تبلیغات
انتظار....
 

 
شاید این جمعه بیاید شاید ....

ببوسم خاك پاك جمكران را

تجلی خانه پیغمبران را

مرا از غم به مشهد را دور است

اگر چه خواهرت سنگ صبور است

فدای عصمت معصومه گردم

كه ایوانش سراپا غرق نور است

مرغ دلم راهی قم میشو

در حرم امن تو گم میشود

عمه سادات سلام العل

روح عبادات سلام العلیك

كوثر نوری به كویر قم

آب حیات دل این مردمی

عمه سادات بگو كیستی

فاطمه یا زینب ثانیستی

از سفر كربلا آمدی

یا كه به دنبال رضا آمدی

من چه كنم شعله داغ تورا

درد وغم شاه چراغ تورا

كاش شبی مست حضورم كنی

باخبر از وقت ظهورم كنی

كاش جاروكشی صحن نصیبم میشد

دل من خادم مولای قریبم میشد

میدونی میخوام چیكار كنم

میدونی میخوام كجا برم

میخوام برای كفترا

یه خورده گندم ببرم

اونجا كه گنبدش طلاست

با کفتراش پر بزنم

دوسش دارم امامه

در خونشو در بزنم

بعضی شبا توخونمون

بابام به مادرم میگه

میخوام برم امام رضا

به خدا دلم تنگه دیگه

بابام میگه امام رضا

مریضا رو شفا میده

دوای درد مردمو

از طرف خدا میده

میخوام برم به مشهدو

یه هفته اونجا بمونم

توحرم امام رضا

نماز حاجت بخونم

بهش بگم امام رضا

مریضا رو شفا بده

دوای درد مردمو

از طرف خدا بده

شاد روان محمد رضا اغاسی



::
نویسنده : کریم گشتی
تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
نوروز باستانی
ـوروز، جشن شکوهمـند ایران باستان، گــویای پیـشینه ی تابناک میهن ما و جلوه ای مهم از فرهنگ غنی قـوم ایران است.
نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن روسـت که یک قــرارداد مصنـوعی اجتماعـی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان اســت و روز شادمانـی زمین، آسمان، آفتاب، جــوشِ شگفتـنـی ها و شـور زدن ها و سـرشـار از هیجان هر آغاز.نوروز گذشت زمان و دگرگونی های دوران را شاهد بوده و پیوسته با آمد و رفت الهام بخش خود پایان فصلی دیگر را به ساکنـان این سرزمین کهنسال اعلام کرده است. نوروز، تجدید خاطــره بـزرگـــی است. خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. گذشت سال هــای دراز نه تنها از شکوهمندی سنّتهای نوروزی نکاسته بلکه روشنگر این واقعیت بوده که بزرگ داشت نوروز و گرامی داشتن سنتهای آن با احساس و اندیشه ایرانی، پیوند ناگسستنی یافته است...


تاریخچه,کامل,نوروز,مقالات,مفید,آکا,احساس و اندیشه ایرانی پیوند,مقالات مفید   مقالات تاریخی,احساس,کامل,گرامی,نـوروز,گرام,خاطــره بـزرگـــی,مهم,نوروز,جشن,قــرارداد,واقعیت,قــرارداد,سیاس

ابوریحان بیرونی در (التفهیم) در پاسخ به این سوال که: نـــوروز چیست؟ می نویسد: « نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روز نو، نام کردند زیـرا که پیـشـانی سال نو است و آنـچه از پس اوست از این پنج روز، همه جشنهاست و ششم فروردین ماه نوروز را بزرگ دارند، زیرا که خسروان بدان پنج روز حق های خشم و گروهـان بگزاردندی و حاجت ها روا کـردنـدی، آنـگاه بدین روز ششم خلـوت کردندی، خاصگان را و اعتقاد پارسـایان اندر نـوروز نخستین آنست که اول روزی است از زمانه و بدو فلک آغازید گشتن.»
نوروز نامه منسوب به خیام آمده اســت که: « سبب نهادن نوروز آن بوده است که چـون دانستند که آفتاب را دو دور بـوده یکی آن سیصد و شست و پنج روز و ربــعی از به اول دقیـقه حمـل باز آید، بـه همان وقت هر روز که رفته بود بدین دقیـقه نتواند آمدن چـه هـر سال از مدت همی کم شود، چون جمشــید این دو را دریـافت انوروز نام نهاد و جشــن آیـین آورد. پـس از آن پادشاهـان دیـگر مردمان بدو اقتدار کردند.»
ابوریحان در آثار الباقیة، می نویسد: « برخی از علمای ایران می گویـند: سبـب این کـه ایـن روز را نـوروز می نامند این است کـه در ایـام تهمورث صـائبه آشکار شدنـد و چون جمشید بـه پادشاهی رسید دین خود را تجدید کرد و این کار خیلی بزرگ به نظر آمد و آن روز را که روز تازهای بود، جمشید عید گرفت.»

نوروز جشن کهن ایرانی
نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

نقشی از جشن چهارشنبه سوری در عمارت چهل ستون عکس از رضانظر بیگی


بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان ،مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده‌بود. در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد.
زمان نوروز
جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

واژهٔ نوروز
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

واژه نوروز در الفبای لاتین
در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No،Now،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.

پیشینه نوروز
منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است. اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان  
نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط می‌دانند.کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است. در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.




نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط می‌دانند.

نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان
در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل‌های گوناگون سال جاری بوده است. اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند. همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

 نوروز پس از اسلام
 نقشی از جشن چهارشنبه سوری در عمارت چهل ستوناز برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.



در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را (به‌جای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، می‌بایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.


نوروز در دوران معاصر
نوروز به عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هر ساله برگزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به صورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومت‌ها برای مدت زمانی ممنوع بوده است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌گونهٔ پنهانی و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند. همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اتلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌های نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند. همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت.


نوروز در اشعار فارسی
گویندگان ایرانی از دیرباز تاکنون در وصف نوروز و جشن فروردین که همراه مواهب گرانبهای طبیعت و هنگام تجدید عهد نشاط و شادمانی است، داد سخن داده‌اند و ما در ذیل به برخی از لطایف اشعار پارسی در این موضوع اشارت می‌کنیم

فرخی ترجیع‌بند مشهوری در وصف نوروز دارد که بند اول آن چنین است:
ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید  کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید  تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید
چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید  ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آید
کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید  چنان‌دانی که هرکس را همی زو بوی یار آید
بهار امسال پندار همی خوشتر ز پار آید  وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار اید
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی  ملک را در جهان هر روز جشنی داد و نوروزی

منوچهری مسمطی در نوروز ساخته که بند اول آن این است:
آمد نوروز هم از بامداد  آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد  مرز زمستان و بهاران بزاد
ز ابر سیه روی سمن بوی داد  گیتی گردید چو دارالقرار

هم او در مسمط دیگر گفته:
نوروز بزرگم بزن ای مطرب نوروز  زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
برزن غزلی نغز و دل‌انگیز و دلفروز  ور نیست ترا بشنو از مرغ نوآموز
کاین فاخته زان کوز و دگر فاخته زانکوز  بر قافیه خوب همی خواند اشعار

بوالفرج رونی گوید:
جشن فرخنده فروردین است  روز بازار گل و نسرین است
آب چون آتش عود افروزست  باد چون خاک عبیر آگین است
باغ پیراسته گلزار بهشت  گلبن آراسته حورالعین است

مسعود سعد سلمان از عید مزبور چنین یاد کند:
رسید عید و من از روی حور دلبر دور  چگونه باشم بی روی آن بهشتی حور
رسید عید همایون شها به خدمت تو  نهاده پیش تو هدیه نشاط لهو و سرور
برسم عید شها باده مروق نوش  به لحن بربط و چنگ و چغانه و طنبور

جمال‌الدین عبدالرزاق گفته:
اینک اینک نوبهار آورد بیرون لشکری  هریکی چون نوعروسی در دگرگون زیوری
گر تماشا می‌کنی برخیز کاندر باغ هست  با چون مشاطه‌ای و باغ چون لعبت گری
عرض لشکر می‌دهد نوروز و ابرش عارض است  وز گل و نرگس مراد را چون ستاره لشکری

حافظ در غزلی گفته:
ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی  از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن  که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست  که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی  به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

هاتف در قصیده‌ای گوید:
نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده غبرا  زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا
ز فیض ابر آزادی زمین مرده شده زنده  ز لطف باد نوروزی جهان پیر شد برنا
بگرد سرو گرم پرفشانی قمری نالان  به پای گل به کار جان سپاری بلبل شیدا...
همایون روز نوروز است امروز و بیفروزی  بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی ماوی

قاآنی در قصیده‌ای به وصف نخستین روز بهار گوید:
رساند باد صبا مژده بهار امروز  ز توبه توبه نمودم هزار بار امروز
هوا بساط زمرد فکند در صحرا  بیا که وقت نشاطست و روز کار امروز
سحاب بر سر اطفال بوستان بارد  به جای قطره همی در شاهوار امروز
رسد به گوش دل این مژده‌ام ز هاتف غیب  که گشت شیر خداوند شهریار امروز


جغرافیای نوروز

منطقه‌ای که در آن جشن نوروز برگزار می‌شد، امروزه شامل چند کشور می‌شود و همچنان در این کشورها جشن گرفته می‌شود. برخی آیین‌های نوروز در این کشورها با هم متفاوت‌اند. مثلاً در افغانستان سفره هفت‌میوه می‌چینند؛ اما در ایران سفره هفت سین می‌اندازند.

جغرافیای نوروز با نام نوروز یا مشابه آن، سراسر خاورمیانه، بالکان، قزاقستان، تاتارستان، در آسیای میانه چین شرقی (ترکستان چین)، سودان، زنگبار، در آسیای کوچک سراسر قفقاز تا آستراخان و نیز آمریکای شمالی، هندوستان، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال و تبت را شامل می‌شود. همچنین کشورهایی مانند مصر و چین جزو سرزمین‌هایی نیستند که در آنها نوروز جشن گرفته می‌شد، اما امروزه جشن‌هایی مشابه جشن نوروز در این کشورها برگزار می‌شود.

در تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۰۹(۱۰ فروردین ۱۳۸۸)، پارلمان فدرال کانادا، اولین روز بهار هر سال را به عنوان نوروز (Nowruz Day)، عید ملی ایرانیان و بسیاری اقوام دیگر نامگذاری کرد.

در تاریخ ۲۴ فوریه ۲۰۱۰ سازمان ملل متحد با تصویب یک قطعنامه در مقر سازمان در نیویورک، عید نوروز را به عنوان روز بین‌المللی نوروز و فرهنگ صلح در جهان به رسمیت شناخت.


 
کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند
ایران • افغانستان • تاجیکستان • ترکمنستان • عراق • ترکیه • سوریه • لبنان • جمهوری آذربایجان • ازبکستان • قرقیزستان • قزاقستان • پاکستان 
 
کشورهایی که جشنی مشابه نوروز دارند
 ارمنستان • مصر • چین • زنگبار
 
آیین های مرتبط با جشن نوروز
 
 خانه‌تکانی
خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.

آتش‌افروزی
 برگزاری مراسم آتش‌افروزی در میان کردها در شهر استانبول،ترکیهرسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران ، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است. همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است. در سالهای نه چندان دور مردم به تپه ها و دشت های اطراف رفته و با جمع کردن بوته های خار آن را به محله خود آورده و در غروب آفتاب هفت کپه بوته کوچک درست می کردند و ظرف چند دقیقه همه همسایه ها از روی آن می پریدند ولی متاسفانه در سالهای اخیر این آیین شاد و بی خطر تبدیل به میدان جنگی شده با سر و صداهای ناهنجار انفجار نارنجکها و خطرات و مزاحمت برای مردم که جای بسی تاسف دارد و همه ساله از چند روز قبل از چهارشنبه سوری آسایش را از مردم سلب می نماید



سفره‌های نوروزی

 
سفره هفت سین از سفره‌های نوروزی است که در ایران، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان رایج است.پرونده
 سفره‌های نوروزی یکی از آیین‌های مشترک در مراسم نوروز در بین مردمی است که نوروز را جشن می‌گیرند. در بسیاری از نقاط ایران ، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان، سفره هفت سین پهن می‌شود. در این سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سرکه، سنجد، سمنو، سیب و...پهن کردسفره هفت سین در ایران آداب و رسوم خاصی دارد. روی سفره آینه می گذارن که نشانه روشنایی، شمع که نشانه نورو درخشش، یک کاسه آب که نشانه پاکی می‌باشد.برای زیبایی سفره از سنبل استفاده می‌کنندو این جزء سین‌های هفت سین به حساب نمی‌آید. برای تزئین سفره از تخم مرغ رنگ شده استفاده می‌شود. بعد از ورود ماهی قرمز از چین به ایران از این ماهی‌های کوچک جهت زیبایی سفره هفت سین استفاده می‌شود همچنین بعد از ورود اسلام به ایران کتاب قرآن نیز بر روی سفره قرارداده می‌شود. تمامی هفت سینی که چیده می‌شود یک معنی خاص را نیز به همراه دارند. مثلا سیب نماد زیبایی وتن درستی است؛سنجد به روایتی نماد عشق و محبت است؛سبزه سرسبزی زندگی؛سمنو برکت؛سکه رزق و روزی؛و سیر سمبل شفاو سلامتی است. در کابل و شهرهای شمالی افغانستان، سفره هفت میوه متداول است. در این سفره، هفت میوه قرار می‌گیرد، از جمله؛ کشمش سبز و سرخ، چارمغز، بادام، پسته، زردآلو و سنجد. چیدن سفره‌ای مشابه با استفاده از میوه خشک شده، در بین شیعیان پاکستان هم مرسوم است.


علاوه بر این، سفره هفت شین در میان زرتشتیان، و سفره هفت میم در برخی نقاط واقع در استان فارس در ایران متداول است. در جمهوری آذربایجان نیز بدون توجه به عدد هفت، بر روی سفره‌های نوروزی خود، آجیل قرار می‌دهند.

غذاهای نوروزی
یکی از متداول‌ترین غذاهایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو (سمنک، سومنک، سوملک، سمنی، سمنه) است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود. در بیشتر کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند، این غذا طبخ می‌شود. در برخی از کشورها، پختن این غذا با آیین‌های خاصی همراه است. زنان و دختران در مناطق مختلف ایران،افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان سمنو را به‌صورت دسته‌جمعی و گاه در طول شب می‌پزند و درهنگام پختن آن سرودهای مخصوصی می‌خوانند.

پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. به‌طور مثال در بخش‌هایی از ایران؛ سبزی پلو با ماهی، در ترکمنستان؛ نوروزبامه، در قزاقستان؛ اویقی آشار، در بخارا؛ انواع سمبوسه پخته می‌شود. به‌طور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقه‌ای که نوروز جشن گرفته می‌شود مرسوم است و هر منطقه‌ای غذاها و شیرینی‌های مخصوص به خود را دارد.

دید و بازدید نوروزی
دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است.

سیزده بدر یا طبیعت ‌گردی
مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و ماطق خارج از شهر می‌روند. این مراسم سیزده‌به‌در نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است. مراسم سیزده‌به‌در در مناطق غربی افغانستان ازجمله شهر هرات نیز برگزار می‌شود. با وجودی که روز سیزدهم فروردین در کشور افغانستان جزو تعطیلات رسمی نیست، اما مردم این مناطق برای گردش در طبیعت، عملاً کسب و کار خود را تعطیل می‌کنند. مردم این منطقه همچنین اولین چهارشنبه سال را نیز با گردش در طبیعت سپری می‌کنند. علاوه بر این، ساکنان کابل در افغانستان، در طول دو هفته اول سال برای گردش به همراه خانواده به مناطقی که در آنها گل ارغوان می‌روید، می‌روند.

یکی دیگر از آیین‌های نوروز که در آسیای میانه و کشور تاجیکستان مرسوم است، مراسم گل‌گردانی و بلبل‌خوانی است. گل گردان‌ها از دره و تپه و دامنهٔ کوه‌ها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده می‌دهند.

جشن جهانی نوروز
در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد. در این جشن، سران کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند گردهم می‌آیند و این آیین باستانی را گرامی می‌دارند. هر ساله یکی از این کشورها، میزبان جشن جهانی نوروز است.



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : یکشنبه 17 اسفند 1393
پیامک ایام فاطمیه
دیگر آن خنده‌ی زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطره‌ی اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست
.
.
.
دل از غم فاطمه توان دارد، نه
و ز تربتِ او کسی نشان دارد، نه
آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری
جز مهدی صاحب الزمان دارد، نه
.
.
.
الا ای چاه یارم را گرفتند
گلم ، باغم ، بهارم را گرفتند
میان کوچه ها با ضرب سیلی
همه دار و ندارم را گرفتند
شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد
.
.
.
ای ماه تمام ، از همه بهتر من
ای مهر مدام ، سایه ی بر سر من
من سیدم و مادر سادات تویی
آه ای همه افتخار من ، مادر من
.
.
.
نباریده ست بارانی در آتش
دری می سوخت پنهانی در آتش
بر ابراهیم آتش شد گلستان
ولی اینجا گلستانی در آتش
.


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393
فاطمیه
فاطمه زهرا وجود دارد، ایّام فاطمیّه یا ایام وفات فاطمه زهرا به فاصلهٔ بین این دو تاریخ یعنی ۱۳ جمادی‌الاول تا ۳ جمادی‌الثانی گفته می‌شود.[۱] مراسم ایام فاطمیه جمعاً ۶ روز می‌باشد، ۳ روز در ماه جمادی‌الاول و ۳ روز در ماه جمادی‌الثانی. فاطمیّه اول از ۱۳ تا ۱۵ جمادی‌الاول است و فاطمیّه دوم از سوم تا پنجم جمادی‌الثانی می‌باشد که شیعیان به عزاداری برای فاطمه دختر پیامبر اسلام می‌پردازند.[۲]

محتویات

تاریخ ایام فاطمیه

Fatimah Calligraphy.png
زندگی
نام‌ها و القاب · اختلاف مالی فاطمه و عباس با خلافت · خطبه فدکیه · رویداد خانه فاطمه
در قرآن
سوره دهر · سوره کوثر · آیه تطهیر · آیه مباهله · آیه نور
جای‌ها
در مکه: محله بنی‌هاشم · شعب ابی‌طالب · در مدینه: بقیع · بیت‌الاحزان · درخت کنار · سقیفه  · مسجد النبی  · در شمال حجاز: فدک
افراد
خانواده محمد · خدیجه · علی
فرزندان حسن · حسین · زینب · ام‌کلثوم · محسن
همراهان فضه · ام‌ایمن · اسماء  · سلمان
دیگران قنفذ · مغیره · عمر · ابوبکر
مرتبط
تسبیحات فاطمه · مصحف فاطمه · لوح فاطمه · رویداد مباهله · ایام فاطمیه

شیعیان پیرامون تاریخ درگذشت فاطمه دو روایت متفاوت شامل هفتاد و پنج روز بعد از درگذشت محمد و دیگری نود و پنج روز را مورد وثوق می‌دانند. از آنجا که درگذشت محمد در در بیست و هشتم صفر بوده‌است به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخ سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل را «فاطمیه اول» می‌دانند. بنا به روایت نود و پنج روز، تاریخ درگذشت فاطمه را در سوم تا پنجم جمادی‌الثانی دانسته و آنرا «فاطمیه دوم» می‌نامند.[نیازمند منبع]

در فرهنگ عامه، به دهه دوم جمادی‌الاول، از دهم تا بیستم آن ماه که بر اساس روایت ۷۵ روز درگذشت فاطمه در میان آن روزها واقع شده‌است، «دهه اول فاطمیه» و به دهه اول جمادی‌الثانی، از اول تا دهم جمادی‌الثانی که بنا به روایت ۹۵ روز، درگذشت فاطمه در میان این روزها اتفاق افتاده «دهه دوم فاطمیه» می‌گویند.[نیازمند منبع]

در فرهنگ عامه شیعیان عراق به جای دو دهه سه دهه برگزار می‌شود، که «دهه اول فاطمیه» ۴۰ روز بعد از درگذشت محمد می‌باشد، که مورخ هشتم ربیع‌الثانی است. البته این تقسیم بندی در شهرهایی مانند قم و تهران نیز وجود دارد.[نیازمند منبع]

علت اختلاف تاریخ

در نوشته‌های عربی قدیم از نقطه استفاده نمی‌شده است و کلیهٔ حروف دارای نقطه نبودند، به‌همین خاطر "هفتاد" و "نود" در زبان عربی مانند هم نوشته می‌شده است، که برای تاریخ نویسان دوره‌های بعد قابل تشخیص از هم نبوده‌است.

وقایع منجر به مرگ

شیعیان معتقدند در اثر صدمات و جراحات وارده که در حین رویداد خانه فاطمه اتفاق افتاد و منجر به شکستگی پهلو و سقط جنین وی گردید فاطمه کشته شده است. در عین حال شیعیان بر این نظر دارند که فاطمه بین ۷۵ تا ۹۵ روز پس از وفات محمد درگذشته است.[۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹] بگفتهٔ روایاتی که در منابعی مانند یعقوبی آمده‌است، زنان قریش و همسران محمد به دیدن فاطمه می‌آیند. اما فاطمه به اسما بیوه جعفر ابن ابی طالب، می‌گوید که از ورود آنان جلوگیری کنند. زیرا فاطمه در وضع بسیار بدی بود و در اثر بیماری بسیار نحیف شده بود.

تدفین

به گفته دانشنامه اسلام اکثریت منابع اولیه تدفین فاطمه را شبانه، مخفی و بدون حضور ابوبکر و عمر می‌دانند.

دنیس صوفی معتقد است به دلیل تواتر روایت‌های ناراحتی فاطمه از ابوبکر، به نظر می‌رسد مراسم کفن و دفن فاطمه به خواسته خود او در شب انجام شده تا ابو بکر به عنوان رئیس جامعه نتواند با مراسم تشییع او کاری داشته باشد.[۱۰]

::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393
ربیع الاول

سم الله الرّحمن الرّحیم

ربیع الاول,اس ام اس ربیع الاول,اعمال ماه ربیع الاول



فضیلت و اعمال ماه ربیع الاول
ماه ربیع الأوّل ؛ { اهمّیت / فضیلت . آداب و اعمال . وقایع }
فضیلت : این ماه مانند نامش بهار ماه های دوازده گانه است؛ چون ولادت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در این ماه اتّفاق افتاده است ... ( المراقبات . ص 71 ) .
روزه ی روز 17ربیع الأوّل بسیار فضیلت دارد و این روز، یکی از آن چهار روز است که در تمام سال به فضیلت روزه ممتاز است (مفاتیح الجنان . فصل نهم . در اعمال ماه ربیع الأّوّل ).


ربیع الاول,اس ام اس ربیع الاول,اعمال ماه ربیع الاول


آداب و اعمال :
شب اوّل :
این شب در سال سیزدهم بعثت، مبداء هجرت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله از مکّه معظّمه به مدینه منوّره بود و در آن شب در غار ثور مخفی شد و حضرت امیر علیه السّلام جان خود را فدای جان شریف او نمود و در جای آن حضرت خوابید ... و این آیه در شأن ایشان نازل شد : (( وَ مِنَ النَّاسِ مَن یشری نَفسَهُ ابتِغَآءَ مَرضَاتِ اللهِ )) (مفاتیح الجنان . فصل نهم . در اعمال ماه ربیع الأّوّل ).
روز اوّل :
1- روزه . 2- زیارت : مناسب است زیارت جناب رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم و امام امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در این روز (مفاتیح الجنان . فصل نهم . در اعمال ماه ربیع الأّوّل ) .
روز هشتم :
1- حزن و اندوه از شهادت حسن عسکری علیه السّلام و عرض تسلیت به حضرت بقیه الله عجّل الله تعالی فرجه الشّریف : در این روز وفات امام ابی محمّد الحسن الزّکی العسکری علیه السّلام واقع گردیده و برای مراقب سزاوار است که در این روز، محزون و اندوهناک باشد بویژه از لحاظ این که صاحب مصیبت در آن روز، حجّت عصر و امام زمان او ارواح العالمین فداه و علیه و علی آبائه صلوات الله می باشد و به آنچه او را در نظر آید آن حضرت را زیارت کند و امام علیه السّلام را به آنچه مناسب داند تعزیت و تسلیت گوید؛
2- آغاز امامت، ولایت و خلافت حضرت بقیه الله عجّل الله تعالی فرجه الشّریف : سپس به شکرانه ی خلافت امام علیه السّلام خدای را شکر گوید و از غیبت و دوری او اظهار تأثّر نماید و زمان ظهور و فوائدی که از آن عاید می گردد و انوار و خیرات و برکاتی که به مردم می رسد به یادآورد ( المراقبات .ص 75 ).
3- زیارت : مناسب است زیارت آن دو امام بزرگوار در این روز (مفاتیح الجنان . فصل نهم . در اعمال ماه ربیع الأّوّل ).
روز نهم :
1- در این روز تنها یک روایتی وارد شده که در آن هلاک (( دشمن خدا )) اتّفاق افتاده است. این روز، روز سرور شیعیان آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین می باشد. و بین شیعیان این امر مشهور گشته و هر چند سایر روایات موافق و مساعد با آن نیست لکن ممکن است که تقیه اقتضای تغییر وقت را نموده باشد. ( المراقبات . ص 76 ) .
2- روز اوّلِ امامت حضرت ولی عصر بقیه الله عجّل الله تعالی فرجه الشّریف (مفاتیح الجنان . فصل نهم . در اعمال ماه ربیع الأّوّل ) .
روز دهم :
تزویج رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم با{حضرت}خدیجه علیها السّلام در این روز صورت گرفت ...(المراقبات .ص 76 ) .
روز دوازدهم :
به روایتی ولادت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم می باشد. همچنین در این روز پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در سال سیزدهم بعثت وارد مدینه شدند (و پس از ورود ایشان به مدینه ؛ هجرت ایشان،مبداء تاریخ اسلامی قرار گرفت) (مفاتیح الجنان . فصل نهم . در اعمال ماه ربیع الأّوّل )
روز هفدهم :
ولادت باسعادت و با برکت خاتم الأنبیاء حضرت محمّد بن عبدالله صلّی الله علیه و آله و سلّم می باشد و معروف آن است که ولادت با سعادتش در مکّه معظّمه در خانه ی خود آن حضرت واقع شده در روز جمعه در وقت طلوع فجر در عام الفیل در ایام سلطنت انوشیروان عادل. همچنین در این روز شریف در سال 83 ه.ق ولادت با برکت حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام واقع شده است و باعث مزید فضل و شرافت این روز گردیده است (مفاتیح الجنان . فصل نهم . در اعمال ماه ربیع الأّوّل ) .
اعمال مهمّه در این روز :
1- غسل .
2- روزه : از برای آن فضیلت بسیار است و روایت شده هر که این روز را روزه بدارد ثواب روزه ی یک سال را خدا برای او می نویسد و این روز یکی از آن چهار روز است که در تمام سال به فضیلت روزه ممتاز است.
3- زیارت : زیارت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم و همچنین زیارت امام امیرالمؤمنین علیه السّلام . 4- نماز : دو رکعت نماز که در هر رکعتی یک مرتبه حمد و ده مرتبه سوره قدر و ده مرتبه سوره اخلاص است، بگزارد و پس از نماز در محلّ نماز بنشیند و دعائی که روایت شده است بخواند : اَللَّهُمَّ اَنتَ حَی لاَ تَمُوتُ ...
5- تصدّق و خیرات : مسلمانان این روز را تعظیم بدارند و تصدّق و خیرات نمایند و مؤمنین را مسرور کنند و به زیارت مشاهد مشرّفه بروند. (مفاتیح الجنان . فصل نهم . در اعمال ماه ربیع الأّوّل ) .
6- عید گرفتن : به آنچه موافق حقیقت عید است (عمل کند) یعنی به آنچه که در شرع وارد گشته نه آنچه خلاف مقرّرات شرع باشد همچنان که عادت و سنّت پاره ای از نادانان است که به لهو و لعب بلکه پاره ای از افعال حرام می پردازند.
ا : حقیقت عید : عید عبارت از ... موسمی است که ( حق متعال ) ، نیکوکار و بدکار را برای حضور در برابر خویش به عرض خاکساری و مسکنت و اظهار مراسم عبودیت خوانده تا در آن، جایزه و بخشش کند و لباس امان و خلعت بر آنان بپوشاند ...
ب : برای هر مجلسی لباس مخصوصی و زینتی مناسب آن لازم است و لباس شایسته ی اهل چنین مجلس(ی)، لباس تقوا و تاج آنها، تاج کرامت و وقار می باشد ؛ یعنی لباس اهل این مجلس تخلّق به اخلاق حسنه و تاج معارف ربّانیه و تطهیر آنها، پاکیزه ساختن دل از اشتغال به غیر خدا و بوی خوش ایشان، ذکر خدا و درود بر رسول خدا و آل طاهرین او{علیهم السّلام} است ( المراقبات .ص81 - 84 ) .


ربیع الاول,اس ام اس ربیع الاول,اعمال ماه ربیع الاول


وقایع :

شب اوّل ربیع الأوّل سال 13 بعثت ؛ هجرت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از مکّه به مدینه وجان فشانی امام امیرالمؤمنین علیه السّلام و خوابیدن در بستر ایشان برای حفظ جان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم
8 ربیع الأوّل سال 260 ه.ق ؛ شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در سنّ 28 سالگی و آغاز امامت و ولایت و خلافت حضرت بقیه الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه الشّریف از لحظه ی شهادت امام حسن عسکری علیه السّلام .
9 ربیع الأوّل ؛ هلاکت غاصب دوم .
10 ربیع الأوّل ؛ سالروز ازدواج حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم با حضرت خدیجه علیها السّلام .
14 ربیع الأوّل سال 64 ه.ق ؛ به درک رفتن یزید بن معاویه لعنه الله علیهما
17ربیع الأوّل سال عام الفیل ؛ ولادت با سعادت و با برکت حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم و در سال 83 ه.ق ولادت با سعادت و با برکت حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام .

**روزشمار ربیع الاول**

اول ربیعُ الاول:
-هجرت حضرت محمد - نخستین سال هجرت -لیلة المبیت و نزول آیه (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ، وَ اللّهُ رَئوُفٌ بِالْعِباد) در شأن علی بن ابیطالب- سال اوّل هجری قمری.
-آغاز قیام توابین در کوفه به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی ۶۵ قمری.
- کشته‌شدن حسن عسکری به روایت شیخ طوسی و کفعمی ۲۶۰ قمری.
-سریه عبیدة بن حارث - سال دوّم هجری قمری
-نامه معاویه به امام علی بن ابی طالب(ع)- سال ۳۶ هجری قمری
-کشته شدن مسوّر بن مخرمه در خانه خدا - سال ۶۴ هجری قمری
-ماموریت موفق عباسی برای نبرد با صاحب الزّنج - سال ۲۵۸ هجری قمری

دوم ربیع الاول:
-درگذشت سید محمد باقر شفتی ۱۲۶۰ هجری قمری.

سوم ربیع الاول:
-درگذشت محمد بن احمد بن موسی مبرقع در قم - سال۳۱۵ هجری قمری
-یورش حصین بن نمیر به مکه به دستور یزید و آتش زدن کعبه ۶۴ قمری.
-مرگ آقا محمد کبیر مدفون در قبرستان شیخان قم ۱۲۸۸ قمری.

چهارم ربیع الاول:
-درگذشت محدث بزرگ شیخ یوسف بحرانی صاحب اثر «الحدائق الناضره» ۱۱۸۶ قمری.
-خروج محمد از غار ثور به سمت مدینه سال اول قمری.

پنجم ربیع الاول:
-مرگ سکینه دختر حضرت حسین - سال ۱۱۷ هجری قمری
-زیارت قبر محمد توسط فاطمه.
-مرگ حاج شیخ مهدی واعظ خراسانی ۱۳۷۰ قمری.

ششم ربیع الاول:
-زادروز جلال الدین محمد رومی بلخی مشهور به مولوی ۶۴۰ قمری.

هفتم ربیع الاول:
-کشته‌شدن محسن فرزند علی۱۱ قمری.

هشتم ربیع الاول:
-مرگ حسن بن علی العسکری- به هنگام صبح بعد از نماز و قبل از طلوع آفتاب - سال ۲۶۰ هجری قمری.
-آغاز امامت مهدی ۲۶۰ قمری.
-مرگ شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی پدر شیخ بهایی ۹۸۴ قمری.

نهم ربیع الاول:
-کشته شدن عمر بن خطاب به دست فیروز ابو لؤلؤ.
-مرگ هشام بن عبدالملک - سال ۱۲۵هجری قمری.
-آغاز بنای مسجد گوهرشاد به فرمان گوهرشاد بیگم (همسر سلطان شاهرخ میرزا و جانشین امیر تیمور گورکانی) ۸۱۲ قمری.
-کشته شدن عمر ابن سعد به دست لشکریان مختار ثقفی

دهم ربیع الاول:
-مرگ عبدالمطّلب، نیای محمد سال هشتم عام الفیل
-ازدواج محمد با خدیجه- سال ۲۵ عام الفیل.
-درگذشت مالک بن انس پیشوای مذهب مالکی ۱۷۹ قمری.

یازدهم ربیع الاول:
-مرگ سید حسن صدر ۱۳۵۴ قمری.

دوازدهم ربیع الاول:
-زادروز محمد به روایت اهل سنت
-آغاز هفته وحدت.
-ورود محمد به مدینه سال اول هجری.
-زادروز سید علی مولف ریاض المسائل ۱۱۶۱ قمری.
-قیام مختار ثقفی در کوفه - سال ۶۶ هجری قمری
-درگذشت احمدبن حنبل پیشوای حنبلیان - سال ۲۴۱ هجری قمری

سیزدهم ربیع الاول:
-مرگ آیت الله بهاءالدینی ۱۴۱۸ قمری.

چهاردهم ربیع الاول:
-مرگ هادی عباسی.
-مرگ یزیدبن معاویه لعنت الله علیه ۶۴ قمری.
-مرگ حسین طباطبایی قمی رهبر قیام علیه کشف حجاب رضاخانی در مشهد ۱۳۶۶ قمری.
-خلافت هارون الرّشید - سال ۱۷۰ هجری قمری.
-مرگ آیت الله کوهستانی مازندرانی ۱۳۹۱ قمری.

پانزدهم ربیع الاول:
-سریه حمزة بن عبدالمطلب علیه السلام- سال دوّم هجری
-مرگ یزید بن معاویه - سال ۶۴ هجری قمری
-خلافت معاویه دوّم اموی - سال ۶۴ هجری قمری
-مرگ ابو محمد سلیمان بن مهران کوفی مشهور به أعمش کوفی - سال ۱۴۸ هجری قمری
-مرگ احمد بن مقتدر، معروف به الرّاضی باللّه (بیستمین خلیفه عباسی) سال ۳۲۹ قمری

شانزدهم ربیع الاول:
-مرگ سید حسین قمی ۱۳۶۶ قمری.
-مرگ فاضل تونی بشروی مولف وافیه ۱۰۷۱ قمری.
-مرگ حاج میرزا احمد مدرس یزدی ۱۳۹۱ قمری.
-مرگ سید روح‌الله خاتمی نماینده روح‌الله خمینی و امام جمعه یزد ۱۴۰۹ قمری.

