تبلیغات
انتظار....
 

 
شاید این جمعه بیاید شاید ....

ببوسم خاك پاك جمكران را

تجلی خانه پیغمبران را

مرا از غم به مشهد را دور است

اگر چه خواهرت سنگ صبور است

فدای عصمت معصومه گردم

كه ایوانش سراپا غرق نور است

مرغ دلم راهی قم میشو

در حرم امن تو گم میشود

عمه سادات سلام العل

روح عبادات سلام العلیك

كوثر نوری به كویر قم

آب حیات دل این مردمی

عمه سادات بگو كیستی

فاطمه یا زینب ثانیستی

از سفر كربلا آمدی

یا كه به دنبال رضا آمدی

من چه كنم شعله داغ تورا

درد وغم شاه چراغ تورا

كاش شبی مست حضورم كنی

باخبر از وقت ظهورم كنی

كاش جاروكشی صحن نصیبم میشد

دل من خادم مولای قریبم میشد

میدونی میخوام چیكار كنم

میدونی میخوام كجا برم

میخوام برای كفترا

یه خورده گندم ببرم

اونجا كه گنبدش طلاست

با کفتراش پر بزنم

دوسش دارم امامه

در خونشو در بزنم

بعضی شبا توخونمون

بابام به مادرم میگه

میخوام برم امام رضا

به خدا دلم تنگه دیگه

بابام میگه امام رضا

مریضا رو شفا میده

دوای درد مردمو

از طرف خدا میده

میخوام برم به مشهدو

یه هفته اونجا بمونم

توحرم امام رضا

نماز حاجت بخونم

بهش بگم امام رضا

مریضا رو شفا بده

دوای درد مردمو

از طرف خدا بده

شاد روان محمد رضا اغاسی



::
نویسنده : آیدین پاکرو
تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
حیا چیست

حیا چیست :

 

1.    «حیا» موهبتی الهی و امری فطری است

تذکّر اوّل؛ از مجموعه معارف ما، به خصوص مباحث کلامی، این نکته به دست می
آید که «حیا» یک امر فطری است. یعنی حیا یک موهبت و ودیعه الهی است. برای همین است که صدرالمتألهین میگوید: «و الحیاء غریزۀ انسانیّۀ» حیا غریزی است، یعنی اینکه اکتسابی نیست. ما یک امور فطری داریم که همراه با خلقت ما است، آمیخته به خلقت ما است. همانگونه که در بُعد معنوی، انسان موحد خلق شده است، «كُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ» هر انسانی که به دنیا میآید موحد است، در بعد اخلاقی هم «باحیا» خلق شده است.
ما در روایات
مان هم داریم، که «حَتَّى یَكُونَ أَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ»  فرزند در دامن پدر و مادر که میآید، انحراف از فطرت پیدا
کند و از مسیر توحید خارج میشود.
  
من این مسأله را تنظیر کردم که بدانید انسان با حیا خلق می
ولی از وقتی که با دیگران ارتباط پیدا میکند انحراف پیدا کرده و بیحیا میشود. انحراف در روابط پدید میآیند، و الّا انسان خودش، مفطور به توحید و حیا است. فطرت اوّلیّه انسان خداجو و خداخواه است. یعنی هر انسانی که به دنیا میآید، خداوند این موهبت یعنی حیا را مثل بقیّه فطریّات، به او عطا کرده است. لذا صدر المتألهین می
گوید: «غریزۀ انسانیّۀ لا اکتسابیّۀ»                                                                                  

مابهالإمتیاز انسان نسبت به حیوانات «حیا» است

من گام به گام پیش می
روم. اصلاً مابهالامتیاز انسان، از سایر حیوانات «حیا» است. یعنی در حیوانات حیا نیست، این موهبت الهیّه در آنها نیست ولی در انسان هست؛ به همین خاطر انسان از دیگر حیوانات جدا شده است. به توحید مفضّل از امام صادق(علیهالسلام) مراجعه کنید! حضرت خطاب به مفضّل میفرماید: «انْظُرْ یَا مُفَضَّلُ إِلَى مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِیعِ الْحَیَوَانِ»  ایشان خیلی صریح میگوید که آنچه غیر از بقیه حیوانات، تنها به انسان اختصاص داده شده است، چیست؟ «الحیاء» حضرت آنقدر واضح مطلب را گفتند که دیگر جای هیچ شک و شبههای در آن نماند. من بعداً به آیات میرسم که در آنجا بحثهای دیگری مطرح است.

پس این نکته اوّل بود که حیا یک امر اکتسابی مانند برخی از ملکات انسان که کسب شدنی است و به دست می
آید، نیست. گاهی انسان خودش ملکهای را تحصیل میکند و به دست می
آورد، امّا «حیا» به دست آوردنی نیست، امری خدادای است که خداوند به هر انسانی داده است.

2.    «حیا» یک امر فراگیر و همگانی است


مطلب دوم همگانی بودن حیا است. اوّل این
که حیا غریزی است یعنی فطری و موهبتی الهی است، دوم این که همگانی است. دقت کنید که من اینها را از هم جداسازی کردم. اینطور نیست که حیا را فقط به مؤمن داده باشد و کافر حیا نداشته باشد. اصلاً و ابداً چنین حرفی درست نیست. خداوند حیا را هم به مؤمن داده است و هم به کافر. خدا در فطرت و نهاد هر موجودی که ما به آن «انسان» میگوییم، حیا را قرار داده است.

من حالا یک روایت بخوانم. روایت از امام صادق(علیه
السلام) است که حضرت فرمودند که حضرت عیسی فرموده است: «فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَسَّمَ الْحَیَاءَ كَمَا قَسَّمَ الرِّزْقَ»  این روایت چه قدر زیبا است! خداوند حیا را بین انسانها تقسیم کرده، همانطور که روزی را پخش کرده است. نگاه کنید! این تشبیه، خیلی زیبا است. مگر خدا فقط به مؤمن روزی میدهد؟ او به کافر هم روزی میدهد. روزی رسان او است. در این مطلب که هیچ شبههای نیست؟ روزی را او میدهد، تو روزی را تحصیل نمیکنی، روزی را فقط او میدهد، او روزی بندگان را قسمت کرده است. دیگر صحبت این نیست که من را قبول داری یا قبول نداری؟ موحّد باشد، مشرک باشد، هرچه باشد، به همه روزی میدهد. حیا را هم به همه داده است. میخواستم این را عرض کنم که حیاء همگانی است. اینطور نیست که شما خیال کنید خدا فقط به بعضی از بندگانش حیا می
دهد.

این روایت چه بسا باز هم اشاره به این مسأله داشته باشد که حیا، امری موهبتی است؛ چون فرمود: «إنّ الله تبارک و تعالی قسَّم الحیا» «خداوند» حیا را میان بندگانش تقسیم کرد. اینها دو چیز است: یک؛ حیا امر موهبتی و الهی است و دیگر این
که همگانی است.

این
طور نیست که ما شکایت کرده و بگوییم: چه کار کنم؟! خدا به من حیا نداده است. تو الحمدلله آدم با حیایی هستی و این اشکال درس نیست که خدا به ما حیاء نداده، لذا من بیحیا هستم.  چون یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما همین است. بیحیایی در سه رابطه دیداری، گفتاری و کرداری
است و همین است که اهمّ مفاسد اجتماعی ما است.

3.    «حیا» پوشش نفس انسان است

مطلب سوم؛ نقش حیا در رابطه با روح و نفس انسان است. حیا چه نقشی دارد؟ این که خدا به همه ما حیا داده است برای چیست؟ ما از مجموعه آنچه که در باب حیا داریم این مسأله را در می
یابیم که حیا نقش پوششی برای نفس انسان دارد. مثل یک پوشش بر روی نفس، یعنی شهوت و غضب است. ما این مطلب را در روایات متعدده داریم؛ به خصوص از امیر المؤمنین(علیهالسلام) است که فرمودند: «مَنْ كَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ یَرَ النَّاسُ عَیْبَهُ»  هر کس لباس حیا را به تن کند، دیگران عیوبش را نمیبینند. روایت دیگری نظیر این روایت است که حضرت در جای دیگر میفرمانید: «وَ مَنْ كَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ اخْتَفَى عَنِ الْعُیُونِ عَیْبُه‏»  هر که لباس حیا بر تن کند، عیبهایش از مردم مخفی میماند. این همان مضمون روایت قبلی است.

روایت دیگر هم از علی(علیه
السلام) است که: «أحسن ملابس الدین الحیاء»  بهترین لباسهای دین، حیا است. در روایات قبلی اصلاً بحث دین مطرح نبود، کلّی بود و راجع به همه انسانها بود. معنای این روایت را من الآن عرض میکنم. ما در جلسه گذشته گفتیم که نفس، وقتی تعادلش را از دست میدهد، خرابکاری میکند. حیا مثل یک پوشش است که روی نفس میآید و شهوت و غضب را مهار میکند. چون وقتی این قوا از تعادل خارج شود، آبرویم را میبرد و عیوب نفسانی از من بروز می
کند و ظاهر میشود.

عیوب نفسانی انسان کجا ظاهر می
مثلاً تا فلانی را عصبا نمیفهمی که چه کاره است. وقتی عصبانی شد، تازه میبینی که نعوذ بالله چه حرفهای زشتی از دهانش در میآید، و چه رذالتهایی که از او بیرون میریزد. یا اینکه تا به جایی نرسیدی که به منافع مادّی دنیایی فرد برخورد داشته باشی، خیلی با او رفیق هستی. اما همین که یک بحث مادی مطرح شد خواهی دید که چگونه برای پول و منافع خودش تو را لگدمال می کند .
کند.


4
.    «حیا» زیبایی انسانی است

چهارم؛ این که گفتیم حیا پوشش است، یعنی این لباس بر روی روح دو نقش دارد: یک نقش این است که مانع بروز و ظهور عیوب انسان می
شود، مانند این روایت که فرمود: «مَنْ كَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ یَرَ النَّاسُ عَیْبَهُ» یا «وَ مَنْ كَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ اخْتَفَى عَنِ الْعُیُونِ عَیْبُه‏»و دیگر اینکه این پوشش، خودش زیبا است

::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : سه شنبه 26 فروردین 1393
توکل

توی هر کاری که می خواهد انجام دهد، به خدا توکل می کند ... آنچنان که گویی هیچ کس دیگری در عالم ندارد ... نه دوستی و نه آشنایی ... نه خانواده ای و اقوامی که کمکش کنند، دستش را به یاری بگیرند، اگر جایی درمانده شد، به کمکش بشتابند ... وقتی همین ها را از او می پرسم، لبخندی بر لبانش نقش می بندد و می گوید: جوان مگر نمی دانی همین دوست و آشناها، خانواده و اقوام و ... هم بخواهند کمکی به من بکنند باید خدا کمکشان کند؟ ... کمی فکر کن ... می بینم راست می گوید ... درست که دوست و آشنا و خانواده و اقوام هستند، اما نه اینکه همه شان بنده های خدا هستند؛ مگر نه اینکه خودشان محتاج کمک خدایند؛ مگر نه اینکه خدا نخواهد نمی توانند قدم از قدمی بردارند ... پس ... الهی به امید خودت و نه بنده هایت ...         

توکل تضمین الهی برای کسی است که همیشه‏ حامی و پشتیبان حق است. قرآن کریم می‏ گوید از پیمودن راه حق نترسید و به خدا توکل کنید، از نیروی باطل نترسید و به خدا توکل کنید. قرآن همه پیغمبرانی که بعد از نوح آمده‏ اند، را مثال می آورد که آنها به مردمی که با آنها مخالفت می ‏کردند و سد راه آنها می ‏شدند، می‏گفتند: «وَ ما لَنا أَلاّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ»( ابراهیم: 12) ؛ «و چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آن که ما را به راه هایمان رهبری کرده است؟ و ما بر آزاری که به ما رساندید البته صبر خواهیم کرد و اهل توکل باید تنها بر خدا توکل کنند.» این آیه در کمال صراحت، توکل را به صورت یک امر مثبت ذکر می ‏کند.

خداوند در آیه دیگری می ‏فرماید: «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ»( آل عمران: 159 )؛ «(ای پیغمبر!) همین که عزم کردی و تصمیم‏ گرفتی، به خدا اعتماد کن و کار خود را دنبال کن.» قرآن نشستن و دست روی دست گذاشتن را نهی می کند و می‏ فرماید کار خود را بکن و به خدا توکل کن. همان اندازه که به هنگام مشورت باید، نرمش و انعطاف به خرج داد، در زمان اتخاذ تصمیم نهایى باید قاطع بود. بنابر این پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت، باید هر گونه تردید و دو دلى و آرای پراکنده را کنار زد و با قاطعیت تصمیم گرفت. این، آن چیزى است که در آیه فوق از آن تعبیر به عزم شده است که به آن تصمیم قاطع نیز می گویند. جمله فوق بیانگر آن است که به هنگام تصمیم نهایى باید بر خدا توکل داشت؛ یعنى در عین فراهم نمودن اسباب و وسایل عادى، استمداد از قدرت بى پایان پروردگار را فراموش نکرد.