هفدهم ربیع الاول:
-زادروز محمد اوّل عام الفیل
-زادروز جعفر صادق سال ۸۳ هجری قمری
هجدهم ربیع الاول:
-مرگ میرزا تقی‌خان فراهانی مشهور به امیر کبیر - صادر کننده فرمان قتل سیدعلی محمد باب و موسس مدرسه دارُالفُنون ۱۲۶۸ قمری.
-مرگ سید محمد طباطبایی عاملی صاحب مدارک الاحکام ۱۰۰۹ قمری.

نوزدهم ربیع الاول:
-مرگ ذبیح الله محلاتی صاحب ریاحین الشریعه

بیستم ربیع الاول:
-حکومت ولید بن یزید اموی - سال ۱۲۵ قمری
-خلافت متّقی عباسی - سال ۳۲۹ هجری قمری.

بیست و یکم ربیع الاول:
-مرگ ملامحمدباقر واعظ تهرانی صاحب خصائص فاطمیه ۱۳۱۳ قمری.

بیست و دوم ربیع الاول:
-غزوه بنی نضیر - سال چهارم هجری‌قمری
-بیرون راندن یهودیان از مدینه و بخشیدن فدک به فاطمه توسط محمد[نیازمند منبع]

بیست و سوم ربیع الاول:
-ورود فاطمه به شهر قم ۲۱۰ قمری.
-مرگ میرزا جواد آقا تهرانی ۱۴۱۰ قمری.

بیست و چهارم ربیع الاول:
-مرگ هنرمند خوشنویس علی بن هلال بغدادی مشهور به ابن بواب کاتب نفیس ترین قرآن موجود در کتابخانه چستربیتی ایرلند ۴۱۳ قمری.

بیست و پنجم ربیع الاول:
-غزوه دومة الجندل - سال پنجم هجری قمری
-صلح حسن - سال ۴۱ هجری قمری
-مرگ سید مرتضی علم الهدی ۴۳۶ قمری.
-کشته‌شدن سعیدبن جبیر به دست حجاج

بیست و ششم ربیع الاول:
-صلح حسن با معاویه ۴۱ قمری.

بیست و هفتم ربیع الاول:
-مرگ سید محسن حکیم ۱۳۹۰ قمری.

بیست و هشتم ربیع الاول:
-انقراض سلسله ساسانی ۳۱ قمری.

بیست و نهم ربیع الاول:
-حرکت علی برای جنگ جمل ۳۶ هجری.
-تاسیس دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه در قاهره ۱۳۶۶ قمری.
-مرگ حاج حسین شاهرودی ۱۴۱۰ قمری.


**


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : چهارشنبه 3 دی 1393
احادیثی گهربار از ائمه درباره نیکی به پدرومادر



احادیثی گهربار از ائمه درباره نیکی به پدر و مادر

1. پیامبر اکرم (ص): نسبت‏ به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت‏ باشد ولی اگر عاق آنها شوی جهنمی خواهی بود.
اصول کافی، ج 2، ص 348

 ----------------------------------------

2. امام رضا (ع) : نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگرچه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت‏ خدا نباید اطاعتشان کرد.
بحار الانوار، ج 74، ص 72

----------------------------------------
3. امام کاظم (ع) : مردی از پیامبر خدا (ص) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: 1 - او را با نام صدا نکند 2 - در راه رفتن از او جلو نیفتند. 3 - قبل از او ننشیند. 4 - کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.
 بحار الانوار، ج 74، ص 45


----------------------------------------
4. امام باقر (ع) : در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است: 1- ادای امانت‏ به مرد نیکوکار و فاسق 2- وفای به عهد و پیمان نسبت‏ به نیکوکار و فاسق 3- نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق ولا ابالی
 بحار الانوار، ج 74، ص 56

----------------------------------------
5. امام علی (ع) : کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد عاق والدین شده است.
بحار الانوار، ج 74، ص 64

----------------------------------------
6. امام هادی (ع) : نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.
 مستدرک، ج15، ص194؛ بحارالانوار، ج75، ص369، باب28


----------------------------------------
7. پیامبر اکرم (ص) : کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت‏ برویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می‏ شود.
کنز العمال، ج 16، ص 467

----------------------------------------
8. پیامبر اکرم (ص) : بنده‏ ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.
کنز العمال، ج 16، ص 467

----------------------------------------
9. پیامبر اکرم (ص) : کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت‏ با نیکان بر می‏ انگیزد.
کنز العمال، ج 16، ص 468.


----------------------------------------
10. پیامبر اکرم (ص) : آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.
کنز العمال، ج 16، ص 470

----------------------------------------
11. پیامبر اکرم (ص) : کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت‏ به پدر و مادرش نیکی کند و صله رحم بجای آورد.
 کنز العمال، ج 16، ص 475.

----------------------------------------
12. پیامبر اکرم (ص) : به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم‏ پوشی کنید تا دیگران نسبت‏ به زنهای شما چشم‏ پوشی کنند.
 کنز العمال، ج 16، ص 466.


----------------------------------------
13. پیامبر اکرم (ص) : نگاه محبت‏ آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.
 بحار الانوار، ج 74، ص 80.

----------------------------------------
14. پیامبر اکرم (ص) : کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آن دو را در هر جمعه یکبار زیارت کند خداوند او را می‏ بخشد و او را نیکوکار می‏ نویسد.
کنز العمال، ج 16، ص 468.

----------------------------------------
15. پیامبر اکرم (ص) : از عاق والدین شدن بپرهیزید، زیرا با اینکه بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام می‏رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند آن بو را احساس نخواهد کرد. (یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)
 بحار الانوار، ج 74، ص 62.


----------------------------------------
16. پیامبر اکرم (ص) : در قیامت‏ خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد: 1 - عاق والدین‏2 - منت‏گذار3 - منکر قضاء و قدر4 - شرابخوار.
بحار الانوار، ج 74، ص 71.

----------------------------------------
17. پیامبر اکرم (ص) : کیفر سه گناه به قیامت نمی‏ ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می‏ شود.) 1 - عاق پدر و مادر 2 - ظلم و تجاوز به مردم ‏3 - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.

----------------------------------------
18. امام صادق (ع) : چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.
بحار الانوار، ج 74، ص 79.


----------------------------------------
19. امام صادق (ع) : هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می‏گردد: پدر، سلطان حق و شخص بدهکار.
 بحار الانوار، ج 74، ص 71.

----------------------------------------
20. امام صادق (ع) : از گناهانی که هوا را تیره و تار می‏کند عاق والدین شدن است.
بحار الانوار، ج 74، ص


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : شنبه 15 آذر 1393
پیامک شهادت حضرت رقیه (س)

ای عزیز جان خیرالمرسلین/سر به زیر افکنده ای ای ماه دین
با دل افسرده اشکم را ببین/عشق می سوزد سراپایم عمو

ای عمو تو جای بابایم حسن/می زدی صد بوسه بر رخسار من
قامتم زیبا شده با این کفن/سیر کن دیگر تماشایم عمو

ای عمو در راه تو سر می دهم/جان خود در راه داور می دهم
زیر سم اسب، پیکر می دهم/لحظه ای دیگر به صحرایم عمو

ای عمو ای کاش صد جان داشتم/یا که صدها تیغ بران داشتم
کاش از تو اذن میدان داشتم/تا ببینی شور هیجایم عمو

تشنه ام من تشنه جام حضور/راهی ام من راهی گلزار نور
می کنم از جان تو هر فتنه دور/رو به سوی خیل اعدایم عمو




::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 6 آذر 1393
اشعار مدح و شهادت حضرت رقیه (س)
اشعار مدح و شهادت حضرت رقیه ( س)***

من آن شمعم که آتش بس که آبم کرده خاموشم
همه کردند غیر از چند پروانه، فراموشم
اگر بیمار شد کس، گل برایش می برند و من
به جای دسته گل باشد سر بابا در آغوشم
پس از قتل تو ای لب تشنه، آب آزاد شد برما 
شرار آتش است این آب بر کامم نمی نوشم
اگر گاهی رها می شد زحبس سینه فریادم
به ضرب تازیانه قاتلت می کرد خاموشم
فراق یار و سنگ اهل شام و خنده دشمن 
من آخر کودکم، این بار سنگینی است بر دوشم
سپر می کرد عمه خویش را بر حفظ جان من 
نگردد مهربانیهای او هرگز فراموشم
دو چشم نیمه بازت می کند با هستیم بازی 
هم از تن می ستاند جان هم از سر می برد هوشم
بود دور از کرامت گر نگیرم دست میثم را 
غلام خویش را گرچه گنهکار است نفروشم
***استاد حاج غلامرضا سازگار**



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 6 آذر 1393
نحوه شهادت حضرت رقیه (س)

نحوه شهادت حضرت رقیه علیهاالسلام

 

شهادت حضرت رقیه,نحوه شهادت حضرت رقیه(س),زندگی نامه حضرت رقیه (س)

 شهادت حضرت رقیه علیهاالسلام
عمه، بابایم کجاست؟
اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟...»


لحظه های بی قرار
این جا خرابه های شام، منزل گاه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است. رقیه با اسیران دیگر وارد خرابه می شوند، اما دیگر تاب دوری ندارد. پریشان در جست و جوی پدر است. امشب رقیه، فقط پدر و نوازش های پدر را می خواهد. امشب رقیه علیهاالسلام است و عمه، امشب رقیه علیه السلام است و سر بابا، امشب ملائک آسمان از غم دختر حسین علیه السلام در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام است. او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کرد.


گل نازدانه پدر
رقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!
رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.
رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.


غربتِ خرابه
یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم!
باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه علیهاالسلام را می دهند و سر حسین علیه السلام را نزد او می آورند.
آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.


متاب ای ماه، متاب!
امشب، غم گین ترین ماه، آسمان دنیا را تماشا می کند. آسمان! چه دل گیری امشب، گویی غم مصیبتی به گستردگی زمین، قلبت را می فشرد. امشب فرشته های سیاه پوش، بال در بال هم، فوج فوج به زمین می آیند و ترانه غم می سرایند. در و دیوار خرابه، از اندوه زینب علیهاالسلام ، بر سر و سفیر می کوبند. امشب چشمه های آسمان، از گریه خونین زینب علیهاالسلام ، خون می بارد و چهره زمین از وسعت اندوه، تاریک است. متاب امشب ای ماه، متاب! هیچ می دانی، امشب گیسوان پریشانِ رقیه، به خواب کدامین نوازش رفته است؟ متاب که دردهای آشکار بسیار است. متاب که زخم های بی شمار بسیار است. متاب که دل پر شرار زینب علیهاالسلام به شراره جدایی نازنینی دیگر، در سوز و گداز است. متاب که امشب خرابه شام، از داغ سه ساله گل حسین، تیره ترین خرابه دنیاست. متاب ای ماه، متاب!


آرام نازنین عمه
آرام نازنین عمه! آرام، مبادا شامیان صدای گریه و بی تابی دختر حسین را بشنوند. این خرابه کجا و آغوش گرم و نوازش های مهربان بابا کجا؟ این سر بریده بابا و این دختر کوچک حسین. هر چه می خواهد دل تنگت، بگو. بابا، امشب به مهمانی دلِ بی قرارت آمده، بگو از سیلی خوردن ها و تازیانه ها و آتش خیمه های عصر عاشورا. بگو از درد غربت و محنت غریبی، بگو از صورت های نیلی و اسیری و بیابان های بی رحمی. بگو از بی شرمی یزیدیان و کوفیان سست پیمان و استقبال شامیان، آرام، نازنین عمه! آرام. اکنون تو، به مهمانی بابا می روی. سفر به سلامت!


اندوه هجرت
امشب به وعده گاه نخستین باز می گردی. آن جا پدر و ملائک، به اشتیاق، در انتظار تو هستند. امشب آسمان گرفته و تاریک است و باد خزان غبار مرگ می پاشد. گریه امان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را بریده است و عشق از غم این هجران، و اندوه هجرت تو گل تازه شکفته و معطری که در قلب بهار می پژمرد، زار می نالد، آرام و قرار زینب علیهاالسلام ، رفته است. سرانجام آن لحظه فرا رسید و رقیه علیهاالسلام کوچک زینب، از خاک تا افلاک پر کشید.


تو را چه بنامم
تو را چه بنامم، که ناب تر از شبنم های صبح گاه بر گلبرگ تاریخ نشسته ای. تو را چه بسرایم که آوازه برکت و کرامتت، موج وار، همه دل ها را به تلاطم در آورده است. تو را چه بنامم که بیش از سر بهار در آغوش بابا، طعم زندگی را نچشیدی و مانند او، غریبانه از غربت این غریبستان خاکی بار سفر بستی. پس سلام بر تو، روزی که به عالم خاکی گام نهادی و روزی که به افلاک پر کشیدی.


میلاد نوگل امام حسین علیه السلام
امام حسن مجتبی علیه السلام ، به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت نمود که با ام اسحاق که همسرش بود وصلت کند. امام حسین علیه السلام به سفارش برادر عمل کرد و ثمره آن ازدواج، دختر نازدانه ای به نام رقیه شد. با تولد حضرت رقیه علیهاالسلام در سال 57 قمری، مدینه نور دیگری گرفت و خانه کوچک امام، گرمای تازه ای یافت. دیری نپایید که ام اسحاق جان به جان آفرین تسلیم کرد و رقیه کوچک از نعمت مادر محروم شد. امام حسین علیه السلام او را در آغوش پر مهر خویش، بزرگ کرد و پیوسته به خواهرش زینب علیهاالسلام سفارش می فرمود که برای رقیه علیهاالسلام مادر باشد و به او محبّت کند.
بی مادری حضرت رقیه علیهاالسلام ، پرستاری های حضرت زینب علیهاالسلام و سفارش های حضرت امام حسین علیه السلام باعث شده بود، پیوندی عمیق، بین حضرت زینب علیهاالسلام و حضرت رقیه علیهاالسلام پدید آید.


رقیه در کربلا
از لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه ای از پدر جدا نمی شد، شریکِ غم ها و مصیبت های او بود و با دیگر یاران امام از درد تشنگی می سوخت. یکی از افراد سپاه یزید می گوید:
من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه السلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه علیه السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه گاه من است.» پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت.


رقیه و سجاده پدر
گاه سجاده امام حسین علیه السلام ، با دست های کوچک حضرت رقیه علیهاالسلام باز می شد و او به انتظار پدر می نشست تا می آمد و در آن سجاده به نماز می ایستاد و رقیه علیهاالسلام از آن رکوع و سجود امام لذت می برد. در کربلا نیز رقیه علیهاالسلام ، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را می گشود. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت.


رقیه در راه شام
کاروان کربلا، از کوفه راهی شام شد، همان کاروانی که اهل بیت پیامبر بودند و به اسیری از کربلا آورده شده بودند، در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت می شوم. آن حضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف های زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت.


رقیه در خرابه شام
بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: ای عمه، اینان کجا می روند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.


رقیه و خواب پدر
سختی های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می رنجاند و او یک سره بهانه بابا را می گرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.
این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت های بی شمار اهل بیت را گشود.


پرواز به سوی پدر
وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.


وداع زینب علیهاالسلام با رقیه علیهاالسلام
وقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می گشت، غمی جان کاه وجود زینب علیهاالسلام را می آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟ نو گلی از بوستان حسین علیه السلام در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه علیهاالسلام را می دهد، رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب علیهاالسلام امانت. زینب علیهاالسلام بی رقیه چگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟ غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است.


راز دل با پدر
هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند:
پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟
پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟
پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟
پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟
پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.


شام، حرم یادگار حسین علیه السلام
رقیه کوچک و یادگار حسین علیه السلام ، پس از رحلت در خرابه شام، همان جا مدفون گردید، کم کم مقبره ای به روی قبر بی چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای عاشقان شد. حرمش، میعادگاه عاشقان دل سوخته اباعبداللّه است. بوی حسین، از هر گوشه اش روح و جان را می نوازد. نیازمندان، دست حاجت به سویش دراز می کنند و خسته دلان بار سنگین دل را در کنار او می گشایند. زیارت حرم و بارگاهش آرزوی هر دل داده ای است.


شهادت حضرت رقیه در سروده شاعران
سوختم ز آتش هجر تو پدر تب کردم     روز خود را به چه روزی بنگر شب کردم
تازیانه چو عدو بر سر و رویم می زد     ناامید از همه کس روی به زینب علیهاالسلام کردم
* * *
اشک یتیم
ای عمه بیا تا که غریبانه بگرییم     رو از وطن و خانه، به ویرانه بگرییم
پژمرد گل روی تو از تابش خورشید     در سایه نشینیم و به جانانه بگرییم
لبریز شرای عمه دگر کاسه صبرم     بر حال تو و این دل ویرانه بگرییم
نومید ز دیدار پدر گشته دل من     بنشین به کنارم، پریشانه بگرییم
گردیم چو پروانه به گرد سر معشوق     چون شمع در این گوشه کاشانه بگرییم
این عقده مرا می کشد ای عمه     پیش نظر مردم بیگانه بگرییم



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 6 آذر 1393
آداب مخصوص زیارت امام حسین (ع)

آداب مخصوص زیارت امام حسین علیه السلام

مقصد دوم:در آدابى است كه زائر حضرت‏ سیّد الشّهدا علیه السّلام باید آنها را در راه زیارت و در آن حرم مطهر مراعات كند

و آن چند چیز است:اوّل:پیش از آن‏كه از خانه بیرون رود،سه روز روزه بدارد و روز سوم غسل كند،چنان‏كه امام صادق علیه السّلام‏ به صفوان دستور العمل دادند و در ذكر زیارت هفتم خواهد آمدو شیخ محمّد بن مشهدى در مقدمات زیارت«عیدین»ذكر فرموده‏ كه چون زیارت آن حضرت را اراده كنى،سه روز روزه بدار و روز سوم غسل كن و اهل و عیال خود را نزد خود جمع كن و بگو:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَوْدِعُكَ الْیَوْمَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ كُلَّ مَنْ كَانَ مِنِّی بِسَبِیلٍ الشَّاهِدَ مِنْهُمْ وَ الْغَائِبَ اللَّهُمَّ احْفَظْنَا [بِحِفْظِكَ‏] بِحِفْظِ الْإِیمَانِ وَ احْفَظْ عَلَیْنَا اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا فِی حِرْزِكَ وَ لا تَسْلُبْنَا نِعْمَتَكَ وَ لا تُغَیِّرْ مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ وَ عَافِیَةٍ وَ زِدْنَا مِنْ فَضْلِكَ إِنَّا إِلَیْكَ رَاغِبُونَ
خدایا من امروز به تو مى‏سپارم خودم و خاندانم و مال و فرزاندم،و هركه را به شكلى از من‏ بوده،حاضرشان و غیبشان را.خدایا نگهدار ما را با نگهدارى‏ات،به نگهدارى ایمان‏ و بر ما حافظ باش.خدایا ما را در پناهت قرار ده،و نعمتت را از ما مگیر،و آنچه ما راست از نعمت و سلامت‏ كامل تغییر مده،و از فضلت بر ما بیفزا،كه ما مشتاق به سوى توایم.
آنگاه از منزل خود با حال خشوع بیرون رو و بسیار بگو:لا اله الاّ اللّه و اللّه اكبر و الحمد للّهو ثناى خدا بر زبان جارى كن و بر پیامبر و آلش صلّى اللّه علیه و آله و سلّم صلوات‏ فرست و به آرامى و وقار حركت كن،روایت شده:خدا از عرق زائر امام حسین علیه السّلام از هر قطره‏اى هفتاد هزار فرشته‏ خلق مى‏كند،كه خداى تعالى را تسبیح مى‏كنند و از خدا آمرزش مى‏خواهند براى او و زائران آن حضرت تا روز قیامت‏ برپا شود.دوم:از حضرت امام صادق علیه السّلام نقل شده چون به زیارت امام حسین علیه السّلام بروى،آن حضرت را محزون‏ و غمناك و ژولیده‏مو و غبارآلود و گرسنه و تشنه زیارت كن كه آن جناب با این احوال شهید شد و حاجات خود را بخواه و از كربلا بازگرد،و آن را وطن خود قرار مده.سوم:زائر در سفر زیارت آن حضرت توشه خود را از غذاهاى لذیذ مانند بریانى و حلواجات قرار ندهد،بلكه خواركش را نان با شیر یا ماست تهیّه ببیند. از امام صادق علیه السّلام روایت شده كه فرمود:شنیدم جماعتى به زیارت امام حسین علیه السّلام مى‏روند،و با خود سفره‏هایى برمى‏دارند كه در آنها بزغاله‏هاى بریان و حلواجات هست،اگر به زیارت قبر پدران یا دوستان خود بروند قطعا این خوراكیها را با خود برنمى‏دارند.در حدیث معتبر دیگرى نقل شده است كه امام صادق علیه السّلام به مفضل بن عمر فرمود:زیارت كنید امام حسین علیه السّلام را بهتر از آن است كه زیارت نكنید،و زیارت نكنید بهتر از آن است كه زیارت كنید،مفّضل عرضه‏ داشت:پشتم را شكستى!فرمود:و اللّه اگر به زیارت قبر پدران خود بروید،اندوهگین و غمناك مى‏روید،و به زیارت‏ آن حضرت كه مى‏روید سفره‏ها با خود برمى‏دارید،درحالى‏كه باید ژولیده‏مو و گردآلود بروید. مولّف گوید:پس براى اغنیا و تجّار چه اندازه شایسته است،كه این مطلب را در این سفر ملاحظه كنند و هرگاه در شهرهایى كه تا كربلا بین راه ایشان است،عدّه‏اى از دوستانشان ایشان را دعوت و میهمانى مى‏كنند و در زمان حركت‏ سفره‏هاى آنان را از پخته‏هاى لذیذ،و مرغ بریان و سایر غذاها پر مى‏كنند،نپذیرند و بگویند:ما مسافر كربلا هستیم،و براى ما تغذیه به این غذاها شایسته نیست.شیخ كلینى روایت كرده:بعد از شهادت حضرت سیّد الشّهدا علیه السّلام‏ همسر كلبیّه آن حضرت اقامه عزا نمود،گریست و سایر زنها و خدمتكاران گریستند،تا حدى كه اشكهاى آنها خشك‏ شد،از جایى براى آن مخدّره«جونى»هدیه فرستادند،كه معنى آن را مرغ قطا گفته‏اند،این هدیه براى این بود كه‏ از خوردن آن در گریستن بر امام حسین علیه السّلام قوّت بگیرند،چون آن بانوى محترمه آن را دید پرسید چیست؟گفتند: هدیه‏اى است كه فلانى براى شما فرستاده،تا در ماتم امام حسین علیه السّلام به آن استعانت بجویید،فرمود:«ما كه در جشن‏ عروسى نیستیم،ما را چه به این خوراك؟»پس دستور داد تا آن را از خانه بیرون بردند. چهارم:از مسائلى كه در سفر زیارت امام حسین علیه السّلام مستحب است،تواضع و فروتنى و خشوع و راه رفتن همانند بنده ذلیل است،پس كسانى كه در راه زیارت آن حضرت،بر این مركبهاى جدید سوار مى‏شوند،باید خیلى متوجه‏ خود باشند،كه بر سایر زائران و بندگان خدا،كه به سختى و مشقّت به كربلا مى‏روند،بزرگى ننمایند و تكبّر نورزند و آنان‏ را زه چشم حقارت نبینند.علما در احوال اصحاب كهف نقل كرده‏اند كه آنها از خاصان دقیانوس و به منزله وزارى او بودند وقتى حق تعالى رحمت خود را شامل حال آنها فرمود،و به فكر خداپرستى و اصلاح كار خود برآمدند،مصلحت خویش را در این دیدند،كه از مردم كناره گیرند،و در غارى پناه گرفته به عبادت حق مشغول شوند،به این خاطر سوار بر اسبها شده، از شهر بیرون آمدند،همینكه سه میل راه رفتند،تملیخا كه یكى از آنان بود گفت:«برادران این راه،راه آخرت است‏ و باید به صورت ندارى و مسكنت رفت،و ملك و ریاست دنیا را كنار گذاشت،اكنون از اسبها پیاده شوید،و با پاى پیاده به درگاه حق روید،شاید خدا به شما رحم كند،و در كار شما گشایشى نصیب شما فرماید،همگى از اسبها خود پیاده‏ شدند،و آن افراد محترم و معظّم در آن روز،هفت فرسخ با پاى پیاده راه رفتند،تا پاهایشان مجروح و خون‏چكان شد! پس زائران قبر مطهر امام حسین علیه السّلام این واقعیت را در نظر داشته باشند،و بدانند شخص در این راه هرچه براى خدا تواضع كند،باعث رفعت مقام او خواهد شد،بنابراین در آداب زیارت آن جناب از امام صادق علیه السّلام روایت‏ شده:هركه پیاده به زیارت قبر امام حسین علیه السّلام برود،حق تعالى براى او به عدد هر گام هزار حسنه مى‏نویسد،و هزار گناه‏ را از او محو مى‏كند،و براى او هزار درجه در بهشت بلند مى‏كند،چون به شطّ فرات رسیدى غسل كن و پایت را برهنه‏ نما،و كفشهاى خود را در دست گیر،و راه برو همانند راه رفتن بنده‏اى خوار. پنجم:اگر در بین راه زائر پیاده‏اى را دید،كه وامانده و خسته شده،و از او كمك خواست تا تواند در كار او اهتمام ورزد و او را به منزل رساند،و مبادا كه او را سبك شمارد،و به او بى‏اعتنایى كند.شیخ كلینى به سند معتبر از ابو هارون روایت‏ كرده:من در خدمت امام صادق علیه السّلام بودم،به جمعیتى كه نزد ایشان بودند فرمود:شما را چه شده كه به ما استخفاف‏ مى‏نمایید؟از میان آنها مردى از اهل خراسان برخاست و گفت:پناه مى‏بریم به خدا از این كه ما به شما یا به چیزى‏ از امر شما استخفاف كنیم و آن را كوچك شماریم،فرمود:آرى تو خودت یكى از آنانى هستى،كه سبك شمردى و خوار كردى مرا!آن مرد گفت:به خدا پناه مى‏برم كه من شما را خوار كرده باشم.فرمود:واى بر تو،وقتى كه نزدیك به‏ جحفه بودیم،آیا نشنیدى كه فلان كس به تو گفت:مرا به اندازه یك میل راه سوار كن،به خدا سوگند من از پیمودن راه‏ خسته شدم،به خدا قسم تو سر به سوى او بلند نكردى،و او را سبك شمردى،و هركه مؤمنى را خوا ركند ما را خوار كرده،و حرمت ما را تباه كرده است!!مؤلف گوید:ما در فصول گذشته در آداب زیارت،در ادب نهم كلامى با روایتى‏ از على بن یقطین كه مناسب با این مقام است ذكر كردیم،به آنجا رجوع كن،كه در آن روایت موعظه نیكویى است‏ و این ادب كه در اینجا ذكر شد،اختصاص به زائران امام حسین علیه السّلام ندارد،ولى چون این مطلب در راه زیارت‏ آن حضرت بسیار اتفاق مى‏افتد،به این خاطر آن را در اینجا ذكر كردیم. ششم:از ثقه جلیل القدر محمّد بن مسلم روایت شده است كه به حضرت باقر علیه السّلام عرض كرد:ما زمانى كه به زیارت پدرتان‏ حسین بن على علیه السّلام مى‏رویم آیا چنین است كه در حج خانه خداییم؟فرمود:آرى،عرضه داشت:پس آنچه بر حاجیان‏ لازم است بر ما لازم است؟فرمود:بر تو لازم است با هركه رفیق توست نیكو مصاحبت كنى،و بر تو لازم است كه‏ كم سخن بگویى،مگر سخن خیر،و بر تو لازم است كه بسیار یاد خدا كنى و لازم است كه جامه‏هایت پاكیزه باشد،و پیش از آن‏كه داخل حایر شوى غسل كنى،و لازم است كه با خشوع و رقّت باشى و نماز بسیار بخوانى و بر محمّد و آل محمّد صلوات‏ بسیار فرستى،و باید خود را از چیزهایى كه سزاوار تو نیست حفظ كنى،و دیده‏ات را از حرام و شبهه بپوشانى،و به برادران‏ مؤمن پریشان خود احسان كنى،و اگر كسى را ببینى كه خرجى‏اش تمام شده از او دستگیرى كرده،و خرجى خود را بین او و خود به طور برابر قسمت كنى و تقیّه بر تو لازم است كه قوام دین تو به آن است،و همچنین پرهیز از امورى كه خدا از آنها نهى فرموده و خصومت و بسیار قسم خوردن و مجادله و منازعه‏اى كه در آن سوگند باشد ترك كنى،چون چنین رفتار كنى‏ به اندازه ثواب حج و عمره براى تو تمام مى‏شود و از جانب كسى‏كه به مال خرج كردن،و از اهل خود دور افتادن طلب‏ ثواب او كرده‏اى،مستوجب مى‏شوى به اینكه به آمرزش گناهان و رحمت و خشنودى خدا به وطن بازگردى. هفتم:در روایت ابو حمزه ثمالى(رضوان اللّه علیه)،از امام صادق علیه السّلام باب زیارت حضرت امام حسین علیه السّلام نقل شده: چون به نینوا رسیدى بارهاى خود را در آنجا بگذار،و به خود روغن ممال،و به چشم سرمه مكش،و گوشت مخور،البته تا زمانى‏كه در آنجا اقامت دارى. هشتم:غسل كردن با آب فرات است،كه روایات در فضیلت آن بسیار وارد شده،در حدیثى از امام صادق علیه السّلام نقل شده:هركه به آب فرات غسل كند و قبر امام حسین علیه السّلام را زیارت كند،از گناهان خالى شود،همانند روزى كه از مادر متولد شده اگرچه گناهانش از گناهان كبیره بوده باشد و روایت شده:خدمت آن حضرت عرض شد،كه بسا شود كه ما به زیارت قبر امام حسین علیه السّلام برویم و غسل زیارت به سبب سرورى هوا یا غیر آن بر ما دشوار باشد،فرمود:هركه در فرات غسل كند و حضرت‏ حسین علیه السّلام را زیارت نماید،آن‏قدر از فضیلت براى او نوشته شود كه به شماره درنیاید.از بشیر دهّان روایت شده:امام‏ صادق علیه السّلام فرمود:هركه به زیارت قبر حسین بن على علیه السّلام برود،پس وضو بگیرد و در فرات غسل كند،قدمى بر ندارد و قدمى نگذارد مگر آنكه حق تعالى براى او حجّ و عمره بنویسد و در بعضى از روایات آمده:غسل كن از فرات،از جایى كه برابر قبر آن حضرت واقع‏ شودو چنان‏كه از بعضى روایات استفاده مى‏شود خوب است چون به فرات برسد صد مرتبه اللّه اكبر و صد مرتبه لا اله الاّ اللّه‏ و صد مرتبه صلوات بر پیامبر و آل آن حضرت فرستد.نهم:چون خواستى وارد حایر مقدّس شوى،از درى كه در جانب مشرق قرار دارد وارد شو،چنان‏كه امام صادق علیه السّلام به یوسف كنّاسى فرمودند.دهم:در روایت ابن قولویه آمده:امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر فرمود:اى مفضّل‏ چون به قبر امام حسین علیه السّلام رسیدى بر در روضه بایست و این كلمات را بخوان كه تو را به هر كلمه نصیبى از رحمت الهى خواهد بود:
السَّلامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ مُوسَى كَلِیمِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ عِیسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ عَلِیٍّ وَصِیِّ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ الْحَسَنِ الرَّضِیِّ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الشَّهِیدُ الصِّدِّیقُ السَّلامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَارُّ التَّقِیُّ السَّلامُ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِكَ السَّلامُ عَلَى مَلائِكَةِ اللَّهِ الْمُحْدِقِینَ بِكَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتَّى أَتَاكَ الْیَقِینُ السَّلامُ عَلَیْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
سلام بر تو اى وارث آدم برگزیده خدا،سلام بر تو اى وارث نوح پیامبر خدا سلام بر تو اى وارث ابراهیم دوست خدا،سلام بر تو اى وارث موسى همسخن‏ خدا،سلام بر تو اى وارث عیسى روح خدا،سلام بر تو اى وارث محمّد حبیب‏ خدا،سلام بر تو اى وارث على،جانشین رسول خدا،سلام بر تو اى وارث حسن‏ آن پیشواى پسندیده،سلام بر تو اى وارث فاطمه دختر رسول خدا،سلام بر تو اى‏ شهید صدّیق،سلام بر تو اى جانشین نیكوكار با تقوا،سلام بر ارواحى كه به آستانت فرود آمدند،و به درگاهت بار انداختند،سلام بر فرشتگان خدا كه گرداگرد تواند،شهادت‏ مى‏دهم كه تو نماز برپاداشتى،و زكات پرداختى،و امر به معروف و نهى از منكر نمودى و خدا را خالصانه عبادت كردى،تا مرگ تو را دررسید،سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد.
سپس به سوى قبر روانه‏ مى‏شوى،و به هر گامى كه بر مى‏دارى یا مى‏گذارى،همانن ثواب كسى را دارى كه در راه خدا در خون خود دست‏و پا زده باشد چون نزدیك قبر رسیدى به قبر دست بمال و بگو:
السَّلامُ عَلَیْكَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ سَمَائِهِ.
سلام بر تو اى حجّت‏ خدا در زمین و آسمانش.
پس از آن از قبر فاصله گرفته متوجه نماز مى‏شوى،و به هر ركعت كه‏ نزد آن حضرت بجا مى‏آورى همانند ثواب كسى را دارى،كه هزار مرتبه حج و عمره انجام داده و هزار بنده آزاد كرده‏ و هزار مرتبه همراه پیامبر مرسل،براى خدا به جهاد برخاسته باشد.یازدهم:از ابو سعید مدائنى نقل شده:خدمت امام‏ صادق علیه السّلام مشرّف شده،پرسیدم:به زیارت قبر امام حسین علیه السّلام بروم؟آرى برو به زیارت قبر امام حسین علیه السّلام فرزند رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نیك‏ترین نیكان و پاكیزه‏ترین پاكیزگان و نیكوكارترین نیكوكاران و چون آن حضرت را زیارت كنى،نزد سر آن حضرت هزار مرتبه تسبیح امیر مؤمنان علیه السّلام و نزد پاى آن حضرت هزار مرتبه تسبیح حضرت فاطمه علیها السّلام را بخوان،پس كنار آن حضرت دو ركعت نماز بخوان و در آن دو ركعت سوره‏هاى(یس)و(الرّحمن)را قرائت كن چون این عمل را بجا آورى‏ ثواب بزرگى براى تو خواهد بود،گفتم:فدایت شودم:تسبیح على و فاطمه علیهما السّلام را به من بیاموز،فرمود:باشد اى، ابو سعید،تسبیح على علیه السّلام این است:
سُبْحَانَ الَّذِی لا تَنْفَدُ خَزَائِنُهُ سُبْحَانَ الَّذِی لا تَبِیدُ مَعَالِمُهُ سُبْحَانَ الَّذِی لا یَفْنَى مَا عِنْدَهُ سُبْحَانَ الَّذِی لا یُشْرِكُ أَحَدا فِی حُكْمِهِ سُبْحَانَ الَّذِی لا اضْمِحْلالَ لِفَخْرِهِ سُبْحَانَ الَّذِی لا انْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ سُبْحَانَ الَّذِی لا إِلَهَ غَیْرُهُ.
منزّه است آن‏كه خزانه‏هایش تمام نمى‏شود،منزّه است آن‏كه‏ نشانه‏هایش نابود نمى‏گردد،منزّه است آن‏كه هرچه نزد اوست فنا نمى‏پذیرد،منزّه است آن‏كه هیچ‏كس را در حكمش شریك قرار نمى‏دهد،منزّه است آن‏كه براى فخرش از هم‏پاشیدگى نیست،منزّه است آن‏كه براى دورانش انقطاعى وجود ندارد،منزّه است‏ آن‏كه معبودى جز او نیست.
و تسبیح حضرت فاطمه علیها السّلام چنین است
سُبْحَانَ ذِی الْجَلالِ الْبَاذِخِ الْعَظِیمِ سُبْحَانَ ذِی الْعِزِّ الشَّامِخِ الْمُنِیفِ سُبْحَانَ ذِی الْمُلْكِ الْفَاخِرِ الْقَدِیمِ سُبْحَانَ ذِی الْبَهْجَةِ وَ الْجَمَالِ سُبْحَانَ مَنْ تَرَدَّى بِالنُّورِ وَ الْوَقَارِ سُبْحَانَ مَنْ یَرَى أَثَرَ النَّمْلِ فِی الصَّفَا وَ وَقْعَ الطَّیْرِ فِی الْهَوَاءِ
منزّه است صاحب شوكت و والایى و بزرگى‏ نزّه است صاحب عزّت بلند مقام فرازمند،منزّه است صاحب فرمانروایى گرانمایه ازلى،منزّه است صاحب‏ حسن و جمال،منزّه است آن‏كه خود را با نور و وقار پوشانده،منزّه است آن‏كه جاى پاى مورچه را بر سنگ صاف،و ردّ پاى عبور پرنده را در هوا مى‏بیند.
دوازدهم:نماز واجب و مستحبّ را نزد قبر امام حسین علیه السّلام بخواند،زیرا نماز نزد آن حضرت مورد قبول است.سیّد ابن طاووس‏ فرموده:با تمام وجود بكوش كه نماز واجب و مستحب در حایر شریف از تو فوت نشود،همانا روایت شده:نماز واجب نزد آن حضرت برابر است با حج و نماز مستحب مساوى است با عمره.مؤلف گوید:ثواب بسیارى براى نماز در حایر شریف در روایت مفضّل گذشت.در روایت معتبرى از امام صادق علیه السّلام نقل شده:هركه آن حضرت را زیارت كند و دو ركعت یا چهار ركعت نماز نزد آن حضرت بجا آورد ثواب حج و عمره براى او نوشته مى‏شود.آنچه از روایات ظاهر مى‏شود این است كه نماز زیارت و غیر آن را در پشت قبر و بالاى سر بجا آوردن،هر دو خوب است،و اگر بناى‏ خواندن در بالاى سر را دارد،عقب‏تر بایستد كه محاذى اصل قبر مقدّس نباشد.در روایت ابو حمزه ثمالى از امام صادق علیه السّلام‏ آمده:نزد سر آن حضرت دو ركعت نماز بگذارد،در ركعت اول پس از سوره حمد سوره یس و در ركعت دوم پس از سوره حمد سوری الرّحمن بخوان و اگر خواهى پشت قبر این نماز را به جاى آر.و البته در بالاى سر بهتر است،چون از این نماز فراغت یافتى،هرچه نماز مى‏خواهى بخوان،ولى از این دو ركعت نماز زیارت،نزد هر قبرى كه زیارت كنند نباید غفلت ورزید.ابن قولویه از امام باقر علیه السّلام روایت كرده كه به شخصى فرمود:اى فلان تو را چه مانع است،كه هرگاه‏ حاجتى برایت روى دهد،نزد قبر حسین صلوات اللّه علیه بروى،و چهار ركعت نماز نزد او بخوانى،آنگاه حاجت خود را از خدا بخواهى به درتى كه نماز واجب نزد آن حضرت برابر با حجّ،و نماز مستحبّ مساوى با عمره است.


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 16 مرداد 1393
ای نام تو معنای حقیقی عشق

ای نام تو معنای حقیقی عشق . 

امشب هم ، برگی ازدفترم را با اشک هایم می شویم و با زبان ناتوان قلبم ، تورا می خوانم .به اشتباه خود آگاهم که تورا درواژه ها می جویم و درکلمات می خوانم ، اما ناگزیرم که تمام بود و نبودم ، همین ناله های قلبم است ودلی سراسر گرد عصیان گرفته که به درگاه تو، امید بسته ام . الهی ! بدم ، آن چنان که اگردرآتش نادانی هایم بسوزانی و خاکسترم کنی ، شکوه نکنم ، که نتیجه غفلت های بی شمار خودم هست . ای سراسرنور ، که چشمه های جوشان سینه زمین و آبی بی کران آسمان ها، ازنگاه تومعنا میگیرد! مرا در خودم رها مکن ودرتنهایی و بی هویتی گرفتارنکن که سخت می ترسم . باچه رویی بخوانمت ، وقتی همواره عهد می بندم و می شکنم ، توبه میکنم وهمان دم ، درتاروپود گمراهی خودم ، فراموش می شوم ؟  توآنقدرمهربانی که درحیطه خیال نمی گنجی .  

ای درمیان جانم وجان ازتوبی خبر                    وزتوجهان پراست وجهان ازتوبی خبر

نقش توبرخیال وخیال ازتوبی نصیب                  نام توبرزبان وزبان ازتوبی خبر

شرح وبیان توچه کنم زان که تاابد                      شرح ازتوعاجزاست وبیان ازتوبی خبر  

چرا دست هایم را به آسمان بلند نکنم ، که همیشه باغ های بهشت رحمتت ، پراز میوه اجابت است. شرمنده ام که لایتناهی بودنت را دردنیای کوچک کلمات می جویم وقلبم را به جای دل ، واسطه قرارمی دهم . پروردگارا!! شب های سیاهی را ، ازروی چشم های ما بردارو مارا عاشق راستین کن که دلمان تنها برای تو بتپد و برای تو گرم بماند. حالتی است که دروصف نمی گنجدوآرامم میکند ، وقتی که ازخودم جدا می شوم و وضوی حضورمی گیرم و سراغ تورا ، ازخودت می گیرم .درمی زنم و بازمی کنی .میخواهم ودست رد برسینه ام نمی زنی .می شناسی و شرمنده ام نمی کنی .صورت گنهکارخودرا درآغوش شب میگذارم و می شکنم و تو ، شب را مونس تنهایی هایم قرارمیدهی .

خداوندا !! احرام دلم را می بندم ، احساس پروانه های عاشق را می گیرم و ناگاه ، درحوالی آتش عشقت طواف می کنم  و آرزویم می شودکه پرهای اشتیاقم را با آتش محبت خود ، خاکستر کنی و مرا خانه نشین ومحرم مهربانی ات قراردهی .



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 16 مرداد 1393
مهم ترین فضیلت های ماه مبارک رمضان برای انسان ها
الله الاکبر و یا عید اولیائه

درهای آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده می شود وتا آخرین شب این ماه بسته نمی شود.

پیامبر اکرم (ص)

بدبخت واقعی کسی است که این ماه را پشت سر گذارد و گناهانش آمرزیده نشود .

پیامبر اکرم (ص)

رمضان ، رمضان نامیده شد ؛ زیرا گناهان را می سو زاند .

پیامبر اکرم (ص)

خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه ای برای آفریدگان خود قرار داده تا با طاعتش برای خشنودی او از یکدیگر پیشی گیرند .

امام حسن (ع )

۱-« در هر شب ماه رمضان خدا را در موقع افطار هفتاد هزار آزاد کرده از آتش است که همگی مستوجب آتش بوده اند و چون آخرین شب رمضان شود در آن شب معادل آنچه در تمام ماه آزاد شده اند آزاد خواهد فرمود.»

2 – در روایت دیگر:« چون نخستین شب ماه رمضان فرا رسد خداوند هر کس را بخواهد می‌آمرزد و در شب بعد از آن آنها را دو برابر فرماید و درشب بعد دو برابر شبهای پیش «آزاد» می فرماید تا آخرین شب ماه رمضان به قدر دو برابر آنچه در هر شب آزاد فرموده است آزاد خواهد فرمود.»

3- و از جمله سیّ (قَدَّسَ الله نَفْسَهُ الزَّکِیَّهْ) در اقبال از کتاب (بِشارَهُ الْمُصْطفی لِشیعَهِ الْمُرْتَضی) به اسناد خود تا حسن بن علی بن فضال از رضا صلوات الله علیه از پدرانش از امیرالمؤمنین علیهم الصلوه والسلام روایت کرده است که فرمود رسول خدا صلی الله علیه واله و سلم روزی برای ما، خطبه نمود و فرمود:
هر کس در آن ماه آیه‌ای از قرآن تلاوت کند اجر او مانند کسی است که در غیر آن ماه قرآنی ختم کرده است.
هر کس در آن ماه نماز مستحبی و به دل خواه خود بجای آورد خداوند برات بیزاری او را از آتش به او دهد و هر کس در آن ماه واجبی ادا کند برای او ثواب کسی است که هفتاد فریضه در ماههای دیگر ادا کرده باشد.
هر کس در آن ماه بر من بسیار درود و صلوات فرستد خداوند در روزیکه میزانها سبک است میزان او را سنگین کرده‌اند .
«ای مردم ماه خدا به سوی شما پیش آمد با برکت و رحمت و مغفرت به شما اقبال نمود- آن ماهی است که نزد خدا افضل از سایر ماه‌ها است روزهای آن بهترین روزها، شبهای آن با فضیلت‌ترین شبها و ساعتهای ان بهترین ساعتها است، ماهی است که شما به مهمانی خدا دعوت شده اید و در آن ماه از اهل کرامت «خدا» قرار گرفاته اید نفسهای شما درآن ماه تسبیح است و خوابتان در آن عبادت و عملتان در آن مقبول و دعایتان در آن مستجاب است پس بخواهید از خداوند پروردگارتان با نیّات راست و دلهای پاک که شما را به روزه در آن ماه و تلاوت کتاب خودش موفق فرماید زیرا بدبخت کسی است که در این ماه بزرگ از آمرزش خدای نومید محروم شود به گرسنگی و تشنگی خودتان در این ماه گرسنگی و تشنگی روز قیامت را بیاد آورید و بر فقرای خودتان و بینوایان خودتان تصدق بدهید و در آن ماه برگان خودتان را توقیر و احترام کنید به کوچکتران رحم نمائید و ارحام خود را صله کنید و زبانهایتان را نگاهدارید و چشمها را از آنچه نگاه به آن حلال نیست بپوشید و گوشهاتان را ازآنچه شنیدن آن نارواست ببندید و بر یتیمان مردم ترحم و مهربانی نمائید تا بر یتیمان شما ترحم شود و از گناهان خودتان به سوی خدا بازگشت نمائید و دستهایتان را در اوقا نمازهاتان به دعا بردارید زیرا وقت نماز افضل ساعاتیست که خدای عز و جل به بندگانش به نطر رحمت می نگرد و چون چیزی بخواهند و با او مناجات کنند جوابشان را میدهد و چون ندا کنند لبیک فرماید و دعایشان را مستجاب نماید.
ای مردم جانهای شما در گرو کردارهای شماست پس آنها را به طلب آمرزش و استغفار از گرو در آورید و پشتهای شما از بار گناهانتان گران است به طول سجده‌هاتان آنها را سبک سازید و بدانید که خداوند به عزت خود سوگند یاد فرموده است که نماز‌گزاران و سجده‌کنندگان را با آتش عذاب نفرماید و نترساند روزیکه مردم در برابر پروردگار عالمیان بر پا خیزند.
ای مردم هر کس از شما روزه دار مؤمنی را دراین ماه افطار دهد در برابر این عمل به نزد خدا برای او ثواب آزاد کردن بنده ایست و آمرزشی نسبت به گناهان گذشته اوست- عرض کردند با رسول الله همگی ما را توان آن نیست که چنین کنیم آن حضرت صلی الله علیه واله فرمود خود را از آتنش نگاه داردی هر چند به بخشی از خرما باشد و ازآتش بپرهیزید هر چند به جرعه آبی باشد .
ای مردم هرکس از شما در این ماه خلق خود را نیکو سازد به او پروانه عبور از صراط میدهند در روزیکه در آن روز قدمها می لغزد و هر کس از شما با رغلام و کنیز خود را سبک گرداند و هر کس شر خود ار نگهدارد خداوند غصب او را در روز ملاقات از او باز دارد و هر کس در آن ماه یتیمی را گرامی دارد خداوند در روز ملاقات او را گرامی دارد و هر کس در آن ماه قطع رحم کند خداوند رحمت خود را در روز ملاقات از او قطع نماید .

ای مردم درهای بهشت در این ماه باز است از پروردگار خو بخواهید که آنها را بر روی شما نبندد و درهای دوزخ بسته است از خدا مسئلت کنید که آنها را بر شما نگشاید- و شیاطین در زنجیراند از پروردگار خود بخواهید که آنها را بر شما تسلط ندهد امیرالمؤمنین علیه السلام فرماید که من برخاستم و عرض کرد یا رسول الله صلی الله علیه واله با فضیلت‌ترین اعمال در این ماه کدامست؟ فرمود یا اباالحسن افضل‌ترین اعمال در این ماه پارسائی و دوری است از آنچه خدای عز و جل حرام فرموده است- سپس رسول خدا بگریست عرض کردم یا رسول‌الله چه چیز شمار ار به گریه آورده است فرمود یا علی آنچه که در ین ماه از تو حلال می گردد گویا تورا می بینم که در برابر پروردگار خود نماز می‌گذاری و بدبخت‌ترین اولین وآخرین همدوش و هم قطار پی کننده ناقه صالح برانگیخته می‌شود و ضربتی بر فرق تو میزند و محاسن تو را به خون سرت خضاب می کند- امیرالمؤمنین (ع) فرماید – عرض کردم یا رسول الله صلی الله علیه واله در ان حال دین من در حال سلامت است؟!!- فرمود: آری در سلامت دین خواهی بود- سپس فرمود یا علی- هر کس ترا بکشد مرا کشته است و هر کس به تو کینه بورزد به من کینه ورزیده است و هر کس به تو دشنام دهد مرا دشنام داده است زیرا تو برای من به منزله جان منی روح تو از روح من است و گل تو از گل من چه خدای عزوجل مرا آفریده و ترا آفرید و مرا بر‌گزید و ترا برگزید و مرا برای نبوت و پیمبری اختیار کرد و ترا برای امامت و پیشوائی پس هر کس امامت ترا منکر شود منکر نبوت من شده است-یا علی-تو وصیّ من میباشی و پدر فرزندان من هستی و شوهر دختر منی و جانشین و خلیفه من بر امت من در زندگانی و بعد از مرگ من میباشی فرمان تو فرمان منست و نهی تو نهی من است به آن کسیکه مرا به نبوت برگزید و مرا بهترین خلق قرار داد قسم میخورم که تو حجّت خدا بر خلق او هستی و امین او بر راز او و خلیفه او در بندگان او میباشی.»
و از «رساترین» چیزی که در مژده برای ماه رمضان وارد شده است دعای پیغمبر صلی الله علیه واله است برای کسیکه در آن ماه گناهانش آمرزیده نشده باشد آنجا که آن حضرت صلی الله علیه واله فرماید:
«هرکس ماه رمضان بر او بگذرد و آمرزیده نشده باشد خدا اورا نیامرزد» و این دعا به لحاظ اینکه او صلی الله علیه واله برا یرحمت عالمیان مبعوث گردیده است بشارت برگی برای وسعت رحمت و عام بودن غفران در این ماه است و الاّ با اینکه او رحمه للعالمین است برای مسلمانان دعا می کند هر چند گناهکار باشد و بدین جهت در این باب اخبار زیادی وارد شده است که شیاطین متمّرد در زنجیراند و درهای بهشت و ابواب رحمت خداوند باز است ودرهای دوزخ بسته است و خداوند شر دشمنان جنّی را باز میدارد و منادی خدای از اول ماه تا آخر آن ندا می کند و در ماهی از ماه های دیگر مانند آن در اخبار وارد نشده است و آنچه در باب منادی در سایر ماه ها وارد شده است آن است که در ثلث آخر شب ندا بلند است جز در شب های جمعه که از اول شب تا آخر شب منادی حق تعالی ندا میکند و همچنین در ماه رجب عموماً و اما ماه رمضان- ندآء از اول ماه تا آخر آن در شبها و روزهای آن وارد است ودر اختصاص ماه رمضان به اجابت دعاء آیه «ادعُوْنُی اَسْتَجْبَ لَکُمْ» وارد گشته است .
۴_مـرحـوم آیت الله قاضـى در ماه رمـضـان بـه مـردم مـى فـرمـود : "مــردم خـودبـیـن نباشید، خدا بین باشید" . از خودبینـى خـارج شدن کـافـى نیست باید خدا بین شد .
- در ماه مبارک رمضان از "خدایی" استعفا بدهیم.
- بیایید از خدائیمان استعفا بدهیم! ماه رمضان است بیایید دیگر خدا نباشیم؟!. یعنی چه؟ تو که می گویی: "خدا چرا این طور با من رفتار نکردی" یعنی تو هم خدا، من هم یک خدا. این فضولی ها خیلی زشت است. ما کار خودمان را بکنیم خدا هم کار خودش را. حافظ وظیفۀ تو دعا گفتن است و بس/ در بند آن مباش که نشنید یا شنید.

- به آقای قاضی گفته بودند ماه رمضان روزه می گیرید؟ گفته بود تا ببینیم تکلیف چیست. این درس است . طرف می گوید اگر بمیرم روزه ام را می گیرم . خب روزه را برای که می گیری؟!

- ما باید در ماه رمضان عبدالله شویم. اگر کسی سبوعیت در او غلبه کند عبدالکلب است. اگر کسی شهوت در او غلبه کند عبدالخنزیر است. اگر کسی شیطنت در او غلبه کند عبد الشیطان است. عبد الله آن کسی است که سبوعیت و…( شهوت و شیطنت در او غلبه نداشته باشد.)

- این چه میهمانی است که همه اش گرسنگی و تشنگی است؟! پس معلوم می شود غذاهای دیگری هست؛ نوشیدنی های دیگری هست؛ما غافلیم. ذکر های مخصوصی هست.
- تا خودمان را پیدا نکنیم خدا را پیدا نمی کنیم. ماه رمضان، ماه پیدا کردن خود است. ما قرآن را گم کردیم؛ خدا را گم کردیم؛ اهل بیت را گم کردیم؛ چرا؟!. اول ماه رمضان گفتیم نبّهنا عن نومة الغافلین (ما را از خواب غافلان بیدار کن)، ولی گفتیم و رفتیم؛ واقعا نخواستیم. آدم اگر بیدار باشد درد را می بیند از کجا می آید؛ آفت را می بیند. ولی خواب اگر بودی نه درد را می بینی… سیل می آید، درنده می آید.

- وقتی شیطان درون تسلیم شود، آن شیطان بیرون کاری نمی تواند بکند. در ماه رمضان، آن شیطان بیرون بسته است تا ما با خودمان ور رویم(و این شیطان درون را مهار کنیم).



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : یکشنبه 1 تیر 1393
آداب ماه شعبان
. آداب ماه شعبان .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

آداب ماه شعبان  
این ماه براى سالك الى اللّه ، بسیار با ارزش است . یكى از شب هاى قدر، در این ماه مى باشد. همچنین ولادت حضرت حجة بن الحسن العسگرى علیه السلام نیز در این ماه واقع شده است . همچنین این ماه ، ماه پیامبر صل الله علیه و آله مى باشد.
از مراقبات این ماه :
1. مناجات شعبانیه ، مناجات معروفى است و اهلش به خاطر آن با ماه شعبان ماءنوس شده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. سزاوار است كه این مناجات در تمام ماه خوانده شود.
2. از اعمال مهم در این ماه ، روزه است ؛ به اندازه اى كه با حال انسان مناسب باشد. امام صادق علیه السلام فرمود: كسى كه روز اول ماه را روزه بگیرد، حتما وارد بهشت مى شود و كسى كه دو روز را روزه بگیرد، خداوند در هر شب و روزى (به چشم رحمت ) به او مى نگرد و در بهشت نیز به این نگاه ادامه مى دهد؛ كسى كه سه روز روزه بگیرد، با خداوند در عرش و بهشت او دیدار مى كند.
3. از اعمال مهم در این ماه ، صلواتى است كه در نیمروز هر روز از این ماه فرستاده مى شود؛ اول آن چنین است : اللهم صل على محمد و آل محمد، شجرة النبوة ....
4. از دیگر اعمال این ماه ، همانگونه كه در كتاب اقبال است ، به جا آوردن نماز و خواندن دعاهاى این شبهاست . نمازهاى این ماه ، در بخش نمازهاى مستحبى ذكر شده است .
5. از اعمال مهم این ماه ، عمل كردن به روایت امیرالمؤ منین علیه السلام است كه فرمودند: در هر پنج شنبه از ماه شعبان ، آسمانها زینت شده و آنگاه فرشتگان عرض مى كنند: خداى ما! روزه داران شعبان را ببخش و بیامرز و دعایشان را اجابت فرما! بنابراین كسى كه رو ركعت نماز به جا آورد كه در هر ركعت سوره فاتحه را یك بار و توحید را صد بار بخواند و بعد از سلام دادن ، صد بار نیز صلوات بفرستد، خداوند تمام خواسته هاى دینى و دنیایى او را برآورده مى فرماید و كسى كه یك روز از آن را روزه بگیرد، خداوند بدن او را بر آتش حرام مى كند.
6. روز سوم شعبان به جهت تولد امام حسین علیه السلام در آن ، روز بزرگى است و سالك باید به مقدار توانایى با روزه ، زیارت ، دعاهایى كه در این روز وارد شده و سایر طاعتها شكر این روز را به جا آورد. در چنین روزى فطر ملك ، سلامتى بالهاى خود را به دست آورد.
7. روز و شب نیمه شعبان ، زمان بسیار شریفى است ؛ به این جهت كه از شبهاى قدر و شب تقسیم رزق ها و عمرها مى باشد. این شب ، از اوقات زیارتى امام حسین علیه السلام مى باشد كه غیر از فرشتگان ، صد هزار پیامبر علیه السلام آن حضرت علیه السلام را زیارت مى كنند و این مطلب نشانه عظمت این شب است . همچنین از شب هایى است كه تاءكید به زنده نگهداشتن آن شده و اعمال و عبادات بسیار ارزشمندى در آن وارد شده كه مى توان گفت : در هیچ شبى مانند یا بیشتر از آن نیامده است و بالاخره این شب علاوه بر اینها، شب میلاد امامى است كه گیتى را از عدالت پر كرده و زمین را پاك مى نماید. از اعمال این شب این است كه شیعه ، از لذت و آسایش دنیا در این شب چشم پوشى نماید و فرض كند كه شب خداحافظى او با این دنیا و تمام اعمال بوده و فرداى آن روز قیامت است . از اعمال دیگر این شب نمازهایى است كه وارد شده است . (كه در بخش نمازهاى مستحبى ذكر شده است ).
8.از اعمال مهم این شب ، عمل كردن به حدیث پیامبر صل الله علیه و آله است . كه فرمودند: شب نیمه شعبان در خواب بودم كه جبرئیل آمد و گفت : محمد! چرا در این شب خوابیده اى ؟ گفتم : جبرئیل مگر چه شبى است ؟ گفت : شب نیمه شعبان است . محمد! برخیز. آنگاه مرا بلند كرده و به بقیع برد، سپس گفت : سرت را بلند كن ؛ این شبى است كه درهاى آسمان در آن باز مى شود: درهاى رحمت ، در رضوان ، در مغفرت ، در فضل ، در توبه ، در نعمت ، در جود و در احسان و خداوند به عدد موها و پشمهاى گاو و گوسفند، مردم را از آتش جهنم آزاد مى كند؛ زمان مرگ را در آن ثبت كرده و به مدت یك سال ، روزى ها را تقسیم مى كند و هر چه را كه در تمام سال اتفاق مى افتد، فرو مى فرستد. محمد! كسى كه این شب را با گفتن اللّه اكبر، سبحان اللّه ، لااله الا اللّه و خواندن دعا، نماز و قرآن و انجام دادن اعمال مستحب و استغفار كردن ، زنده نگهدارد بهشت منزل و استراحتگاه او خواهد بود و گناهان گذشته و آینده اش بخشیده مى شود...
پس این شب را زنده بدار و شب زنده دارى كن و نزدیكى به خدا، با عمل در این شب را به امتت دستور بده ، زیرا شب شریفى است ! در حالى نزدت آمدم كه تمام فرشته ها در آسمان ، پاهایشان را جفت كرده اند: عده اى تسبیح مى كنند، عده اى در ركوع ، عده اى در سجود و گروهى ذكر مى گویند. شبى است كه كسى دعا نمى كند؛ مگر این كه مستجاب مى شود، كسى چیزى نمى خواهد مگر این كه به او داده مى شود...
كسى كه از خیر این شب محروم شود، از خیر بزرگى محروم شده است .
9. در این شب ، نزدیكى جستن به امام زمان (عج )، كسى كه حجت عصر و ولى امر مى باشد، مستحب است .
10. از اعمال این شب ، خواندن دعایى است كه با این عبارت شروع مى شود: اللهم بحق لیلتنا و مولودها....
12. زیارت امام حسین علیه السلام و حضور در آرامگاه شریف آن حضرت علیه السلام ، در این شب استحباب زیادى دارد.
13. در این شب خواندن دعاى كمیل در سجده به خاطر پیروى از امیرالمؤ منین علیه السلام مستحب است .
14. محاسبه اعمال در این شب ، استحباب زیادى دارد.
15. از اوقات مهم ماه شعبان ، آخرین جمعه ماه شعبان است . از عبدالسلام بن صالح هروى نقل شده است كه مى گوید: آخرین جمعه شعبان ، به دیدن ابى الحسن على بن موسى الرضا علیه السلام رفتم ، حضرت فرمودند: اباصلت ! بیشتر شعبان گذشت و این آخرین جمعه آن است ؛ سهل انگاریهاى گذشته خود را در این ماه جبران كن . بسیار دعا و استغفار كن و قرآن بخوان ؛ از گناهانت توبه كن تا وقتى ماه رمضان مى آید، مخلص براى خدا باشى و هیچ امانتى به گردنت نباشد؛ مگر این كه آن را رد كنى و هیچ كینه اى از مؤ منى در دلت نباشد مگر این كه آن را از بین ببرى و از هر گناهى كه انجام مى دهى ، دست بردار. تقوى خدا پیشه كن و در نهان و آشكارت به او توكل كن و كسى كه به خدا توكل كند، خدا براى او كافى خواهد بود.
و در باقیمانده این ماه ، این دعا را زیاد تكرار كن : اللهم ان لم تكن غفرت لنا فى ما مضى من شعبان ، فاغفرلنا فى ما بقى منه .
(خدایا! اگر در این مدت كه از شعبان گذشته ، ما را نبخشیده اى در مدتى كه از آن مانده ما را بیامرز)؛ زیرا خداوند متعال به احترام ماه رمضان ، در این ماه افراد زیادى را از آتش رها مى كند.
16. سه روز آخر شعبان ، فرصت مناسبى است براى كسى كه تمام این ماه را روزه نگرفته ، تا روزه بگیرد. امام صادق علیه السلام فرمودند: كسى كه سه روز آخر شعبان را روزه بگیرد و آن را به ماه رمضان وصل كند، خداوند روزه دو ماه پى در پى ، براى او مى نویسد.(10)


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393
روز سوم ماه شعبان

روز سوّم

روز سوم، روز مباركى است كه امام حسین بن على علیهماالسلام در این روز متولد گشت. از قاسم بن عَلاء همدانى وكیل امام حسن عسكرى علیه السلام نامه‌ای رسیده که مولاى ما امام حسین علیه‌السلام در روز پنجشنبه سوم شعبان متولد گشت پس این روز را روزه گرفته شود و دعای ذیل در آن روز خوانده شود.

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فى هذَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهادَتِهِ قَبْلَ اْستِهْلالِهِ وَ وِلادَتِهِ بَكَتْهُ السَّماَّء ُوَ مَنْ فیها وَالاْرْضُ وَ مَنْ عَلَیْها وَ لَمّا یَُطَاْ لابَتَیْها قَتیلِ الْعَبْرَةِ وَ سَیِّدِ الاُْسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یَوْمَ الْكَرَّةِ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَالشِّفاَّءَ فى تُرْبَتِهِ والْفَوْزَ مَعَهُ فى اَوْبَتِهِ والاْوصِیاَّءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قاَّئِمِهِمْ وَ غَیْبَتِهِ حَتّى یُدْرِكُوا الاْوْتارَ وَ یَثْاَروُا الثّارَ وَ یُرْضُوا الْجَبّارَ وَ یَكُونُوا خَیْرَ اَنْصارٍ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِمْ مَعَ اْختِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ. اَللّهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ اِلَیْكَ اَتَوَسَّلُ وَ اَسْئَلُ سُؤالَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسیَّئٍ اِلى نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فى یَوْمِهِ وَ اَمْسِهِ یَسْئَلُكَ الْعِصْمَةَ اِلى مَحَلِّ رَمْسِهِ.

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ وَاحْشُرْنا فى زُمْرَتِهِ وَ بَوِّئْنا مَعَهُ دارَ الْكَرامَةِ وَ مَحَلَّ الاِقامَةِ. اَللّهُمَّ وَ كَما اَكْرَمْتَنا بِمَعْرِفَتِهِ فَاَكْرِمْنا بِزُلْفَتِهِ وَارْزُقْنا مُرافَقَتَهُ وَ سابِقَتَهُ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ یُسَلِّمُ لاِمْرِهِ وَ یُكْثِرُ الصَّلوةَ عَلَیْهِ عِنْدَ ذِكْرِهِ وَ عَلى جَمیعِ اَوْصِیاَّئِهِ وَ اَهْلِ اَصْفِیاَّئِهِ الْمَمْدُودین مِنْكَ بِالْعَدَدِ الاِْثْنَىْ عَشَرَ النُّجُومِ الزُّهَرِ وَالْحُجَجِ عَلى جَمیعِ الْبَشَرِ. اَللّهُمَّ وَهَبْ لَنا فى هذَا الْیَوْمِ خَیْرَ مَوْهِبَةٍ وَ اَنْجِحْ لَنا فیهِ كُلَّ طَلِبَةٍ كَما وَ هَبْتَ الْحُسَیْنَ لِمُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ عاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ وَننْتَظِرُ اَوْبَتَهُ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ .

از امام صادق علیه السلام برای این روز دعایی روایت شده که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا خوانده‌اند:

اَللّهُمَّ اَنْتَ مُتَعالِى الْمَكانِ عَظیمُ الْجَبَرُوتِ شَدیدُ الِمحالِ غَنِى َُّعنِ الْخَلایِقِ عَریضُ الْكِبْرِیاَّءِ قادِرٌ عَلى ما تَشاَّءُ قَریبُ الرَّحْمَةِ صادِقُ الْوَعْدِ سابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلاَّءِ قَریبٌ إذا دُعیتَ مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ قابِلُ التَّوبَةِ لِمَنْ تابَ اِلَیْكَ قادِرٌ عَلى ما اَرَدْتَ وَ مُدْرِكٌ ما طَلَبْتَ وَ شَكُورٌ اِذا شُكِرْتَ وَ ذَكُورٌ اِذا ذُكِرْتَ اَدْعُوكَ مُحْتاجاً وَ اَرْغَبُ اِلَیْكَ فَقیراً وَ اَفْزَعُ اِلَیْكَ خاَّئِفاً وَ اَبْكى اِلَیْكَ مَكْرُوباً وَ اَسْتَعینُ بِكَ ضَعیفاً وَ اَتوَكَّلُ عَلَیْكَ كافِیاً اُحْكُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا (بِالْحَقِّ) فَاِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوابِنا وَ قَتَلُونا و نَحْنُعِتْرَةُ نَبِیِّكَ وَ وَُلَْدُ حَبیبِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللهِ الَّذِى اصطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَائْتَمَنْتَهُ عَلى وَحْیِكَ فَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393
اعمال مختصه ماه شعبان
ین از مناجات‌هاى جَلیلُ الْقَدْر اَئمه عَلیهمُ السلام است.
عبادت و صلوات

اعمال مُختصّه ماه شعبان

شب اوّل

دوازده ركعت که در هر رکعت حمد یک مرتبه و یازده مرتبه توحید خوانده شود.

 

روز اوّل

1- روزه‌ این روز فضیلت بسیار دارد و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده كه هر كه روز اوّل شعبان را روزه بگیرد براى او بهشت واجب می‌شود.

2- سید بن طاوس از حضرت رسول صَلَّى اللهِ علیه و آله براى كسى كه سه روز اوّل این ماه را روزه بگیرد ثواب بسیارى نقل كرده است.

3- در شب‌هاى سه روز اول دو ركعت نماز وارد شده که در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید یازده مرتبه خوانده شود.



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393
احادیث ماه شعبان


احادیث درباره فضیلت ماه شعبان

ماه شعبان,فضیلت ماه شعبان,حدیث ماه شعبان

احادیث درباره فضیلت ماه شعبان
امام صادق (ع) فرمود : روزه ماه رمضان ذخیره بنده برای روز قیامت است ، هیچ بنده ای در ماه شعبان روزه زیاد نمی گیرد مگر اینکه خداوند امور معیشتی اش را اصلاح میگرداند و شر دشمنش را بر طرف می نماید ، هرکس یک روز از ماه شعبان را روزه بگیرد کمترین پاداشش این است که بهشت بر او واجب میگردد.  
فضایل ماه رجب ، شعبان رمضان ؛ صفحه ۳۹
---------------------------------------------
حسن بن علی بن فضال گوید : از امام رضا (ع) شنیدم که میفرمود : هرکس در ماه شعبان هفتاد بار از خداوند طلب مغفرت نماید ، خداوند گناهانش را اگرچه به عدد ستارگان باشد می آمرزد.
فضایل ماه رجب ، شعبان رمضان ؛ صفحه ۴۰   
---------------------------------------------
حسن فضال گوید : از امام رضا (ع) درباره شب نیمه شعبان سئوال کردم ، فرمود : آن شبی است که خداوند در آن شب بندگان را از آتش جهنم آزاد میکند و گناهان را می آمُرزد. عرض کردم : آیا برای آن شب نمازی هست که ثوابش نسبت به سایر نمازهای شب های دیگر بیشتر باشد ؟ فرمود : در آن شب چیز به خصوصی نیست ولیکن اگر دوست داشتی که در آن شب عمل مستحبی را به جا بیاوری پس نماز جعفر طیار را به جا بیاور و در آن شب ذکر خداوند عزوجل ، استغفار و دعا زیاد بگو ؛ چرا که پدرم میفرمود : دعا در شب نیمه شعبان اجابت شده است.عرض کردم : مردم می گویند که آن شب شبِ اقرار است ، فرمود : آن شب شبِ قدر در ماه رمضان است.
فضایل ماه رجب ، شعبان رمضان ؛ صفحه ۴۰
---------------------------------------------
زید بن اسلم گوید :از رسول خدا (ص) از روز ماه رجب سئوال شد ، فرمود : چرا از روزه ماه شعبان غافلید؟
فضایل ماه رجب ، شعبان رمضان ؛ صفحه ۴۹
---------------------------------------------
رسول خدا (ص) فرمود : شعبان ماه من است و رمضان ماه خداست و آن بهار فقراست . خداوند قربانی کردن را قرار داد تا مساکین تان از گوشت سیر گردند پس آنها را اطعام کنید.
فضایل ماه رجب ، شعبان رمضان ؛ صفحه ۵۵
---------------------------------------------
امام صادق (ع) فرمود : پدرم دو ماه شعبان و رمضان را با روزه به هم وصل میکرد و میفرمود : روزه دو ماه پی در پی توبه ای از جانب خداوند است.
فضایل ماه رجب ، شعبان رمضان ؛ صفحه ۵۵
---------------------------------------------
امام صادق (ع) فرمود : هرکس سه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد بهشت بر او واجب میگردد و روز قیامت رسول خدا (ص) او را شفاعت میفرماید.
فضایل ماه رجب ، شعبان رمضان ؛ صفحه ۵۶
---------------------------------------------


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393
یهترین عمل و ذکر درماه شعبان چیست
شعبان ماه بسیار شریفى است و منسوب به حضرت سید انبیاء صلى الله علیه و آله می‌باشد، آن حضرت این ماه را روزه می گرفتند  و به ماه رمضان‏ وصل مى‏كردند.