 قرآن نشستن و دست روی دست گذاشتن را نهی می کند و می‏ فرماید کار خود را بکن و به خدا توکل کن. همان اندازه که به هنگام مشورت باید، نرمش و انعطاف به خرج داد، در زمان اتخاذ تصمیم نهایى باید قاطع بود. بنابر این پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت، باید هر گونه تردید و دو دلى و آرای پراکنده را کنار زد و با قاطعیت تصمیم گرفت

خداوند در آیه دیگری نیز درباره توکل می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»(مائده: 11)؛

«ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمتی را که خداوند به شما بخشید، به یاد آورید؛ آن زمان که جمعی از دشمنان قصد داشتند به سوی شما دست دراز کنند - و شما را از میان بردارند - اما خدا دست آنان را از شما بازداشت از خدا بپرهیزید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.» توکل بر خداوند برنامه همیشگی زندگی یک انسان باایمان است. توکل بر خدا یعنی تلاش پی گیر و مناسب و دقت و برنامه ریزی برای انجام درست هر تکلیف و وظیفه خواه در زندگی فردی یا اجتماعی در زمینه مسائلی دنیوی یا اخروی و ... از سوی انسان باایمان و واگذار کردن نتیجه آن به خداوندی که خود دستور داده است که انسان ها دست از تلاش و کوشش برندارند و پیش از هر تلاش و در کنار آن و پس از آن، خداوند متعال را ناظر و حاضر و اثربخش ببیند.

 قرآن کریم، در آیات دیگری می فرماید: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْرًا»(طلاق: 2 و 3)؛ «هر کس پرهیزکاری کند، خداوند راه خروجی برای رهایی وی از مشکلات‏ قرار می ‏دهد و از طریقی که گمان ندارد، روزیش را می ‏رساند و هر کس بر خدا اعتماد کند و کار خود به وی واگذارد، خدا برای او کفایت است. همانا خدا فرمان خویش را به نتیجه می‏رساند و آنچه را که بخواهد تخلف ندارد. راستی که خدا برای هر چیزی قدر و اندازه ‏ای معین کرده است.» در این آیه، گویی قانونی که فوق همه قوانین و حاکم بر همه آنهاست‏، بیان گردیده و آن، قانون تقوا و توکل است.

 این جمله که به خدا توکل کن، اگر بخواهند ترا بفریبند تو خدا را داری، نترس و ... همه برای این است‏ که می‏ خواهد به پیامبر بگوید اگر دشمن‏ دست صلح و سلام به سوی تو دراز کرد تو تحت تأثیر این افکار و اندیشه‏ها که نکند دروغ باشد، نکند خدعه و مکر باشد، امتناع نکن، تو نیز دست صلح‏ و سلام به سوی او دراز کن. در این نگرانی ها که برای هر کسی پیدا می‏ شود که هیچ کس نمی ‏تواند صد در صد مطمئن بشود که دشمن‏ راست می ‏گوید، تو به خدا توجه کن، به خدا اعتماد کن. «فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّهُ»(انفال: 62)؛ «پس خدا تو را بس است.» در آیاتی دیگر چنین می فرماید: «إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»(همان: 46)؛ «آنگاه که منافقان و کسانی که در دل هایشان بیماری است، می گفتند: این (مسلمان)ها را دینشان مغرور کرده است و هر کس بر خدا توکل کند، به یقین خداوند شکست ناپذیر حکیم است.»

 منافقان و دورویان و بیماردلان که فقط ظاهر را می ‏بینند و عوامل معنوی را نمی ‏بینند، می ‏گفتند این بیچاره ‏ها را ببین.‏ دینشان اینها را مغرور کرده است. در جنگ بدر پیش بینی ‏ها همه این بود که مسلمین مغلوب و منکوب شده و شکست خواهند خورد. یک عده که خودشان را عاقل حساب می ‏کردند و منافق و دورو بودند، پوزخند می ‏زدند و می‏ گفتند این بیچاره ‏ها را ببینید! وعده‏ های قرآن و دینشان این ها را مغرور کرده، دیوانه ‏اند که دارند خودکشی می ‏کنند. کجا دارند می ‏روند؟! با چه عده ‏ای! با چه قدرتی! در مقابل دشمن یک لقمه ‏اند. فریب خورده‏ اند، دینشان‏ این ها را فریب داده است.

 قرآن می ‏گوید این ها نمی ‏دانند که اگر کسی با خدا باشد، تکیه‏اش به خدا باشد، چگونه عوامل الهی به نصرت او می ‏آیند و او را در هدفش تأیید می ‏کنند و قوت می ‏دهند. این ها غافل بودند که‏ «مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»؛ «هر که اتکایش به خدا باشد، خدا برای‏ او کافی است.»

 در همه کارهایت واقعا به خدا توکل کن ... وظیفه خودت را با اعتماد به خدا انجام بده، آن وقت ‏ببین چطور دست خدا به همراهت می ‏آید ... «فَإِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ» ... خدا غالب و قاهر است، اگر بخواهد، هیچ قدرتی در مقابل او نیست و حکیم است و کارهایش‏ حکیمانه و بر اساس مصلحت است، بی جهت کسی را تأیید نمی ‏کند.



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : سه شنبه 26 فروردین 1393
زندگینامه شیخ رجبعلی خیاط
زندگینامه شیخ رجب علی خیاط

37661665466724722322.jpg

 

عبد صالح خدا « رجبعلی نكوگویان » مشهور به « جناب شیخ » و « شیخ رجبعلی خیاط » در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران دیده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » یك كارگر ساده بود. هنگامی كه رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنیا رفت و رجبعلی را كه از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.

از دوران كودكی شیخ بیش از این اطلاعاتی در دست نیست. اما او خود، از قول مادرش نقل می‌كند كه:
« موقعی كه تو را در شكم داشتم شبی [ پدرت غذایی را به خانه آورد] خواستم بخورم دیدم كه تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شكمم می‌كوبی، احساس كردم كه از این غذا نباید بخورم، دست نگه داشتم و از پدرت پرسیدم....؟ پدرت گفت حقیقت این است كه این ها را بدون اجازه [از مغازه ای كه كار می‌كنم] آورده‌ام! من هم از آن غذا مصرف نكردم. »

این حكایت نشان می‌دهد كه پدر شیخ ویژگی قابل ذكری نداشته است. از جناب شیخ نقل شده است كه:« احسان و اطعام یك ولی خدا توسط پدرش موجب آن گردیده كه خداوند متعال او را از صلب این پدر خارج سازد. »
شیخ پنج پسر و چهار دختر داشت، كه یكی از دخترانش در كودكی از دنیا رفت.

خانه ی شیخ رجب علی خیاط
خانه خشتی و ساده شیخ كه از پدرش به ارث برده بود در خیابان مولوی كوچه سیاه‌ها (شهید منتظری) قرارداشت. وی تا پایان عمر در همین خانه محقر زیست.
یكی از فرزندان شیخ می‌گوید:
پس از ازدواج، دو اتاق طبقه بالای منزل را آماده كردیم و به پدرم گفتم: آقایان، افراد رده بالا به دیدن شما می‌آیند، دیدارهای خود را در این اتاق‌ها قرار دهید، فرمود:
« نه! هر كه مرا می‌خواهد بیاید این اتاق، روی خرده كهنه ها بنشیند، من احتیاج ندارم. »این اتاق، اتاق كوچكی بود كه فرش آن یك گلیم ساده و در آن یك میز كهنه خیاطی قرار داشت.

طرز لباس پوشیدن شیخ رجب علی خیاط
لباس جناب شیخ بسیار ساده و تمیز بود، نوع لباسی كه او می‌پوشید نیمه روحانی بود، چیزی شبیه لباده روحانیون بر تن می‌كرد و عرقچین بر سر می‌گذاشت و عبا بردوش می‌گرفت.
نكته قابل توجه این بود كه او حتی در لباس پوشیدن هم قصد قربت داشت، تنها یك بار كه برای خوشایند دیگران عبا بر دوش گرفت، در عالم معنا او را مورد عتاب قرار دادند. جناب شیخ خود این داستان را چنین تعریف می‌كند:
« نفس اعجوبه است، شبی دیدم حجاب ( منظور حجاب نفس و تاریکی باطنی است ) دارم و طبق معمول نمی‌توانم حضور پیدا كنم، ریشه یابی کردم با تقاضای عاجزانه متوجه شدم كه عصر روز گذشته كه یكی از اشراف تهران به دیدنم آمده بود، گفت: دوست دارم نماز مغرب و عشا را با شما به جماعت بخوانم، من برای خوشایند او هنگام نماز عبای خود را به دوش انداختم ...»!

جناب شیخ دنبال غذاهای لذیذ نبود، بیشتر وقت ها از غذاهای ساده، مثل سیب زمینی و فرنی استفاده می‌كرد. سر سفره، رو به قبله و دو زانو می‌نشست و به طور خمیده غذا میخورد، و گاهی هم بشقاب را به دست می‌گرفت همیشه غذا را با اشتهای كامل میخورد، و گاهی مقداری از غذای خود را در بشقاب یكی از دوستان كه دستش می‌رسید میگذاشت.

هنگام خوردن غذا حرف نمی‌زد و دیگران هم به احترام ایشان سكوت می‌كردند. اگر كسی او را به مهمانی دعوت می كرد با توجه، قبول یا رد می‌كرد، با این حال بیشتر وقت ها دعوت دوستان را رد نمی‌كرد.از غذای بازار پرهیز نداشت، با این حال از تأثیر خوراك در روح انسان غافل نبود و برخی دگرگونی های روحی را ناشی از غذا می دانست.

شغل شیخ رجب علی خیاط
خیاطی یكی از شغلهای پسندیده در اسلام است. لقمان حكیم این شغل را برای خود انتخاب كرده بود.جناب شیخ برای اداره زندگی خود، این شغل را انتخاب كرد و از این رو به « شیخ رجبعلی خیاط » معروف شد. جالب است بدانیم كه خانه ساده و محقر شیخ، با خصوصیاتی كه پیشتر بیان شد، كارگاه خیاطی او نیز بود.
یكی از دوستان شیخ می‌گوید: فراموش نمی‌كنم كه روزی در ایام تابستان در بازار جناب شیخ را دیدم، در حالی كه از ضعف رنگش مایل به زردی بود. قدری وسایل و ابزار خیاطی را خریداری و به سوی منزل می‌رفت، به او گفتم: آقا! قدری استراحت كنید، حال شما خوب نیست. فرمود:

«عیال و اولاد را چه كنم؟! »

در حدیث است كه رسول خدا (ص) فرمودند :
« إن الله تعالی یحب أن یری عبده تعباً فی طلب الحلال؛
خداوند دوست دارد كه بنده خود را در راه به دست آوردن روزی حلال، خسته ببیند. »شیخ در عالم سیاست نبود، اما با رژیم منفور پهلوی و سیاستمداران حاكم آن به شدت مخالف بود.یكی از فرزندان شیخ می‌گوید: در 30 تیر سال 1330 هجری شمسی وقتی شیخ وارد منزل شد، شروع كرد به گریه كردن و فرمود:

«حضرت سید الشهدا(ع) این آتش را با عبایشان خاموش كردند و جلوی این بلا را گرفتند، آن ها بنا داشتند در این روز خیلی ها را بكشند؛ آیت الله كاشانی موفق نمی‌شود ولی سیدی هست كه می‌آید و موفق می‌شود. »
پس از چندی معلوم شد که مقصود از سید دوم، امام خمینی (ره) است.

ناصردین شاه در برزخ
در رابطه با وضعیت ناصرالدین شاه قاجار در عالم برزخ، یكی از شاگردان شیخ از ایشان نقل كرد: « روح او را روز جمعه‌ای آزاد كرده بودند و شب شنبه او را با هل به جایگاه خود می‌بردند، او با گریه به مأموران التماس میكرد و میگفت:« نبرید ». هنگامی كه مرا دید به من گفت: اگر می‌دانستم جایم این جاست در دنیا خیال خوشی هم نمی‌كردم! »
ستایش از پادشاه ستمکار
جناب شیخ، دوستان و شاگردان خود را از همكاری با دولت حاكم ( پهلوی) و به خصوص از تعریف و تمجید آنان بر حذر میداشت. یكی از شاگردان شیخ از وی نقل كرده‌است كه فرمود:
« روح یكی از مقدسین را در برزخ دیدم محاكمه می‌كنند و همه كارهای ناشایسته سلطان جایر زمان او را در نامه عملش ثبت كرده و به او نسبت می‌دهند. شخص مذكور گفت: من این همه جنایت نكرده‌ام.
به او گفته شد: مگر در مقام تعریف از او نگفتی: عجب امنیتی به كشور داده‌است؟
گفت: چرا!
به او گفته شد: بنابر این تو راضی به فعل او بودی، او برای حفظ سلطنت خود به این جنایات دست زد. »

در نهج‌البلاغه آمده است كه امام علی(ع) فرمود:
« الراضی بفعل قوم كالداخل فیه معهم، و علی كل داخل فی باطل اثمان: اثم العمل به، و اثم الرضا به؛
هركه به كردار عده‌ای راضی باشد، مانند كسی است كه همراه آنان، آن كار را انجام داده باشد و هر كس به كردار باطلی دست زند او را دو گناه باشد؛ گناه انجام آن و گناه راضی بودن به آن. »

وفات شیخ رجب علی خیاط
سرانجام در روز بیست و دوم شهریور ماه سال 1340 هجری شمسی سیمرغ وجود پربرکت شیخ پس از عمری خودسازی و سازندگی از این جهان پر کشید.یكی از ارادتمندان جناب شیخ، كه شب قبل از وفات، از طریق رؤیای صادقه رحلت ملكوتی وی را پیش‌بینی كرده ‌بود، ماجرای وفات را چنین گزارش می‌كند:
شبی كه فردای آن شیخ از دنیا رفت، در خواب دیدم كه دارند در مغازه‌های سمت غربی مسجد قزوین را می‌بندند، پرسیدم: چه خبره؟ گفتند آشیخ رجبعلی خیاط از دنیا رفته. نگران از خواب بیدار شدم. ساعت سه نیمه شب بود. خواب خود را رؤیای صادقه یافتم. پس از اذان صبح، نماز خواندم و بیدرنگ به منزل آقای رادمنش رفتم، با شگفتی، از دلیل این حضور بی‌موقع سؤال كرد، جریان رؤیای خود را تعریف كردم.

ساعت پنج صبح بود و هوا گرگ و میش، به طرف منزل شیخ راه افتادیم. شیخ در را گشود، داخل شدیم و نشستیم، شیخ هم نشست و فرمود:
« كجا بودید این موقع صبح زود؟ »
من خوابم را نگفتم، قدری صحبت كردیم، شیخ به پهلو خوابید و دستش را زیر سر گذاشت و فرمود: « چیزی بگویید، شعری بخوانید! »
یكی خواند:
خوش‌تر از ایام عشق ایام نیست
صبح روز عاشقان را شام نیست
اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
منبع:
aviny.com



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : چهارشنبه 30 بهمن 1392
راهنماییها و توصیه های پزشکی

راهنماییها و توصیه های پزشکی امام رضا (ع)  

امام رضا (ع) در یک سفارش کلی درباره زمستان توصیه می کنند که باید غذاهای پر انرژی مصرف کرد. مالیدن روغن و ماساژ استخوان ها در حال استراحت با روغن های شب بو،‌ زیتون و گل سرخ به تقویت و استحکام کمک می کند. مصرف سیر نیز هفته ای یک بار مفید است. مصرف خرما گاهی با شیر و تخم مرغ مناسب است و از سستی اواخر و نیمه دوم زمستان و اوایل بهار جلوگیری می کند.
کانون آخر یا کانون دوم مطابق گاهشماری رومی تقریبا با ماه بهمن شمسی برابر است و به طور دقیق تر از 23 دی تا 23 بهمن را شامل می شود. امام رضا علیه السلام بر اساس ماههای رومی سفارش هایی را برای تعذیه و سلامت و نیز حفظ الصحه متذکر شده و خصوصیات هر ماه و تدبیر هر یک از آنها را بیان داشته اند.
امام رضا (ع) در رساله ذهبیه ضمن توصیه کلی به مأمون در باره مزاجها و زمان و مکان می فرماید: « إن قوة النفس تابعة لأمزجة الأبدان ، وان الأمزجة تابعة للهواء ، وتتغیر بحسب الهواء ، فی الأمکنة ... ». بدان که نیروی روح پیرو مزاجهای مختلف بدن است و مزاجها خود تابع هوا هستند و با تغییر هوا دچار دگرگونی می شوند و... (1)
امام رضا (ع) ضمن برشمردن خصوصیات ماهها در باره ویژگی های بدن در ماه کانون دوم یا همان بهمن ماه می فرماید: واحد وثلاثون یوماً یقوى فیه غلبة بلغم ینبغی أن یتجرع فیه الماء بالریق، وینفع الاحساء فیه مثل البقول الحارة کالکرفس ، والجرجیر ، والکراث ، وینفع فیه دخول الحمام ، والتمریخ بدن الخیری وما ناسبه ویحذر فیه الحلو ، وأکل السمک الطری واللبن ... »؛ (2)
اولین نکته ای که امام رضا (ع) به آن اشاره می کنند آن است که در این ماه بلغم زیاد می شود. بلغم همان سیستم ایمنی بدن و از جنس آب و سرد و تر است که در طب سنتی با عنوان مزاج زمستانی از آن یاد می شود. از فصل زمستان، سن کودکی و پیری، فربهی، غذاهای تر و سرد خوردن(ماهی، ماست، و...) به عنوان عوامل افزایش بلغم نام می برند. از این رو برای این ماه مصرف موادی مثل: گوشت (شتر ، گوسفند ، کبوتر ، سار ، گنجشک) ، ادویه جات (هل
دارچین زنجبیل زیره -زعفران زنیان- سیر- موسیر خردل) ، سبزیجات (کرفس نعناع ریحان جعفری ترخون مرزه) ، کلم ، مارچوبه ، نخود ، گردو هندی ، قدومه شیرازی ، کدو حلوایی ، لیمو ترش و گندم مفید است.
از جمله توصیه های امام رضا(ع) در رساله ذهبیه درباره این ماه، مصرف کمی آب گرم در صبح به صورت ناشتا است که توصیه می کنند بهتر است این آب گرم را یک مرتبه سر کشید .
سفارش دیگر امام رضا (ع) خوردن حبوبات گرم ، کرفس ، ترتیزک ، سیر ، پیاز کوهی و استحمام خوب است که همانطور که اشاره کردیم باعث کاهش بلغم می شود.
رفتن به حمام هم از این نظر که با تعریق بدن بلغم دفع می شود مورد سفارش امام رضا (ع) بوده است.
توصیه دیگر امام رضا (ع) برای این ماه ماساژ و روغن مالی بدن با استفاده از روغن های گرم مانند روغن خیری (شب بو) و روغن های مشابه است که طبیعت گرم دارند. در همین زمینه امام رضا (ع) می فرماید: ادهنوا بالبنفسج فانه بارد فی الصیف و حار فی الشتاء؛ با روغن بنفشه خود را خوشبو کنید زیرا در تابستان سرد و در زمستان گرم است.(3)
و آخرین توصیه امام رضا(ع) در رساله ذهبیه برای این ماه پرهیز از مصرف شیرینی ها، ماهی تازه و ماست است که مصرف همه اینها باعث افزایش سردی و بلغم است و مایه بیماری در بدن است. (4)


 



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : چهارشنبه 30 بهمن 1392
تاکید قرآن بر استفاده از عقل

تاکید قرآن بر استفاده از عقل

قرآن کریم به دفعات انسان­ها را به استفاده از عقل دعوت کرده است و در این راستا از اقوامی یاد می­کند که به دلیل عدم استفاده از عقل مورد توبیخ پیامبران قرار گرفته­اند. انبیاء بزرگ الاهی در مواجهه با بت­پرستان،‌ همواره آنها را دعوت به مراجعه به عقل کرده­اند. از باب نمونه می­توان به داستان حضرت ابراهیم علیه السلام اشاره کرد که وقتی بت­پرستان گفتند که ابراهیم بت­ها را شکسته است؟ در جواب فرمود:

 «بل فعلهم کبیرهم هذا فاسالوهم ان کانوا ینطقون فرجعوا الی انفسهم فقالوا انکم انتم الظالمون»[1]  یعنی بلکه بزرگ بت­ها آنها را شکسته است. اگر سخن می گویند،‌ از آنها سوال کنید. بت­پرستان به نفس خود مراجعه کرده پس گفتند که حقیقتا شما از ظالمان هستید.

ابراهیم علیه السلام با توبیخ آنها فرمود:

«أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُكُمْ شَیْئًا وَلَا یَضُرُّكُمْ ... أَفَلَا تَعْقِلُونَ»[2] «آیا غیر از خدا چیزی را که به شما نفع و ضرر نمی رساند،‌ عبادت می کنید.... آیا نمی اندیشید؟»                   

 قرآن کریم در آیات نورانی خود، کسانی که از عقل استفاده نکرده و در نتیجه کافر شدند را به گوسفندان تشبیه کرده و می­فرماید:

«مثل الذین كفروا كمثل الذى ینعق بما لا یسمع الا دعاء و نداء صم بكم عمى فهم لا یعقلون»[3]«مثل كسانى كه كافر شدند مثل آن چوپانى است كه بر گوسفندان خود نهیب مى­زند و چیزهائى مى­گوید كه گوسفندان نمى­فهمند ندائى از او مى­شنوند، كر و گنگ و كورند و در نتیجه راهى براى تعقل ندارند»

مرحوم علامه شباهت میان کافر و گوسفند را چنین تبیین می­کند که آنها از فهم سخنان پیامبر(ص) که همگی به سود ایشان است، كر می­باشند و چون حرف صحیحى كه معناى درستى را برساند، ندارند، پس لال هم هستند، و چون پیش پاى خود را نمى­بینند، گوئى كور هم هستند، پس كفار هیچ چیزى را نمی­فهمند، چون همه راه­هاى فهم از طریق چشم، گوش و زبان، به روی آنها بسته شده است.

مرحوم علامه بر این باور است كه در كلام صنعت قلب بكار رفته یا نکته دقیقی كه باز برگشت آن به قلب است،  چون مثل آن چوپانى كه نهیب مى­زند به گوسفندانى كه به جز دعا و نداء نمى شنوند، مثل آن پیامبر است كه كفار را بسوى هدایت دعوت می­كند، نه مثل كفارى كه بسوى هدایت دعوت می­شوند، ولكن اوصاف سه گانه­اى كه از مثل استخراج كرد و بعد از تمام شدن مثل ، نام آنها را برد، یعنى صم ، بكم، عمى، اوصاف كفار بود نه اوصاف كسی­ كه كفار را به حق دعوت مى كرد، و به همین جهت لازم بود مثال را براى كفار بزند و بفرماید (مثل كفارى كه پیامبر، ایشان را بسوى هدایت میخواند، مثل گوسفندانى است كه چوپان آنها را صدا میزند و آنها كر و لال و كور بى عقلند) پس با این بیان روشن شد كه در آیه شریفه چیزى نظیر قلب (وارونه سخن گفتن ) بكار رفته است.[4]

عدم استفاده از عقل،‌ چنان امری ناپسند است که از نظر قرآن کریم، بدترین جنبندگان روز زمین افرادی هستند که از عقل خود استفاده نکرده،‌ کر و لال شده و به گمراهی رفته­اند: «ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذین لا یعقلون»[5]

مرحوم علامه طباطبایی در مواجهه با این آیه یادآور می­شود که تعقل نكردن این افراد براى این است كه راهى به سوى تلقى حق و قبول آن ندارند، چون زبان و گوش ندارند، پس در حقیقت كر و لال هستند.

ضمن اینکه اگر خداوند نعمت شنوائى و قبول را به كلى از ایشان گرفت، براى این بود كه در ایشان خیرى سراغ نداشته، و قطعا اگر خیرى مى­داشتند خداوند از آن خبر مى­داشت، و چون چنین خیرى را در ایشان ندید، آنها را از شنیدن و پذیرفتن محروم ساخت، و اگر با علم به عدم وجود خیر در آنها،‌ نعمت شنوایی را به آنها می­داد،‌ از آن استفاده نمی­شد و در این صورت خداوند کاری عبث را انجام داده بود.[6]



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 10 بهمن 1392
حدیث آسایش

آسایش

احادیث این بخش با توجه به منابع ذکر شده در نرم افزار "جامع الاحادیث نور" بازبینی و به روز شده اند.

 

حدیث (1) امام صادق علیه السلام :

ثَلاثَةُ اَشْیاءَ یَحْتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَیْها: اَلاَمْنُ و َالْعَدْلُ و َالْخِصْبُ ؛
 

سه چیز است كه همه مردم به آنها نیاز دارند: امنیّت، عدالت و آسایش.

تحف العقول ص 320

حدیث (2) رسول اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله :

اَلصِّدْقُ طُمَأْنینَةٌ وَ الْكَذِبُ ریبَةٌ؛
 

راستگویى مایه آرامش و دروغگویى مایه تشویش است.

نهج الفصاحه ص548، ح 1864

حدیث (3) رسول اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله :

 البر ما سكنت إلیه نفسك و اطمأن إلیه قلبك و الإثم ما جال فی نفسك و تردد فی صدرك
 

نیکی وقتی درونت ساکن شود اطمینان به سوی قلبت می آید و گناه که درونت وارد شود تردید درون سینه ات می شود

شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید) ج 20 ، ص 299 ، ح 415

حدیث (4) فاطمه زهرا علیهاالسلام :

فَفَرَضَ اللّه‏ُ الاْیمانَ تَطْهیرا مِنَ الشِّرْكِ... وَ الْعَدْلَ تَسْكینا لِلْقُلوبِ؛
 

خداوند ایمان را براى پاكى از شرك... و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.

من لا یحضر الفقیه ج3 ، ص568 - علل الشرایع ج1، ص 248، ح 2

حدیث (5) امام سجاد علیه ‏السلام :

اِلهى ... فَلا تَطْمَئِنُّ الْقُلوبُ اِلاّ بِذِكْراكَ وَ لا تَسْكُنُ النُّفوسُ اِلاّ عِنْدَ رُؤْیاكَ؛
 

خداوندا، دل‏ها جز با یاد تو آرام نمى‏گیرد و جان‏ها جز با دیدن تو، به آرامش نمى‏رسد.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 91، ص 151

حدیث (6) امام صادق علیه السلام :

اَلْمُفَوِّضُ أَمْرَهُ إلَى اللّه‏ِ فى راحَةِ الأَبَدِ وَ العَیْشِ الدّائِمِ الرَّغَدِ و َالْمُفَوِّضُ حَقّا هُوَ الْعالى عَنْ كُلِّ هِمَّةٍ دُونَ اللّه‏ِ تَعالى؛
 

كسى كه كارهاى خود را به خدا بسپارد همواره از آسایش و خیر و بركت در زندگى برخوردار است و واگذارنده حقیقى كارها به خدا، كسى است كه تمام همّتش تنها به سوى خدا باشد.