اعمال مشترك ماه شعبان

هر روز هفتاد مرتبه بگویید: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ

هر روز هفتاد مرتبه بگویید: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ‏

بهترین ذکر در ماه شعبان

درروایات آمده است  كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هر كه  در هر روز از این ماه  هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه  در ماههاى دیگر استغفار کرده است.

صدقه دادن

صدقه دادن در این ماه مورد تاکید منابع دینی است  هرکه در این ماه صدقه دهد اگرچه به نصف دانه خرمایى باشد حق تعالى بدن او را بر آتش جهنم حرام گرداند. از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه: از آن جناب از فضیلت روزه رجب سوال کردند .حضرت فرمود :چرا از روزه شعبان غافلید؟ راوى عرض كرد: یا ابن رسول الله كسى كه یك روز از شعبان را روزه بدارد چه ثوابی دارد؟ حضرت فرمود: به خدا قسم بهشت ثواب او است .عرض كرد یا ابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟حضرت فرمود: تصدق و استغفار، هر كه تصدق كند در ماه شعبان حق تعالى آن صدقه  را تربیت كند همچنان كه یكى از شما بچه شترش را تربیت مى‏كند تا آنكه در روز قیامت به صاحبش می رسد در حالتى كه به قدر كوه احد شده باشد.

در تمام این ماه هزار بار بگویید:

لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ* وَ لَا نَعْبُدُ إِلَّا إِیَّاهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‏

كه ثواب بسیار دارد و عبادت هزار سال در نامه عملش بنویسند

صلوات مخصوص هنگام زوال ماه شعبان‏

در هر روز از شعبان هنگام زوال و نیز در شب نیمه آن این صلوات که از حضرت امام زین العابدین علیه السلام نقل شده را بخوانید:اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ أَهْلِ بَیْتِ الْوَحْیِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجَارِیَةِ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ یَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصِینِ وَ غِیَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِینِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَاةً كَثِیرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضًى وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَدَاءً وَ قَضَاءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبِینَ الْأَبْرَارِ الْأَخْیَارِ الَّذِینَ أَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ وِلَایَتَهُمْ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اعْمُرْ قَلْبِی بِطَاعَتِكَ وَ لَا تُخْزِنِی بِمَعْصِیَتِكَ وَ ارْزُقْنِی مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِمَا وَسَّعْتَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَیَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ أَحْیَیْتَنِی تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هَذَا شَهْرُ نَبِیِّكَ سَیِّدِ رُسُلِكَ شَعْبَانُ الَّذِی حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ الَّذِی كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ [سَلَّمَ‏] یَدْأَبُ فِی صِیَامِهِ وَ قِیَامِهِ فِی لَیَالِیهِ وَ أَیَّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فِی إِكْرَامِهِ وَ إِعْظَامِهِ إِلَى مَحَلِّ حِمَامِهِ اللَّهُمَّ فَأَعِنَّا عَلَى الِاسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِیهِ وَ نَیْلِ الشَّفَاعَةِ لَدَیْهِ اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْهُ لِی شَفِیعاً مُشَفَّعاً وَ طَرِیقاً إِلَیْكَ مَهْیَعاً وَ اجْعَلْنِی لَهُ مُتَّبِعاً حَتَّى أَلْقَاكَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَنِّی رَاضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبِی غَاضِیاً قَدْ أَوْجَبْتَ لِی مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَ الرِّضْوَانَ وَ أَنْزَلْتَنِی دَارَ الْقَرَارِ وَ مَحَلَّ الْأَخْیَارِ

مناجات شعبانیه‏

این مناجات را حضرت امیر المؤمنین و ائمه  علیهم السلام است كه در ماه شعبان مى‏خواندند:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُكَ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَ مُسْتَكِیناً لَكَ مُتَضَرِّعاً إِلَیْكَ رَاجِیاً لِمَا لَدَیْكَ ثَوَابِی وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَ تَخْبُرُ حَاجَتِی وَ تَعْرِفُ ضَمِیرِی‏ وَ لَا یَخْفَى عَلَیْكَ أَمْرُ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَایَ وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِی وَ أَتَفَوَّهَ بِهِ مِنْ طَلِبَتِی وَ أَرْجُوهُ لِعَاقِبَتِی وَ قَدْ جَرَتْ مَقَادِیرُكَ عَلَیَّ یَا سَیِّدِی فِیمَا یَكُونُ مِنِّی إِلَى آخِرِ عُمْرِی مِنْ سَرِیرَتِی وَ عَلَانِیَتِی وَ بِیَدِكَ لَا بِیَدِ غَیْرِكَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی إِلَهِی إِنْ حَرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْزُقُنِی وَ إِنْ خَذَلْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُنِی إِلَهِی أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ إِلَهِی إِنْ كُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ إِلَهِی كَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْكَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَكُّلِی عَلَیْكَ فَقُلْتَ [فَفَعَلْتَ‏] مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنِی بِعَفْوِكَ إِلَهِی إِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ أَوْلَى مِنْكَ بِذَلِكَ وَ إِنْ كَانَ قَدْ دَنَا أَجَلِی وَ لَمْ یُدْنِنِی [یَدْنُ‏] مِنْكَ عَمَلِی فَقَدْ جَعَلْتُ الْإِقْرَارَ بِالذَّنْبِ إِلَیْكَ وَسِیلَتِی إِلَهِی قَدْ جُرْتُ عَلَى نَفْسِی فِی النَّظَرِ لَهَا فَلَهَا الْوَیْلُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَهَا إِلَهِی لَمْ یَزَلْ بِرُّكَ عَلَیَّ أَیَّامَ حَیَاتِی فَلَا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنِّی فِی مَمَاتِی إِلَهِی كَیْفَ آیَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لِی بَعْدَ مَمَاتِی وَ أَنْتَ لَمْ تُوَلِّنِی [تُولِنِی‏] إِلَّا الْجَمِیلَ فِی حَیَاتِی إِلَهِی تَوَلَّ مِنْ أَمْرِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ عُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِكَ عَلَى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ إِلَهِی قَدْ سَتَرْتَ عَلَیَّ ذُنُوباً فِی الدُّنْیَا وَ أَنَا أَحْوَجُ إِلَى سَتْرِهَا عَلَیَّ مِنْكَ فِی الْأُخْرَى [إِلَهِی قَدْ أَحْسَنْتَ إِلَیَ‏] إِذْ لَمْ تُظْهِرْهَا لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِكَ الصَّالِحِینَ فَلَا تَفْضَحْنِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ إِلَهِی جُودُكَ بَسَطَ أَمَلِی وَ عَفْوُكَ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِی إِلَهِی فَسُرَّنِی بِلِقَائِكَ یَوْمَ تَقْضِی فِیهِ بَیْنَ عِبَادِكَ إِلَهِی اعْتِذَارِی إِلَیْكَ اعْتِذَارُ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرِی یَا أَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیْهِ الْمُسِیئُونَ إِلَهِی لَا تَرُدَّ حَاجَتِی وَ لَا تُخَیِّبْ طَمَعِی وَ لَا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجَائِی وَ أَمَلِی إِلَهِی لَوْ أَرَدْتَ هَوَانِی لَمْ تَهْدِنِی وَ لَوْ أَرَدْتَ فَضِیحَتِی لَمْ تُعَافِنِی إِلَهِی مَا أَظُنُّكَ تَرُدُّنِی فِی حَاجَةٍ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی طَلَبِهَا مِنْكَ إِلَهِی فَلَكَ الْحَمْدُ أَبَداً أَبَداً دَائِماً سَرْمَداً یَزِیدُ وَ لَا یَبِیدُ كَمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ‏ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّكَ إِلَهِی إِنْ كَانَ صَغُرَ فِی جَنْبِ طَاعَتِكَ عَمَلِی فَقَدْ كَبُرَ فِی جَنْبِ رَجَائِكَ أَمَلِی إِلَهِی كَیْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَیْبَةِ مَحْرُوماً وَ قَدْ كَانَ حُسْنُ ظَنِّی بِجُودِكَ أَنْ تَقْلِبَنِی بِالنَّجَاةِ مَرْحُوماً إِلَهِی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْكَ إِلَهِی فَلَمْ أَسْتَیْقِظْ أَیَّامَ اغْتِرَارِی بِكَ وَ رُكُونِی إِلَى سَبِیلِ سَخَطِكَ إِلَهِی وَ أَنَا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ قَائِمٌ بَیْنَ یَدَیْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إِلَیْكَ إِلَهِی أَنَا عَبْدٌ أَتَنَصَّلُ إِلَیْكَ مِمَّا كُنْتُ أُوَاجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیَائِی مِنْ نَظَرِكَ وَ أَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ إِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ إِلَهِی لَمْ یَكُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِكَ إِلَّا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِكَ وَ كَمَا أَرَدْتَ أَنْ أَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِإِدْخَالِی فِی كَرَمِكَ وَ لِتَطْهِیرِ قَلْبِی مِنْ أَوْسَاخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ إِلَهِی انْظُرْ إِلَیَّ نَظَرَ مَنْ نَادَیْتَهُ فَأَجَابَكَ وَ اسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَأَطَاعَكَ یَا قَرِیباً لَا یَبْعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ وَ یَا جَوَاداً لَا یَبْخَلُ عَمَّنْ رَجَا ثَوَابَهُ إِلَهِی هَبْ لِی قَلْباً یُدْنِیهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِسَاناً یُرْفَعُ إِلَیْكَ صِدْقُهُ وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ إِلَهِی إِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لَاذَ بِكَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ أَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوكٍ [مَمْلُولٍ‏] إِلَهِی إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنِیرٌ وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجِیرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ یَا إِلَهِی فَلَا تُخَیِّبْ ظَنِّی مِنْ رَحْمَتِكَ وَ لَا تَحْجُبْنِی عَنْ رَأْفَتِكَ إِلَهِی أَقِمْنِی فِی أَهْلِ وَلَایَتِكَ مُقَامَ مَنْ رَجَا الزِّیَادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِكْرِكَ إِلَى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ إِلَهِی بِكَ عَلَیْكَ إِلَّا أَلْحَقْتَنِی بِمَحَلِّ أَهْلِ طَاعَتِكَ وَ الْمَثْوَى الصَّالِحِ مِنْ مَرْضَاتِكَ فَإِنِّی لَا أَقْدِرُ لِنَفْسِی دَفْعاً وَ لَا أَمْلِكُ لَهَا نَفْعاً إِلَهِی أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنِیبُ [الْمَعِیبُ‏] فَلَا تَجْعَلْنِی مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ إِلَهِی هَبْ لِی كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ إِلَهِی وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نَادَیْتَهُ فَأَجَابَكَ وَ لَاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلَالِكَ فَنَاجَیْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَكَ جَهْراً إِلَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَى حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْإِیَاسِ وَ لَا انْقَطَعَ رَجَائِی مِنْ جَمِیلِ كَرَمِكَ إِلَهِی إِنْ كَانَتِ الْخَطَایَا قَدْ أَسْقَطَتْنِی لَدَیْكَ فَاصْفَحْ عَنِّی بِحُسْنِ تَوَكُّلِی عَلَیْكَ إِلَهِی إِنْ حَطَّتْنِی الذُّنُوبُ مِنْ مَكَارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِی الْیَقِینُ إِلَى كَرَمِ عَطْفِكَ إِلَهِی إِنْ أَنَامَتْنِی الْغَفْلَةُ عَنِ الِاسْتِعْدَادِ لِلِقَائِكَ فَقَدْ نَبَّهَتْنِی الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلَائِكَ إِلَهِی إِنْ دَعَانِی إِلَى النَّارِ عَظِیمُ عِقَابِكَ فَقَدْ دَعَانِی إِلَى الْجَنَّةِ جَزِیلُ ثَوَابِكَ إِلَهِی فَلَكَ أَسْأَلُ وَ إِلَیْكَ أَبْتَهِلُ وَ أَرْغَبُ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ یُدِیمُ ذِكْرَكَ وَ لَا یَنْقُضُ عَهْدَكَ وَ لَا یَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَ لَا یَسْتَخِفُّ بِأَمْرِكَ إِلَهِی وَ أَلْحِقْنِی بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ فَأَكُونَ لَكَ عَارِفاً وَ عَنْ سِوَاكَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْكَ خَائِفاً مُرَاقِباً یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ* وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً كَثِیراً

این مناجات از مناجاتهاى جلیل القدر ائمة علیهم السلام است و شامل مضامین عالیه است و در هر وقت كه حضور قلبى باشد خواندن آن مناسب است.‏

میلاد امام حسین علیه السلام

روز سوم ماه شعبان روز مباركى است   و مولاى ما  امام حسین علیه السلام در این روز متولد شد .

 دعای روز سوم :

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فِی هَذَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ اسْتِهْلَالِهِ وَ وِلَادَتِهِ بَكَتْهُ السَّمَاءُ وَ مَنْ فِیهَا وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیْهَا وَ لَمَّا یَطَأْ [یُطَأْ] لَابَتَیْهَا قَتِیلِ الْعَبْرَةِ وَ سَیِّدِ الْأُسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یَوْمَ الْكَرَّةِ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ وَ الْفَوْزَ مَعَهُ فِی أَوْبَتِهِ وَ الْأَوْصِیَاءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قَائِمِهِمْ وَ غَیْبَتِهِ حَتَّى یُدْرِكُوا الْأَوْتَارَ وَ یَثْأَرُوا الثَّارَ وَ یُرْضُوا الْجَبَّارَ وَ یَكُونُوا خَیْرَ أَنْصَارٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَعَ اخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ اللَّهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ إِلَیْكَ أَتَوَسَّلُ وَ أَسْأَلُ سُؤَالَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسِی‏ءٍ إِلَى نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فِی یَوْمِهِ وَ أَمْسِهِ یَسْأَلُكَ الْعِصْمَةَ إِلَى مَحَلِّ رَمْسِهِ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَتِهِ وَ بَوِّئْنَا مَعَهُ دَارَ الْكَرَامَةِ وَ مَحَلَّ الْإِقَامَةِ اللَّهُمَّ وَ كَمَا أَكْرَمْتَنَا بِمَعْرِفَتِهِ فَأَكْرِمْنَا بِزُلْفَتِهِ وَ ارْزُقْنَا مُرَافَقَتَهُ وَ سَابِقَتَهُ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یُسَلِّمُ لِأَمْرِهِ وَ یُكْثِرُ الصَّلَاةَ عَلَیْهِ عِنْدَ ذِكْرِهِ وَ عَلَى جَمِیعِ أَوْصِیَائِهِ وَ أَهْلِ أَصْفِیَائِهِ الْمَمْدُودِینَ مِنْكَ بِالْعَدَدِ الِاثْنَیْ عَشَرَ النُّجُومِ الزُّهَرِ وَ الْحُجَجِ عَلَى جَمِیعِ الْبَشَرِ اللَّهُمَّ وَ هَبْ لَنَا فِی هَذَا الْیَوْمِ خَیْرَ مَوْهِبَةٍ وَ أَنْجِحْ لَنَا فِیهِ كُلَّ طَلِبَةٍ كَمَا وَهَبْتَ الْحُسَیْنَ لِمُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ عَاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عَائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ وَ نَنْتَظِرُ أَوْبَتَهُ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ‏بعد از این دعا میخوانی دعای زیر را که آن حضرت در روز عاشورا خواندند:

اللَّهُمَّ أَنْتَ مُتَعَالِی الْمَكَانِ عَظِیمُ الْجَبَرُوتِ شَدِیدُ الْمِحَالِ غَنِیٌّ عَنِ الْخَلَائِقِ عَرِیضُ الْكِبْرِیَاءِ قَادِرٌ عَلَى مَا تَشَاءُ قَرِیبُ الرَّحْمَةِ صَادِقُ الْوَعْدِ سَابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلَاءِ قَرِیبٌ إِذَا دُعِیتَ مُحِیطٌ بِمَا خَلَقْتَ قَابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تَابَ إِلَیْكَ قَادِرٌ عَلَى مَا أَرَدْتَ وَ مُدْرِكٌ مَا طَلَبْتَ وَ شَكُورٌ إِذَا شُكِرْتَ وَ ذَكُورٌ إِذَا ذُكِرْتَ أَدْعُوكَ مُحْتَاجاً وَ أَرْغَبُ إِلَیْكَ فَقِیراً وَ أَفْزَعُ إِلَیْكَ خَائِفاً وَ أَبْكِی إِلَیْكَ‏ مَكْرُوباً وَ أَسْتَعِینُ بِكَ ضَعِیفاً وَ أَتَوَكَّلُ عَلَیْكَ كَافِیاً احْكُمْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ قَوْمِنَا [بِالْحَقِ‏] فَإِنَّهُمْ غَرُّونَا وَ خَدَعُونَا وَ خَذَلُونَا وَ غَدَرُوا بِنَا وَ قَتَلُونَا وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نَبِیِّكَ وَ وَلَدُ [وُلْدُ] حَبِیبِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الَّذِی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسَالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلَى وَحْیِكَ فَاجْعَلْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین‏.

مفاتیح الجنان


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393
لیله الرغائب
لیلة الرغائب چگونه شبی است؟

لیلة الرغائب چگونه شبی است؟

"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتی است كه اعمال بسیاری برای آن ذكر شده است. باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم. پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: هركس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه  - در صورت امكان و بلا مانع بودن -  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبر اكرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی.

میّت می‌پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.

امید آن است كه در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نكنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393
حیا چیست

حیا چیست :

 

1.    «حیا» موهبتی الهی و امری فطری است

تذکّر اوّل؛ از مجموعه معارف ما، به خصوص مباحث کلامی، این نکته به دست می
آید که «حیا» یک امر فطری است. یعنی حیا یک موهبت و ودیعه الهی است. برای همین است که صدرالمتألهین میگوید: «و الحیاء غریزۀ انسانیّۀ» حیا غریزی است، یعنی اینکه اکتسابی نیست. ما یک امور فطری داریم که همراه با خلقت ما است، آمیخته به خلقت ما است. همانگونه که در بُعد معنوی، انسان موحد خلق شده است، «كُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ» هر انسانی که به دنیا میآید موحد است، در بعد اخلاقی هم «باحیا» خلق شده است.
ما در روایات
مان هم داریم، که «حَتَّى یَكُونَ أَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ»  فرزند در دامن پدر و مادر که میآید، انحراف از فطرت پیدا
کند و از مسیر توحید خارج میشود.
  
من این مسأله را تنظیر کردم که بدانید انسان با حیا خلق می
ولی از وقتی که با دیگران ارتباط پیدا میکند انحراف پیدا کرده و بیحیا میشود. انحراف در روابط پدید میآیند، و الّا انسان خودش، مفطور به توحید و حیا است. فطرت اوّلیّه انسان خداجو و خداخواه است. یعنی هر انسانی که به دنیا میآید، خداوند این موهبت یعنی حیا را مثل بقیّه فطریّات، به او عطا کرده است. لذا صدر المتألهین می
گوید: «غریزۀ انسانیّۀ لا اکتسابیّۀ»                                                                                  

مابهالإمتیاز انسان نسبت به حیوانات «حیا» است

من گام به گام پیش می
روم. اصلاً مابهالامتیاز انسان، از سایر حیوانات «حیا» است. یعنی در حیوانات حیا نیست، این موهبت الهیّه در آنها نیست ولی در انسان هست؛ به همین خاطر انسان از دیگر حیوانات جدا شده است. به توحید مفضّل از امام صادق(علیهالسلام) مراجعه کنید! حضرت خطاب به مفضّل میفرماید: «انْظُرْ یَا مُفَضَّلُ إِلَى مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِیعِ الْحَیَوَانِ»  ایشان خیلی صریح میگوید که آنچه غیر از بقیه حیوانات، تنها به انسان اختصاص داده شده است، چیست؟ «الحیاء» حضرت آنقدر واضح مطلب را گفتند که دیگر جای هیچ شک و شبههای در آن نماند. من بعداً به آیات میرسم که در آنجا بحثهای دیگری مطرح است.

پس این نکته اوّل بود که حیا یک امر اکتسابی مانند برخی از ملکات انسان که کسب شدنی است و به دست می
آید، نیست. گاهی انسان خودش ملکهای را تحصیل میکند و به دست می
آورد، امّا «حیا» به دست آوردنی نیست، امری خدادای است که خداوند به هر انسانی داده است.

2.    «حیا» یک امر فراگیر و همگانی است


مطلب دوم همگانی بودن حیا است. اوّل این
که حیا غریزی است یعنی فطری و موهبتی الهی است، دوم این که همگانی است. دقت کنید که من اینها را از هم جداسازی کردم. اینطور نیست که حیا را فقط به مؤمن داده باشد و کافر حیا نداشته باشد. اصلاً و ابداً چنین حرفی درست نیست. خداوند حیا را هم به مؤمن داده است و هم به کافر. خدا در فطرت و نهاد هر موجودی که ما به آن «انسان» میگوییم، حیا را قرار داده است.

من حالا یک روایت بخوانم. روایت از امام صادق(علیه
السلام) است که حضرت فرمودند که حضرت عیسی فرموده است: «فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَسَّمَ الْحَیَاءَ كَمَا قَسَّمَ الرِّزْقَ»  این روایت چه قدر زیبا است! خداوند حیا را بین انسانها تقسیم کرده، همانطور که روزی را پخش کرده است. نگاه کنید! این تشبیه، خیلی زیبا است. مگر خدا فقط به مؤمن روزی میدهد؟ او به کافر هم روزی میدهد. روزی رسان او است. در این مطلب که هیچ شبههای نیست؟ روزی را او میدهد، تو روزی را تحصیل نمیکنی، روزی را فقط او میدهد، او روزی بندگان را قسمت کرده است. دیگر صحبت این نیست که من را قبول داری یا قبول نداری؟ موحّد باشد، مشرک باشد، هرچه باشد، به همه روزی میدهد. حیا را هم به همه داده است. میخواستم این را عرض کنم که حیاء همگانی است. اینطور نیست که شما خیال کنید خدا فقط به بعضی از بندگانش حیا می
دهد.

این روایت چه بسا باز هم اشاره به این مسأله داشته باشد که حیا، امری موهبتی است؛ چون فرمود: «إنّ الله تبارک و تعالی قسَّم الحیا» «خداوند» حیا را میان بندگانش تقسیم کرد. اینها دو چیز است: یک؛ حیا امر موهبتی و الهی است و دیگر این
که همگانی است.

این
طور نیست که ما شکایت کرده و بگوییم: چه کار کنم؟! خدا به من حیا نداده است. تو الحمدلله آدم با حیایی هستی و این اشکال درس نیست که خدا به ما حیاء نداده، لذا من بیحیا هستم.  چون یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما همین است. بیحیایی در سه رابطه دیداری، گفتاری و کرداری
است و همین است که اهمّ مفاسد اجتماعی ما است.

3.    «حیا» پوشش نفس انسان است

مطلب سوم؛ نقش حیا در رابطه با روح و نفس انسان است. حیا چه نقشی دارد؟ این که خدا به همه ما حیا داده است برای چیست؟ ما از مجموعه آنچه که در باب حیا داریم این مسأله را در می
یابیم که حیا نقش پوششی برای نفس انسان دارد. مثل یک پوشش بر روی نفس، یعنی شهوت و غضب است. ما این مطلب را در روایات متعدده داریم؛ به خصوص از امیر المؤمنین(علیهالسلام) است که فرمودند: «مَنْ كَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ یَرَ النَّاسُ عَیْبَهُ»  هر کس لباس حیا را به تن کند، دیگران عیوبش را نمیبینند. روایت دیگری نظیر این روایت است که حضرت در جای دیگر میفرمانید: «وَ مَنْ كَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ اخْتَفَى عَنِ الْعُیُونِ عَیْبُه‏»  هر که لباس حیا بر تن کند، عیبهایش از مردم مخفی میماند. این همان مضمون روایت قبلی است.

روایت دیگر هم از علی(علیه
السلام) است که: «أحسن ملابس الدین الحیاء»  بهترین لباسهای دین، حیا است. در روایات قبلی اصلاً بحث دین مطرح نبود، کلّی بود و راجع به همه انسانها بود. معنای این روایت را من الآن عرض میکنم. ما در جلسه گذشته گفتیم که نفس، وقتی تعادلش را از دست میدهد، خرابکاری میکند. حیا مثل یک پوشش است که روی نفس میآید و شهوت و غضب را مهار میکند. چون وقتی این قوا از تعادل خارج شود، آبرویم را میبرد و عیوب نفسانی از من بروز می
کند و ظاهر میشود.

عیوب نفسانی انسان کجا ظاهر می
مثلاً تا فلانی را عصبا نمیفهمی که چه کاره است. وقتی عصبانی شد، تازه میبینی که نعوذ بالله چه حرفهای زشتی از دهانش در میآید، و چه رذالتهایی که از او بیرون میریزد. یا اینکه تا به جایی نرسیدی که به منافع مادّی دنیایی فرد برخورد داشته باشی، خیلی با او رفیق هستی. اما همین که یک بحث مادی مطرح شد خواهی دید که چگونه برای پول و منافع خودش تو را لگدمال می کند .
کند.


4
.    «حیا» زیبایی انسانی است

چهارم؛ این که گفتیم حیا پوشش است، یعنی این لباس بر روی روح دو نقش دارد: یک نقش این است که مانع بروز و ظهور عیوب انسان می
شود، مانند این روایت که فرمود: «مَنْ كَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ یَرَ النَّاسُ عَیْبَهُ» یا «وَ مَنْ كَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ اخْتَفَى عَنِ الْعُیُونِ عَیْبُه‏»و دیگر اینکه این پوشش، خودش زیبا است

::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : سه شنبه 26 فروردین 1393
توکل

توی هر کاری که می خواهد انجام دهد، به خدا توکل می کند ... آنچنان که گویی هیچ کس دیگری در عالم ندارد ... نه دوستی و نه آشنایی ... نه خانواده ای و اقوامی که کمکش کنند، دستش را به یاری بگیرند، اگر جایی درمانده شد، به کمکش بشتابند ... وقتی همین ها را از او می پرسم، لبخندی بر لبانش نقش می بندد و می گوید: جوان مگر نمی دانی همین دوست و آشناها، خانواده و اقوام و ... هم بخواهند کمکی به من بکنند باید خدا کمکشان کند؟ ... کمی فکر کن ... می بینم راست می گوید ... درست که دوست و آشنا و خانواده و اقوام هستند، اما نه اینکه همه شان بنده های خدا هستند؛ مگر نه اینکه خودشان محتاج کمک خدایند؛ مگر نه اینکه خدا نخواهد نمی توانند قدم از قدمی بردارند ... پس ... الهی به امید خودت و نه بنده هایت ...         

توکل تضمین الهی برای کسی است که همیشه‏ حامی و پشتیبان حق است. قرآن کریم می‏ گوید از پیمودن راه حق نترسید و به خدا توکل کنید، از نیروی باطل نترسید و به خدا توکل کنید. قرآن همه پیغمبرانی که بعد از نوح آمده‏ اند، را مثال می آورد که آنها به مردمی که با آنها مخالفت می ‏کردند و سد راه آنها می ‏شدند، می‏گفتند: «وَ ما لَنا أَلاّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ»( ابراهیم: 12) ؛ «و چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آن که ما را به راه هایمان رهبری کرده است؟ و ما بر آزاری که به ما رساندید البته صبر خواهیم کرد و اهل توکل باید تنها بر خدا توکل کنند.» این آیه در کمال صراحت، توکل را به صورت یک امر مثبت ذکر می ‏کند.

خداوند در آیه دیگری می ‏فرماید: «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ»( آل عمران: 159 )؛ «(ای پیغمبر!) همین که عزم کردی و تصمیم‏ گرفتی، به خدا اعتماد کن و کار خود را دنبال کن.» قرآن نشستن و دست روی دست گذاشتن را نهی می کند و می‏ فرماید کار خود را بکن و به خدا توکل کن. همان اندازه که به هنگام مشورت باید، نرمش و انعطاف به خرج داد، در زمان اتخاذ تصمیم نهایى باید قاطع بود. بنابر این پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت، باید هر گونه تردید و دو دلى و آرای پراکنده را کنار زد و با قاطعیت تصمیم گرفت. این، آن چیزى است که در آیه فوق از آن تعبیر به عزم شده است که به آن تصمیم قاطع نیز می گویند. جمله فوق بیانگر آن است که به هنگام تصمیم نهایى باید بر خدا توکل داشت؛ یعنى در عین فراهم نمودن اسباب و وسایل عادى، استمداد از قدرت بى پایان پروردگار را فراموش نکرد.

 قرآن نشستن و دست روی دست گذاشتن را نهی می کند و می‏ فرماید کار خود را بکن و به خدا توکل کن. همان اندازه که به هنگام مشورت باید، نرمش و انعطاف به خرج داد، در زمان اتخاذ تصمیم نهایى باید قاطع بود. بنابر این پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت، باید هر گونه تردید و دو دلى و آرای پراکنده را کنار زد و با قاطعیت تصمیم گرفت

خداوند در آیه دیگری نیز درباره توکل می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»(مائده: 11)؛

«ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمتی را که خداوند به شما بخشید، به یاد آورید؛ آن زمان که جمعی از دشمنان قصد داشتند به سوی شما دست دراز کنند - و شما را از میان بردارند - اما خدا دست آنان را از شما بازداشت از خدا بپرهیزید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.» توکل بر خداوند برنامه همیشگی زندگی یک انسان باایمان است. توکل بر خدا یعنی تلاش پی گیر و مناسب و دقت و برنامه ریزی برای انجام درست هر تکلیف و وظیفه خواه در زندگی فردی یا اجتماعی در زمینه مسائلی دنیوی یا اخروی و ... از سوی انسان باایمان و واگذار کردن نتیجه آن به خداوندی که خود دستور داده است که انسان ها دست از تلاش و کوشش برندارند و پیش از هر تلاش و در کنار آن و پس از آن، خداوند متعال را ناظر و حاضر و اثربخش ببیند.

 قرآن کریم، در آیات دیگری می فرماید: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْرًا»(طلاق: 2 و 3)؛ «هر کس پرهیزکاری کند، خداوند راه خروجی برای رهایی وی از مشکلات‏ قرار می ‏دهد و از طریقی که گمان ندارد، روزیش را می ‏رساند و هر کس بر خدا اعتماد کند و کار خود به وی واگذارد، خدا برای او کفایت است. همانا خدا فرمان خویش را به نتیجه می‏رساند و آنچه را که بخواهد تخلف ندارد. راستی که خدا برای هر چیزی قدر و اندازه ‏ای معین کرده است.» در این آیه، گویی قانونی که فوق همه قوانین و حاکم بر همه آنهاست‏، بیان گردیده و آن، قانون تقوا و توکل است.

 این جمله که به خدا توکل کن، اگر بخواهند ترا بفریبند تو خدا را داری، نترس و ... همه برای این است‏ که می‏ خواهد به پیامبر بگوید اگر دشمن‏ دست صلح و سلام به سوی تو دراز کرد تو تحت تأثیر این افکار و اندیشه‏ها که نکند دروغ باشد، نکند خدعه و مکر باشد، امتناع نکن، تو نیز دست صلح‏ و سلام به سوی او دراز کن. در این نگرانی ها که برای هر کسی پیدا می‏ شود که هیچ کس نمی ‏تواند صد در صد مطمئن بشود که دشمن‏ راست می ‏گوید، تو به خدا توجه کن، به خدا اعتماد کن. «فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّهُ»(انفال: 62)؛ «پس خدا تو را بس است.» در آیاتی دیگر چنین می فرماید: «إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»(همان: 46)؛ «آنگاه که منافقان و کسانی که در دل هایشان بیماری است، می گفتند: این (مسلمان)ها را دینشان مغرور کرده است و هر کس بر خدا توکل کند، به یقین خداوند شکست ناپذیر حکیم است.»

 منافقان و دورویان و بیماردلان که فقط ظاهر را می ‏بینند و عوامل معنوی را نمی ‏بینند، می ‏گفتند این بیچاره ‏ها را ببین.‏ دینشان اینها را مغرور کرده است. در جنگ بدر پیش بینی ‏ها همه این بود که مسلمین مغلوب و منکوب شده و شکست خواهند خورد. یک عده که خودشان را عاقل حساب می ‏کردند و منافق و دورو بودند، پوزخند می ‏زدند و می‏ گفتند این بیچاره ‏ها را ببینید! وعده‏ های قرآن و دینشان این ها را مغرور کرده، دیوانه ‏اند که دارند خودکشی می ‏کنند. کجا دارند می ‏روند؟! با چه عده ‏ای! با چه قدرتی! در مقابل دشمن یک لقمه ‏اند. فریب خورده‏ اند، دینشان‏ این ها را فریب داده است.

 قرآن می ‏گوید این ها نمی ‏دانند که اگر کسی با خدا باشد، تکیه‏اش به خدا باشد، چگونه عوامل الهی به نصرت او می ‏آیند و او را در هدفش تأیید می ‏کنند و قوت می ‏دهند. این ها غافل بودند که‏ «مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»؛ «هر که اتکایش به خدا باشد، خدا برای‏ او کافی است.»

 در همه کارهایت واقعا به خدا توکل کن ... وظیفه خودت را با اعتماد به خدا انجام بده، آن وقت ‏ببین چطور دست خدا به همراهت می ‏آید ... «فَإِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ» ... خدا غالب و قاهر است، اگر بخواهد، هیچ قدرتی در مقابل او نیست و حکیم است و کارهایش‏ حکیمانه و بر اساس مصلحت است، بی جهت کسی را تأیید نمی ‏کند.



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : سه شنبه 26 فروردین 1393
زندگینامه شیخ رجبعلی خیاط
زندگینامه شیخ رجب علی خیاط

37661665466724722322.jpg

 

عبد صالح خدا « رجبعلی نكوگویان » مشهور به « جناب شیخ » و « شیخ رجبعلی خیاط » در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران دیده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » یك كارگر ساده بود. هنگامی كه رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنیا رفت و رجبعلی را كه از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.

از دوران كودكی شیخ بیش از این اطلاعاتی در دست نیست. اما او خود، از قول مادرش نقل می‌كند كه:
« موقعی كه تو را در شكم داشتم شبی [ پدرت غذایی را به خانه آورد] خواستم بخورم دیدم كه تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شكمم می‌كوبی، احساس كردم كه از این غذا نباید بخورم، دست نگه داشتم و از پدرت پرسیدم....؟ پدرت گفت حقیقت این است كه این ها را بدون اجازه [از مغازه ای كه كار می‌كنم] آورده‌ام! من هم از آن غذا مصرف نكردم. »

این حكایت نشان می‌دهد كه پدر شیخ ویژگی قابل ذكری نداشته است. از جناب شیخ نقل شده است كه:« احسان و اطعام یك ولی خدا توسط پدرش موجب آن گردیده كه خداوند متعال او را از صلب این پدر خارج سازد. »
شیخ پنج پسر و چهار دختر داشت، كه یكی از دخترانش در كودكی از دنیا رفت.

خانه ی شیخ رجب علی خیاط
خانه خشتی و ساده شیخ كه از پدرش به ارث برده بود در خیابان مولوی كوچه سیاه‌ها (شهید منتظری) قرارداشت. وی تا پایان عمر در همین خانه محقر زیست.
یكی از فرزندان شیخ می‌گوید:
پس از ازدواج، دو اتاق طبقه بالای منزل را آماده كردیم و به پدرم گفتم: آقایان، افراد رده بالا به دیدن شما می‌آیند، دیدارهای خود را در این اتاق‌ها قرار دهید، فرمود:
« نه! هر كه مرا می‌خواهد بیاید این اتاق، روی خرده كهنه ها بنشیند، من احتیاج ندارم. »این اتاق، اتاق كوچكی بود كه فرش آن یك گلیم ساده و در آن یك میز كهنه خیاطی قرار داشت.

طرز لباس پوشیدن شیخ رجب علی خیاط
لباس جناب شیخ بسیار ساده و تمیز بود، نوع لباسی كه او می‌پوشید نیمه روحانی بود، چیزی شبیه لباده روحانیون بر تن می‌كرد و عرقچین بر سر می‌گذاشت و عبا بردوش می‌گرفت.
نكته قابل توجه این بود كه او حتی در لباس پوشیدن هم قصد قربت داشت، تنها یك بار كه برای خوشایند دیگران عبا بر دوش گرفت، در عالم معنا او را مورد عتاب قرار دادند. جناب شیخ خود این داستان را چنین تعریف می‌كند:
« نفس اعجوبه است، شبی دیدم حجاب ( منظور حجاب نفس و تاریکی باطنی است ) دارم و طبق معمول نمی‌توانم حضور پیدا كنم، ریشه یابی کردم با تقاضای عاجزانه متوجه شدم كه عصر روز گذشته كه یكی از اشراف تهران به دیدنم آمده بود، گفت: دوست دارم نماز مغرب و عشا را با شما به جماعت بخوانم، من برای خوشایند او هنگام نماز عبای خود را به دوش انداختم ...»!

جناب شیخ دنبال غذاهای لذیذ نبود، بیشتر وقت ها از غذاهای ساده، مثل سیب زمینی و فرنی استفاده می‌كرد. سر سفره، رو به قبله و دو زانو می‌نشست و به طور خمیده غذا میخورد، و گاهی هم بشقاب را به دست می‌گرفت همیشه غذا را با اشتهای كامل میخورد، و گاهی مقداری از غذای خود را در بشقاب یكی از دوستان كه دستش می‌رسید میگذاشت.

هنگام خوردن غذا حرف نمی‌زد و دیگران هم به احترام ایشان سكوت می‌كردند. اگر كسی او را به مهمانی دعوت می كرد با توجه، قبول یا رد می‌كرد، با این حال بیشتر وقت ها دعوت دوستان را رد نمی‌كرد.از غذای بازار پرهیز نداشت، با این حال از تأثیر خوراك در روح انسان غافل نبود و برخی دگرگونی های روحی را ناشی از غذا می دانست.

شغل شیخ رجب علی خیاط
خیاطی یكی از شغلهای پسندیده در اسلام است. لقمان حكیم این شغل را برای خود انتخاب كرده بود.جناب شیخ برای اداره زندگی خود، این شغل را انتخاب كرد و از این رو به « شیخ رجبعلی خیاط » معروف شد. جالب است بدانیم كه خانه ساده و محقر شیخ، با خصوصیاتی كه پیشتر بیان شد، كارگاه خیاطی او نیز بود.
یكی از دوستان شیخ می‌گوید: فراموش نمی‌كنم كه روزی در ایام تابستان در بازار جناب شیخ را دیدم، در حالی كه از ضعف رنگش مایل به زردی بود. قدری وسایل و ابزار خیاطی را خریداری و به سوی منزل می‌رفت، به او گفتم: آقا! قدری استراحت كنید، حال شما خوب نیست. فرمود:

«عیال و اولاد را چه كنم؟! »

در حدیث است كه رسول خدا (ص) فرمودند :
« إن الله تعالی یحب أن یری عبده تعباً فی طلب الحلال؛
خداوند دوست دارد كه بنده خود را در راه به دست آوردن روزی حلال، خسته ببیند. »شیخ در عالم سیاست نبود، اما با رژیم منفور پهلوی و سیاستمداران حاكم آن به شدت مخالف بود.یكی از فرزندان شیخ می‌گوید: در 30 تیر سال 1330 هجری شمسی وقتی شیخ وارد منزل شد، شروع كرد به گریه كردن و فرمود:

«حضرت سید الشهدا(ع) این آتش را با عبایشان خاموش كردند و جلوی این بلا را گرفتند، آن ها بنا داشتند در این روز خیلی ها را بكشند؛ آیت الله كاشانی موفق نمی‌شود ولی سیدی هست كه می‌آید و موفق می‌شود. »
پس از چندی معلوم شد که مقصود از سید دوم، امام خمینی (ره) است.

ناصردین شاه در برزخ
در رابطه با وضعیت ناصرالدین شاه قاجار در عالم برزخ، یكی از شاگردان شیخ از ایشان نقل كرد: « روح او را روز جمعه‌ای آزاد كرده بودند و شب شنبه او را با هل به جایگاه خود می‌بردند، او با گریه به مأموران التماس میكرد و میگفت:« نبرید ». هنگامی كه مرا دید به من گفت: اگر می‌دانستم جایم این جاست در دنیا خیال خوشی هم نمی‌كردم! »
ستایش از پادشاه ستمکار
جناب شیخ، دوستان و شاگردان خود را از همكاری با دولت حاكم ( پهلوی) و به خصوص از تعریف و تمجید آنان بر حذر میداشت. یكی از شاگردان شیخ از وی نقل كرده‌است كه فرمود:
« روح یكی از مقدسین را در برزخ دیدم محاكمه می‌كنند و همه كارهای ناشایسته سلطان جایر زمان او را در نامه عملش ثبت كرده و به او نسبت می‌دهند. شخص مذكور گفت: من این همه جنایت نكرده‌ام.
به او گفته شد: مگر در مقام تعریف از او نگفتی: عجب امنیتی به كشور داده‌است؟
گفت: چرا!
به او گفته شد: بنابر این تو راضی به فعل او بودی، او برای حفظ سلطنت خود به این جنایات دست زد. »

در نهج‌البلاغه آمده است كه امام علی(ع) فرمود:
« الراضی بفعل قوم كالداخل فیه معهم، و علی كل داخل فی باطل اثمان: اثم العمل به، و اثم الرضا به؛
هركه به كردار عده‌ای راضی باشد، مانند كسی است كه همراه آنان، آن كار را انجام داده باشد و هر كس به كردار باطلی دست زند او را دو گناه باشد؛ گناه انجام آن و گناه راضی بودن به آن. »

وفات شیخ رجب علی خیاط
سرانجام در روز بیست و دوم شهریور ماه سال 1340 هجری شمسی سیمرغ وجود پربرکت شیخ پس از عمری خودسازی و سازندگی از این جهان پر کشید.یكی از ارادتمندان جناب شیخ، كه شب قبل از وفات، از طریق رؤیای صادقه رحلت ملكوتی وی را پیش‌بینی كرده ‌بود، ماجرای وفات را چنین گزارش می‌كند:
شبی كه فردای آن شیخ از دنیا رفت، در خواب دیدم كه دارند در مغازه‌های سمت غربی مسجد قزوین را می‌بندند، پرسیدم: چه خبره؟ گفتند آشیخ رجبعلی خیاط از دنیا رفته. نگران از خواب بیدار شدم. ساعت سه نیمه شب بود. خواب خود را رؤیای صادقه یافتم. پس از اذان صبح، نماز خواندم و بیدرنگ به منزل آقای رادمنش رفتم، با شگفتی، از دلیل این حضور بی‌موقع سؤال كرد، جریان رؤیای خود را تعریف كردم.

ساعت پنج صبح بود و هوا گرگ و میش، به طرف منزل شیخ راه افتادیم. شیخ در را گشود، داخل شدیم و نشستیم، شیخ هم نشست و فرمود:
« كجا بودید این موقع صبح زود؟ »
من خوابم را نگفتم، قدری صحبت كردیم، شیخ به پهلو خوابید و دستش را زیر سر گذاشت و فرمود: « چیزی بگویید، شعری بخوانید! »
یكی خواند:
خوش‌تر از ایام عشق ایام نیست
صبح روز عاشقان را شام نیست
اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
منبع:
aviny.com



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : چهارشنبه 30 بهمن 1392
راهنماییها و توصیه های پزشکی

راهنماییها و توصیه های پزشکی امام رضا (ع)  

امام رضا (ع) در یک سفارش کلی درباره زمستان توصیه می کنند که باید غذاهای پر انرژی مصرف کرد. مالیدن روغن و ماساژ استخوان ها در حال استراحت با روغن های شب بو،‌ زیتون و گل سرخ به تقویت و استحکام کمک می کند. مصرف سیر نیز هفته ای یک بار مفید است. مصرف خرما گاهی با شیر و تخم مرغ مناسب است و از سستی اواخر و نیمه دوم زمستان و اوایل بهار جلوگیری می کند.
کانون آخر یا کانون دوم مطابق گاهشماری رومی تقریبا با ماه بهمن شمسی برابر است و به طور دقیق تر از 23 دی تا 23 بهمن را شامل می شود. امام رضا علیه السلام بر اساس ماههای رومی سفارش هایی را برای تعذیه و سلامت و نیز حفظ الصحه متذکر شده و خصوصیات هر ماه و تدبیر هر یک از آنها را بیان داشته اند.
امام رضا (ع) در رساله ذهبیه ضمن توصیه کلی به مأمون در باره مزاجها و زمان و مکان می فرماید: « إن قوة النفس تابعة لأمزجة الأبدان ، وان الأمزجة تابعة للهواء ، وتتغیر بحسب الهواء ، فی الأمکنة ... ». بدان که نیروی روح پیرو مزاجهای مختلف بدن است و مزاجها خود تابع هوا هستند و با تغییر هوا دچار دگرگونی می شوند و... (1)
امام رضا (ع) ضمن برشمردن خصوصیات ماهها در باره ویژگی های بدن در ماه کانون دوم یا همان بهمن ماه می فرماید: واحد وثلاثون یوماً یقوى فیه غلبة بلغم ینبغی أن یتجرع فیه الماء بالریق، وینفع الاحساء فیه مثل البقول الحارة کالکرفس ، والجرجیر ، والکراث ، وینفع فیه دخول الحمام ، والتمریخ بدن الخیری وما ناسبه ویحذر فیه الحلو ، وأکل السمک الطری واللبن ... »؛ (2)
اولین نکته ای که امام رضا (ع) به آن اشاره می کنند آن است که در این ماه بلغم زیاد می شود. بلغم همان سیستم ایمنی بدن و از جنس آب و سرد و تر است که در طب سنتی با عنوان مزاج زمستانی از آن یاد می شود. از فصل زمستان، سن کودکی و پیری، فربهی، غذاهای تر و سرد خوردن(ماهی، ماست، و...) به عنوان عوامل افزایش بلغم نام می برند. از این رو برای این ماه مصرف موادی مثل: گوشت (شتر ، گوسفند ، کبوتر ، سار ، گنجشک) ، ادویه جات (هل
دارچین زنجبیل زیره -زعفران زنیان- سیر- موسیر خردل) ، سبزیجات (کرفس نعناع ریحان جعفری ترخون مرزه) ، کلم ، مارچوبه ، نخود ، گردو هندی ، قدومه شیرازی ، کدو حلوایی ، لیمو ترش و گندم مفید است.
از جمله توصیه های امام رضا(ع) در رساله ذهبیه درباره این ماه، مصرف کمی آب گرم در صبح به صورت ناشتا است که توصیه می کنند بهتر است این آب گرم را یک مرتبه سر کشید .
سفارش دیگر امام رضا (ع) خوردن حبوبات گرم ، کرفس ، ترتیزک ، سیر ، پیاز کوهی و استحمام خوب است که همانطور که اشاره کردیم باعث کاهش بلغم می شود.
رفتن به حمام هم از این نظر که با تعریق بدن بلغم دفع می شود مورد سفارش امام رضا (ع) بوده است.
توصیه دیگر امام رضا (ع) برای این ماه ماساژ و روغن مالی بدن با استفاده از روغن های گرم مانند روغن خیری (شب بو) و روغن های مشابه است که طبیعت گرم دارند. در همین زمینه امام رضا (ع) می فرماید: ادهنوا بالبنفسج فانه بارد فی الصیف و حار فی الشتاء؛ با روغن بنفشه خود را خوشبو کنید زیرا در تابستان سرد و در زمستان گرم است.(3)
و آخرین توصیه امام رضا(ع) در رساله ذهبیه برای این ماه پرهیز از مصرف شیرینی ها، ماهی تازه و ماست است که مصرف همه اینها باعث افزایش سردی و بلغم است و مایه بیماری در بدن است. (4)


 



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : چهارشنبه 30 بهمن 1392
تاکید قرآن بر استفاده از عقل

تاکید قرآن بر استفاده از عقل

قرآن کریم به دفعات انسان­ها را به استفاده از عقل دعوت کرده است و در این راستا از اقوامی یاد می­کند که به دلیل عدم استفاده از عقل مورد توبیخ پیامبران قرار گرفته­اند. انبیاء بزرگ الاهی در مواجهه با بت­پرستان،‌ همواره آنها را دعوت به مراجعه به عقل کرده­اند. از باب نمونه می­توان به داستان حضرت ابراهیم علیه السلام اشاره کرد که وقتی بت­پرستان گفتند که ابراهیم بت­ها را شکسته است؟ در جواب فرمود:

 «بل فعلهم کبیرهم هذا فاسالوهم ان کانوا ینطقون فرجعوا الی انفسهم فقالوا انکم انتم الظالمون»[1]  یعنی بلکه بزرگ بت­ها آنها را شکسته است. اگر سخن می گویند،‌ از آنها سوال کنید. بت­پرستان به نفس خود مراجعه کرده پس گفتند که حقیقتا شما از ظالمان هستید.

ابراهیم علیه السلام با توبیخ آنها فرمود:

«أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُكُمْ شَیْئًا وَلَا یَضُرُّكُمْ ... أَفَلَا تَعْقِلُونَ»[2] «آیا غیر از خدا چیزی را که به شما نفع و ضرر نمی رساند،‌ عبادت می کنید.... آیا نمی اندیشید؟»                   

 قرآن کریم در آیات نورانی خود، کسانی که از عقل استفاده نکرده و در نتیجه کافر شدند را به گوسفندان تشبیه کرده و می­فرماید:

«مثل الذین كفروا كمثل الذى ینعق بما لا یسمع الا دعاء و نداء صم بكم عمى فهم لا یعقلون»[3]«مثل كسانى كه كافر شدند مثل آن چوپانى است كه بر گوسفندان خود نهیب مى­زند و چیزهائى مى­گوید كه گوسفندان نمى­فهمند ندائى از او مى­شنوند، كر و گنگ و كورند و در نتیجه راهى براى تعقل ندارند»

مرحوم علامه شباهت میان کافر و گوسفند را چنین تبیین می­کند که آنها از فهم سخنان پیامبر(ص) که همگی به سود ایشان است، كر می­باشند و چون حرف صحیحى كه معناى درستى را برساند، ندارند، پس لال هم هستند، و چون پیش پاى خود را نمى­بینند، گوئى كور هم هستند، پس كفار هیچ چیزى را نمی­فهمند، چون همه راه­هاى فهم از طریق چشم، گوش و زبان، به روی آنها بسته شده است.

مرحوم علامه بر این باور است كه در كلام صنعت قلب بكار رفته یا نکته دقیقی كه باز برگشت آن به قلب است،  چون مثل آن چوپانى كه نهیب مى­زند به گوسفندانى كه به جز دعا و نداء نمى شنوند، مثل آن پیامبر است كه كفار را بسوى هدایت دعوت می­كند، نه مثل كفارى كه بسوى هدایت دعوت می­شوند، ولكن اوصاف سه گانه­اى كه از مثل استخراج كرد و بعد از تمام شدن مثل ، نام آنها را برد، یعنى صم ، بكم، عمى، اوصاف كفار بود نه اوصاف كسی­ كه كفار را به حق دعوت مى كرد، و به همین جهت لازم بود مثال را براى كفار بزند و بفرماید (مثل كفارى كه پیامبر، ایشان را بسوى هدایت میخواند، مثل گوسفندانى است كه چوپان آنها را صدا میزند و آنها كر و لال و كور بى عقلند) پس با این بیان روشن شد كه در آیه شریفه چیزى نظیر قلب (وارونه سخن گفتن ) بكار رفته است.[4]

عدم استفاده از عقل،‌ چنان امری ناپسند است که از نظر قرآن کریم، بدترین جنبندگان روز زمین افرادی هستند که از عقل خود استفاده نکرده،‌ کر و لال شده و به گمراهی رفته­اند: «ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذین لا یعقلون»[5]

مرحوم علامه طباطبایی در مواجهه با این آیه یادآور می­شود که تعقل نكردن این افراد براى این است كه راهى به سوى تلقى حق و قبول آن ندارند، چون زبان و گوش ندارند، پس در حقیقت كر و لال هستند.

ضمن اینکه اگر خداوند نعمت شنوائى و قبول را به كلى از ایشان گرفت، براى این بود كه در ایشان خیرى سراغ نداشته، و قطعا اگر خیرى مى­داشتند خداوند از آن خبر مى­داشت، و چون چنین خیرى را در ایشان ندید، آنها را از شنیدن و پذیرفتن محروم ساخت، و اگر با علم به عدم وجود خیر در آنها،‌ نعمت شنوایی را به آنها می­داد،‌ از آن استفاده نمی­شد و در این صورت خداوند کاری عبث را انجام داده بود.[6]



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 10 بهمن 1392
حدیث آسایش

آسایش

احادیث این بخش با توجه به منابع ذکر شده در نرم افزار "جامع الاحادیث نور" بازبینی و به روز شده اند.

 

حدیث (1) امام صادق علیه السلام :

ثَلاثَةُ اَشْیاءَ یَحْتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَیْها: اَلاَمْنُ و َالْعَدْلُ و َالْخِصْبُ ؛
 

سه چیز است كه همه مردم به آنها نیاز دارند: امنیّت، عدالت و آسایش.

تحف العقول ص 320

حدیث (2) رسول اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله :

اَلصِّدْقُ طُمَأْنینَةٌ وَ الْكَذِبُ ریبَةٌ؛
 

راستگویى مایه آرامش و دروغگویى مایه تشویش است.

نهج الفصاحه ص548، ح 1864

حدیث (3) رسول اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله :

 البر ما سكنت إلیه نفسك و اطمأن إلیه قلبك و الإثم ما جال فی نفسك و تردد فی صدرك
 

نیکی وقتی درونت ساکن شود اطمینان به سوی قلبت می آید و گناه که درونت وارد شود تردید درون سینه ات می شود

شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید) ج 20 ، ص 299 ، ح 415

حدیث (4) فاطمه زهرا علیهاالسلام :

فَفَرَضَ اللّه‏ُ الاْیمانَ تَطْهیرا مِنَ الشِّرْكِ... وَ الْعَدْلَ تَسْكینا لِلْقُلوبِ؛
 

خداوند ایمان را براى پاكى از شرك... و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.

من لا یحضر الفقیه ج3 ، ص568 - علل الشرایع ج1، ص 248، ح 2

حدیث (5) امام سجاد علیه ‏السلام :

اِلهى ... فَلا تَطْمَئِنُّ الْقُلوبُ اِلاّ بِذِكْراكَ وَ لا تَسْكُنُ النُّفوسُ اِلاّ عِنْدَ رُؤْیاكَ؛
 

خداوندا، دل‏ها جز با یاد تو آرام نمى‏گیرد و جان‏ها جز با دیدن تو، به آرامش نمى‏رسد.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 91، ص 151

حدیث (6) امام صادق علیه السلام :

اَلْمُفَوِّضُ أَمْرَهُ إلَى اللّه‏ِ فى راحَةِ الأَبَدِ وَ العَیْشِ الدّائِمِ الرَّغَدِ و َالْمُفَوِّضُ حَقّا هُوَ الْعالى عَنْ كُلِّ هِمَّةٍ دُونَ اللّه‏ِ تَعالى؛
 

كسى كه كارهاى خود را به خدا بسپارد همواره از آسایش و خیر و بركت در زندگى برخوردار است و واگذارنده حقیقى كارها به خدا، كسى است كه تمام همّتش تنها به سوى خدا باشد.

مصباح الشریعه ص521

حدیث (7) امام على علیه السلام :

مَنْ حَسُنَتْ خَلیقَتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛
 

هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى ‏اش پاكیزه و گوارا مى ‏گردد.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 255 ، ح 5378

حدیث (8) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم :

مَا جَلَسَ قَوْمٌ فِی مَجْلِسٍ مِنْ مَسَاجِدِ اللَّهِ تَعَالَى یَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَ یَتَدَارَسُونَهُ بَیْنَهُمْ إِلَّا تَنَزَّلَتْ عَلَیْهِمُ السَّكِینَةُ وَ غَشِیَتْهُمُ الرَّحْمَةُ وَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ فِیمَنْ عِنْدَهُ
 

هیچ جلسه قرآنى براى تلاوت و درس در مجلسی از مساجد خدا برقرار نشد، مگر این كه آرامش بر آنان نازل شد و رحمت دربرشان گرفت و فرشتگان در اطراف آنان حلقه زدند و خداوند در میان كسانى كه در نزدش هستند، از آنان یاد كرد.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل  ج3 ، ص 363 ، ح 3788

حدیث (9) امام صادق علیه السلام :

اِنَّ الْمُؤمِنَ لَیَسْكُنُ اِلَى الْمُؤْمِنِ كَما یَسْكُنُ الظَّمْآنِ اِلَى الْماءِ الْبارِدِ؛


به راستى كه مؤمن با برادر مؤمنش آرامش پیدا مى ‏كند، چنان كه تشنه، با آب خنك آرامش مى‏ یابد.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 247 ، ح1

حدیث (10) امام صادق علیه السلام :

خَمْسُ خِصالٍ مَنْ فَـقَـدَ واحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ یَزَلْ ناقِصَ العَیْشِ زائِلَ الْعَقْلِ مَشْغولَ الْقَلْبِ، فَاَوَّلُّها: صِحَّةُ البَدَنِ وَ الثّانیَةُ: اَلاْمْنُ وَ الثّالِثَةُ: اَلسَّعَةُ فِى الرِّزْقِ، وَ الرّابِعَةُ: اَلاَنیسُ الْمُوافِقُ (قال الراوى:) قُلْتُ: و مَا الاْنیسُ الْمُوافِقُ؟ قال: اَلزَّوجَةُ الصّالِحَةُ، وَ الوَلَدُ الصّالِحُ، وَ الْخَلیطُ الصّالِحُ وَ الخامِسَةُ: وَ هِىَ تَجْمَعُ هذِه الْخِصالَ: الدَّعَةُ؛


پنج چیز است كه هر كس یكى از آنها را نداشته باشد، همواره در زندگى ‏اش كمبود دارد و كم خرد و دل نگران است: اول، تندرستى، دوم امنیت، سوم روزى فراوان، چهارم همراهِ همرأى. راوى پرسید: همراهِ همرأى كیست؟ امام فرمودند: همسر و فرزند و همنشین خوب و پنجم كه در برگیرنده همه اینهاست، رفاه و آسایش است.

خصال ص 284 ، ح 34

حدیث (11) امام صادق علیه السلام :

اِنَّ الْقَلْبَ لَیَـتَجَلْجَلُ فِى الْجَوْفِ یَطْلُبُ الحَقَّ فَاِذا اَصابَهُ اطْمَاَنَّ وَ قَرَّ؛
 

به راستى كه دل در درون سینه بى قرار است و به دنبال حق مى ‏گردد و چون به آن رسید، آرام و قرار مى‏ گیرد.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 421 ، ح5

حدیث (12) امام صادق علیه السلام :

ما مِنْ مُؤْمِنٍ اِلاّ وَ قَدْ جَعَلَ اللّه‏ُ لَهُ مِنْ ایمانِهِ اُنْسا یَسْكُنُ اِلَیْه، حَتّى لو كانَ عَلى قُلَّةِ جَبَلٍ لَمْ یَسْتَوحِشْ؛
 

هیچ مؤمنى نیست مگر آن كه خداوند ایمان را همدم و آرامش‏بخش او قرار مى‏ دهد، چنانچه حتى اگر در قله كوهى هم باشد، احساس تنهایى نمى‏ كند.

اعلام الدین فی صفات المونین ص 460  {شبیه این حدیث در محاسن ج1 ، ص 159 }

حدیث (13) امام سجاد علیه السلام :

وَ اَمّا حَقُّ الزَّوجَةِ فَاَنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَها لَكَ سَكَنا وَ اُنْسا فَتَعْلَمَ اَنَّ ذلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللّه‏ِ عَلَیْكَ فَـتُـكْرِمَها وَ تَرْفُقَ بِها وَ اِنْ كانَ حَقُّكَ اَوجَبَ فَاِنَّ لَها عَلَیْكَ اَنْ تَرْحَمَها؛

حق زن این است كه بدانى خداوند عز و جل او را مایه آرامش و انس تو قرار داده و این نعمتى از جانب اوست، پس احترامش كن و با او مدارا نما، هر چند حق تو بر او واجب‏تر است اما این حق اوست كه با او مهربان باشى.

امالی (صدوق) ص370

حدیث (14) امام باقر علیه السلام :

اَلصّیامُ وَ الْحَجُّ تَسْكینُ الْقُلوبِ؛
 

روزه و حج آرام‏بخش دل‏هاست.

امالى (طوسى) ص 296، ح 582

حدیث (15) امام صادق علیه السلام :

انَّ صَاحِبَ الدِّینِ فَكَّرَ فَعَلَتْهُ السَّكِینَةُ وَ اسْتَكَانَ فَتَوَاضَعَ وَ قَنِعَ فَاسْتَغْنَى وَ رَضِیَ بِمَا أُعْطِیَ وَ انْفَرَدَ فَكُفِیَ الْإِخْوَانَ وَ رَفَضَ الشَّهَوَاتِ فَصَارَ حُرّاً وَ خَلَعَ الدُّنْیَا فَتَحَامَى الشُّرُورَ وَ اطَّرَحَ الْحَسَدَ فَظَهَرَتِ الْمَحَبَّةُ وَ لَمْ یُخِفِ النَّاسَ فَلَمْ یَخَفْهُمْ وَ لَمْ یُذْنِبْ إِلَیْهِمْ فَسَلِمَ مِنْهُمْ وَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ فَفَازَ وَ اسْتَكْمَلَ الْفَضْلَ وَ أَبْصَرَ الْعَافِیَةَ فَأَمِنَ النَّدَامَة
 

آدم دین‏دار چون مى ‏اندیشد، آرامش بر جان او حاكم است. چون خضوع مى ‏كند متواضع است. چون قناعت مى‏ كند، بى‏نیاز است. به آنچه داده شده خشنود است. چون تنهایى را برگزیده از دوستان بى‏ نیاز است. چون هوا و هوس را رها كرده آزاد است. چون دنیا را فرو گذارده از بدى‏ ها و گزندهاى آن در امان است. چون حسادت را دور افكنده محبتش آشكار است.مردم را نمى ‏ترساند پس از آنان نمى‏ هراسد و به آنان تجاوز نمى‏ كند پس از گزندشان در امان است. به هیچ چیز دل نمى ‏بندد پس به رستگارى و كمال فضیلت دست مى ‏یابد و عافیت را به دیده بصیرت مى‏ نگرد پس كارش به پشیمانى نمى ‏كِشد.

امالى (مفید) ص 52، ح 14

حدیث (16) امام صادق علیه السلام :

مَنْ قالَ فى كُلِّ یَوْمٍ مِائَةَ مَرَّةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ دَفَعَ اللّه‏ُ بِها عَنْهُ سَبْعینَ نَوْعا مِنَ الْبَلاءِ اَیْسَرُهَا الْهَمُّ؛
 

هر كس در هر روز صد مرتبه لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ بگوید، خداوند هفتاد نوع بلا را از او دفع مى‏ كند، كه كوچكترین آن غم و اندوه است.

ثواب الأعمال ص 162

حدیث (17) امام على علیه السلام :

مَنِ اطَّرَحَ الْحِقْدَ اسْتَراحَ قَلْبُهُ وَ لُبُّهُ؛
 

هر كس كینه را از خود دور كند، قلب و عقلش آسوده مى ‏گردد.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم  ص 299 ، ح 6774

حدیث (18) امام على علیه السلام :

مَنِ اقْتَصَرَ عَلى بُلْغَةِ الْكَفافِ فَقَدِ انْتَظَـمَ الرّاحَةَ وَ تَبَوَّاَ خَفْضَ الدَّعَةِ؛
 

هر كس به اندازه ‏اى كه او را كفایت مى ‏كند، قناعت كند، به آسایش و نظم مى‏ رسد و در آسودگى و رفاه منزل مى‏ گیرد.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 8 ، ص 19 -  من لا یحضر الفقیه ج 4 ، ص 385 - نهج البلاغه(صبحی صالح) ص540 ، حكمت 371

حدیث (19) امام صادق علیه السلام :

وَ قِیلَ لَهُ أَیْنَ طَرِیقُ الرَّاحَةِ فَقَالَ ع فِی خِلَافِ الْهَوَى قِیلَ فَمَتَى یَجِدُ عَبْدٌ الرَّاحَةَ فَقَالَ ع عِنْدَ أَوَّلِ یَوْمٍ یَصِیرُ فِی الْجَنَّة
 

در پاسخ به این سؤال كه راه رسیدن به آسایش چیست؟ فرمودند: مخالفت با هوا و هوس. عرض شد: پس، چه وقت انسان به آسایش مى ‏رسد؟ فرمودند: در نخستین روز ورودش به بهشت.

تحف العقول ص 370

حدیث (20) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم :

اِنَّ الزاهِدَ فِى الدُّنْیا یَرْتَجى وَ یُریحُ قَلْبَهُ وَ بَدَنَهُ فِى الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ وَ الراغِبَ فیها یُتْعِبُ قَلْبَهُ وَ بَدَنَهُ فِى الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ؛
 

هر كس به دنیا بى رغبت است، امیدوار است و تن و جانش را در دنیا و آخرت آسوده مى ‏گذارد و هر كس دل به دنیا ببندد، تن و جان خود را در دو دنیا به زحمت مى ‏اندازد.