مصباح الشریعه ص521

حدیث (7) امام على علیه السلام :

مَنْ حَسُنَتْ خَلیقَتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛
 

هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى ‏اش پاكیزه و گوارا مى ‏گردد.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 255 ، ح 5378

حدیث (8) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم :

مَا جَلَسَ قَوْمٌ فِی مَجْلِسٍ مِنْ مَسَاجِدِ اللَّهِ تَعَالَى یَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَ یَتَدَارَسُونَهُ بَیْنَهُمْ إِلَّا تَنَزَّلَتْ عَلَیْهِمُ السَّكِینَةُ وَ غَشِیَتْهُمُ الرَّحْمَةُ وَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ فِیمَنْ عِنْدَهُ
 

هیچ جلسه قرآنى براى تلاوت و درس در مجلسی از مساجد خدا برقرار نشد، مگر این كه آرامش بر آنان نازل شد و رحمت دربرشان گرفت و فرشتگان در اطراف آنان حلقه زدند و خداوند در میان كسانى كه در نزدش هستند، از آنان یاد كرد.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل  ج3 ، ص 363 ، ح 3788

حدیث (9) امام صادق علیه السلام :

اِنَّ الْمُؤمِنَ لَیَسْكُنُ اِلَى الْمُؤْمِنِ كَما یَسْكُنُ الظَّمْآنِ اِلَى الْماءِ الْبارِدِ؛


به راستى كه مؤمن با برادر مؤمنش آرامش پیدا مى ‏كند، چنان كه تشنه، با آب خنك آرامش مى‏ یابد.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 247 ، ح1

حدیث (10) امام صادق علیه السلام :

خَمْسُ خِصالٍ مَنْ فَـقَـدَ واحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ یَزَلْ ناقِصَ العَیْشِ زائِلَ الْعَقْلِ مَشْغولَ الْقَلْبِ، فَاَوَّلُّها: صِحَّةُ البَدَنِ وَ الثّانیَةُ: اَلاْمْنُ وَ الثّالِثَةُ: اَلسَّعَةُ فِى الرِّزْقِ، وَ الرّابِعَةُ: اَلاَنیسُ الْمُوافِقُ (قال الراوى:) قُلْتُ: و مَا الاْنیسُ الْمُوافِقُ؟ قال: اَلزَّوجَةُ الصّالِحَةُ، وَ الوَلَدُ الصّالِحُ، وَ الْخَلیطُ الصّالِحُ وَ الخامِسَةُ: وَ هِىَ تَجْمَعُ هذِه الْخِصالَ: الدَّعَةُ؛


پنج چیز است كه هر كس یكى از آنها را نداشته باشد، همواره در زندگى ‏اش كمبود دارد و كم خرد و دل نگران است: اول، تندرستى، دوم امنیت، سوم روزى فراوان، چهارم همراهِ همرأى. راوى پرسید: همراهِ همرأى كیست؟ امام فرمودند: همسر و فرزند و همنشین خوب و پنجم كه در برگیرنده همه اینهاست، رفاه و آسایش است.

خصال ص 284 ، ح 34

حدیث (11) امام صادق علیه السلام :

اِنَّ الْقَلْبَ لَیَـتَجَلْجَلُ فِى الْجَوْفِ یَطْلُبُ الحَقَّ فَاِذا اَصابَهُ اطْمَاَنَّ وَ قَرَّ؛
 

به راستى كه دل در درون سینه بى قرار است و به دنبال حق مى ‏گردد و چون به آن رسید، آرام و قرار مى‏ گیرد.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 421 ، ح5

حدیث (12) امام صادق علیه السلام :

ما مِنْ مُؤْمِنٍ اِلاّ وَ قَدْ جَعَلَ اللّه‏ُ لَهُ مِنْ ایمانِهِ اُنْسا یَسْكُنُ اِلَیْه، حَتّى لو كانَ عَلى قُلَّةِ جَبَلٍ لَمْ یَسْتَوحِشْ؛
 

هیچ مؤمنى نیست مگر آن كه خداوند ایمان را همدم و آرامش‏بخش او قرار مى‏ دهد، چنانچه حتى اگر در قله كوهى هم باشد، احساس تنهایى نمى‏ كند.

اعلام الدین فی صفات المونین ص 460  {شبیه این حدیث در محاسن ج1 ، ص 159 }

حدیث (13) امام سجاد علیه السلام :

وَ اَمّا حَقُّ الزَّوجَةِ فَاَنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَها لَكَ سَكَنا وَ اُنْسا فَتَعْلَمَ اَنَّ ذلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللّه‏ِ عَلَیْكَ فَـتُـكْرِمَها وَ تَرْفُقَ بِها وَ اِنْ كانَ حَقُّكَ اَوجَبَ فَاِنَّ لَها عَلَیْكَ اَنْ تَرْحَمَها؛

حق زن این است كه بدانى خداوند عز و جل او را مایه آرامش و انس تو قرار داده و این نعمتى از جانب اوست، پس احترامش كن و با او مدارا نما، هر چند حق تو بر او واجب‏تر است اما این حق اوست كه با او مهربان باشى.

امالی (صدوق) ص370

حدیث (14) امام باقر علیه السلام :

اَلصّیامُ وَ الْحَجُّ تَسْكینُ الْقُلوبِ؛
 

روزه و حج آرام‏بخش دل‏هاست.

امالى (طوسى) ص 296، ح 582

حدیث (15) امام صادق علیه السلام :

انَّ صَاحِبَ الدِّینِ فَكَّرَ فَعَلَتْهُ السَّكِینَةُ وَ اسْتَكَانَ فَتَوَاضَعَ وَ قَنِعَ فَاسْتَغْنَى وَ رَضِیَ بِمَا أُعْطِیَ وَ انْفَرَدَ فَكُفِیَ الْإِخْوَانَ وَ رَفَضَ الشَّهَوَاتِ فَصَارَ حُرّاً وَ خَلَعَ الدُّنْیَا فَتَحَامَى الشُّرُورَ وَ اطَّرَحَ الْحَسَدَ فَظَهَرَتِ الْمَحَبَّةُ وَ لَمْ یُخِفِ النَّاسَ فَلَمْ یَخَفْهُمْ وَ لَمْ یُذْنِبْ إِلَیْهِمْ فَسَلِمَ مِنْهُمْ وَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ فَفَازَ وَ اسْتَكْمَلَ الْفَضْلَ وَ أَبْصَرَ الْعَافِیَةَ فَأَمِنَ النَّدَامَة
 

آدم دین‏دار چون مى ‏اندیشد، آرامش بر جان او حاكم است. چون خضوع مى ‏كند متواضع است. چون قناعت مى‏ كند، بى‏نیاز است. به آنچه داده شده خشنود است. چون تنهایى را برگزیده از دوستان بى‏ نیاز است. چون هوا و هوس را رها كرده آزاد است. چون دنیا را فرو گذارده از بدى‏ ها و گزندهاى آن در امان است. چون حسادت را دور افكنده محبتش آشكار است.مردم را نمى ‏ترساند پس از آنان نمى‏ هراسد و به آنان تجاوز نمى‏ كند پس از گزندشان در امان است. به هیچ چیز دل نمى ‏بندد پس به رستگارى و كمال فضیلت دست مى ‏یابد و عافیت را به دیده بصیرت مى‏ نگرد پس كارش به پشیمانى نمى ‏كِشد.

امالى (مفید) ص 52، ح 14

حدیث (16) امام صادق علیه السلام :

مَنْ قالَ فى كُلِّ یَوْمٍ مِائَةَ مَرَّةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ دَفَعَ اللّه‏ُ بِها عَنْهُ سَبْعینَ نَوْعا مِنَ الْبَلاءِ اَیْسَرُهَا الْهَمُّ؛
 

هر كس در هر روز صد مرتبه لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ بگوید، خداوند هفتاد نوع بلا را از او دفع مى‏ كند، كه كوچكترین آن غم و اندوه است.

ثواب الأعمال ص 162

حدیث (17) امام على علیه السلام :

مَنِ اطَّرَحَ الْحِقْدَ اسْتَراحَ قَلْبُهُ وَ لُبُّهُ؛
 

هر كس كینه را از خود دور كند، قلب و عقلش آسوده مى ‏گردد.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم  ص 299 ، ح 6774

حدیث (18) امام على علیه السلام :

مَنِ اقْتَصَرَ عَلى بُلْغَةِ الْكَفافِ فَقَدِ انْتَظَـمَ الرّاحَةَ وَ تَبَوَّاَ خَفْضَ الدَّعَةِ؛
 

هر كس به اندازه ‏اى كه او را كفایت مى ‏كند، قناعت كند، به آسایش و نظم مى‏ رسد و در آسودگى و رفاه منزل مى‏ گیرد.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 8 ، ص 19 -  من لا یحضر الفقیه ج 4 ، ص 385 - نهج البلاغه(صبحی صالح) ص540 ، حكمت 371

حدیث (19) امام صادق علیه السلام :

وَ قِیلَ لَهُ أَیْنَ طَرِیقُ الرَّاحَةِ فَقَالَ ع فِی خِلَافِ الْهَوَى قِیلَ فَمَتَى یَجِدُ عَبْدٌ الرَّاحَةَ فَقَالَ ع عِنْدَ أَوَّلِ یَوْمٍ یَصِیرُ فِی الْجَنَّة
 

در پاسخ به این سؤال كه راه رسیدن به آسایش چیست؟ فرمودند: مخالفت با هوا و هوس. عرض شد: پس، چه وقت انسان به آسایش مى ‏رسد؟ فرمودند: در نخستین روز ورودش به بهشت.

تحف العقول ص 370

حدیث (20) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم :

اِنَّ الزاهِدَ فِى الدُّنْیا یَرْتَجى وَ یُریحُ قَلْبَهُ وَ بَدَنَهُ فِى الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ وَ الراغِبَ فیها یُتْعِبُ قَلْبَهُ وَ بَدَنَهُ فِى الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ؛
 

هر كس به دنیا بى رغبت است، امیدوار است و تن و جانش را در دنیا و آخرت آسوده مى ‏گذارد و هر كس دل به دنیا ببندد، تن و جان خود را در دو دنیا به زحمت مى ‏اندازد.

اعلام الدین ص 343



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : پنجشنبه 10 بهمن 1392
میلاد پیامبر اکرم (ص) چه روزی است ؟


میلاد پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله)چه روزی است

الف. دهم ربیع الاول

اما نظر دیگری که به امام باقر(ع) منسوب شده، روز دوشنبه دهم ربیع الاول است؛ گرچه مرحوم مجلسی گفته است که برخی از مخالفان به ندرت به این نظر باور دارند.
واقدی، از ابوبکر بن عبدالله بن ابی سیره، از اسحاق بن عبدالله بن ابی فروه و او از امام باقر(ع) روایت کرده است که فرمود:
ولد رسول الله(ص) یوم الاثنین لعشر لیال خلون من شهر ربیع الاول. و کان قدوم اصحاب الفیل قبل ذلک للنصف من المحرم. فبین الفیل و بین مولد رسول الله (ص) خمس و خمسون لیله.(1)
مرزوقی اصفهانی (م 421ق) با اشاره به سبک تاریخ گذاری عرب در انتخاب یک حادثه مهم برای سال (مانند عام الفیل)، معتقد است که پیامبر(ص) در همین سال -که سال 38 ملک انوشیروان بود- به دنیا آمد. سپس از ابوالعیناء به سند او از امام باقر(ع) روایت می کند که:
ولد رسول الله(ص) لیله الاثنین لعشر لیال خلون من شهر ربیع الاول، و کان الفیل فی النصف من المحرم بینه و بین مولد رسول الله(ص) خمس و خمسون لیله، و بذلک الاسناد ان رسول الله(ص) ماتت امه و له ست سنین.(2)
ابن عساکر نیز آورده است:
اخبرنا ابومحمدبن الاکفانی، انبانا ابوبکر الخطیب، انبانا ابوالحسن الحمامی، انبانا ابوالحسن علی بن احمدبن ابی قیس الدقاق قالا: نبانا ابن ابی الدنیا اخبرنی محمدبن صالح القرشی، انبانا محمدبن عمر، حدثنا ابن ابی سیره، عن ابی جعفر محمد بن علی قال: ولد رسول الله(ص) یوم الاثنین لعشر خلون من ربیع الاول و کان قد قدم الفیل للنصف من المحرم، فبین الفیل و بین مولد النبی(ص) خمس و خمسون لیله.(3)

ب. دوم و هشتم ربیع الاول

از میان مورخان کهن، محمدبن حبیب، این دو تاریخ را مطرح کرده است:
ولد رسول الله(ص) یوم الاثنین للیلتین خلتا من شهر ربیع الاول، و یقال لثمان لیال خلون من شهر ربیع الاول.(4)
مسعودی نیز در مروج الذهب، هشتم ربیع الاول را تاریخ ولادت دانسته است:
الذی صح من مولده- علیه الصلاه و السلام- انه کان بعد قدوم اصحاب الفیل مکه بخمسین یوماً و کان قدومهم مکه یوم الاثنین لثلاث عشره لیله بقیت من المحرم، سنه ثمانمائه و اثنتین و ثمانین من عهد ذی القرنین، و کان قدوم ابرهه مکه لسبع عشره خلت من المحرم و لست عشره و مائتین من تاریخ العرب، الذی اوله حجه الغدر و لسنه اربعین من ملک کسری انوشروان. و کان مولده- علیه الصلاه و السلام- لثمان خلون من ربیع الاول من هذه السنه بمکه، فی دار ابن یوسف.(5)
بخشی از این اختلاف نظرها را حمزه اصفهانی، مورخ، منجم و جغرافی دان معروف نیز آورد است وی با اشاره به آنچه طبری در این باره آورده می نویسد:
برخی دوم ربیع، برخی هشتم و برخی سیزدهم این ماه را روز ولادت می دانند؛ اما در دو چیز اختلاف ندارند: یکی این که مولد در نیمه نخست ماه بوده و دیگری این که روز دوشنبه بوده است.(6)
این که طبری، روز سیزدهم را جزو اقوال آورده باشد، در تاریخ الطبری(نه متن اصلی و نه ذیل المذیل موجود) نیست. آنچه در آن کتاب آمده، همان روایت مشهور ابن اسحاق یعنی روز دوزادهم است.(7)