اعلام الدین ص 343



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 10 بهمن 1392
میلاد پیامبر اکرم (ص) چه روزی است ؟


میلاد پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله)چه روزی است

الف. دهم ربیع الاول

اما نظر دیگری که به امام باقر(ع) منسوب شده، روز دوشنبه دهم ربیع الاول است؛ گرچه مرحوم مجلسی گفته است که برخی از مخالفان به ندرت به این نظر باور دارند.
واقدی، از ابوبکر بن عبدالله بن ابی سیره، از اسحاق بن عبدالله بن ابی فروه و او از امام باقر(ع) روایت کرده است که فرمود:
ولد رسول الله(ص) یوم الاثنین لعشر لیال خلون من شهر ربیع الاول. و کان قدوم اصحاب الفیل قبل ذلک للنصف من المحرم. فبین الفیل و بین مولد رسول الله (ص) خمس و خمسون لیله.(1)
مرزوقی اصفهانی (م 421ق) با اشاره به سبک تاریخ گذاری عرب در انتخاب یک حادثه مهم برای سال (مانند عام الفیل)، معتقد است که پیامبر(ص) در همین سال -که سال 38 ملک انوشیروان بود- به دنیا آمد. سپس از ابوالعیناء به سند او از امام باقر(ع) روایت می کند که:
ولد رسول الله(ص) لیله الاثنین لعشر لیال خلون من شهر ربیع الاول، و کان الفیل فی النصف من المحرم بینه و بین مولد رسول الله(ص) خمس و خمسون لیله، و بذلک الاسناد ان رسول الله(ص) ماتت امه و له ست سنین.(2)
ابن عساکر نیز آورده است:
اخبرنا ابومحمدبن الاکفانی، انبانا ابوبکر الخطیب، انبانا ابوالحسن الحمامی، انبانا ابوالحسن علی بن احمدبن ابی قیس الدقاق قالا: نبانا ابن ابی الدنیا اخبرنی محمدبن صالح القرشی، انبانا محمدبن عمر، حدثنا ابن ابی سیره، عن ابی جعفر محمد بن علی قال: ولد رسول الله(ص) یوم الاثنین لعشر خلون من ربیع الاول و کان قد قدم الفیل للنصف من المحرم، فبین الفیل و بین مولد النبی(ص) خمس و خمسون لیله.(3)

ب. دوم و هشتم ربیع الاول

از میان مورخان کهن، محمدبن حبیب، این دو تاریخ را مطرح کرده است:
ولد رسول الله(ص) یوم الاثنین للیلتین خلتا من شهر ربیع الاول، و یقال لثمان لیال خلون من شهر ربیع الاول.(4)
مسعودی نیز در مروج الذهب، هشتم ربیع الاول را تاریخ ولادت دانسته است:
الذی صح من مولده- علیه الصلاه و السلام- انه کان بعد قدوم اصحاب الفیل مکه بخمسین یوماً و کان قدومهم مکه یوم الاثنین لثلاث عشره لیله بقیت من المحرم، سنه ثمانمائه و اثنتین و ثمانین من عهد ذی القرنین، و کان قدوم ابرهه مکه لسبع عشره خلت من المحرم و لست عشره و مائتین من تاریخ العرب، الذی اوله حجه الغدر و لسنه اربعین من ملک کسری انوشروان. و کان مولده- علیه الصلاه و السلام- لثمان خلون من ربیع الاول من هذه السنه بمکه، فی دار ابن یوسف.(5)
بخشی از این اختلاف نظرها را حمزه اصفهانی، مورخ، منجم و جغرافی دان معروف نیز آورد است وی با اشاره به آنچه طبری در این باره آورده می نویسد:
برخی دوم ربیع، برخی هشتم و برخی سیزدهم این ماه را روز ولادت می دانند؛ اما در دو چیز اختلاف ندارند: یکی این که مولد در نیمه نخست ماه بوده و دیگری این که روز دوشنبه بوده است.(6)
این که طبری، روز سیزدهم را جزو اقوال آورده باشد، در تاریخ الطبری(نه متن اصلی و نه ذیل المذیل موجود) نیست. آنچه در آن کتاب آمده، همان روایت مشهور ابن اسحاق یعنی روز دوزادهم است.(7)

ج. دهم رمضان

چهار مستند برای این تاریخ وجود دارد:
نخست، روایت امام جعفر صادق(ع)از طریق یعقوبی که طبق معمول، سند آن را نقل نکرده و احتمال می رود که با استفاده از کتاب المغازی ابان، آن را نقل کرده باشد؛ زیرا در مصادر خود در مقدمه، یک طریق خود را این طور معرفی کرده و «ابان بن عثمان عن جعفر بن محمد». عبارت یعقوبی این است:
و قال من رواه عن جعفر بن محمد یوم الجمعه حین طلع الفجر لاثنتی عشره لیله خلت من شهر رمضان.(8)
دوم، روایت زبیر بن بکار، نسب شناس و مورخ معروف قرن سوم، که معتقد است که ولادت، روز دوازدهم رمضان بوده است. عبارت مقریزی این است:
و قیل ولد یوم الاثنین لاثنتی عشره مضت من رمضان حین طلع الفجر، و قد شذ بذلک الزبیر بن بکار.
مقریزی می افزاید که این تاریخ با آنچه که نقل کرده است که« ان امه (ص) حملت به ایام التشریق، فیکون حملها مده تسعه اشهر»، موافقت دارد.(9)
حمل در ایام تشریق نکته ای است که کلینی هم دارد و به احتمال، آن را از همین زبیر بن بکار یا ماخذی که زبیر بن بکار از آن بهره برده، گرفته است، جز آن که وی روی دوازدهم ربیع الاول، یعنی قول اولی که زبیر بن بکار داشته ایستاده نه قول دوم (دهم رمضان) که به قیل نسبت داده و با حمل در ایام تشریق هم به لحاظ عدد ماه های حمل درست در می آید.
ابن کثیر، پس از نقل قول دوازدهم ربیع الاول (و نقل هفدهم از منابع شیعه و رد آن)، قول دوم را همین دهم رمضان می داند:
والقول الثانی انه ولد فی رمضان نقله ابن عبدالبر عن الزبیر بن بکار- و هو قول غریب جدا- و کان مستنده انه – عیه الصلاه و السلام- اوحی الیه فی رمضان بلا خلاف و ذلک علی راس اربعین سنه من عمره فیکون مولده فی رمضان و هذا فیه نظر والله اعلم.(10)
و باز در ادامه، عین عبارت و استدلال های زبیر بن بکار آمده است:
قال الزبیر بن بکار: حملت به امه فی ایام التشریق فی شعب ابی طالب عند الجمره الوسطی. و ولد بمکه بالدار المعروفه بمحمد بن یوسف اخی الحجاج بن یوسف لثنتی عشره لیله خلت من شهر رمضان.(11)
سوم، روایت دیگر که هرچند حمل را در محرم دانسته، اما ولادت را در رمضان می داند:
و رواه الحافظ ابن عساکر، من طریق محمد بن عثمان بن عقبه بن مکرم، عن المسیب بن شریک، عن شعیب بن شعیب، عن ابیه، عن جده قال: حمل برسول الله(ص) فی یوم عاشورا فی المحرم و ولد یوم الاثنین لثنتی عشره لیله خلت من شهر رمضان سنه ثلاث و عشرین من غزوه اصحاب الفیل.(12)
چهارم، که به جای دهم، به دوازدهم رمضان اشاره دارد خبر سلامی در کتاب التاریخ که گفته است انه ولد لیله یوم الاثنین الثانی من رمضان عام الفیل، مع طلوع الفجر.(13)

روز ولادت: جمعه یا دوشنبه

تفاوت دیگر این است که در میان شیعه، روز جمعه شهرت دارد و در میان اهل سنت، روز دوشنبه در عبارت کلینی، دوازدهم روز ولادت است؛ اما مصادف با روز جمعه است نه دوشنبه.
برای شیعه، این مهم بوده است که ولادت پیامبر(ص)، روزجمعه بوده، نه دوشنبه که بیش تر اهل سنت آن را گفته اند.(14)
یک روایت شیعی، روی این نکته تاکید کرده است علی بن جعفر می گوید:
جاء رجل الی اخی موسی بن جعفر(ع) فقال انی ارید الخروج فادع لی قال و منی تخرج قال یوم الاءثنین فقال له و لم تخرج یوم الاءثنین قال الطلب فیه البرکه لان رسول الله(ص) ولد یوم الاءثنین قال کذبوا ولد رسول الله(ص) یوم الجمعه و ما من یوم اعظم شوما من یوم الاءثنین یوم مات فیه رسول الله (ص) و انقطع فیه وحی السماء و ظلمنا فیه حقنا.(15)
به هر حال، کراهت سفر در روز دوشنبه، منشاش همین است که روز دوشنبه، روز وفات است، نه روز تولد.(16)

وقت حمل

در این باره، سه نظر وجود دارد:
اول ایام تشریق، که کلینی – به احتمال به نقل از زبیر بن بکار- آن را نقل کرده است. دیاربکری در تاریخ الخمیس از سیره یعمری و حلبی هم در سیره خود این مطلب را آورده اند.(17) زبیر بن بکار – که تولید را در دوازدهم رمضان می داند با تاریخ این حمل مشکلی ندارد اما با این سخن کلینی پس از اعلام روز دوازدهم ربیع الاول به عنوان روز ولادت رسول الله، با این اعتراض مواجه شده است که در این صورت، چه طور تولد می تواند در ربیع الاول باشد؟ پاسخ ارائه شده با تفصیلاتی که مرحوم مجلسی داده، به باور اعراب جاهلی به نسیء و جابجا کردن ماه های حرام برمی گردد که با پیچیدگی های محاسباتی روبه رو شده است. (18) جواب های مفصل دیگری هم براساس محاسبات نجومی مرحوم ثقه الاسلام شهید در رساله ایضاح الانباء آورده و همه آنها را ناکافی می شمارد.
دوم، هجدهم جمادی الثانی، که شیخ صدوق در کتاب النبوه آورده است.(19) اگر این تاریخ درست باشد، تولد باید دوازدهم ربیع الاول که دوره حمل بیش از نه ماه نباشد.(20)
سوم روز عاشورا، براساس روایتی که ابن عساکر آورده است:
حمل بر رسول الله(ص) فی یوم عاشورا فی المحرم.(21)

وقت ولادت

کلینی دو نقل دارد: نخست، وقت زوال، ودیگری، وقت طلوع شمس.در منابع دیگر وقت طلوع شمس یا طلوع فجر آمد است. در روایتی تاکید شده است که «ولد لیلا».(22)
بیرونی، درآثار الباقیه، تولد در شب را مسلم دانسته و با آن، خبری را که تولد را در روز دانسته، نقد کرده است. علامه مجلسی معتقد است که مشهور میان شیعه و اهل سنت طلوع فجر است؛ اما برخی وقت زوال هم گفته اند.(23)

سال ولادت

رایج ترین تطبیق برای سال ولادت «عام الفیل» است. در این زمینه نیز اختلافات فراوانی وجود دارد؛ بخصوص در منابع اهل سنت که سال ولادت و تناسب آن با عام الفیل، مختلف ذکر شد است؛ اما چنان که گفته شده، در میان شیعیان تقریبا همگی اتفاق براین دارند که تولد، در عامل الفیل بوده است. (24) از قدمای مورخان اهل سنت، خلیفه بن خیاط نیز براین باور است که در مورد تولد حضرت در عامل الفیل اتفاق نظر وجود دارد.(25)
رساله مولودیه در دفاع از باور ثقه الاسلام کلینی به تعیین روز ولادت رسول در دوازدهم ربیع الاول
آقا رضی الدین محمد قزوینی (م1096ق) از علمای بنام نیمه دوم قرن یازدهم هجری و نویسنده چندین اثر از جمله ضیافه الاخوان است. کتاب معروف او- که تاکنون به چاپ نرسیده لسان الخواص است. از وی رساله های فراوانی برجای مانده که یکی از آنها همین رساله مولودیه است که در مباحث گذشته، شرحی از چگونگی آن به دست دادیم. اکنون این رساله را براساس نسخه شماره 16871 کتابخانه مجلس شورای اسلامی – که شماری از رسائل وی در آن آمده -تصحیح و به خدمت دوستداران ارائه می کنیم. گفتنی است که متن عربی این رساله به عنوان بخشی از لسان الخواص آمده است.(26)

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد الحمد والصلوه، اقل خلق الله رضی الدین محمد قزوینی، بر ضمیر منیر اذکیاء انصاف پیشه و راست طبعان درست اندیشه عرض می کند که روز مولد حضرت خاتم النبیین – علیه و آله الصلوه و السلام- به اتفاق خواص و عوام، ازجمله ایام مشرفه معظمه است و از ائمه هدی (ع) استحباب غسل و روزه و تصدق در آن روز ماثور و در کتب فقهای شیعه امامیه – رضوان الله علیهم- مسطور و در تعیین آن از علمای اهل تاریخ خلاف ها مشهور است. و چون نوافل مذکوره، از اعمال موقته است و ایقاع امثال آن بر وجه معتبر شرعی – که مصون از دغدغه احتمال بدعت باشد- بی اطمینان به خصوص وقت آن، به دلیل عقلی یا نقلی میسر نیست، پس یقین آن از مهمات دینیه و مقاصد شرعیه است، و اگر در اطراف خلاف مذکور تاملی و در تحصیل حق در این مطلب خوضی واقع شود، امید است که وسیله دریافت مقصودی و تقریب ادراک مامولی گردد؛ و توقع از اصحاب طبایع قویمه و ارباب قرایح مستقیمه، آن که اگر برخللی یا زللی (27) مطلع گردند، به شرف اصلاح مشرف سازند.
بدان که جمهور ارباب سیر و تواریخ، از خاصه و عامه، اتفاق کرده اند براین که ولادت با سعادت آن حضرت در ماه ربیع الاول عام الفیل بوده که مقدم است بر هجرت به پنجاه و سه سال. لیکن ابن جوزی و غیره از عامه نقل کرده اند که در روز دوشنبه مطابق دوم یا هشتم یا دهم یا دوازدهم ماه مذکور واقع شده و غیره از عامه نقل کرده اند که در روز دوشنبه مطابق دوم یا هشتم یا دوازدهم ماه مذکور واقع شده و علمای خاصه – رضوان الله علیهم- برآن اند که از روز جمعه دوازدهم و هفدهم ماه مذکور بیرون نیست؛ و سوای این پنج احتمال، قولی دیگر از خاصه و عامه به نظر نرسیده.(28) پس به دلالت حجیت اجماع طایفه محقه، خصوصا در امور متعلقه به احکام دینیه چنان که در علم اصول مقرر شده، سه قول اول – که عامه به آن اختصاص دارند – از درجه اعتبار ساقط است و بطلان آنها احتیاج به بیان علی حده ندارد و با آن که از ضوابط حسابیه نیز- که بعضی از آن، بعد از این مذکور خواهد شد – استنباط فساد آنها می توان نمود، پس اهتمام در این مقام متعلق است به تعیین یکی از دوازدهم و هفدهم که قدر مشترک آنها مجمع علیه و معمول به فرقه جلیله شیعه امامیه است.
و ناقل قول اول، شیخ المشایخ ثقه الاسلام محمدبن یعقوب الکلینی است -نورالله مرقده -که در اول ابواب التاریخ کتاب شریف الکافی تصریح به آن نموده، به این عبارت فرموده است که:
ولد النبی- صلی الله علیه وآله- لاثنتی عشره لیله مضت من شهر ربیع الاول فی عام الفیل یوم الجمعه مع الزوال، و روی ایضا عند طلوع الفجر قبل ان یبعث باربعین سنه.(29)
و ناقل قول ثانی شیخ اجل محمد بن محمد بن نعمان مشهور به مفید است – عطر الله مضجعه- که در کتاب المقنعه فرموده:
ولد بمکه یوم الجمعه السابع عشر من شهر ربیع الاول فی عام الفیل و صدع بالرساله فی یوم السابع و العشرین من رجب، و له یومئذ اربعون سنه.(30)
و سایر علمای امامیه در تعیین مولد مذکور، موافق یکی از این دو بزرگ اند که از اجل قدمای این طایفه علیه اند و اکثر متاخیرین مایل ترجیح قول اخیرند.
و همانا سبب این میل آن باشد که رئیس الطایفه شیخ طوسی صاحب تهذیب شرح المقنعه[=تهذیب الاحکام] در کتاب مذکور با صاحب المقنعه در این مقام اظهار مخالفتی ننموده، بلکه در مقام دیگر از این کتاب و در بعضی از سایر تصانیف خود، مانند مصباح – که مدار علیه عمل اکثر متاخرین این طایفه است در نوافل و ادعیه- روایتی نیز- که مشتمل است بر تفسیر یوم المولد به سابع عشر- ذکر فرموده.
و در این زمان، مدار عمل در حرمین شرفین – زادهما الله شرفا- که مولد منشا آن حضرت است، همان بر نهج قدیم ایشان است که مطابق دوازدهم و موافق نقل الکافی است، و در اکثر بلاد عجم عمل به قول اخیر- که هفدهم است- شایع است.
و طریقی که در استکشاف این مطلب و استنباط حق در این امر مختلف فیه به خاطر این حقیر می رسد، آن است که به استعانت بعضی از وقایع مضبوطه از منه ماضیه که در نقل تاریخ آن، این دو بزرگ طایفه متفق باشند، یا در میان این طایفه، مشهور و مخالفی نداشته باشد، استخراج حق در ماده مختلف فیها ممکن است، و از این جهت که بی شبهه، متفق علیه حجت است در مختلف فیه، هرگاه به دلالت بعضی از اتفاقات، احد طرفین در خلافی، معین گردد و بیان آن دلالت به قواعد حسابیه غیر مشکوک فیها به تقریر واضح در سلک تحریر درآید، لامحاله حاسم شبهه خلاف و حاکم ماده نزاع خواهد بود.
و از غیر مسلک مذکور نیز براین مطلب دلایل بسیار است؛ از آن جمله اتفاق اهل سیر و جمهور اهل هیئت و نجوم است که غره محرم سال هجرت از طریق رؤیت هلال، روز جمعه بود؛ چنان که علامه[قطب الدین] شیرازی در تحفه[شاهی] ذکر کرده و در زیج جدید، تصریح به آن واقع شده. و این معنا نیز از راه حسابی که بعد از این مذکور می شود، بی شبهه مستلزم مطلوب است، چنان که بر متامل ظاهر می گردد.
و در این وقت، چند دلیل از مسلک مذکور بر تعیین قول اول که موافق الکافی است تحریر یافته به عرض ذوی الالباب می رساند.

دلیل اول

آن که اتفاق کرده اند که صاحب الکافی و المقنعه، بلکه اتفاقی جمیع امت است که وفات حضرت خاتم النبیین -صلی الله علیه و آله- در روز دوشنبه بوده یا از دوازدهم ماه ربیع الاول؛ چنان که در الکافی مذکور است و این جوزی نیز از مخالفین در کتاب تلقیح تصریح به آن نموده، بی ذکر خلافی در آن،(31) و یا در دو شب از ماه صفر مانده؛ چنان که مصرح به المقنعه است.
و این اتفاق، بی شبهه مستلزم اتفاق است بر این که غره ماه ربیع الاول سال وفات آن حضرت روز پنج شنبه باشد. و این ظاهر است و هرگاه غره ماه مذکور، در سال مذکور، روز مذکور بوده باشد، از آن لازم آید که غره ربیع الاول سال مولد، روز سه شنبه باشد یا دوشنبه، که به دو روز یا سه روز مقدم است بر پنج شنبه؛ بنابراین که از ایام ما بین ماه مولد آن حضرت و ماه وفات او که عبارت شصت و سه سال، مساوی عمر آن حضرت است؛ چنان که در السنه مشهور و در کتابین و سایر تواریخ مذکور است. هرگاه هفته هفته طرح شود، دو روز و یا سه روز می ماند.
بیانش این که سال قمری، به اتفاق اهل ارصاد، سیصد و پنجاه و چهار روز است و کسری، و به سبب این کسر، در هر دو سال یا سه سال سیصد و پنجاه روز می شود، و این سال را سال کبیسه خوانند واهل حساب -که مدار ایشان براین است که ابتدا از محرم نموده، ماهی را تمام و ماهی را ناقص می گیرند- ذی الحجه را در هردو سال یا سه سال تمام می گیرند تا به سبب اجتماع کبایس، تفاوت فاحش به حساب ماه ها راه نیابد. و اتفاقی اهل حساب و هیئت است که هر سی سال به سبب اجتماع کسور معتبره محسوسه مضبوطه مشتمل می باشد بر یازده سال کبیسه، که بنابر مشهور، سال دوم و پنجم و هفتم و دهم و سیزدهم و شانزدهم و هیجدهم و بیست و یکم و بیست و چهارم و بیست و ششم و بیست و نهم است و بنا بر غیر مشهور، اختلافی در تعیین آن هست، بی تفاوت در عدد آن، و سبب این اختلاف، آن است که بعضی از اهل حساب، هرگاه کسر به نصف رسد، تمام حساب می کنند و بعضی دیگر تا تجاوز از نصف نکنند، تمام نمی گیرند. پس هر تقدیر هر سال غیر کبیسه پنجاه هفته است و چهار روز، و سال کبیسه پنجاه هفته و پنج روز. پس در شصت و سه سال مذکور- که مشتمل است بر بیست و سه یا بست و چهار کبیسه و تتمه غیر کبیسه است از اجتماع بقایای اسبوعات سنوات مذکوره- دویست و هفتاد و پنج یا شش روز حاصل می شود که بعد از طرح هفت هفت از آن نیز، دو روز یا سه روز می ماند. و تردید مذکور در عدد کبیسه شصت و سه سال، بیست و دو کبیسه و در سه سال آخر به اعتبار سال دوم آن کبیسه باشد که مجموع بیست و سه است، و ممکن است که سال مولد مطابق سال پنجم کبیسه باشد مثلا. پس سه سال آخر مطابق پنجم و ششم و هفتم خواهد بود که به اعتبار پنجم و هتفم مشتمل است بر دو کبیسه و بر این قیاس.
پس مجملاً معلوم شد که غره ربیع الاول سال مولد به دو روز یا سه روز مقدم است بر روز پنج شنبه که غره ربیع الاول سال وفات است به اتفاق. پس غره ماه سه شنبه باشد یا دوشنبه و احتمال سه شنبه ساقط است به اتفاق؛ چه بنابراین هیچ یک از دوازده و هفدهم شهر مذکور مطابق جمعه نمی افتد؛ چنان که متفق علیه آن دو بزرگ است در این دو کتاب. پس معین شد که غره ماه مذکور در سال مذکور دوشنبه است، البته، پس روز جمعه که به اتفاق مولد است در شهر مذکور، مطابق دوازدهم تواند بود، نه هفدهم و هو المطلوب.

دلیل دیگر

آن که در هر دو کتاب از هردو بزرگ طایفه – نورالله مرقدهما- تصریح شده که مبعث حضرت خاتم النبیین – صلی الله علیه و آله – به چهل سال بعد از ولادت آن حضرت است و موافق حدیثی که رئیس الطایفه رحمه الله در مصباح، در تعیین روز آن روایت فرموده و معارض ندارد، و مطابق روز شنبه بوده و موافق بیست و هفتم رجب، چنان که معمول به علمای خاصه است، پس می باید که غره رجب سال مبعث، روز دوشنبه باشد. پس غره ربیع الاول آن سال- که چهار ماه برآن مقدم است- لامحاله سه شنبه است یا دوشنبه؛ بنابرآن که از عدد ایام آن -که صدو هیجده یا صدو نوزده است- غالبا بعد از اسقاط اسبوعات یا شش روز می ماند یا هیچ نمی ماند، و اول مستلزم آن است که سه شنبه باشد، و ثانی مسلتزم آن که دوشنبه باشد.
و چون این مقرر شد، می گوییم که از غره ربیع الاول سال مبعث تا غره ربیع الاول سال مولد -که چهل سال تمام است -بنا بر ضابطه ای که سابقا در عدد ایام سال و کبایس تصور شد، بعد از اسقاط اسبوعات از ایام آن چیزی نمی ماند؛ زیرا چهل سال مشتمل است بر پانزده کبیسه و بیست و پنج غیر کبیسه. و سابقا معلوم شد که از هر سال کبیسه، پنج روز بعد از اسقاط اسبوعات باقی می ماند، و ازهر سال غیر کبیسه چهار روز، پس مجموع بقایای اسبوعات جمیع چهل سال مذکور، صد و هفتاد و پنج روز باشد که بیست و پنج هفته است بی زیاده و کم. پس لازم آید که غره ماه مولد نیز مطابق روز دوشنبه یا سه شنبه باشد و احتمال سه شنبه -چنان که سابقا بیان شد- به اتفاق ساقط است. پس دوشنبه معین است و مستلزم آن که روز جمعه مطابق دوازدهم باشد، نه هفدهم، و هو المطلوب.
و پوشیده نماند که در عدد ایام چهار ماه مذکور، بنا برآن که مقرر است که چهار ماه متوالی تمام و سه ماه متوالی ناقص امکان دارد، سوای دو احتمال غالب – که مذکور شد – دو احتمال نادر نیز هست:
اول، آن که هر چهار ماه تمام باشد و عدد ایام آن صدو بیست شود. پس بنابراین احتمال یکشنبه نیز در غره ربیع الاول مذکور می رود، و وجه ابطالش آن که به دستور احتمال سه شنبه به اعتبار این که مستلزم خلاف اتفاق است، ساقط است.
دوم، آن که سه ماه از آن ناقص باشد و عدد ایام آن صد و هفده شود. پس بنابراین، احتمال چهارشنبه نیز اضافه احتمالات ثلاثه می شود. و چون ظاهر است که این احتمال مستلزم خلاف اتفاق مذکور است، در ابطال آن می گوییم که بر فرضی که سه ماه از چهار ماه مذکور خواه متوالی و خواه غیر متوالی ناقص باشد، لامحاله، جبر این نقصان در هشت ماه تتمه این سال به عمل خواهد آمد تا لازم نیاید که عدد ایام مجموع سال کمتر از سیصد و پنجاه و چهار باشد. پس عدد ایام هشت ماه مذکور اقلا دویست و سی و هفت و بر تقدیر آن که سال کبیسه باشد، دویست و سی و هشت خواهد بود.
پس بنابراین، چون غره رجب سال مبعث آن حضرت دوشنبه بوده، غره ربیع الاول سال دوم از مبعث، یکشنبه یا دوشنبه باشد. و از این لازم آید که غره ربیع الاول سال وفات آن حضرت -که بیست و دو سال بعد از آن است، و بعد از اسقاط اسبوعات از آن پنج روز می ماند- جمعه یا شنبه باشد و حال آن که سابقا بیان شدکه پنج شنبه بوده، اتفاق[اً]. پس احتمال مذکور به اعتبار استلزام این خلاف اتفاق، ساقط است.
و نظیر این تقریر در ابطال احتمال اول نیز جاری است. پس هریک از این دو احتمال، با وجود ندرت، مستلزم خلاف اتفاق نیز هست. پس باطل است وهو المطلوب.

دلیل دیگر

آن که این دو بزرگ این طایفه جلیله – نورالله مرقدهما- متفق اند براین که وفات حضرت امام حسن عسکری و انتقال امر به حضرت قائم آل محمد-علیهم السلام- در روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال دویست و شصتم هجری است. و شیخ مفید اگرچه در مقنعه از تعیین روز هفته ساکت است و به ذکر هشتم ماه مذکور از سال مذکور اکتفا کرده، اما در الارشاد تصریح فرموده که هشتم ماه مذکور مطابق روز جمعه بوده. پس جمعه بودن هشتم ماه مذکور اتفاقی است، و مستلزم آن است که غره آن ماه نیز بالضروره جمعه باشد.
و چون این مقرر شد، گوییم که از غره ماه مذکور تا غره ماه مولد حضرت خاتم النبیین – صلی الله علیه و آله- سیصد و دوازده سال تمام است که پنجاه و سه سال آن قبل از هجرت و دویست و پنجاه و نه سال دیگر بعد از هجرت است، و از طریقه حسابی که سابقا مبین شد، معلوم است که از ایام سیصد سال قمری، بعد از طرح هفت هفت یک روز می ماند و از دوازده سال تتمه، بنا بر آن که در بادی النظر احتمال اشتمال بر چهار کبیسه یا پنج کبیسه دارد، سه روز یا چهار روز. پس مجموع آنچه از ایام سیصد و دوزاده سال مذکور بعد از اسقاط اسبوعات می ماند، مردد است میان چهار روز و پنج روز، پس می باید که غره ربیع الاول سال مولد آن حضرت، مقدم باشد بر غره ربیع الاول سال وفات آن حضرت، به چهار روز یا پنج روز. و چون این مطابق جمعه بوده اتفاقا می باید که آن مطابق دوشنبه یا یکشنبه باشد، و احتمال یکشنبه -که هر آینه از ارتکاب تجویز اشتمال دوازده سال مذکور بر پنج کبیسه لازم آمده بود- ساقط است به اتفاق؛ زیرا که بنا بر آن روز جمعه که در مولد مذکور اتفاقی است، مطابق هیچ یک از دوازدهم و هفدهم نمی افتد، پس دوشنبه معین است، و مستلزم آن که جمعه مولد، دوازدهم، باشد نه هفدهم و هو المطلوب.
و مخفی نماند که روایتی که قبل ازاین مذکور شد که رئیس الطایفه – رحمه الله- در التهذیب و مصباح بر طبق هدفهم ذکر فرموده، بر تقدیر صحت سند آن، چون مضمون ظاهر آن مخالف جمیع ضوابط متفق علیها است که در دلایل مذکور شد، و نیز مقتضای حدیثی که در دلیل ثانی در تعیین روز مبعث از مصباح منقول شد، معارض آن است، چنان که مبین شد، چاره ای در تصحیح آن سوای تاویل نیست.
پس تواند بودکه بعضی از سلسله روات آن، حسب الاعتقاد خود، به نقل بالمعنی اکتفا کرده باشد یا به عنوان ضم تفسیر مبهم، چیزی از کلام خود با کلام امام (ع) ممزوج کرده باشد. پس تعیین روز مولد در آن، از کلام او باشد، بر طبق اعتقاد او نه کلام امام(ع).
و بر متتبع احادیث ظاهر است که امثال این تصرفات از روات بسیار است. پس به محض رعایت حفظ ظاهر آن، اغماض از ضوابط حسابیه غیر مشکوک فیها نمودن وجمیع تواریخ مذکوره متفق علیها را غلط انگاشتن، و نقل ثقه الاسلام کلینی را در کتاب کافی با آن همه مبالغه او در خطبه آن، به صحت جمیع آنچه(32) در آن مذکور است، از این جهت که در این ماده، قول بعضی از عامه با آن موافقت دارد انکار کردن، یا حمل بر تقیه نمودن، چنان که از کلام بعضی از متاخرین مترائی می گردد، ظاهر الفساد است؛ خصوصا احتمال تقیه که در اصل احادیث مرویه از معصومین، چه جاری می تواند شد، بنابر مقتضای مصلحت بعضی اوقات ایشان، نه در کلام مصنف مثل کتاب الکافی که اصل تصنیف آن معلوم است که مخالف مقتضای تقیه است و اکثر آن صریح است در ...مخالفین و مشایخ ایشان، پس از ذکر آنها در این تصنیف پروای نکردن و در خصوص تعیین وقت مولد آن حضرت از روی تقیه موافقت ایشان نمودن، مخالف ضروریات عقلیه است.
اگر گویندکه از جمله تواریخ متفق علیها، این دو بزرگ در الکافی و المقنعه، تاریخ شهادت حضرت امام حسین (ع) است که در هردو کتاب مضبوط است که آن قضیه در روز دوشنبه دهم محرم سال شصت و یکم هجری واقع شده، و مع هذا با هیچ یک از تواریخ سابقه و لاحقه برآن - که مذکور شد – موافق نیست، بیانش این که دوشنبه بودن دهم محرم مذکور، مستلزم این است که غره ربیع الاول آن سال از دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه خارج نباشد، و حال آن که دوشنبه بودن غره ماه ربیع الاول در سال مولد، چنان که سابقا تحقیق شد، مقتضی آن است که بنا بر ضوابط مذکوره حسابیه، چون از سال مولد تا این قضیه، صد و سیزده سال است و بعد از اسقاط اسبوعات از آن، اقلا سه روز می ماند، غره ربیع الاول سال شهادت، سه روز بعد از دوشنبه باشد، و ایضا از جمعه بودن غره ربیع الاول سال وفات حضرت امام حسن عسکری(ع) چون ما بین قضیتین صد و نود و نه سال است، و موافق ضابطه مذکوره، بعد از اسقاط اسبوعات از آن یک روز می ماند، لازم آید که غره ماه مذکور در سال شهادت، یک روز قبل از جمعه باشد. پس هر دو صورت مقتضی آن است که غره ربیع الاول سال شهادت پنج شنبه باشد. پس اقلاً یک روز تفاوت می کند. پس سبب این تفاوت چه تواند بود؟
جواب گوییم که: وقوع قضیه مذکوره در دوشنبه متفق علیه این دو بزرگ نیست مطلقاً؛ زیرا که شیخ مفید رحمه الله اگرچه در المقنعه دوشنبه ذکر کرده،(33) اما بعد از آن فرموده که: و قیل یوم الجمعه و قیل یوم السبت.(34) و در الارشاد تصریح کرده که یوم السبت بوده است،(35) و لیکن چون قول او در المقنعه موافق الکافی است و اصح اقوال می نماید و تجویز وقوع آن در یوم السبت یا یوم الجمعه چنان که کثیری از اهل تواریخ عامه بر آن رفته اند که بسیار ظاهر الفساد است، و به جهت آن که تفاوت فاحش است، قابل توجیه نیست؛ چنان که بر متامل ظاهر می شود.
ممکن است که در توجیه تفاوت یک روز مذکور متمسک شویم به جواز ترتب آن بر اهمال بعضی از کسوره در حساب کبایس به اعتبارات مختلفه – که از آن جمله یکی از تعذر تحقیق و مقادیر است-(36)کما هو حقه به آلات رصدیه بی شائبه تخمین فی الجمله، چنان که بر اهل خبرت معلوم است، و دیگری احتمال تفاوت اوساط شمس و قمر است در قلت و کثرت، به اعتبار تفاوت مواقع اوج و حضیض آن یا به این قسم امور به عنوان تحقیق به آلات رصدیه، خصوصا در ازمنه قلیله از مقدور بشر خارج است، و لهذا اختلافات بسیار در امثال این مقامات در میان اهل ارصاد واقع است.
پس دور نباشد که در عرض مدت سیصد سال و کسری، به اسباب مذکوره این قسم تفاوتی – که از غایت قلت، منافی ضوابط مذکوره نیست- عارض شود، (37) بلکه عدم عروض تفاوت، اصلا در ازمنه متطاوله در امثال این امور، از محالات عادیه است. و العلم عند الله واهله
والسلام علی من التبع الهدی.