ج. دهم رمضان

چهار مستند برای این تاریخ وجود دارد:
نخست، روایت امام جعفر صادق(ع)از طریق یعقوبی که طبق معمول، سند آن را نقل نکرده و احتمال می رود که با استفاده از کتاب المغازی ابان، آن را نقل کرده باشد؛ زیرا در مصادر خود در مقدمه، یک طریق خود را این طور معرفی کرده و «ابان بن عثمان عن جعفر بن محمد». عبارت یعقوبی این است:
و قال من رواه عن جعفر بن محمد یوم الجمعه حین طلع الفجر لاثنتی عشره لیله خلت من شهر رمضان.(8)
دوم، روایت زبیر بن بکار، نسب شناس و مورخ معروف قرن سوم، که معتقد است که ولادت، روز دوازدهم رمضان بوده است. عبارت مقریزی این است:
و قیل ولد یوم الاثنین لاثنتی عشره مضت من رمضان حین طلع الفجر، و قد شذ بذلک الزبیر بن بکار.
مقریزی می افزاید که این تاریخ با آنچه که نقل کرده است که« ان امه (ص) حملت به ایام التشریق، فیکون حملها مده تسعه اشهر»، موافقت دارد.(9)
حمل در ایام تشریق نکته ای است که کلینی هم دارد و به احتمال، آن را از همین زبیر بن بکار یا ماخذی که زبیر بن بکار از آن بهره برده، گرفته است، جز آن که وی روی دوازدهم ربیع الاول، یعنی قول اولی که زبیر بن بکار داشته ایستاده نه قول دوم (دهم رمضان) که به قیل نسبت داده و با حمل در ایام تشریق هم به لحاظ عدد ماه های حمل درست در می آید.
ابن کثیر، پس از نقل قول دوازدهم ربیع الاول (و نقل هفدهم از منابع شیعه و رد آن)، قول دوم را همین دهم رمضان می داند:
والقول الثانی انه ولد فی رمضان نقله ابن عبدالبر عن الزبیر بن بکار- و هو قول غریب جدا- و کان مستنده انه – عیه الصلاه و السلام- اوحی الیه فی رمضان بلا خلاف و ذلک علی راس اربعین سنه من عمره فیکون مولده فی رمضان و هذا فیه نظر والله اعلم.(10)
و باز در ادامه، عین عبارت و استدلال های زبیر بن بکار آمده است:
قال الزبیر بن بکار: حملت به امه فی ایام التشریق فی شعب ابی طالب عند الجمره الوسطی. و ولد بمکه بالدار المعروفه بمحمد بن یوسف اخی الحجاج بن یوسف لثنتی عشره لیله خلت من شهر رمضان.(11)
سوم، روایت دیگر که هرچند حمل را در محرم دانسته، اما ولادت را در رمضان می داند:
و رواه الحافظ ابن عساکر، من طریق محمد بن عثمان بن عقبه بن مکرم، عن المسیب بن شریک، عن شعیب بن شعیب، عن ابیه، عن جده قال: حمل برسول الله(ص) فی یوم عاشورا فی المحرم و ولد یوم الاثنین لثنتی عشره لیله خلت من شهر رمضان سنه ثلاث و عشرین من غزوه اصحاب الفیل.(12)
چهارم، که به جای دهم، به دوازدهم رمضان اشاره دارد خبر سلامی در کتاب التاریخ که گفته است انه ولد لیله یوم الاثنین الثانی من رمضان عام الفیل، مع طلوع الفجر.(13)

روز ولادت: جمعه یا دوشنبه

تفاوت دیگر این است که در میان شیعه، روز جمعه شهرت دارد و در میان اهل سنت، روز دوشنبه در عبارت کلینی، دوازدهم روز ولادت است؛ اما مصادف با روز جمعه است نه دوشنبه.
برای شیعه، این مهم بوده است که ولادت پیامبر(ص)، روزجمعه بوده، نه دوشنبه که بیش تر اهل سنت آن را گفته اند.(14)
یک روایت شیعی، روی این نکته تاکید کرده است علی بن جعفر می گوید:
جاء رجل الی اخی موسی بن جعفر(ع) فقال انی ارید الخروج فادع لی قال و منی تخرج قال یوم الاءثنین فقال له و لم تخرج یوم الاءثنین قال الطلب فیه البرکه لان رسول الله(ص) ولد یوم الاءثنین قال کذبوا ولد رسول الله(ص) یوم الجمعه و ما من یوم اعظم شوما من یوم الاءثنین یوم مات فیه رسول الله (ص) و انقطع فیه وحی السماء و ظلمنا فیه حقنا.(15)
به هر حال، کراهت سفر در روز دوشنبه، منشاش همین است که روز دوشنبه، روز وفات است، نه روز تولد.(16)

وقت حمل

در این باره، سه نظر وجود دارد:
اول ایام تشریق، که کلینی – به احتمال به نقل از زبیر بن بکار- آن را نقل کرده است. دیاربکری در تاریخ الخمیس از سیره یعمری و حلبی هم در سیره خود این مطلب را آورده اند.(17) زبیر بن بکار – که تولید را در دوازدهم رمضان می داند با تاریخ این حمل مشکلی ندارد اما با این سخن کلینی پس از اعلام روز دوازدهم ربیع الاول به عنوان روز ولادت رسول الله، با این اعتراض مواجه شده است که در این صورت، چه طور تولد می تواند در ربیع الاول باشد؟ پاسخ ارائه شده با تفصیلاتی که مرحوم مجلسی داده، به باور اعراب جاهلی به نسیء و جابجا کردن ماه های حرام برمی گردد که با پیچیدگی های محاسباتی روبه رو شده است. (18) جواب های مفصل دیگری هم براساس محاسبات نجومی مرحوم ثقه الاسلام شهید در رساله ایضاح الانباء آورده و همه آنها را ناکافی می شمارد.
دوم، هجدهم جمادی الثانی، که شیخ صدوق در کتاب النبوه آورده است.(19) اگر این تاریخ درست باشد، تولد باید دوازدهم ربیع الاول که دوره حمل بیش از نه ماه نباشد.(20)
سوم روز عاشورا، براساس روایتی که ابن عساکر آورده است:
حمل بر رسول الله(ص) فی یوم عاشورا فی المحرم.(21)

وقت ولادت

کلینی دو نقل دارد: نخست، وقت زوال، ودیگری، وقت طلوع شمس.در منابع دیگر وقت طلوع شمس یا طلوع فجر آمد است. در روایتی تاکید شده است که «ولد لیلا».(22)
بیرونی، درآثار الباقیه، تولد در شب را مسلم دانسته و با آن، خبری را که تولد را در روز دانسته، نقد کرده است. علامه مجلسی معتقد است که مشهور میان شیعه و اهل سنت طلوع فجر است؛ اما برخی وقت زوال هم گفته اند.(23)

سال ولادت

رایج ترین تطبیق برای سال ولادت «عام الفیل» است. در این زمینه نیز اختلافات فراوانی وجود دارد؛ بخصوص در منابع اهل سنت که سال ولادت و تناسب آن با عام الفیل، مختلف ذکر شد است؛ اما چنان که گفته شده، در میان شیعیان تقریبا همگی اتفاق براین دارند که تولد، در عامل الفیل بوده است. (24) از قدمای مورخان اهل سنت، خلیفه بن خیاط نیز براین باور است که در مورد تولد حضرت در عامل الفیل اتفاق نظر وجود دارد.(25)
رساله مولودیه در دفاع از باور ثقه الاسلام کلینی به تعیین روز ولادت رسول در دوازدهم ربیع الاول
آقا رضی الدین محمد قزوینی (م1096ق) از علمای بنام نیمه دوم قرن یازدهم هجری و نویسنده چندین اثر از جمله ضیافه الاخوان است. کتاب معروف او- که تاکنون به چاپ نرسیده لسان الخواص است. از وی رساله های فراوانی برجای مانده که یکی از آنها همین رساله مولودیه است که در مباحث گذشته، شرحی از چگونگی آن به دست دادیم. اکنون این رساله را براساس نسخه شماره 16871 کتابخانه مجلس شورای اسلامی – که شماری از رسائل وی در آن آمده -تصحیح و به خدمت دوستداران ارائه می کنیم. گفتنی است که متن عربی این رساله به عنوان بخشی از لسان الخواص آمده است.(26)

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد الحمد والصلوه، اقل خلق الله رضی الدین محمد قزوینی، بر ضمیر منیر اذکیاء انصاف پیشه و راست طبعان درست اندیشه عرض می کند که روز مولد حضرت خاتم النبیین – علیه و آله الصلوه و السلام- به اتفاق خواص و عوام، ازجمله ایام مشرفه معظمه است و از ائمه هدی (ع) استحباب غسل و روزه و تصدق در آن روز ماثور و در کتب فقهای شیعه امامیه – رضوان الله علیهم- مسطور و در تعیین آن از علمای اهل تاریخ خلاف ها مشهور است. و چون نوافل مذکوره، از اعمال موقته است و ایقاع امثال آن بر وجه معتبر شرعی – که مصون از دغدغه احتمال بدعت باشد- بی اطمینان به خصوص وقت آن، به دلیل عقلی یا نقلی میسر نیست، پس یقین آن از مهمات دینیه و مقاصد شرعیه است، و اگر در اطراف خلاف مذکور تاملی و در تحصیل حق در این مطلب خوضی واقع شود، امید است که وسیله دریافت مقصودی و تقریب ادراک مامولی گردد؛ و توقع از اصحاب طبایع قویمه و ارباب قرایح مستقیمه، آن که اگر برخللی یا زللی (27) مطلع گردند، به شرف اصلاح مشرف سازند.
بدان که جمهور ارباب سیر و تواریخ، از خاصه و عامه، اتفاق کرده اند براین که ولادت با سعادت آن حضرت در ماه ربیع الاول عام الفیل بوده که مقدم است بر هجرت به پنجاه و سه سال. لیکن ابن جوزی و غیره از عامه نقل کرده اند که در روز دوشنبه مطابق دوم یا هشتم یا دهم یا دوازدهم ماه مذکور واقع شده و غیره از عامه نقل کرده اند که در روز دوشنبه مطابق دوم یا هشتم یا دوازدهم ماه مذکور واقع شده و علمای خاصه – رضوان الله علیهم- برآن اند که از روز جمعه دوازدهم و هفدهم ماه مذکور بیرون نیست؛ و سوای این پنج احتمال، قولی دیگر از خاصه و عامه به نظر نرسیده.(28) پس به دلالت حجیت اجماع طایفه محقه، خصوصا در امور متعلقه به احکام دینیه چنان که در علم اصول مقرر شده، سه قول اول – که عامه به آن اختصاص دارند – از درجه اعتبار ساقط است و بطلان آنها احتیاج به بیان علی حده ندارد و با آن که از ضوابط حسابیه نیز- که بعضی از آن، بعد از این مذکور خواهد شد – استنباط فساد آنها می توان نمود، پس اهتمام در این مقام متعلق است به تعیین یکی از دوازدهم و هفدهم که قدر مشترک آنها مجمع علیه و معمول به فرقه جلیله شیعه امامیه است.
و ناقل قول اول، شیخ المشایخ ثقه الاسلام محمدبن یعقوب الکلینی است -نورالله مرقده -که در اول ابواب التاریخ کتاب شریف الکافی تصریح به آن نموده، به این عبارت فرموده است که:
ولد النبی- صلی الله علیه وآله- لاثنتی عشره لیله مضت من شهر ربیع الاول فی عام الفیل یوم الجمعه مع الزوال، و روی ایضا عند طلوع الفجر قبل ان یبعث باربعین سنه.(29)
و ناقل قول ثانی شیخ اجل محمد بن محمد بن نعمان مشهور به مفید است – عطر الله مضجعه- که در کتاب المقنعه فرموده:
ولد بمکه یوم الجمعه السابع عشر من شهر ربیع الاول فی عام الفیل و صدع بالرساله فی یوم السابع و العشرین من رجب، و له یومئذ اربعون سنه.(30)
و سایر علمای امامیه در تعیین مولد مذکور، موافق یکی از این دو بزرگ اند که از اجل قدمای این طایفه علیه اند و اکثر متاخیرین مایل ترجیح قول اخیرند.
و همانا سبب این میل آن باشد که رئیس الطایفه شیخ طوسی صاحب تهذیب شرح المقنعه[=تهذیب الاحکام] در کتاب مذکور با صاحب المقنعه در این مقام اظهار مخالفتی ننموده، بلکه در مقام دیگر از این کتاب و در بعضی از سایر تصانیف خود، مانند مصباح – که مدار علیه عمل اکثر متاخرین این طایفه است در نوافل و ادعیه- روایتی نیز- که مشتمل است بر تفسیر یوم المولد به سابع عشر- ذکر فرموده.
و در این زمان، مدار عمل در حرمین شرفین – زادهما الله شرفا- که مولد منشا آن حضرت است، همان بر نهج قدیم ایشان است که مطابق دوازدهم و موافق نقل الکافی است، و در اکثر بلاد عجم عمل به قول اخیر- که هفدهم است- شایع است.
و طریقی که در استکشاف این مطلب و استنباط حق در این امر مختلف فیه به خاطر این حقیر می رسد، آن است که به استعانت بعضی از وقایع مضبوطه از منه ماضیه که در نقل تاریخ آن، این دو بزرگ طایفه متفق باشند، یا در میان این طایفه، مشهور و مخالفی نداشته باشد، استخراج حق در ماده مختلف فیها ممکن است، و از این جهت که بی شبهه، متفق علیه حجت است در مختلف فیه، هرگاه به دلالت بعضی از اتفاقات، احد طرفین در خلافی، معین گردد و بیان آن دلالت به قواعد حسابیه غیر مشکوک فیها به تقریر واضح در سلک تحریر درآید، لامحاله حاسم شبهه خلاف و حاکم ماده نزاع خواهد بود.
و از غیر مسلک مذکور نیز براین مطلب دلایل بسیار است؛ از آن جمله اتفاق اهل سیر و جمهور اهل هیئت و نجوم است که غره محرم سال هجرت از طریق رؤیت هلال، روز جمعه بود؛ چنان که علامه[قطب الدین] شیرازی در تحفه[شاهی] ذکر کرده و در زیج جدید، تصریح به آن واقع شده. و این معنا نیز از راه حسابی که بعد از این مذکور می شود، بی شبهه مستلزم مطلوب است، چنان که بر متامل ظاهر می گردد.
و در این وقت، چند دلیل از مسلک مذکور بر تعیین قول اول که موافق الکافی است تحریر یافته به عرض ذوی الالباب می رساند.