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : شنبه 28 دی 1392
ولادت پیامبر اسلام (ص)
ولادت پیامبر اسلام(ص)
عموم سیره نویسان اتّفاق دارند كه تولّد پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله- در عام الفیل در سال 570 میلادی بوده است. زیرا آن حضرت به طور قطع، در سال 632 میلادی درگذشته است و سنّ مبارك او 62 تا 63 سال بوده است. بنابر این، ولادت او در حدود 570 میلادی خواهد بود.
اكثر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند كه تولد پیامبر، در ماه « ربیع الاول » بوده، ولی در روز تولد او اختلاف دارند. معروف میان محدّثان شیعه این است كه آن حضرت، در هفدهم ربیع الاول، روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود؛ و مشهور میان اهل تسنن این است كه ولادت آن حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است
[1].
مراسم نامگذاری پیامبر اسلام
روز هفتم فرا رسید. « عبدالمطلب »، برای عرض سپاسگزاری به درگاه الهی گوسفندی كشت و گروهی را دعوت نمود و در آن جشن باشكوه، كه از عموم قریش دعوت شده بود؛ نام فرزند خود را « محمّد » گذارد. وقتی از او پرسیدند: چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب كردید، در صورتی كه این نام در میان اعراب كم سابقه است؟ گفت: خواستم كه در آسمان و زمین ستوده باشد. در این باره « حسان بن ثابت » شاعر رسول خدا چنین می گوید:
فشــــق له من اسمه لیجله فذوالعرش محمود و هذا محمد
آفریدگار، نامی از اسم خود برای پیامبر مشتق نمود. از این جهت خدا « محمود » (پسندیده) و پیامبر او « محمد » (ستوده) است و هر دو كلمه از یك مادّه مشتقند و یك معنی را می رسانند
[2].
قطعاً الهام غیبی در انتخاب این نام بی دخالت نبوده است. زیرا نام محمد، اگر چه در میان اعراب معروف بود، ولی كمتر كسی تا آن زمان به آن نام نامیده شده بود. طبقِ آمار دقیقی كه بعضی از تاریخ نویسان به دست آورده اند، تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نامگذاری شده بودند. چنانكه شاعر در این باره گوید:
ان الذین سموا باسم محمّد من قبل خیر الناس ضعف ثمان
[3]
كسانی كه به نام محمد، پیش از پیامبر اسلام نام گذاری شده بودند، شانزده نفر بودند.
« احمد » یكی از نام های مشهور پیامبر اسلام بود
هر كس مختصر مطالعه ای در تاریخ زندگی رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ داشته باشد؛ می داند كه آن حضرت، از دوران كودكی دو نام داشت و مردم او را با هر دو نام خطاب می كردند. یكی « محمد » كه جد بزرگوارش عبدالمطلب برای او انتخاب كرده بود، و دیگری « احمد » كه مادرش آمنه او را به آن، نامیده بود. این مطلب یكی از مسلمات تاریخ اسلام است و سیره نویسان این مطلب را نقل كرده اند و مشروح این مطلب را در سیره حلبی می توانید بخوانید
[4].
عموی گرامی وی، « ابوطالب » كه پس از درگذشت « عبدالمطلب » كفالت و سرپرستی « محمد » به او واگذار شده بود؛ با عشق و علاقه زائد الوصفی، چهل و دو سال تمام، پروانه وار به گرد شمع وجود وی گشت، و از بذل جان و مال در حراست و حفاظت او دریغ ننمود. در اشعاری كه درباره برادرزاده خود سروده، گاهی از او به نام « محمد »، و گاهی به نام « احمد » اسم برده است و این خود حاكی از آن است كه در آن زمان یكی از نامهای معروف وی همان « احمد » بوده است.
دوران شیرخوارگی پیامبر
نوزاد قریش فقط سه روز از مادر خود شیر خورد، و پس از او، دو زن دیگر به افتخار دایگی پیامبر نائل شده اند:
1ـ ثویبه: كنیز ابولهب كه چهار ماه او را شیر داد. عمل او، تا آخرین لحظات مورد تقدیر رسول خدا و همسر پاك او (خدیجه) بود. وی قبلاً حمزه عموی پیامبر را نیز شیر داده بود. پس از بعثت، پیامبر كسی را فرستاد تا او را از « ابولهب » بخرد. وی امتناع ورزید، امّا تا آخر عمر از كمك های پیامبر بهره مند بود. هنگامی كه پیامبر اكرم از جنگ خیبر بر می گشت، از مرگ او آگاه شد و آثار تأثر در چهره مباركش پدید آمد. از فرزند او سراغ گرفت تا در حقّ او نیكی كند، ولی خبر یافت كه او زودتر از مادر خود فوت كرده است
[5].
2ـ حلیمه: دختر ابی ذؤیب كه از قبیله سعد بن بكر بن هوازن بوده است و فرزندان او عبارت بودند از: عبدالله، انیسه، شیماء؛ آخرین فرزند او از پیامبر اكرم پرستاری نیز نموده است. رسم اشراف عرب این بود كه فرزندان خود را به دایه ها می سپردند؛ و دایگان معمولاً در بیرون شهرها زندگی می كردند تا كودكان را در هوای صحرا پرورش دهند؛ و رشد و نمو كامل، و استخوان بندی آنها محكمتر شود؛ و ضمناً از بیماری وبای شهر « مكه » كه خطر آن برای نوزادان بیشتر بود مصون بمانند؛ و زبان عربی را در یك منطقه دست نخورده فرا گیرند. در این قسمت دایگان قبیله ی « بنی سعد » مشهور بودند. آنها در موقع معینی به مكه می آمدند، و هر كدام نوزادی را گرفته همراه خود می بردند. چهار ماه از تولد پیامبر اكرم گذشته بود كه دایگان قبیله بنی سعد به مكه آمدند و آن سال، قحطی عجیبی بود، از این نظر به كمك اشراف بیش از حد نیازمند بودند.
برخی از تاریخ نویسان می گویند: هیچ یك از دایگان حاضر نشد به محمد شیر دهد، زیرا بیشتر طالب بودند كه اطفال غیر یتیم را انتخاب كنند تا از كمكهای پدران آنها بهره مند شوند، و نوعاً از گرفتن طفل یتیم سر باز می زدند. حتی حلیمه این بار از قبول او سر باز زد ولی چون بر اثر ضعف اندام، هیچ كس طفل خود را به او نداد؛ ناچار شد كه نوه ی عبدالمطلب را بپذیرد و با شوهر خود چنین گفت كه: برویم همین طفل یتیم را بگیریم و با دست خالی برنگردیم، شاید لطف الهی شامل حال ما گردد. اتفاقاً حدس او صائب درآمد، از آن لحظه كه آماده شد به « محمد »، آن كودك یتیم، خدمت كند؛ الطاف الهی سراسر زندگی او را فرا گرفت
[6].
نخستین قسمت این تاریخ افسانه ای بیش نیست، زیرا عظمت خاندان بنی هاشم؛ و شخصیت مردی مانند « عبدالمطلب » كه جود و احسان، نیكوكاری و دستگیری او از افتادگان، زبانزدِ خاص و عام بود، سبب می شد كه نه تنها دایگان سر باز نزنند بلكه مایه ی سر و دست شكست دایگان درباره او می گردید. از این جهت این بخش از تاریخ افسانه ای بیش نیست.
علت اینكه او را به دیگر دایگان ندادند، این بود كه: نوزاد قریش پستان هیچ یك از زنان شیرده را نگرفت. سرانجام، حلیمه ی سعدیه آمد پستان او را مكید. در این لحظه وجد و سرور خاندان عبدالمطلب را فرا گرفت
[7].
عبدالمطلب رو به حلیمه كرد و گفت: از كدام قبیله ای؟ گفت: از « بنی سعد ». گفت: اسمت چیست؟ جواب داد: حلیمه. عبدالمطلب از اسم و نام قبیله او بسیار مسرور شد و گفت: آفرین آفرین، دو خوی پسندیده و دو خصلت شایسته، یكی سعادت و خوشبختی و دیگری حلم و بردباری
[8].
دوران كودكی پیامبر
صفحات تاریخ گواهی می دهد كه: زندگانی رهبر عالیقدر مسلمانان، از آغاز كودكی تا روزی كه برای پیامبری برگزیده شد؛ متضمن یك سلسله حوادث شگفت انگیز است و تمام این حوادثِ شگفت انگیز، جنبه ی كرامت داشته و همگی گواهی می دهند كه حیات و سرگذشت رسول گرامی یك زندگانی عادی نبوده است.
1ـ تاریخ نویسان، از قول حلیمه چنین نقل می كنند كه او می گوید: آنگاه كه من پرورش نوزاد «آمنه» را متكفل شدم؛ در حضور مادر او، خواستم او را شیر دهم. پستان چپ خود را كه دارای شیر بود در دهان او نهادم؛ ولی كودك به پستان راست من بیشتر متمایل بود. اما من از روزی كه بچه دار شده بودم، شیری در پستان راست خود ندیده بودم. اصرار نوزاد، مرا بر آن داشت كه پستان راستِ بی شیر خود را در دهان او بگذارم. همان دم كه كودك، شروع به مكیدن كرد، رگهای خشك آن پر از شیر شد و این پیش آمد موجب تعجب همه حضار گردید
[9].
2ـ باز او می گوید: از روزی كه « محمد » را به خانه خود بردم؛ روز به روز خیر و بركت در خانه ام بیشتر شد، و دارایی و گلّه ام فزونتر گردید
[10].
ما در قرآن، نظایر این جریان را درباره مریم (مادر عیسی) می خوانیم: مثلاً می فرماید: وقتی وضع حمل مریم فرا رسید، به درختی پناه برد و (از شدّت درد و تنهایی و وحشت از اتّهام) از خدا تمنای مرگ كرد. در این موقع صدایی شنید: « غمناك مباش، پروردگار تو چشمه آبی زیر پای تو قرار داده و درخت (خشكیده ی) خرما را تكان ده، خرمای تازه بر تو می ریزد
[11]».
اگر چه میان مریم وحلیمه، از نظر مقام و ملكات فاضله، فاصله زیاد است. ولی اگر لیاقت و آراستگی خود « مریم »، موجب این لطف الهی شده؛ اینجا هم ممكن است مقام و منزلتی كه این نوزاد در درگاه خدا دارد، سبب شود كه خدمتكار آن حضرت مشمول لطف الهی گردد.
بازگشت به آغوش خانواده
دایه مهربان محمد، پنج سال از وی محافظت كرد، و در تربیت و پرورش او كوشید. در طیّ این مدّت زبان عربی فصیح را آموخت، كه بعدها حضرتش به این افتخار می كرد. سپس حلیمه او را به مكه آورد، و مدتی نیز آغوش گرم مادر را دید، و تحت سرپرستی جدّ بزرگوار خود قرار گرفت؛ و یگانه مایه تسلی بازماندگان « عبدالله »، همان فرزندی بود كه از او به یادگار مانده بود
[12].
سفری به « یثرب » و مرگ مادر
از روزی كه نوعروس عبدالمطلب (آمنه) ، شوهر جوان و ارجمند خود را از دست داده بود؛ پیوسته مترصد فرصت بود كه به « یثرب » برود و آرامگاه شوهر خود را از نزدیك زیارت كند، و در ضمن، از خویشان خود در یثرب، دیداری به عمل آورد.
با خود فكر كرد كه فرصت مناسبی به دست آمده، و فرزند گرامی او بزرگ شده است و می تواند در این راه شریك غم او گردد. آنان با « امّ اَیمَن »، بار سفر بستند و راه یثرب را پیش گرفتند و یك ماه تمام در آنجا ماندند. این سفر برای نوزاد قریش، با تألمات روحی توأم بود. زیرا برای نخستین بار دیدگان او به خانه ای افتاد كه پدرش در آن جان داده و به خاك سپرده شده بود
[13] و طبعاً مادر او تا آن روز چیزهایی از پدر وی برای او نقل كرده بود.
هنوز موجی از غم و اندوه در روح او حكمفرما بود كه ناگهان، حادثه ی جانگداز دیگری پیش آمد، و امواجی دیگر از حزن و اندوه به وجود آورد. زیرا موقع مراجعت به مكه، مادر عزیز خود را در میان راه، در محلی به نام « اَبواء » از دست داد
[14].
این حادثه محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را بیش از پیش، در میان خویشاوندان عزیز و گرامی گردانید، و یگانه گلی كه از این گلستان باقی مانده بود، فزون از حد مورد علاقه ی عبدالمطلب قرار گرفت. از این جهت او را از تمام فرزندان خود بیشتر دوست می داشت و بر همه مقدم می شمرد.
در اطراف كعبه، برای فرمانروای قریش (عبدالمطلب) بساطی پهن می كردند. سران قریش و فرزندان او در كنار بساط حلقه می زدند، هر موقع چشم او به یادگار « عبدالله » می افتاد، دستور می داد كه راه را باز كنند تا یگانه بازمانده ی عبدالله را روی بساطی كه نشسته است بنشاند
[15].
قرآن مجید، دوره یتیمی پیامبر را در سوره « الضحی » یاد آور می شود و می گوید: « الم یجدك یتیماً فآوی
[16]؛ مگر تو را یتیم نیافت و پناه نداد؟ »
حكمت یتیم گشتن نوزاد قریش، برای ما چندان روشن نیست. همین قدر می دانیم كه سیل خروشان حوادث بی حكمت نیست، ولی با این وضع می توان حدس زد كه خدا خواست رهبر جهانیان، پیشوای بشر، پیش از آنكه زمام امور را به دست بگیرد و رهبری خود را آغاز كند، شیرینی و تلخی روزگار را بچشد و در نشیب و فراز زندگی قرار گیرد؛ تا روحی بزرگ و روانی بردبار و شكیبا پیدا كند، و تجربیاتی از سختیها بیندوزد، و خود را برای مواجهه با یك سلسله از شدائد، سختیها، محرومیتها و دربدریها، آماده سازد.
خدای او خواست طاعتِ كسی بر گردن او نباشد؛ و از نخستین روزهای زندگی حرّ و آزاد بار آید، و مانند مردان خود ساخته موجبات پیشرفت و ترقی و تعالی خود را به دست خویش فراهم سازد، تا روشن گردد كه نبوغ، نبوغ بشری نیست و پدر و مادر در سرنوشت او دخالتی نداشتند و عظمت و بزرگی او از منبع وحی سرچشمه گرفته است.
مرگ عبدالمطلب
حوادث جانگداز جهان، پیوسته در مسیر زندگانی انسان خودنمایی می كنند. و مانند امواج كوه پیكر دریا، یكی پس از دیگری سر برداشته و كشتی زندگی او را مورد هدف قرار می دهند، و ضربات شكننده ی خود را بر روح و روان آدمیزاد وارد می سازند.
هنوز امواجی از اندوه، در دل پیامبر حكومت می كرد، كه برای بار سوم، با مصیبت بزرگتری مواجه گردید. هنوز هشت بهار بیشتر از عمر او نگذشته بود، كه سرپرست و جدّ بزرگوار خود (عبدالمطلب) را از دست داد. مرگ « عبدالمطلب » آن چنان روح وی را فشرد كه در روز مرگ او، تا لب قبر اشك ریخت، و هیچ گاه او را فراموش نمی كرد
[17].

[1] - مقریزی، در « الامتاع » ، صفحه ی 3، همه ی اقوالی را كه در روز و ماه و سال تولد آن حضرت وجود دارد، آورده است، مراجعه شود.
[2] - سیره حلبی ج 1 / 93.
[3] - همان مدرك / 97.
[4] - « انسان العیون فی سیره الامین و المأمون » ج 1 / 93 - 100.
[5] - بحار الانوار جلد 15 / 384 ؛ « مناقب » ابن شهر آشوب ج 1 / 119.
[6] - سیره ابن هشام ج 1 / 162 ـ 163.
[7] - بحار ج 15 / 442.
[8] - بخ بخ سعد و حلم. خصلتان فیهما خیر الدهر و عز الابد یا حلیمه - « سیره حلبی » ج 1 / 106.
[9] - بحار ج 15/ 345.
[10] - مناقب ابن شهر آشوب ج 1 / 24.
[11] - لا تَحزَنی قَد جَعَلَ رَبّك تَحتكِ سَرِیّاً وَ هُزّی اِلیكِ بِجِذعِ النّخلَه تُساقِط علَیكِ رُطباً جنیّاً ـ سوره مریم، آیه های 24 ـ 25.
[12] - سیره ابن هشام ج 1 / 167.
[13] - خانه ای كه قبر حضرت عبدالله در آنجا قرار داشت، تا چندی پیش و قبل از توسعه ی فلكه « مسجد النبی » محفوظ بود ولی اخیراً به بهانه ی توسعه ی فلكه، خانه ویران گردید و آثار قبر از بین رفت.
[14] - سیره حلبی ج 1 / 125.
[15] - سیره ابن هشام ج 1 / 168.
[16] - سوره الضحی / 6.
[17] - یعقوبی در تاریخ خود ج 2 ص 7 - 8 پیرامون سیره ی « عبدالمطلب » و اینكه او یك فرد خدا پرست بود نه بت پرست، سخن گفته و یادآور شده است كه بسیاری از دستورهای او در اسلام امضا شده است.


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : شنبه 28 دی 1392
زندگانی حضرت امام حسن عسگری (ع)
زندگانی حضرت امام حسن عسکری(ع)
 

امام حسن عسکری (ع) در سال 232هجری در مدینه چشم به جهان گشود. مادر والا گهرش سوسن یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت را داشت، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد.

این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد. کنیه آن حضرت ابامحمد بود.

صورت و سیرت امام حسن عسکری (ع)
امام یازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت. ابروهای سیاه کمانی، چشمانی درشت و پیشانی گشاده داشت. دندانها درشت و بسیار سفید بود. خالی بر گونه راست داشت.

امام حسن عسکری (ع) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود. راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش - در ایام عمر کوتاه خود - روشن کرد.

دوران امامت
به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع) به سه دوره تقسیم می گردد:
دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت.
دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت.
دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می باشد.

دوره امامت حضرت عسکری (ع) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود. خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند.

امام حسن عسکری (ع) از شش سال دوران اقامتش، سه سال را در زندان گذرانید. زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند.

وقتی از این غلامان جویای حال امام شدند، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمی گوید.

عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید. پیوسته می گفت: در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام، وی
زاهدترین و داناترین مردم روزگار است.

پسر عبیدالله خاقان می گفت: من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم می پرسیدم. مردم را نسبت به او متواضع می یافتم. می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند.

با آنکه امام (ع) جز با خواص شیعیان خود آمیزش نمی فرمود، دستگاه خلافت عباسی برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت.

از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت، اموال و اوقات شیعه، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص) و جریانهای شیعی بودند، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود.چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا، والی اوقاف و صدقات بود در قم، و او نسبت به اهل بیت رسالت، نهایت مرتبه عداوت را داشت.

نیز اصحاب امام حسن عسکری، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود، کسانی چون ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی در بغداد می زیستند، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی، پس از شهادت حضرت رضا (ع) معمول داشت، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری واداشته بود. این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی، این همه سختی را تحمل می کرد، و لحظه ای از حراست (و نگهبانی) موضع غفلت نمی کرد.

اینکه حضرت هادی (ع) و حضرت امام حسن عسکری (ع) هم از سوی دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با یاران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی خود به آنها مراجعه می نمودند - کمتر معاشرت می کردند به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع) نزدیک بود، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند، و جهت سیاسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید.

باری، امام حسن عسکری (ع) بیش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی، آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام (ع) می رسیدند بر جای گذاشت.

در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجدید کرد، و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام، گردید.

در قدرت علمی امام (ع) - که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت مایه گرفته بود - نکته ها گفته اند. از جمله: همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد.

شهادت امام حسن عسکری (ع)
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری نوشته اند.

در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است: فرزند عبیدالله بن خاقان گوید: روزی برای پدرم (که وزیر معتمد عباسی بود) خبر آوردند که ابن الرضا - یعنی حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد. خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد.

یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود، امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند. و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود، و از احوال او آگاه شود. بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است، و ضعف بر او مستولی گردیده. پس بامداد سوار شد، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای مسیحی و یهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات (داور داوران) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند.

و این کارها را برای آن می کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال 260 ه. ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود.

بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد... تا دو سال تفحص احوال او می کردند....

این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص) می پیوست، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص) ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد. بدین جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری (ع) رفت و آمد بسیار می کردند، و جستجو می نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند.

به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسی (ع) تکرار می شد. حتی قابله هایی را گماشته بودند که در این کار مهم پی جویی کنند. اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهید خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسیب زمان حفظ کرد، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد.

باری، علت شهادت آن حضرت را سمی می دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید و بعد، از کردار زشت خود پشیمان شد. بناچار اطبای مسیحی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند، به ویژه در مأموریتهایی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع) در میان بود، برای معالجه فرستاد. البته از این دلسوزیهای ظاهری هدف دیگری داشت، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقیقت ماجرا بود.

بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری (ع) شهر سامره را غبار غم گرفت، و از هر سوی صدای ناله و گریه برخاست. مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت شدند.

ماجرای جانشین بر حق امام عسکری (ع)
ابوالادیان می گوید: من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع) می کردم. نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم. در مرض موت، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم. سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود.

ابوالادیان به امام عرض می کند: ای سید من، هرگاه این واقعه دردناک روی دهد، امامت با کیست؟
فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند.

ابوالادیان می گوید: دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما.
امام فرمود: هرکه بر من نماز گزارد.

ابوالادیان می گوید: باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم.
امام می گوید: هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست.

ابوالادیان می گوید: مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگری بپرسم. رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتی به در خانه امام رسیدم صدای شیون و گریه از خانه امام بلند بود. داخل خانه امام، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری را دیدم که نشسته، و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند. من از این بابت بسیار تعجب کردم پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم. اما او جوابی نداد و هیچ سؤالی نکرد.

چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ایستاد، طفلی گندمگون و پیچیده موی، گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت: ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم.

رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ایستاد. سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی علیه السلام دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن. من جواب نامه را به آن کودک دادم. پس «حاجزوشا» از جعفر پرسید: این کودک که بود، جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام.

در این موقع، عده ای از شیعیان از شهر قم رسیدند، چون از وفات امام (ع) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره کردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند: بگو که نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببینید مردم از من علم غیب می خواهند! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت: ای مردم قم با شما نامه هایی است از فلان و فلان و همیانی (کیسه ای) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا.

شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند: هر کس تو را فرستاده است امام زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن.

جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد. معتمد گفت: بروید و در خانه امام حسن عسکری (ع) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید. رفتند و از کودک اثری نیافتند. ناچار «صیقل» کنیز حضرت امام عسکری (ع) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اینکه او حامله است. ولی هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند.

خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد. درود خدای بزرگ بر او باد.



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
رحلت پیامبر (ص)

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: وقتی پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) از نزدیکی مرگش، که قبلا آن را برای امت خود بیان کرده بود مطمئن شد، پیوسته در میان مسلمانان به سخنرانی می ایستاد و آنها را از فتنه و اختلاف پس از رفتنش برحذر می داشت و همواره به آنها تأکید می کرد که به سنتهای وی تمسک کنند و بر آنها با یکدیگر وحدت داشته باشند. مسلمانان را تشویق می کرد که به عترتش اقتدا کنند و آنها را اطاعت و یاری و پاسبانی نمایند و در امور دینی بدیشان چنگ آویزند و از اختلاف و ارتداد پرهیزشان می داد. از جمله مسایلی که پیغمبر (ص) به مسلمانان تذکر داد روایتی است که همه بر صدور آن اتفاق دارند. در این روایت آمده است که پیغمبر (ص) فرمود: ای مردم! من شما را ترک می کنم و شما در حوض بر من وارد می شوید بدانید که من درباره ثقلین از شما پرسش خواهم کرد. مواظب باشید که پس از من با آنها چگونه رفتار می کنید. زیرا خداوند لطیف و خبیر مرا آگهی داد که این دو از هم جدا نمی شوند تا مرا ملاقات کنند. من از پروردگارم چنین تقاضا کردم و او هم خواسته ام را روا کرد. بدانید که من این دو چیز را در شما وانهادم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم را. از آنها پیشی نگیرید که دچار پراکندگی شوید و از آنها کوتاهی نکنید که به هلاکت می افتید و به آنها نیاموزید که ایشان از شما داناترند. ای مردم! نبینم پس از من به کفر بازگردید و گردن یکدیگر را بزنید و مرا در سپاهی همچون سیل گران دیدار کنید. هان بدانید که علی بن ابیطالب برادر و وصی من است. او بعد از من بر تأویل قرآن می جنگد چنان که من بر تنزیل آن پیکار کردم.

آن حضرت در هر مجلسی که می نشست این سخن و یا نظایر آن را بر زبان می آورد سپس برای اسامة بن زید بن حارثه لوای فرماندهی را بست و به وی دستور داد که با جمهور مردم به همان محل از بلاد روم رود که پدرش کشته شده بود. آن حضرت در صدد شد که عده ای از پیشگامان مهاجر و انصار را نیز به این سپاه الحاق فرماید تا در مدینه به هنگام وفاتش کسی نباشد که در امر ریاست اختلاف نورزد و در پیشی گرفتن برای امارت بر مردم طمع نکند و کار برای جانشین پس از او هموار گردد و دیگر کسی در گرفتن حق او به منازعه نپردازد. پیغمبر (ص) لوای امارت را بست و در حرکت دادن اصحاب و راه انداختن اسامه از مدینه به اردوگاهش در جرف، جدیت نشان داد و مردم را به حرکت و همراهی با او برانگیخت و از ملامتگری و کندی کردن در همراهی اسامه بر حذر داشت. در لحظاتی که پیامبر (ص) به این امور اشتغال داشت ناگهان مرضی که باعث وفات وی گردید، بر حضرتش عارض شد. چنان چه در علل و عوامل این حوادث خوب تأمل کنیم و تنها با انصاف و به دور از شایبه های عقیدتی به آنها بنگریم، می توان گفت که پیغمبر (ص) با وجود اطمینان از نزدیکی مرگش بواسطه وحی یا غیر آن و با وجود اشارتهای علنی حضرتش به این امر در خطبه ای که در حجة الوداع ایراد کرد و ما نیز متذکر آن شدیم که در آن آمده بود: من نمی دانم شاید سال آینده شما را دیدار نکنم و نیز فرمایش آن حضرت در یکی دیگر از خطبه هایش که بعدا خواهد آمد فرمود: وقت آن رسیده که از میان شما بروم و نیز تأکید وی بر وصیت به (نگاهداشت حق) ثقلین و این فرمایش او که گفت: جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می داشت و امسال دو بار آن را بر من عرضه کرد و من این کار را جز نشانه ای برای نزدیکی مرگم نمی دانم و نیز اعتکاف بیست روزه آن حضرت در این سال بر خلاف قبل که اعتکافش ده روزه بود، این قراین تصریحا یا تلویحا نشان می دهند که پیامبر (ص) به نزدیک بودن اجلش آگاه بوده و بیماری وی و شدت یافتن آن نیز مزید بر علت شده است . با این همه، پیغمبر (ص) در تجهیز سپاه اسامه می کوشد و مردم را به پیوستن بدان برمی انگیزد و اسامه جوان را بر سران و سرشناسان مهاجر و انصار، امارت می دهد و شدت بیماری و اطمینان از نزدیک بودن مرگش وی را از تلاش در تجهیز سپاه اسامه باز نمی دارد.

ظاهر حال و تدبیر درست چنین اقتضا می کرد که پیامبر (ص) در چنین شرایطی که نگران مرگ خود بود، سپاهی متشکل از بزرگان صحابه و جمهور مسلمین را روانه نسازد زیرا جبران حوادثی که به هنگام وفات آن حضرت احتمال وقوع داشت و نیز تحکیم مسأله خلافت در طول حیاتش، بسیار مهم تر از روانه داشتن سپاه برای جنگ با رومیان بود. حتی در چنین حالتی روا نبود که پیامبر (ص) سپاهیان را از مدینه بیرون بفرستد بلکه باید آنها را در مدینه نگاه می داشت تا آن شهر در برابر فتنه هایی که مقارن با وفات وی رخ می داد، آماده و مهیا باشد. این در حالی بود که خود پیامبر (ص) به وقوع این فتنه ها اشاره کرده و فرموده بود: «فتنه ها چونان پاره های شب تاریک روی آورده اند» ، خصوصا آن که گروهی از اعراب در جاهای مختلف همین که از بیماری آن حضرت مطلع شدند، به ارتداد رفتند و یکی از آنها ادعای نبوت کرد و بنابر تصریح طبری خبر این حوادث به گوش پیغمبر (ص) رسیده بود. گذشته از اینها پیغمبر (ص) مؤید به وحی بود و به خوش تدبیری از دیگر مردمان، متمایز بود.

همین که می بینیم با وجود آن همه تشویقها، سپاه اسامه روانه نمی شود و هم چنان در اردوگاه جرف می ماند تا پیامبر (ص) وفات می یابد، درمی یابیم که در این مسأله علتی بوده و روانه کردن این سپاه یک مسأله معمولی برای جنگ با روم و فتح آن کشور نبوده است. حتی با قطع نظر از تمام این مسایل، می بینیم که ظاهر امر اقتضا می کند که پیغمبر (ص) در چنین شرایطی به خود و به بیماری شدیدش مشغول گردد نه به روانه کردن سپاهی برای جنگ که مثل حمله دشمنان یا بروز حادثه ای که تأخیر در برابر آن پسندیده نیست، از چنان فوریت و عجله ای برخوردار نمی باشد.

ابن سعد در طبقات به سند خود از ابومویهبه آزاد کرده رسول خدا (ص) از آن حضرت نقل کرده است که آن حضرت در دل شب فرمودند: به من دستور داده شده که برای اهل بقیع آمرزش بخواهم، با من روانه شو. با او به راه افتادم تا آن که به بقیع رسید مدت درازی به آمرزشخواهی برای آنان پرداخت سپس فرمود: خوشا به حالتان به خاطر حالتی که داشتید در قیاس با آن چه مردمان در آن اند، فتنه ها مثل پاره های شب تاریک هجوم آورده اند پشت هم می آیند، آخرین آنها از اولین آنها پیروی می کند و آخرین آنها از نخستین آنها بدتر است. سپس فرمود : گنجینه های دنیا و جاودانگی و سپس بهشت را به من دادند مرا میان آنها و دیدار پروردگارم و بهشت مخیر کردند. گفتم: پدر و مادرم فدایت گنجینه های دنیا و جاودانگی و سپس بهشت را بگیر. فرمود: من دیدار پروردگارم و بهشت را برگزیدم.

شیخ مفید گوید: چون پیامبر (ص) احساس بیماری کرد، دست علی (ع) را گرفت و در حالی که جماعتی او را دنبال می کردند به طرف بقیع رفت و فرمود: مرا گفته اند که برای اهل بقیع آمرزش بخواهم. همگان با پیامبر (ص) روانه شدند تا این که آن حضرت در میان قبرها ایستاد و فرمود: سلام بر شما ای اهل قبور! خوشا به حال شما به خاطر زمانی که در آن بودید در قیاس با آن چه مردمان در آن اند. فتنه ها چونان پاره های شب تاریک روی آورده اند آخرین آنها تابع اولین آنهاست. سپس مدت درازی برای اهل بقیع طلب مغفرت کرد و رو به علی (ع) کرد و فرمود: جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می داشت ولی امسال دو بار عرضه کرد و من آن را فقط علامت حضور مرگم می دانم. سپس فرمود: علی! مرا میان گزینش گنجینه های دنیا و جاودانگی در آن یا بهشت مخیر کردند و من دیدار پروردگارم و بهشت را برگزیدم. آن حضرت (ص) دهه آخر رمضان را به اعتکاف می نشست اما چون سالی که در آن جان داد فرا رسید بیست روز اعتکاف گرفت.

شیخ مفید گوید: سپس پیغمبر (ص) به خانه اش بازگشت و سه روز تب زده در خانه ماند. آنگاه در حالی که سرش را پیچیده بود و دست راستش را به امیرالمؤمنین (ع) و دست چپش را به فضل بن عباس تکیه داده بود، راهی مسجد شد و بر فراز منبر نشست و سپس فرمود: مردم! وقت آن رسیده که از میان شما رخت بربندم، هر که را نزد من وعده ای بود بیاید تا برایش برآورده سازم، و هر که را بر من وامی بود مرا بدان آگهی دهد. ای مردم! میان خود و هر کسی جز عمل و کردار چیز دیگری وجود ندارد تا خداوند بدان خیرش دهد یا شری را از او بازدارد . ای مردم! هیچ مدعی ادعا نکند و هیچ منت گذار منت ننهد به خدایی که مرا به حق به پیامبری فرستاد، جز عمل با رحمت چیز دیگری نجات بخش نیست، اگر (خدا را) عصیان کرده بودم هر آینه سقوط می کردم. خدایا! آیا پیامت را رساندم؟ آنگاه از منبر پایین آمد و با مردم نمازی سبک (کوتاه) گذارد و آنگاه به خانه اش رفت. در آن زمان آن حضرت در خانه ام سلمه بود . یک یا دو روز در خانه ام سلمه بود که عایشه پیش ام سلمه آمد و از او خواست که پیامبر (ص) را به خانه وی انتقال دهد تا او از حضرتش پرستاری کند. عایشه از زبان پیامبر (ص) در این باره اجازه گرفت و آنها به او اجازه دادند و در نتیجه پیغمبر (ص) را به اتاقی که متعلق به عایشه بود، انتقال دادند.

طبری به سند خود از عبید الله بن عبد الله بن عتبه از عایشه نقل کرده است که گفت: بیماری رسول خدا (ص) شدت می گرفت و پیوسته از خانه این همسرش به خانه آن یکی می گردید. آن حضرت در خانه میمونه بود که زنانش را طلبید و از آنها اجازه خواست که در خانه من مورد پرستاری قرار گیرد. زنانش به او اجازت دادند. رسول خدا (ص) با دو مرد که یکی از آنها فضل بن عباس و دیگری مردی بود، از خانه بیرون آمد. پاهایش روی زمین کشیده می شد. سرش را پیچیده بود تا این که وارد خانه ام شد. عبید الله گوید: این حدیث را به نقل از عایشه برای عبدالله بن عباس نقل کردم، از من پرسید: آیا می دانی آن مرد دیگر که بود؟ گفتم: نه. گفت: علی بن ابیطالب بود ولی عایشه نمی تواند او را به نیکی یاد کند.

حاکم در مستدرک به سند خود از گروهی از اصحاب از جمله عبید الله بن عبد الله بن عتبه، از عایشه نقل کرده است که بیماری رسول خدا (ص) که به واسطه آن از دنیا رفت در خانه میمونه آغاز شد. سپس آن حضرت در حالی که سرش را پیچیده بود بر من وارد گشت. او را دو مرد در میان گرفته بودند و پاهایش روی زمین کشیده می شد طرف راستش عباس بود و طرف چپش مردی دیگر. عبید الله گوید: ابن عباس به من گفت: مردی که طرف چپ پیغمبر (ص) بود علی است. بیماری چند روزی به طول انجامید و آن حضرت سنگین شد. بلال هنگام نماز صبح بیامد و رسول خدا (ص) غرق در بیماری اش بود. بلال صدا زد: خدا بیامرزدتان نماز! آنگاه رسول خدا (ص) با شنیدن صدای بلال، شروع به گفتن اذان کرد.

نگارنده: در این جا روایات مختلفی نقل کرده اند که آیا رسول خدا (ص) کسی را مأمور کرد تا با مردم نماز گزارد یا نه؟ ابن هشام در سیره می نویسد: وقتی بلال، آن حضرت را به نماز فرا خواند، فرمود: کسی را بگویید که با مردم نماز بگزارد. عبد الله بن زمعه بیرون آمد و ناگهان چشمش به عمر افتاد و به او گفت: برخیز و با مردم نماز بگزار. ابوبکر در آن هنگام غایب بود. چون عمر، تکبیر گفت رسول خدا (ص) صدای او را شنید و به دنبال ابوبکر فرستاد. ابوبکر، پس از آن که عمر نماز را به اتمام رسانده بود، آمد و با مردم نماز گزارد .

طبری از عایشه نقل کرده است که پیغمبر (ص) فرمود: به ابوبکر بگویید که با مردم نماز بگزارد. عایشه گفت: او مردی رقیق القلب است. پیغمبر (ص) مجددا سخن خود را تکرار کرد و عایشه هم همان جواب را داد. لذا پیامبر (ص) خشمگین شد و فرمود: شما همان زنان همدم یوسف هستید. آنگاه آن حضرت در حالی که میان دو مرد ایستاده بود و پاهایش روی زمین کشیده می شد از خانه بیرون آمد. چون به ابوبکر نزدیک شد، ابوبکر عقب نشست اما پیامبر (ص) به او اشاره کرد که در جای خود بایست و خود در کنار ابوبکر نشست. عایشه نقل کرد که ابوبکر به نماز پیامبر (ص) اقتدا کرده بود و مردم به نماز ابوبکر. ابن سعد و دیگر مورخان نیز همین روایت را نقل کرده اند.

شیخ مفید گوید: پیامبر (ص) فرمود: یکی از مسلمانان با مردم نماز بگزارد من مشغولم. عایشه گفت: به ابوبکر بگویید برود و حفصه هم گفت: به عمر بگویید برود. رسول خدا (ص) به آنها فرمود: کافی است. شما همان ندیمکهای یوسف هستید و خود برخاست در حالی که از شدت ضعف نمی توانست درست بایستد آنگاه دست علی بن ابیطالب و فضل بن عباس را گرفت و بر آنها تکیه کرد. پاهایش از ضعف روی زمین کشیده می شد. همین که پیغمبر (ص) به مسجد رسید، ابوبکر را دید که به سوی محراب پیشی گرفته است لذا با دستش به او اشاره کرد که عقب تر از وی بایستد و خود آن حضرت در جایگاه ابوبکر ایستاد و تکبیر گفت و نمازی را که ابوبکر شروع کرده بود، از نو خواند و به نمازی که ابوبکر خوانده بود، اعتنایی نکرد.

نگارنده: ما را با نظر این مورخان، که در عقیده و نقل (روایت) با یکدیگر اختلاف دارند، چکار؟ برخی از آنها روایت می کنند که آن حضرت شخص خاصی را مأمور این کار نکرده است و بعضی دیگر می گویند: پیامبر (ص) در آغاز کسی را معین نفرمود اما بعدا وقتی شنید عمر تکبیر نماز را سر داده، ابوبکر را فرستاد و مردم دو بار نماز صبح خواندند. پاره ای دیگر از مورخان می نویسند پیامبر (ص) از همان آغاز ابوبکر را مأمور این کار کرد.

ما را با این اخبار متناقض چکار؟ اما این نکته را شایان ذکر می دانیم که تمام این اخبار در این مسأله متفقند که رسول خدا (ص) در حالت سخت بیماری و ضعف به سمت مسجد حرکت کرد . در حالی که نمی توانست روی پای خود بایستد یا قدم از قدم بردارد و پاهایش روی زمین کشیده می شد و نشسته نماز گزارد. اگر پیامبر (ص) با این اعمال می خواست ابوبکر را تأیید کند، او را برای نماز تعیین کرده و مردم هم پشت او به نماز ایستاده بودند و اگر بیرون نمی آمد او را بیشتر تأیید کرده بود چون با آمدن آن حضرت به مسجد، این شبهه ایجاد می شد که شاید پیامبر (ص) از پیشنمازی ابوبکر راضی نیست.

اقتدای مردم به ابوبکر و اقتدای او به پیامبر (ص)، موجب آن است که شخصی در آن واحد هم امام باشد و هم مأموم و این امر در شرع جایز نیست. وانگهی چرا پیامبر (ص) نگذاشت که امامت نماز تا به آخر با ابوبکر باشد؟ !