دلیل اول

آن که اتفاق کرده اند که صاحب الکافی و المقنعه، بلکه اتفاقی جمیع امت است که وفات حضرت خاتم النبیین -صلی الله علیه و آله- در روز دوشنبه بوده یا از دوازدهم ماه ربیع الاول؛ چنان که در الکافی مذکور است و این جوزی نیز از مخالفین در کتاب تلقیح تصریح به آن نموده، بی ذکر خلافی در آن،(31) و یا در دو شب از ماه صفر مانده؛ چنان که مصرح به المقنعه است.
و این اتفاق، بی شبهه مستلزم اتفاق است بر این که غره ماه ربیع الاول سال وفات آن حضرت روز پنج شنبه باشد. و این ظاهر است و هرگاه غره ماه مذکور، در سال مذکور، روز مذکور بوده باشد، از آن لازم آید که غره ربیع الاول سال مولد، روز سه شنبه باشد یا دوشنبه، که به دو روز یا سه روز مقدم است بر پنج شنبه؛ بنابراین که از ایام ما بین ماه مولد آن حضرت و ماه وفات او که عبارت شصت و سه سال، مساوی عمر آن حضرت است؛ چنان که در السنه مشهور و در کتابین و سایر تواریخ مذکور است. هرگاه هفته هفته طرح شود، دو روز و یا سه روز می ماند.
بیانش این که سال قمری، به اتفاق اهل ارصاد، سیصد و پنجاه و چهار روز است و کسری، و به سبب این کسر، در هر دو سال یا سه سال سیصد و پنجاه روز می شود، و این سال را سال کبیسه خوانند واهل حساب -که مدار ایشان براین است که ابتدا از محرم نموده، ماهی را تمام و ماهی را ناقص می گیرند- ذی الحجه را در هردو سال یا سه سال تمام می گیرند تا به سبب اجتماع کبایس، تفاوت فاحش به حساب ماه ها راه نیابد. و اتفاقی اهل حساب و هیئت است که هر سی سال به سبب اجتماع کسور معتبره محسوسه مضبوطه مشتمل می باشد بر یازده سال کبیسه، که بنابر مشهور، سال دوم و پنجم و هفتم و دهم و سیزدهم و شانزدهم و هیجدهم و بیست و یکم و بیست و چهارم و بیست و ششم و بیست و نهم است و بنا بر غیر مشهور، اختلافی در تعیین آن هست، بی تفاوت در عدد آن، و سبب این اختلاف، آن است که بعضی از اهل حساب، هرگاه کسر به نصف رسد، تمام حساب می کنند و بعضی دیگر تا تجاوز از نصف نکنند، تمام نمی گیرند. پس هر تقدیر هر سال غیر کبیسه پنجاه هفته است و چهار روز، و سال کبیسه پنجاه هفته و پنج روز. پس در شصت و سه سال مذکور- که مشتمل است بر بیست و سه یا بست و چهار کبیسه و تتمه غیر کبیسه است از اجتماع بقایای اسبوعات سنوات مذکوره- دویست و هفتاد و پنج یا شش روز حاصل می شود که بعد از طرح هفت هفت از آن نیز، دو روز یا سه روز می ماند. و تردید مذکور در عدد کبیسه شصت و سه سال، بیست و دو کبیسه و در سه سال آخر به اعتبار سال دوم آن کبیسه باشد که مجموع بیست و سه است، و ممکن است که سال مولد مطابق سال پنجم کبیسه باشد مثلا. پس سه سال آخر مطابق پنجم و ششم و هفتم خواهد بود که به اعتبار پنجم و هتفم مشتمل است بر دو کبیسه و بر این قیاس.
پس مجملاً معلوم شد که غره ربیع الاول سال مولد به دو روز یا سه روز مقدم است بر روز پنج شنبه که غره ربیع الاول سال وفات است به اتفاق. پس غره ماه سه شنبه باشد یا دوشنبه و احتمال سه شنبه ساقط است به اتفاق؛ چه بنابراین هیچ یک از دوازده و هفدهم شهر مذکور مطابق جمعه نمی افتد؛ چنان که متفق علیه آن دو بزرگ است در این دو کتاب. پس معین شد که غره ماه مذکور در سال مذکور دوشنبه است، البته، پس روز جمعه که به اتفاق مولد است در شهر مذکور، مطابق دوازدهم تواند بود، نه هفدهم و هو المطلوب.

دلیل دیگر

آن که در هر دو کتاب از هردو بزرگ طایفه – نورالله مرقدهما- تصریح شده که مبعث حضرت خاتم النبیین – صلی الله علیه و آله – به چهل سال بعد از ولادت آن حضرت است و موافق حدیثی که رئیس الطایفه رحمه الله در مصباح، در تعیین روز آن روایت فرموده و معارض ندارد، و مطابق روز شنبه بوده و موافق بیست و هفتم رجب، چنان که معمول به علمای خاصه است، پس می باید که غره رجب سال مبعث، روز دوشنبه باشد. پس غره ربیع الاول آن سال- که چهار ماه برآن مقدم است- لامحاله سه شنبه است یا دوشنبه؛ بنابرآن که از عدد ایام آن -که صدو هیجده یا صدو نوزده است- غالبا بعد از اسقاط اسبوعات یا شش روز می ماند یا هیچ نمی ماند، و اول مستلزم آن است که سه شنبه باشد، و ثانی مسلتزم آن که دوشنبه باشد.
و چون این مقرر شد، می گوییم که از غره ربیع الاول سال مبعث تا غره ربیع الاول سال مولد -که چهل سال تمام است -بنا بر ضابطه ای که سابقا در عدد ایام سال و کبایس تصور شد، بعد از اسقاط اسبوعات از ایام آن چیزی نمی ماند؛ زیرا چهل سال مشتمل است بر پانزده کبیسه و بیست و پنج غیر کبیسه. و سابقا معلوم شد که از هر سال کبیسه، پنج روز بعد از اسقاط اسبوعات باقی می ماند، و ازهر سال غیر کبیسه چهار روز، پس مجموع بقایای اسبوعات جمیع چهل سال مذکور، صد و هفتاد و پنج روز باشد که بیست و پنج هفته است بی زیاده و کم. پس لازم آید که غره ماه مولد نیز مطابق روز دوشنبه یا سه شنبه باشد و احتمال سه شنبه -چنان که سابقا بیان شد- به اتفاق ساقط است. پس دوشنبه معین است و مستلزم آن که روز جمعه مطابق دوازدهم باشد، نه هفدهم، و هو المطلوب.
و پوشیده نماند که در عدد ایام چهار ماه مذکور، بنا برآن که مقرر است که چهار ماه متوالی تمام و سه ماه متوالی ناقص امکان دارد، سوای دو احتمال غالب – که مذکور شد – دو احتمال نادر نیز هست:
اول، آن که هر چهار ماه تمام باشد و عدد ایام آن صدو بیست شود. پس بنابراین احتمال یکشنبه نیز در غره ربیع الاول مذکور می رود، و وجه ابطالش آن که به دستور احتمال سه شنبه به اعتبار این که مستلزم خلاف اتفاق است، ساقط است.
دوم، آن که سه ماه از آن ناقص باشد و عدد ایام آن صد و هفده شود. پس بنابراین، احتمال چهارشنبه نیز اضافه احتمالات ثلاثه می شود. و چون ظاهر است که این احتمال مستلزم خلاف اتفاق مذکور است، در ابطال آن می گوییم که بر فرضی که سه ماه از چهار ماه مذکور خواه متوالی و خواه غیر متوالی ناقص باشد، لامحاله، جبر این نقصان در هشت ماه تتمه این سال به عمل خواهد آمد تا لازم نیاید که عدد ایام مجموع سال کمتر از سیصد و پنجاه و چهار باشد. پس عدد ایام هشت ماه مذکور اقلا دویست و سی و هفت و بر تقدیر آن که سال کبیسه باشد، دویست و سی و هشت خواهد بود.
پس بنابراین، چون غره رجب سال مبعث آن حضرت دوشنبه بوده، غره ربیع الاول سال دوم از مبعث، یکشنبه یا دوشنبه باشد. و از این لازم آید که غره ربیع الاول سال وفات آن حضرت -که بیست و دو سال بعد از آن است، و بعد از اسقاط اسبوعات از آن پنج روز می ماند- جمعه یا شنبه باشد و حال آن که سابقا بیان شدکه پنج شنبه بوده، اتفاق[اً]. پس احتمال مذکور به اعتبار استلزام این خلاف اتفاق، ساقط است.
و نظیر این تقریر در ابطال احتمال اول نیز جاری است. پس هریک از این دو احتمال، با وجود ندرت، مستلزم خلاف اتفاق نیز هست. پس باطل است وهو المطلوب.

دلیل دیگر

آن که این دو بزرگ این طایفه جلیله – نورالله مرقدهما- متفق اند براین که وفات حضرت امام حسن عسکری و انتقال امر به حضرت قائم آل محمد-علیهم السلام- در روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال دویست و شصتم هجری است. و شیخ مفید اگرچه در مقنعه از تعیین روز هفته ساکت است و به ذکر هشتم ماه مذکور از سال مذکور اکتفا کرده، اما در الارشاد تصریح فرموده که هشتم ماه مذکور مطابق روز جمعه بوده. پس جمعه بودن هشتم ماه مذکور اتفاقی است، و مستلزم آن است که غره آن ماه نیز بالضروره جمعه باشد.
و چون این مقرر شد، گوییم که از غره ماه مذکور تا غره ماه مولد حضرت خاتم النبیین – صلی الله علیه و آله- سیصد و دوازده سال تمام است که پنجاه و سه سال آن قبل از هجرت و دویست و پنجاه و نه سال دیگر بعد از هجرت است، و از طریقه حسابی که سابقا مبین شد، معلوم است که از ایام سیصد سال قمری، بعد از طرح هفت هفت یک روز می ماند و از دوازده سال تتمه، بنا بر آن که در بادی النظر احتمال اشتمال بر چهار کبیسه یا پنج کبیسه دارد، سه روز یا چهار روز. پس مجموع آنچه از ایام سیصد و دوزاده سال مذکور بعد از اسقاط اسبوعات می ماند، مردد است میان چهار روز و پنج روز، پس می باید که غره ربیع الاول سال مولد آن حضرت، مقدم باشد بر غره ربیع الاول سال وفات آن حضرت، به چهار روز یا پنج روز. و چون این مطابق جمعه بوده اتفاقا می باید که آن مطابق دوشنبه یا یکشنبه باشد، و احتمال یکشنبه -که هر آینه از ارتکاب تجویز اشتمال دوازده سال مذکور بر پنج کبیسه لازم آمده بود- ساقط است به اتفاق؛ زیرا که بنا بر آن روز جمعه که در مولد مذکور اتفاقی است، مطابق هیچ یک از دوازدهم و هفدهم نمی افتد، پس دوشنبه معین است، و مستلزم آن که جمعه مولد، دوازدهم، باشد نه هفدهم و هو المطلوب.
و مخفی نماند که روایتی که قبل ازاین مذکور شد که رئیس الطایفه – رحمه الله- در التهذیب و مصباح بر طبق هدفهم ذکر فرموده، بر تقدیر صحت سند آن، چون مضمون ظاهر آن مخالف جمیع ضوابط متفق علیها است که در دلایل مذکور شد، و نیز مقتضای حدیثی که در دلیل ثانی در تعیین روز مبعث از مصباح منقول شد، معارض آن است، چنان که مبین شد، چاره ای در تصحیح آن سوای تاویل نیست.
پس تواند بودکه بعضی از سلسله روات آن، حسب الاعتقاد خود، به نقل بالمعنی اکتفا کرده باشد یا به عنوان ضم تفسیر مبهم، چیزی از کلام خود با کلام امام (ع) ممزوج کرده باشد. پس تعیین روز مولد در آن، از کلام او باشد، بر طبق اعتقاد او نه کلام امام(ع).
و بر متتبع احادیث ظاهر است که امثال این تصرفات از روات بسیار است. پس به محض رعایت حفظ ظاهر آن، اغماض از ضوابط حسابیه غیر مشکوک فیها نمودن وجمیع تواریخ مذکوره متفق علیها را غلط انگاشتن، و نقل ثقه الاسلام کلینی را در کتاب کافی با آن همه مبالغه او در خطبه آن، به صحت جمیع آنچه(32) در آن مذکور است، از این جهت که در این ماده، قول بعضی از عامه با آن موافقت دارد انکار کردن، یا حمل بر تقیه نمودن، چنان که از کلام بعضی از متاخرین مترائی می گردد، ظاهر الفساد است؛ خصوصا احتمال تقیه که در اصل احادیث مرویه از معصومین، چه جاری می تواند شد، بنابر مقتضای مصلحت بعضی اوقات ایشان، نه در کلام مصنف مثل کتاب الکافی که اصل تصنیف آن معلوم است که مخالف مقتضای تقیه است و اکثر آن صریح است در ...مخالفین و مشایخ ایشان، پس از ذکر آنها در این تصنیف پروای نکردن و در خصوص تعیین وقت مولد آن حضرت از روی تقیه موافقت ایشان نمودن، مخالف ضروریات عقلیه است.
اگر گویندکه از جمله تواریخ متفق علیها، این دو بزرگ در الکافی و المقنعه، تاریخ شهادت حضرت امام حسین (ع) است که در هردو کتاب مضبوط است که آن قضیه در روز دوشنبه دهم محرم سال شصت و یکم هجری واقع شده، و مع هذا با هیچ یک از تواریخ سابقه و لاحقه برآن - که مذکور شد – موافق نیست، بیانش این که دوشنبه بودن دهم محرم مذکور، مستلزم این است که غره ربیع الاول آن سال از دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه خارج نباشد، و حال آن که دوشنبه بودن غره ماه ربیع الاول در سال مولد، چنان که سابقا تحقیق شد، مقتضی آن است که بنا بر ضوابط مذکوره حسابیه، چون از سال مولد تا این قضیه، صد و سیزده سال است و بعد از اسقاط اسبوعات از آن، اقلا سه روز می ماند، غره ربیع الاول سال شهادت، سه روز بعد از دوشنبه باشد، و ایضا از جمعه بودن غره ربیع الاول سال وفات حضرت امام حسن عسکری(ع) چون ما بین قضیتین صد و نود و نه سال است، و موافق ضابطه مذکوره، بعد از اسقاط اسبوعات از آن یک روز می ماند، لازم آید که غره ماه مذکور در سال شهادت، یک روز قبل از جمعه باشد. پس هر دو صورت مقتضی آن است که غره ربیع الاول سال شهادت پنج شنبه باشد. پس اقلاً یک روز تفاوت می کند. پس سبب این تفاوت چه تواند بود؟
جواب گوییم که: وقوع قضیه مذکوره در دوشنبه متفق علیه این دو بزرگ نیست مطلقاً؛ زیرا که شیخ مفید رحمه الله اگرچه در المقنعه دوشنبه ذکر کرده،(33) اما بعد از آن فرموده که: و قیل یوم الجمعه و قیل یوم السبت.(34) و در الارشاد تصریح کرده که یوم السبت بوده است،(35) و لیکن چون قول او در المقنعه موافق الکافی است و اصح اقوال می نماید و تجویز وقوع آن در یوم السبت یا یوم الجمعه چنان که کثیری از اهل تواریخ عامه بر آن رفته اند که بسیار ظاهر الفساد است، و به جهت آن که تفاوت فاحش است، قابل توجیه نیست؛ چنان که بر متامل ظاهر می شود.
ممکن است که در توجیه تفاوت یک روز مذکور متمسک شویم به جواز ترتب آن بر اهمال بعضی از کسوره در حساب کبایس به اعتبارات مختلفه – که از آن جمله یکی از تعذر تحقیق و مقادیر است-(36)کما هو حقه به آلات رصدیه بی شائبه تخمین فی الجمله، چنان که بر اهل خبرت معلوم است، و دیگری احتمال تفاوت اوساط شمس و قمر است در قلت و کثرت، به اعتبار تفاوت مواقع اوج و حضیض آن یا به این قسم امور به عنوان تحقیق به آلات رصدیه، خصوصا در ازمنه قلیله از مقدور بشر خارج است، و لهذا اختلافات بسیار در امثال این مقامات در میان اهل ارصاد واقع است.
پس دور نباشد که در عرض مدت سیصد سال و کسری، به اسباب مذکوره این قسم تفاوتی – که از غایت قلت، منافی ضوابط مذکوره نیست- عارض شود، (37) بلکه عدم عروض تفاوت، اصلا در ازمنه متطاوله در امثال این امور، از محالات عادیه است. و العلم عند الله واهله
والسلام علی من التبع الهدی.


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : شنبه 28 دی 1392
ولادت پیامبر اسلام (ص)
ولادت پیامبر اسلام(ص)
عموم سیره نویسان اتّفاق دارند كه تولّد پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله- در عام الفیل در سال 570 میلادی بوده است. زیرا آن حضرت به طور قطع، در سال 632 میلادی درگذشته است و سنّ مبارك او 62 تا 63 سال بوده است. بنابر این، ولادت او در حدود 570 میلادی خواهد بود.
اكثر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند كه تولد پیامبر، در ماه « ربیع الاول » بوده، ولی در روز تولد او اختلاف دارند. معروف میان محدّثان شیعه این است كه آن حضرت، در هفدهم ربیع الاول، روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود؛ و مشهور میان اهل تسنن این است كه ولادت آن حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است
[1].
مراسم نامگذاری پیامبر اسلام
روز هفتم فرا رسید. « عبدالمطلب »، برای عرض سپاسگزاری به درگاه الهی گوسفندی كشت و گروهی را دعوت نمود و در آن جشن باشكوه، كه از عموم قریش دعوت شده بود؛ نام فرزند خود را « محمّد » گذارد. وقتی از او پرسیدند: چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب كردید، در صورتی كه این نام در میان اعراب كم سابقه است؟ گفت: خواستم كه در آسمان و زمین ستوده باشد. در این باره « حسان بن ثابت » شاعر رسول خدا چنین می گوید:
فشــــق له من اسمه لیجله فذوالعرش محمود و هذا محمد
آفریدگار، نامی از اسم خود برای پیامبر مشتق نمود. از این جهت خدا « محمود » (پسندیده) و پیامبر او « محمد » (ستوده) است و هر دو كلمه از یك مادّه مشتقند و یك معنی را می رسانند
[2].
قطعاً الهام غیبی در انتخاب این نام بی دخالت نبوده است. زیرا نام محمد، اگر چه در میان اعراب معروف بود، ولی كمتر كسی تا آن زمان به آن نام نامیده شده بود. طبقِ آمار دقیقی كه بعضی از تاریخ نویسان به دست آورده اند، تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نامگذاری شده بودند. چنانكه شاعر در این باره گوید:
ان الذین سموا باسم محمّد من قبل خیر الناس ضعف ثمان
[3]
كسانی كه به نام محمد، پیش از پیامبر اسلام نام گذاری شده بودند، شانزده نفر بودند.
« احمد » یكی از نام های مشهور پیامبر اسلام بود
هر كس مختصر مطالعه ای در تاریخ زندگی رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ داشته باشد؛ می داند كه آن حضرت، از دوران كودكی دو نام داشت و مردم او را با هر دو نام خطاب می كردند. یكی « محمد » كه جد بزرگوارش عبدالمطلب برای او انتخاب كرده بود، و دیگری « احمد » كه مادرش آمنه او را به آن، نامیده بود. این مطلب یكی از مسلمات تاریخ اسلام است و سیره نویسان این مطلب را نقل كرده اند و مشروح این مطلب را در سیره حلبی می توانید بخوانید
[4].
عموی گرامی وی، « ابوطالب » كه پس از درگذشت « عبدالمطلب » كفالت و سرپرستی « محمد » به او واگذار شده بود؛ با عشق و علاقه زائد الوصفی، چهل و دو سال تمام، پروانه وار به گرد شمع وجود وی گشت، و از بذل جان و مال در حراست و حفاظت او دریغ ننمود. در اشعاری كه درباره برادرزاده خود سروده، گاهی از او به نام « محمد »، و گاهی به نام « احمد » اسم برده است و این خود حاكی از آن است كه در آن زمان یكی از نامهای معروف وی همان « احمد » بوده است.
دوران شیرخوارگی پیامبر
نوزاد قریش فقط سه روز از مادر خود شیر خورد، و پس از او، دو زن دیگر به افتخار دایگی پیامبر نائل شده اند:
1ـ ثویبه: كنیز ابولهب كه چهار ماه او را شیر داد. عمل او، تا آخرین لحظات مورد تقدیر رسول خدا و همسر پاك او (خدیجه) بود. وی قبلاً حمزه عموی پیامبر را نیز شیر داده بود. پس از بعثت، پیامبر كسی را فرستاد تا او را از « ابولهب » بخرد. وی امتناع ورزید، امّا تا آخر عمر از كمك های پیامبر بهره مند بود. هنگامی كه پیامبر اكرم از جنگ خیبر بر می گشت، از مرگ او آگاه شد و آثار تأثر در چهره مباركش پدید آمد. از فرزند او سراغ گرفت تا در حقّ او نیكی كند، ولی خبر یافت كه او زودتر از مادر خود فوت كرده است
[5].
2ـ حلیمه: دختر ابی ذؤیب كه از قبیله سعد بن بكر بن هوازن بوده است و فرزندان او عبارت بودند از: عبدالله، انیسه، شیماء؛ آخرین فرزند او از پیامبر اكرم پرستاری نیز نموده است. رسم اشراف عرب این بود كه فرزندان خود را به دایه ها می سپردند؛ و دایگان معمولاً در بیرون شهرها زندگی می كردند تا كودكان را در هوای صحرا پرورش دهند؛ و رشد و نمو كامل، و استخوان بندی آنها محكمتر شود؛ و ضمناً از بیماری وبای شهر « مكه » كه خطر آن برای نوزادان بیشتر بود مصون بمانند؛ و زبان عربی را در یك منطقه دست نخورده فرا گیرند. در این قسمت دایگان قبیله ی « بنی سعد » مشهور بودند. آنها در موقع معینی به مكه می آمدند، و هر كدام نوزادی را گرفته همراه خود می بردند. چهار ماه از تولد پیامبر اكرم گذشته بود كه دایگان قبیله بنی سعد به مكه آمدند و آن سال، قحطی عجیبی بود، از این نظر به كمك اشراف بیش از حد نیازمند بودند.
برخی از تاریخ نویسان می گویند: هیچ یك از دایگان حاضر نشد به محمد شیر دهد، زیرا بیشتر طالب بودند كه اطفال غیر یتیم را انتخاب كنند تا از كمكهای پدران آنها بهره مند شوند، و نوعاً از گرفتن طفل یتیم سر باز می زدند. حتی حلیمه این بار از قبول او سر باز زد ولی چون بر اثر ضعف اندام، هیچ كس طفل خود را به او نداد؛ ناچار شد كه نوه ی عبدالمطلب را بپذیرد و با شوهر خود چنین گفت كه: برویم همین طفل یتیم را بگیریم و با دست خالی برنگردیم، شاید لطف الهی شامل حال ما گردد. اتفاقاً حدس او صائب درآمد، از آن لحظه كه آماده شد به « محمد »، آن كودك یتیم، خدمت كند؛ الطاف الهی سراسر زندگی او را فرا گرفت
[6].
نخستین قسمت این تاریخ افسانه ای بیش نیست، زیرا عظمت خاندان بنی هاشم؛ و شخصیت مردی مانند « عبدالمطلب » كه جود و احسان، نیكوكاری و دستگیری او از افتادگان، زبانزدِ خاص و عام بود، سبب می شد كه نه تنها دایگان سر باز نزنند بلكه مایه ی سر و دست شكست دایگان درباره او می گردید. از این جهت این بخش از تاریخ افسانه ای بیش نیست.
علت اینكه او را به دیگر دایگان ندادند، این بود كه: نوزاد قریش پستان هیچ یك از زنان شیرده را نگرفت. سرانجام، حلیمه ی سعدیه آمد پستان او را مكید. در این لحظه وجد و سرور خاندان عبدالمطلب را فرا گرفت
[7].
عبدالمطلب رو به حلیمه كرد و گفت: از كدام قبیله ای؟ گفت: از « بنی سعد ». گفت: اسمت چیست؟ جواب داد: حلیمه. عبدالمطلب از اسم و نام قبیله او بسیار مسرور شد و گفت: آفرین آفرین، دو خوی پسندیده و دو خصلت شایسته، یكی سعادت و خوشبختی و دیگری حلم و بردباری
[8].
دوران كودكی پیامبر
صفحات تاریخ گواهی می دهد كه: زندگانی رهبر عالیقدر مسلمانان، از آغاز كودكی تا روزی كه برای پیامبری برگزیده شد؛ متضمن یك سلسله حوادث شگفت انگیز است و تمام این حوادثِ شگفت انگیز، جنبه ی كرامت داشته و همگی گواهی می دهند كه حیات و سرگذشت رسول گرامی یك زندگانی عادی نبوده است.
1ـ تاریخ نویسان، از قول حلیمه چنین نقل می كنند كه او می گوید: آنگاه كه من پرورش نوزاد «آمنه» را متكفل شدم؛ در حضور مادر او، خواستم او را شیر دهم. پستان چپ خود را كه دارای شیر بود در دهان او نهادم؛ ولی كودك به پستان راست من بیشتر متمایل بود. اما من از روزی كه بچه دار شده بودم، شیری در پستان راست خود ندیده بودم. اصرار نوزاد، مرا بر آن داشت كه پستان راستِ بی شیر خود را در دهان او بگذارم. همان دم كه كودك، شروع به مكیدن كرد، رگهای خشك آن پر از شیر شد و این پیش آمد موجب تعجب همه حضار گردید
[9].
2ـ باز او می گوید: از روزی كه « محمد » را به خانه خود بردم؛ روز به روز خیر و بركت در خانه ام بیشتر شد، و دارایی و گلّه ام فزونتر گردید
[10].
ما در قرآن، نظایر این جریان را درباره مریم (مادر عیسی) می خوانیم: مثلاً می فرماید: وقتی وضع حمل مریم فرا رسید، به درختی پناه برد و (از شدّت درد و تنهایی و وحشت از اتّهام) از خدا تمنای مرگ كرد. در این موقع صدایی شنید: « غمناك مباش، پروردگار تو چشمه آبی زیر پای تو قرار داده و درخت (خشكیده ی) خرما را تكان ده، خرمای تازه بر تو می ریزد
[11]».
اگر چه میان مریم وحلیمه، از نظر مقام و ملكات فاضله، فاصله زیاد است. ولی اگر لیاقت و آراستگی خود « مریم »، موجب این لطف الهی شده؛ اینجا هم ممكن است مقام و منزلتی كه این نوزاد در درگاه خدا دارد، سبب شود كه خدمتكار آن حضرت مشمول لطف الهی گردد.
بازگشت به آغوش خانواده
دایه مهربان محمد، پنج سال از وی محافظت كرد، و در تربیت و پرورش او كوشید. در طیّ این مدّت زبان عربی فصیح را آموخت، كه بعدها حضرتش به این افتخار می كرد. سپس حلیمه او را به مكه آورد، و مدتی نیز آغوش گرم مادر را دید، و تحت سرپرستی جدّ بزرگوار خود قرار گرفت؛ و یگانه مایه تسلی بازماندگان « عبدالله »، همان فرزندی بود كه از او به یادگار مانده بود
[12].
سفری به « یثرب » و مرگ مادر
از روزی كه نوعروس عبدالمطلب (آمنه) ، شوهر جوان و ارجمند خود را از دست داده بود؛ پیوسته مترصد فرصت بود كه به « یثرب » برود و آرامگاه شوهر خود را از نزدیك زیارت كند، و در ضمن، از خویشان خود در یثرب، دیداری به عمل آورد.
با خود فكر كرد كه فرصت مناسبی به دست آمده، و فرزند گرامی او بزرگ شده است و می تواند در این راه شریك غم او گردد. آنان با « امّ اَیمَن »، بار سفر بستند و راه یثرب را پیش گرفتند و یك ماه تمام در آنجا ماندند. این سفر برای نوزاد قریش، با تألمات روحی توأم بود. زیرا برای نخستین بار دیدگان او به خانه ای افتاد كه پدرش در آن جان داده و به خاك سپرده شده بود
[13] و طبعاً مادر او تا آن روز چیزهایی از پدر وی برای او نقل كرده بود.
هنوز موجی از غم و اندوه در روح او حكمفرما بود كه ناگهان، حادثه ی جانگداز دیگری پیش آمد، و امواجی دیگر از حزن و اندوه به وجود آورد. زیرا موقع مراجعت به مكه، مادر عزیز خود را در میان راه، در محلی به نام « اَبواء » از دست داد
[14].
این حادثه محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را بیش از پیش، در میان خویشاوندان عزیز و گرامی گردانید، و یگانه گلی كه از این گلستان باقی مانده بود، فزون از حد مورد علاقه ی عبدالمطلب قرار گرفت. از این جهت او را از تمام فرزندان خود بیشتر دوست می داشت و بر همه مقدم می شمرد.
در اطراف كعبه، برای فرمانروای قریش (عبدالمطلب) بساطی پهن می كردند. سران قریش و فرزندان او در كنار بساط حلقه می زدند، هر موقع چشم او به یادگار « عبدالله » می افتاد، دستور می داد كه راه را باز كنند تا یگانه بازمانده ی عبدالله را روی بساطی كه نشسته است بنشاند
[15].
قرآن مجید، دوره یتیمی پیامبر را در سوره « الضحی » یاد آور می شود و می گوید: « الم یجدك یتیماً فآوی
[16]؛ مگر تو را یتیم نیافت و پناه نداد؟ »
حكمت یتیم گشتن نوزاد قریش، برای ما چندان روشن نیست. همین قدر می دانیم كه سیل خروشان حوادث بی حكمت نیست، ولی با این وضع می توان حدس زد كه خدا خواست رهبر جهانیان، پیشوای بشر، پیش از آنكه زمام امور را به دست بگیرد و رهبری خود را آغاز كند، شیرینی و تلخی روزگار را بچشد و در نشیب و فراز زندگی قرار گیرد؛ تا روحی بزرگ و روانی بردبار و شكیبا پیدا كند، و تجربیاتی از سختیها بیندوزد، و خود را برای مواجهه با یك سلسله از شدائد، سختیها، محرومیتها و دربدریها، آماده سازد.
خدای او خواست طاعتِ كسی بر گردن او نباشد؛ و از نخستین روزهای زندگی حرّ و آزاد بار آید، و مانند مردان خود ساخته موجبات پیشرفت و ترقی و تعالی خود را به دست خویش فراهم سازد، تا روشن گردد كه نبوغ، نبوغ بشری نیست و پدر و مادر در سرنوشت او دخالتی نداشتند و عظمت و بزرگی او از منبع وحی سرچشمه گرفته است.
مرگ عبدالمطلب
حوادث جانگداز جهان، پیوسته در مسیر زندگانی انسان خودنمایی می كنند. و مانند امواج كوه پیكر دریا، یكی پس از دیگری سر برداشته و كشتی زندگی او را مورد هدف قرار می دهند، و ضربات شكننده ی خود را بر روح و روان آدمیزاد وارد می سازند.
هنوز امواجی از اندوه، در دل پیامبر حكومت می كرد، كه برای بار سوم، با مصیبت بزرگتری مواجه گردید. هنوز هشت بهار بیشتر از عمر او نگذشته بود، كه سرپرست و جدّ بزرگوار خود (عبدالمطلب) را از دست داد. مرگ « عبدالمطلب » آن چنان روح وی را فشرد كه در روز مرگ او، تا لب قبر اشك ریخت، و هیچ گاه او را فراموش نمی كرد
[17].