شیخ مفید گوید: چون پیامبر (ص) سلام نماز را داد به سوی خانه اش رفت و ابوبکر و عمرو و گروهی از مسلمانان حاضر در مسجد را فرا خواند و سپس فرمود: مگر به شما نگفته بودم که سپاه اسامه را روانه کنید؟ گفتند: چرا، رسول خدا فرمود: پس چطور اجرای فرمان مرا به تأخیر انداختید؟ ابوبکر گفت: من رفته بودم اما بازگشتم تا با شما تجدید دیدار کنم . عمر هم گفت: رسول خدا! من نرفته بودم چون دوست نداشتم از شما تقاضای مرکوب بکنم. پیامبر (ص) فرمود: سپاه اسامه را روانه کنید. او این عبارت را سه بار بر زبان آورد و آنگاه از شدت دردی که بر حضرتش عارض شده بود و همچنین از شدت اندوه، بیهوش شد. مدتی در این حالت گذشت. مسلمانان گریه سردادند و فغان از همسران و فرزندان و زنان مسلمین و تمام کسانی که حضور داشتند، برخاست. رسول خدا (ص) به هوش آمد و به آنها نگریست و سپس فرمود : دوات و کتف (استخوان شانه شتر) تا مکتوبی برای شما بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. سپس بیهوش شد. یکی از حاضران دوات و کتف طلبید اما عمر گفت: برگرد، او هذیان می گوید! مرد بازگشت و حاضران از این جهت که در حاضر کردن دوات و کتف سهل انگاری کرده بودند، احساس پشیمانی کردند و به ملامت یکدیگر پرداختند و گفتند: انا لله و انا الیه راجعون. از مخالفت با رسول خدا (ص) بیمناک و نگران شدیم. چون رسول خدا (ص) به هوش آمد یکی از حاضران از آن حضرت پرسید: آیا برایتان دوات و کتف نیاوریم؟ فرمود: آیا بعد از آن حرفی که زدید؟ هرگز! اما شما را سفارش می کنم که با اهل بیتم به نیکی رفتار کنید . آنگاه صورتش را از آنها برگرداند و حاضران برخاستند.

بخاری در جزء چهارم از صحیح در باب سخن بیمار که می گوید «از کنار من برخیزید» از کتاب بیماران و طب به سند خود از عبید الله بن عبد الله بن عباس نقل کرده است که گفت: چون رسول خدا (ص) به حال احتضار افتاد، در خانه عده ای از جمله عمر بن خطاب حضور داشتند . پیغمبر (ص) فرمود: بیایید برایتان مکتوبی بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت : بیماری بر پیامبر چیره گشته حال آن که شما قرآن دارید. کتاب خدا ما را بس است. حاضران به اختلاف افتادند. برخی مشاجره می کردند که بگذارید پیامبر برایتان مکتوبی بنویسد تا پس از آن گمراه نشوید و برخی همان سخنی را می گفتند که عمر گفته بود. چون بیهوده گویی و اختلاف در محضر پیامبر (ص) بسیار شد، آن حضرت فرمود: برخیزید. عبیدالله گوید: ابن عباس همواره می گفت: فاجعه بزرگ آن بود که با اختلاف و بیهوده گویی خود بین رسول خدا (ص) و نوشتن آن نامه، مانع شدند!

ابن سعد در طبقات به سند خود از عبید الله بن عبد الله بن عتبة بن عباس همین روایت را نقل کرده جز این که در الفاظ حدیث برخی اختلافات وجود دارد. وی روایت می کند: رسول خدا (ص) در حال احتضار بود و در خانه عده ای از جمله عمر بن خطاب حضور داشتند. پیغمبر (ص) فرمود: بیایید مکتوبی برایتان بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: بیماری بر رسول خدا غلبه کرده حال آن که قرآن پیش شماست و کتاب خدا ما را بس است. حاضران با یکدیگر به اختلاف پرداختند. برخی می گفتند اجازه دهید رسول خدا برایتان مکتوبی بنویسد و برخی نیز همان گفته عمر را بر زبان می آوردند. چون بیهوده گویی و مشاجره زیاد شد و رسول خدا (ص) را غمگین کردند، فرمود: از کنار من برخیزید آنگاه عبید الله بن عبد الله گفت: ابن عباس همواره می گفت: تمام فاجعه آن بود که با بیهوده گویی و مشاجره خود مانع نوشتن آن نامه توسط رسول خدا (ص) شدند.

بخاری در جزء سوم صحیح در باب مرض النبی (ص) به سند خود از سعید بن جبیر نقل کرده است که گفت: ابن عباس می گفت: روز پنجشنبه؛ و چه پنجشنبه ای؟ ! بیماری رسول خدا (ص) بر آن حضرت چیرگی آورد آنگاه فرمود: بیایید مکتوبی برایتان بنویسم تا بعد از آن هرگز گمراه نشوید. آنها با هم در این باره به تنازع پرداختند حال آن که پیش هیچ پیامبری تنازع زیبنده نیست. آنها گفتند: چه می گوید آیا هذیان می گوید؟ از او دوباره پرسیدند خواستند به آن حضرت جواب دهند که فرمود: مرا واگذارید! حالتی که در آنم برای من بسیار بهتر از آن چیزی است که شما مرا بدان می خوانید و آنها را به سه چیز وصیت کرد، فرمود: مشرکان را از جزیرة العرب بیرون برانید و از وفد همچنان که من پذیرایی می کردم، پذیرایی کنید و در مورد وصیت سوم سکوت کرد یا گفت: آن را فراموش کردم.

طبری در تاریخ همین روایت را به سند خود از سعید بن جبیر از ابن عباس نقل کرده جز آن که آورده است: پیامبر (ص) فرمود: پس از من گمراه نشوید. و گفته است: رفتند تا برای وی (دوات و کتف) بیاورند و گفت: عمدا از ذکر وصیت سوم خودداری ورزید یا گفت: فراموش کرده ام .

ابن سعد در طبقات به سند خود از سعید بن جبیر از ابن عباس همانند این روایت را نقل کرده جز این که گفته است و دوات و صحیفه ای بیاورید و گفت: می خواستند آن چه را خواسته بود برایش بیاورند و گفت: در مورد وصیت سوم سکوت کرد نفهمیدم گفت: آن را فراموش کردم یا عمدا درباره آن چیزی نگفت.

کسی که در این روایات تأمل می کند در این شکی ندارد که محدثان عمدا در مورد وصیت سوم سکوت اختیار کرده اند نه از روی فراموشی و علت این سکوت هم سیاست بوده است که موجب شد عمدا آن را نگویند یا خود را به فراموشی بزنند. و اصلا پیغمبر (ص) به خاطر همین وصیت بوده که خواستار دوات و کتف شده است.

بخاری در صحیح در این قسمت به سند خود از عبید الله بن عبد الله بن عتبة از ابن عباس نقل کرده که رسول خدا (ص) در حال احتضار بود و عده ای در خانه حضور داشتند. پیامبر (ص) فرمود: بیایید برایتان مکتوبی بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. یکی از حاضران گفت : بیماری بر پیامبر (ص) چیره شده، قرآن پیش شماست و ما را کتاب خدا کافی است. حاضران با یکدیگر به اختلاف افتادند و به مشاجره پرداختند برخی می گفتند: برایش دوات و کتف ببرید تا مکتوبی برایتان بنویسد که بعد از آن گمراه نشوید و عده ای دیگر، سخنی جز این می گفتند. چون بسیار اختلاف ورزیدند و سخنان بیهوده گفتند: رسول خدا (ص) فرمود: برخیزید . عبید الله گفت: ابن عباس می گفت: فاجعه بزرگ آن بود که به خاطر اختلاف و بیهوده گویی بسیار خود نگذاشتند رسول خدا (ص) آن مکتوب را بنویسد.

قسطلانی در کتاب ارشاد الساری نوشته است مقصود از «یکی از حاضران» در این روایت همان عمر بن خطاب است.

ابن سعد در طبقات به سند خود از سعید بن جبیر، از ابن عباس نقل کرده است که گفت: پیامبر (ص) روز پنج شنبه بیماری اش شدت یافت. آنگاه ابن عباس شروع به گریستن کرد و گفت: روز پنج شنبه و چه روز پنج شنبه ای! ! بیماری پیامبر (ص) شدت گرفت. آنگاه فرمود: دوات و صحیفه ای برایم بیاورید تا برایتان مکتوبی بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. یکی از حاضران گفت: پیامبر خدا هذیان می گوید. به آن حضرت عرض شد: آیا آن چه را خواستی برایت نیاوریم؟ فرمود: آیا بعد از این حرفی که گفتید؟ لذا دیگر خواستار دوات و صحیفه نشد.

ابن سعد همچنین در طبقات به سند خود از جابر بن عبد الله انصاری نقل کرده است که گفت : رسول خدا (ص) در آن بیماری اش که منجر به وفاتش شد دوات و صحیفه خواست تا برای امتش چیزی بنویسد که نه خود گمراه شوند و نه به گمراهی اندازند در خانه بحث و مشاجره درگرفت و عمر بن خطاب سخنانی گفت و پیغمبر (ص) خواسته اش را رد کرد.

ابن سعد در همان کتاب به سند خود از سعید بن جبیر از ابن عباس نقل کرده است که می گفت : روز پنج شنبه، عجب پنج شنبه ای! ابن عباس این سخن را می گفت و من به اشکهایش که مثل دانه های مروارید بر گونه اش جاری بود، می نگریستم. او گفت: رسول خدا (ص) فرمود: کتف و دوات بیاورید تا برایتان مکتوبی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نمی شوید. (حاضران) گفتند: رسول خدا هذیان می گوید!

طبری همین روایت را در تاریخ خود به نقل از سعید بن جبیر از ابن عباس، با اندک تفاوتی، نقل کرده است. در این روایت آمده است که ابن عباس گفت: پنچ شنبه، عجب پنج شنبه ای! سپس به اشکهایش نگاه کردم که مثل دانه های مروارید بر گونه هایش می ریخت آنگاه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: برایم لوح و دوات یا کتف و دوات بیاورید تا برایتان مکتوبی بنویسم که پس از آن گمراه نمی شوید. (حاضران) گفتند: رسول خدا هذیان می گوید.

ابن سعد در طبقات به سند خود از عمر بن خطاب نقل کرده است که گفت: در محضر پیامبر (ص) بودیم و میان ما و زنان پرده ای بود. رسول خدا (ص) فرمود: مرا با آب، هفت مشک بشویید و صحیفه و دواتی برایم بیاورید تا مکتوبی برایتان بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید . زنان گفتند: حاجت رسول خدا را برآورده سازید. عمر گفت: به زنها گفتم خاموش! شما زنان اویید هرگاه که بیمار گردد برای او گریه می کنید. و چون بهبود یابد، گردنش را می گیرید . رسول خدا (ص) فرمود: این زنها از شما بهترند.

همچنین ابن سعد به سند خود از جابر نقل کرده است که گفت: پیغمبر (ص) به هنگام مرگ خواستار صحیفه ای شد تا برای امت خود چیزی بنویسد که نه گمراه کنند و نه گمراه شوند. در محضر آن حضرت به مشاجره پرداختند تا این که وی خواسته اش را پس گرفت.

وی همچنین به سند خود از عکرمة بن ابن عباس نقل کرده است که پیامبر (ص) در بیماری اش که منجر به مرگ او شد. فرمود: دوات و صحیفه ای برایم بیاورید تا برایتان مکتوبی بنویسم که پس از آن تا ابد گمراه نشوید. عمر بن خطاب گفت: فلانی و فلانی را با شهرهای روم چه کار؟ رسول خدا مرده نیست تا آنها را فتح کنیم و چنانچه مرده باشد، مثل بنی اسرائیل که منتظر موسی شدند، در انتظار او می مانیم. زینب همسر پیامبر (ص) گفت: آیا نمی شنوید پیامبر از شما چه خواست؟ حاضران به مشاجره پرداختند و پیامبر (ص) فرمود: برخیزید...

طبری در قسمتی از حدیثی که از ابن عباس روایت کرده، آورده است: رسول خدا (ص) فرمود: علی را پیش من فرستید، او را بخوانید. عایشه گفت: کاش پی ابوبکر می فرستادی. حفصه نیز گفت: کاش پی عمر می فرستادی. همه پیش آن حضرت جمع شدند. رسول خدا (ص) فرمود: بازگردید اگر مرا به شما نیازی بود به دنبالتان می فرستم. آنها هم برگشتند. در آخر این حدیث نکته ای آمده که با آغاز آن تناسب ندارد.

روایتی که نقل کرده اند مبنی بر این که پیامبر بمرد در حالی که سرش در دامن عایشه بود امکان ندارد که درست باشد. چون معمولا در چنین شرایطی زنان به خاطر ضعف و بی تابی یی که در خود دارند نمی توانند عهده دار چنین اموری شوند و ممکن نیست که علی (ع) در چنین حالتی از پیامبر دور شده باشد و (رسیدگی به) آن حضرت را به عهده زنان گذاشته باشد. علت طرح این نکته، معروف و معلوم است.

ابن سعد تعدادی روایت نقل کرده مبنی بر این که آن حضرت در دامان علی بن ابیطالب (ع) جان داد. آخرین آنها روایتی است که به سند خود از ابوغطفان، از ابن عباس نقل کرده است که گفت: رسول خدا (ص) در حالی که به سینه علی تکیه داده بود، از دنیا رفت. گفتم: عروه از قول عایشه به من گفت که عایشه گفته است رسول خدا (ص) در حالی که میان سینه و گردن من بود جان داد. ابن عباس گفت: آیا معقول است؟ ! به خدا سوگند رسول خدا (ص) در حالی که به سینه علی تکیه داده بود جان داد و علی و برادرم فضل او را غسل دادند و پدرم هم از حضور در مراسم غسل وی، خودداری ورزید.

حاکم در مستدرک روایتی آورده و آن را صحیح دانسته است. وی این روایت را به سند خود از احمد بن حنبل، به سندش از ام سلمه نقل کرده که گفت: به خدایی که بدو سوگند می خورم علی از نظر دیدار نزدیک ترین مردم به رسول خدا (ص) بود.

صبحگاهان پیش رسول خدا (ص) بازگشتیم، آن حضرت پیوسته می فرمود: علی آمد؟ علی آمد؟ فاطمه گفت: گویا شما او را به دنبال کاری فرستادید. لحظاتی بعد علی آمد. ام سلمه گفت: خیال کردم پیامبر با علی کاری دارد. از اتاق بیرون آمدم و کنار در نشستم و نزدیک ترین کسان به در بودم. رسول خدا (ص) خود را روی علی انداخت و با وی شروع به نجوا کرد. سپس در همان روز رسول خدا (ص) قبض روح شد. بنابراین علی از نظر دیدار، نزدیک ترین کس به پیامبر (ص) بود.

وفات آن حضرت چنان که در میان علمای امامیه مشهور است، به هنگام زوال آفتاب روز دوشنبه بیست و هشتم صفر اتفاق افتاد. کلینی از علمای شیعه می گوید: وفات پیامبر (ص) در دوازدهم ربیع الاول سال یازده هجری به وقوع پیوست. شیخ مفید در ارشاد و طبرسی در اعلام الوری سال وفات آن حضرت را سال دهم هجری ذکر کرده اند.

طبری در تاریخ می نویسد: میان علما خلافی نیست که آن حضرت روز دوشنبه در ماه ربیع الاول از دنیا رفت. اما این که در چه ساعتی از آن روز بدرود حیات گفته اختلاف شده است. از فقهای اهل حجاز نقل است که آن حضرت در نیمروز دوشنبه دوم ماه ربیع جان داده است و واقدی گوید: روز دوشنبه دوازدهم ماه ربیع الاول از دنیا رفته است.

ابن سعد در طبقات گوید: آن حضرت در روز چهارشنبه دهم صفر سال یازدهم هجری بیمار شد و سیزده شب در بستر بیماری بود و روز دوشنبه دوم ماه ربیع الاول سال یازدهم هجری بدرود حیات گفت. سپس وی روایت کرده است که آن حضرت روز چهارشنبه بیست و نهم صفر سال یازدهم هجری به بستر بیماری افتاد و روز دوشنبه، دوازدهم ربیع الاول از دنیا رفت.

عمر آن حضرت شصت و سه سال بود. در چهل سالگی به پیغمبری مبعوث شد و پس از بعثت سیزده سال در مکه زیست و بعد از هجرت ده سال در مدینه زندگی کرد.

وقتی رسول خدا (ص) بدرود حیات گفت، ابوبکر در خانه اش در سنج، محلی بیرون از مدینه، بود. طبری و ابن سعد و مورخان دیگر نوشته اند: عمر گفت که رسول خدا نمرده بلکه به سوی پروردگارش رفته چنان که موسی بن عمران رفت و چهل شب از میان آنها غایب گردید و بعد از آن که گفتند که مرده است، بازگشت. به خدا قسم رسول خدا (ص) باز می گردد و دست و پای کسانی را که ادعا می کنند مرده است، قطع می کند.

در روایت ابن سعد آمده است که خود عمر و مغیرة بن شعبه، بر پیامبر (ص) وارد گشتند و جامه از روی آن حضرت برگرفتند. عمر گفت: غش و بیهوشی رسول خدا چه سخت است. مغیره گفت : به خدا رسول خدا مرده است. عمر گفت: دروغ می گویی او نمرده...

ابوبکر وقتی خبر رحلت آن حضرت را شنید به مدینه آمد و داخل خانه پیامبر شد و پیکر آن حضرت را دید و سپس از خانه بیرون آمد و گفت: مردم! هر که محمد را می پرستید، محمد مرده است و آن که خدا را می پرستید، خداوند زنده است و نمرده. سپس این آیه را برخواند: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل...» (1)

عمر گفت: وقتی ابوبکر این آیه را خواند، بر زمین افتادم و دانستم که رسول خدا (ص) از دنیا رفته است. نظیر همین گفتار به هنگام بیماری رسول خدا (ص)، زمانی که آن حضرت خواستار دوات و صحیفه شد، در حدیثی که قبلا از ابن سعد نقل کردیم بر زبان عمر جاری شده بود.

مظنون این است که مرگ پیامبر (ص) بر عمر پوشیده نبود اما انگیزه ای که موجب شد عمر در هر دو مورد چنین جمله ای به زبان آورد، مقصودی سیاسی بود. وی در نخستین جا (بیماری پیامبر (ص) می خواست توجه مردم را از صحیفه و نوشتن مکتوب منصرف سازد و در دومین جا (پس از رحلت پیامبر (ص)) می خواست مردم را از گفت وگو درباره مسأله خلافت باز دارد و آنها را به چیزی سرگرم سازد تا ابوبکر برسد. (و الله اعلم) .

ابن سعد در طبقات روایت کرده است که علی بن ابی طالب و فضل بن عباس و اسامة بن زید، پیامبر (ص) را غسل دادند. در روایت دیگری آمده است: علی، آن حضرت را غسل می داد و فضل و اسامه پیکر مبارکش را می پوشاندند.

در روایت دیگری گفته شده است: علی او را می شست و فضل در آغوشش گرفته بود و اسامه آن حضرت را بر می گرداند. در روایت دیگری آمده است: علی گفت: پیغمبر (ص) مرا وصیت فرمود که جز من کسی دیگری او را غسل ندهد. بنابراین فضل و اسامه از پشت پرده و در حالی که چشمانشان را با پارچه ای بسته بودند، آب به دست من می دادند.

در روایتی است که علی آن حضرت را غسل داد. او دستش را زیر پیراهن (پیامبر (ص)) می برد و فضل جامه را بر پیکر آن حضرت نگاه می داشت و بر دست علی خرقه ای بود. ابن سعد روایات دیگری جز اینها در این مورد نقل کرده است.

شیخ مفید گوید: چون امیرالمؤمنین (ع) خواست پیغمبر (ص) را غسل دهد، فضل بن عباس را طلبید و بدو فرمود که نخست چشمانش را ببندد و سپس به وی آب رساند تا آن حضرت را غسل دهد. آنگاه پیراهن پیامبر (ص) را از یقه تا ناف پاره کرد و خود عهده دار غسل و حنوط و تکفین وی شد. فضل به او آب می داد و وی را در غسل دادن پیامبر (ص) یاری می کرد. همین که آن حضرت از کار غسل و تجهیز جنازه پیامبر (ص) فارغ شد، جلو ایستاد و به تنهایی و بی آن که کسی با وی باشد، بر پیکر آن حضرت نماز گزارد. در این هنگام مسلمانان در مسجد بودند و با هم بحث می کردند که چه کسی برای نماز خواندن بر او جلو بایستد و کجا وی را به خاک بسپارند؟ امیرالمؤمنین (ع) نزد آنها رفت و گفت: رسول خدا، مرده و زنده، امام و پیشوای ماست. آنگاه مردم دسته دسته بر وی وارد می شدند و بدون امام (پیشنماز) بر پیکرش نماز می گزاردند و برمی گشتند. و خداوند جان پیامبری را در جایی نستاند جز آن که همانجا را برای دفنش پسندید و من او را در همان حجره ای که بدرود حیات گفت به خاک می سپارم. مسلمانان این سخن را پذیرفتند و بدان رضایت دادند.

ابن هشام می نویسد: نخست مردان، سپس زنان و آنگاه کودکان بر جنازه اش نماز گزاردند. ابن عبد البر در استیعاب می نویسد: علی و عباس و بنی هاشم (در آغاز) بر وی نماز گزاردند . سپس آنها بیرون آمده، مهاجران و آنگاه انصار و سپس مردم پاره پاره و بی آن که کسی به عنوان پیشنماز داشته باشند، بر آن حضرت نماز گزاردند و پس از مردم، زنان و کودکان بر آن حضرت نماز خواندند. چون مسلمانان همه بر جنازه حضرتش نماز گزاردند، عباس بن عبدالمطلب کسی را به سوی ابو عبیدة بن جراح، که برای مکیان قبر می کند و بنابر عادت مکیان (2) ضریح می ساخت، فرستاد و یک نفر را هم به سوی زید بن سهیل که برای اهل مدینه قبر می کند و لحد (3) می ساخت، فرستاد و آن دو را به نزد خود طلبید و گفت: خدایا! خودت برای پیغامبرت انتخاب کن. پس ابوطلحه زید بن سهل را دید. به او گفته شد: برای رسول خدا قبری مهیا کن. زید، لحدی برای او حفر کرد. امیرالمؤمنین و عباس بن عبد المطلب و فضل بن عباس و اسامة بن زید داخل شدند تا کار دفن رسول خدا (ص) را به انجام رسانند. انصار از پشت خانه فریاد زدند: تو را به خدا و حق امروزمان در مورد رسول خدا سوگند می دهیم که یکی از ما را وارد قبر رسول خدا کنی و ما را از حظ به خاک سپاری حضرتش بهره مند سازد. علی گفت: اوس بن خولی، وارد شود. این اوس از جنگجویان بدر، و مردی فاضل از بنی عوف از خزرج بود. چون داخل شد، علی به او فرمود در قبر فرو شو. اوس وارد قبر شد و امیرمؤمنان (ع)، رسول خدا (ص) را بر دستان او گذارد و وارد قبرش کرد. چون اوس، رسول خدا (ص) را بر زمین نهاد، بدو فرمود: بیرون شو. اوس بیرون آمد و علی (ع) در قبر شد و روی رسول خدا (ص) را کنار زد و گونه اش را بر زمین به طرف قبله در سمت راستش، نهاد. سپس بر وی آجر گذاشت و روی او خاک ریخت و قبرش را مربع ساخت و بر آن خشتی نهاد و به اندازه یک وجب از زمین بلندترش ساخت. »

روایت کرده اند که قبر آن حضرت یک وجب و چهار انگشت از زمین بالاتر بود. ظاهر عبارت شیخ مفید این است که دفن پیامبر (ص) در همان روزی بود که وفات یافته بود. ابن هشام روایت کرده است که آن حضرت (ص) روز دوشنبه درگذشت و روز سه شنبه غسل داده شد و روز چهارشنبه، شبانه، به خاک سپرده شد. ابن سعد نیز مثل همین روایت را نقل کرده جز قسمت غسل در روز سه شنبه. همچنین روایت کرده اند که آن حضرت در روز دوشنبه هنگام غروب جان داد و در تاریکی به خاک سپرده شد و جز نزدیکانش عهده دار کار او نشدند و در روایتی است که پیغمبر (ص) در سحرگاه شب چهار شنبه به خاک سپرده شد و در روایت دیگری است که آن حضرت روز دوشنبه هنگام غروب خورشید از دنیا رفت و روز سه شنبه هنگام غروب به خاک سپرده شد. شاید این روایت با آن چه نقل کرده اند مبنی بر این که آن حضرت را یک شبانه روز پس از وفاتش رها کردند موافق باشد. روایت ابن هشام هم که گفته است آن حضرت روز دوشنبه مرد و روز سه شنبه به خاک سپرده شد، محمول بر آن است. نیز روایت شده است که آن حضرت روز دوشنبه هنگام غروب بدرود حیات گفت و روز چهارشنبه به خاک سپرده شد. این سخن با دفن آن حضرت در شب چهارشنبه منافات ندارد زیرا کلمه «یوم» بر «لیله» و یا «لیله» بر «یوم» اطلاق می شود.

شیخ مفید گوید: اکثر مردم به خاطر مشاجراتی که در مورد خلافت میان مهاجران و انصار صورت گرفت در مراسم به خاک سپاری آن حضرت شرکت نداشتند و به همین خاطر اغلب آنها نتوانستند بر جنازه آن حضرت نماز بگزارند.

ابن سعد در طبقات گوید: علی (ع) بر قبر پیامبر (ص) آب پاشید. ابن عبد البر در استیعاب نویسد: علی (ع)، قبر پیامبر (ص) را صاف کرد و بر آن آب پاشید.

تنی چند روایت کرده اند که چون رسول خدا (ص) به خاک سپرده شد، فاطمه (س) گفت: آیا دلهاتان اجازه داد که بر پیکر رسول خدا (ص) خاک بریزید. آنگاه از خاک قبر مبارک آن حضرت، مشتی برداشت و بر دیدگانش نهاد و این دو بیت را خواند:

ماذا علی من شم تربة احمد

ان لا یشم مدی الزمان غوالیا

صبت علی مصائب لوانها

صبت علی الایام عدن لیالیا

مرا چه شود از بوییدن تربت احمد (ص) که در طول روزگاران غالیه ها بوییده نشوند؟

بر من مصایبی فرو ریخت که اگر بر سر روزهای (تابناک) می بارید، شب می شدند.

ابن سعد گوید: هند دختر اثاثة بن عباد بن عبد المطلب بن عبد مناف، خواهر مسطح بن اثاثه در سوگ آن حضرت اشعاری سرود



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : یکشنبه 8 دی 1392
میدانی بیست و هشتم صفر چه روزی است
می دانی 28 صفر چه روزی است؟
سید محمد باقر اقایی

 

28 صفر است. می دانی 28 صفر چه روزی است؟

 روز عزای بزرگ بشریت. این روز مصیبت هاب جانکاهی بر پیکر بشریت فرود آمد. جا دارد که بشریت این روز را عزای جهانی اعلام کند و تا ابد بر آن بگرید و اشک حسرت بریزد. باید تمام زمین را ماتمکده کرد. چرا؟ مگر در این روز چه اتفاقی افتاده است؟

امروز 28 صفر است که جان عالم، عصاره خلقت ، و دلیل وجودی تمام عالم امکان از دنیا رفت. عالم آفرینش تاب تحمل این بار سنگین را به هیچ وجه نداشت. اما چرا تحمل کرد؟ چرا کوه ها فرو نریختند؟ چرا ستاره ها خاموش نشدند؟ چرا سیارات از مدار خودخارج نگشتند؟ چرا ماهیان دریا و پرندگان آسمان به زندگی خود ادامه دادند؟ چرا اسارفیل در سور خود ندمید؟

چون خداوند پیش بینی این روز را کرده بود و برای امان جهان و ادامه حیات خلقت برنامه داشت و علی(ع) جان پیغمبر، همدم او در معراج، وصی وجانشین و برادر او را آفریده بود. خداوند زمین را از حجت خود خالی نگذاشته بود تا ساکنانش را فروبرد.

اما امروز روز عزای بشریت است و باید تا ابد بر این روز گریست. امروز روز سقیفه است. روزی که بدعت در دین پایه گذاشته شد. روزی که شیطان با تمام قوا بر انسان حمله ور شد تا دین را از جایگاه خود منحرف کند. و البته هم که موفق شد. با همراهی دنیا طلبان و جاه طلبان و دشمنان زخم خورده اسلام، مسیر صلاح و رستگاری بشریت، مسیر تاریخ بشریت که می رفت تا به مدینه فاضله ی خود نزدیک شود را منحرف کردندو کردند آنکه نباید می کردند. و از آنروز تا به امروز و از امروز تا به روز موعود هر ستمی که در دنیا واقع شود آن سقیفه نشینان که جسم بی جان پیامبر را بر زمین گذارده و به طلب دنیا دور هم جمع شدند در آن شریکند.

اما عزای من بر آنانی است که دین و دنیا و آخرت خود را با آن سقیفه نشینان که پیامبر را متهم به هزیان گویی کردند، گره زده اند. آنانی که دختر پیامبر خدا را علی رغم آن همه  سفارش پیغمبر آزردند و شهید کردند. آنانی که نوادگان پیامبر را گریاندند. آنانی که حق علی و فاطمه را خوردند و آخرت خود را به چند صباحی حکومت دنیا فروختند.

آی مردم شما خط خود را از دشمنان رسول خدا جدا کنید. زیرا که رسول خدا فرمود:

فاطمه پاره ی تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده است و هر که مرا بیازارد خدا آزرد ه است.

آی مردم خشم فاطمه ، خشم خداست. آی مردم خون حسین را فرزندان سقیفه نشینان بر زمین گرم کربلا ریختند. آنانی که جسد پیامبر را رها کردند در کربلا هم جسم صد چاک پسر سول خدا را زیر آفتاب  بیایان رها کردند.

امروز 28 صفر است روز عزای بشریت. پس ای مردم دنیا بگریید بر این ماتم عظما.



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : یکشنبه 8 دی 1392
سیزدهم ماه صفر

سیزدهم صفر سال 303 هجرى قمرى

·          وفات احمدنسایى صاحب سنن نسایى  

ابوعبدالرحمن احمدبن شعیب بن على ، و به روایتى دیگر احمد بن على بن شعیب بن على ، معروف به نسایى ، صاحب کتاب  السّنن الکبیر  یکى از منابع معتبر و معروف روایى اهل سنّت ، در سال 215 قمرى در منطقه نساء از مناطق خراسان بزرگ  دیده به جهان گشود.

در آغاز نوجوانى به دنبال تحصیل علم رفت . بدین منظور از روستاى خود به بغلان در طخارستان  در نزد قتیبة بن سعیدبن جمیل عالم معروف منطقه  رفت . پس از چندى به نیشابور، سپس به حجاز، مصر، عراق ، جزیره سرزمین هاى دجله و فرات ، شام و ثغور مهاجرت کرد. وى پس از مدتى گشت و گذار علمى و زیارتى ، در محله قنادیل مصر، ساکن گردید

نسایى پس از تلاش هاى فراوان علمى ، به یکى از دانشمندان بزرگ عصر خویش تبدیل شد. درباره ویژگى هاى شخصى اش گفته شد: داراى چهار همسر، خوش خوراک و یک روز در میان روزه مى گرفت و هر روز یک مرغ بریان تناول مى کرد

نسایى در رشته هاى حدیث ، فقه ، رجال و درایه ، سرآمد روزگار خود بود. به طورى که برخى گفته اند: وَ کان اءفقه مَشایخ مِصر فى عصره ، و اءعلمهم بالحدیث و الرّجال

وى داراى تاءلیفات چندى است که برخى از آن ها، معروف و مشهور است . برخى از نوشته هاى وى عبارتند از: 1 - السنن الکبیر جامع روایى اهل سنت . 2 - خصائص على علیه السّلام .

 این کتاب که جزئى از سنن کبیر او است ، درباره ویژگى ها و فضایل امام على بن ابى طالب علیه السّلام به رشته تحریر آورده است . نوشتن این کتاب براى وى سنگین تمام شد و در جوامع اهل سنت ، به ویژه در میان نواصب و خوارج منطقه شام ، به شیعه گرى متهم شد و با وى در این باره برخورد نامناسب و ناروایى به عمل آوردند.

3- مسند على علیه السّلام . 4 - عمل یوم و لیلة . این کتاب در برخى از چاپ هاى سنن کبیر، جزیى از این کتاب به حساب مى آید و گاهى به طور جداگانه چاپ و منتشر شده است .

 5 - التفسیر. درباره تفسیر قرآن کریم است . 6 - فضائل الصّحابة . 7 - کتابى درباره کنیه ها

درباره وى گفته شد: مدتى امارت شهر  حمص  از توابع شام  را بر عهده داشت

نسایى در اواخر عمر خود از مصر به شام مسافرت کرد. در آن هنگام نوشتن کتاب خصائص على علیه السّلام بسیار معروف شده بود. به همین جهت هنگامى که وارد شام شد، به تحریک بدخواهان و رشک ورزان هر روز عده اى براى وى مزاحمت هایى به وجود مى آوردند.

در این باره ، تاریخ ‌نگاران و سیره نویسان سخن هاى زیادى گفته اند. از جمله این که گفته شد: گروهى بر او خورده گرفته و وى را مورد اعتراض قرار دادند. چون او درباره امام على بن ابى طالب علیه السّلام کتاب  خصائص  را نوشته بود ولى درباره شیخین ابوبکر و عمر کتابى تاءلیف نکرده بود. این گلایه به وى گفته شد. وى در پاسخ منتقدان خود گفت : هنگامى که وارد دمشق شده بودم ، در مردم انحراف هاى زیادى درباره حضرت على علیه السّلام مشاهده کردم . همین امر سبب گردید که کتابى درباره فضایل آن حضرت به عنوان  خصائص  تاءلیف کنم . تا شاید خداوند سبحان به وسیله آن ، اهالى دمشق را هدایت کند.

نسایى پس از کتاب خصائص على علیه السّلام ، کتابى با عنوان  فضایل صحابه  تاءلیف کرد.

در آن زمان به وى گفتند: چرا فضایل معاویه را در این کتاب ، نقل نکردى ؟

وى در پاسخ گفت : براى معاویه چه فضیلتى نقل کنم ؟ من فضلى براى او نیافتم مگر این که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله درباره او فرموده بود: اءللّهم لاتشبع بطنه ؛ خدایا هیچ گاه شکمش را سیر مگردان

پس از این گفت وگو، بدخواهان و بى خردان دمشق بر وى هجوم آورده و به صورت تحقیرآمیزى ، شکنجه و آزار دادند و وى را بیمار نمودند.

نسایى از آن ماجرا، جان سالم به در نبرد و بر اثر همان آزارها، بدرود حیات گفت .

وى سفارش کرد که او را از دمشق خارج کرده و به رمله در منطقه فلسطین  ببرند. به روایتى دیگر سفارش کرد که وى را به مکه معظمه ، منتقل نمایند.

درباره تاریخ وفات ، محل وفات و محل دفنش ، اتفاقى در میان تاریخ ‌نگاران نیست . برخى مى گویند: وى در رمله ، وفات یافت و در بیت المقدس دفن شد. برخى دیگر مى گویند: وى در شام یا رمله وفات یافت و جسدش را به مکه منتقل کردند. برخى هم گفته اند: وى در حال بیمارى از شام به مکه رفت و در مکه وفات یافت و میان صفا و مروه دفن شد. تاریخ وفات وى را برخى شعبان سال 302 قمرى و برخى دیگر صفر سال 303 قمرى دانسته اند

اکثر مورخان ، سیزده صفر سال 303 قمرى را صحیح تر از موارد دیگر مى دانند.

به هر تقدیر، مردى از دانشمندان اهل سنت ، به جرم دوستى امام على بن ابى طالب علیه السّلام و خاندان رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله ، به دست سنیّان متعصّب و نادان کشته گردید



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392
خودشکوفایی روحی و عوامل آن

        


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : شنبه 9 آذر 1392