[1] - مقریزی، در « الامتاع » ، صفحه ی 3، همه ی اقوالی را كه در روز و ماه و سال تولد آن حضرت وجود دارد، آورده است، مراجعه شود.
[2] - سیره حلبی ج 1 / 93.
[3] - همان مدرك / 97.
[4] - « انسان العیون فی سیره الامین و المأمون » ج 1 / 93 - 100.
[5] - بحار الانوار جلد 15 / 384 ؛ « مناقب » ابن شهر آشوب ج 1 / 119.
[6] - سیره ابن هشام ج 1 / 162 ـ 163.
[7] - بحار ج 15 / 442.
[8] - بخ بخ سعد و حلم. خصلتان فیهما خیر الدهر و عز الابد یا حلیمه - « سیره حلبی » ج 1 / 106.
[9] - بحار ج 15/ 345.
[10] - مناقب ابن شهر آشوب ج 1 / 24.
[11] - لا تَحزَنی قَد جَعَلَ رَبّك تَحتكِ سَرِیّاً وَ هُزّی اِلیكِ بِجِذعِ النّخلَه تُساقِط علَیكِ رُطباً جنیّاً ـ سوره مریم، آیه های 24 ـ 25.
[12] - سیره ابن هشام ج 1 / 167.
[13] - خانه ای كه قبر حضرت عبدالله در آنجا قرار داشت، تا چندی پیش و قبل از توسعه ی فلكه « مسجد النبی » محفوظ بود ولی اخیراً به بهانه ی توسعه ی فلكه، خانه ویران گردید و آثار قبر از بین رفت.
[14] - سیره حلبی ج 1 / 125.
[15] - سیره ابن هشام ج 1 / 168.
[16] - سوره الضحی / 6.
[17] - یعقوبی در تاریخ خود ج 2 ص 7 - 8 پیرامون سیره ی « عبدالمطلب » و اینكه او یك فرد خدا پرست بود نه بت پرست، سخن گفته و یادآور شده است كه بسیاری از دستورهای او در اسلام امضا شده است.


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : شنبه 28 دی 1392
زندگانی حضرت امام حسن عسگری (ع)
زندگانی حضرت امام حسن عسکری(ع)
 

امام حسن عسکری (ع) در سال 232هجری در مدینه چشم به جهان گشود. مادر والا گهرش سوسن یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت را داشت، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد.

این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد. کنیه آن حضرت ابامحمد بود.

صورت و سیرت امام حسن عسکری (ع)
امام یازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت. ابروهای سیاه کمانی، چشمانی درشت و پیشانی گشاده داشت. دندانها درشت و بسیار سفید بود. خالی بر گونه راست داشت.

امام حسن عسکری (ع) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود. راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش - در ایام عمر کوتاه خود - روشن کرد.

دوران امامت
به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع) به سه دوره تقسیم می گردد:
دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت.
دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت.
دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می باشد.

دوره امامت حضرت عسکری (ع) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود. خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند.

امام حسن عسکری (ع) از شش سال دوران اقامتش، سه سال را در زندان گذرانید. زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند.

وقتی از این غلامان جویای حال امام شدند، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمی گوید.

عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید. پیوسته می گفت: در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام، وی
زاهدترین و داناترین مردم روزگار است.

پسر عبیدالله خاقان می گفت: من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم می پرسیدم. مردم را نسبت به او متواضع می یافتم. می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند.

با آنکه امام (ع) جز با خواص شیعیان خود آمیزش نمی فرمود، دستگاه خلافت عباسی برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت.

از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت، اموال و اوقات شیعه، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص) و جریانهای شیعی بودند، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود.چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا، والی اوقاف و صدقات بود در قم، و او نسبت به اهل بیت رسالت، نهایت مرتبه عداوت را داشت.

نیز اصحاب امام حسن عسکری، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود، کسانی چون ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی در بغداد می زیستند، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی، پس از شهادت حضرت رضا (ع) معمول داشت، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری واداشته بود. این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی، این همه سختی را تحمل می کرد، و لحظه ای از حراست (و نگهبانی) موضع غفلت نمی کرد.

اینکه حضرت هادی (ع) و حضرت امام حسن عسکری (ع) هم از سوی دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با یاران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی خود به آنها مراجعه می نمودند - کمتر معاشرت می کردند به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع) نزدیک بود، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند، و جهت سیاسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید.

باری، امام حسن عسکری (ع) بیش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی، آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام (ع) می رسیدند بر جای گذاشت.

در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجدید کرد، و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام، گردید.

در قدرت علمی امام (ع) - که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت مایه گرفته بود - نکته ها گفته اند. از جمله: همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد.

شهادت امام حسن عسکری (ع)
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری نوشته اند.

در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است: فرزند عبیدالله بن خاقان گوید: روزی برای پدرم (که وزیر معتمد عباسی بود) خبر آوردند که ابن الرضا - یعنی حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد. خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد.

یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود، امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند. و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود، و از احوال او آگاه شود. بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است، و ضعف بر او مستولی گردیده. پس بامداد سوار شد، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای مسیحی و یهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات (داور داوران) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند.

و این کارها را برای آن می کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال 260 ه. ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود.

بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد... تا دو سال تفحص احوال او می کردند....

این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص) می پیوست، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص) ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد. بدین جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری (ع) رفت و آمد بسیار می کردند، و جستجو می نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند.

به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسی (ع) تکرار می شد. حتی قابله هایی را گماشته بودند که در این کار مهم پی جویی کنند. اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهید خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسیب زمان حفظ کرد، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد.

باری، علت شهادت آن حضرت را سمی می دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید و بعد، از کردار زشت خود پشیمان شد. بناچار اطبای مسیحی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند، به ویژه در مأموریتهایی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع) در میان بود، برای معالجه فرستاد. البته از این دلسوزیهای ظاهری هدف دیگری داشت، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقیقت ماجرا بود.

بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری (ع) شهر سامره را غبار غم گرفت، و از هر سوی صدای ناله و گریه برخاست. مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت شدند.

ماجرای جانشین بر حق امام عسکری (ع)
ابوالادیان می گوید: من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع) می کردم. نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم. در مرض موت، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم. سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود.

ابوالادیان به امام عرض می کند: ای سید من، هرگاه این واقعه دردناک روی دهد، امامت با کیست؟
فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند.

ابوالادیان می گوید: دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما.
امام فرمود: هرکه بر من نماز گزارد.

ابوالادیان می گوید: باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم.
امام می گوید: هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست.

ابوالادیان می گوید: مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگری بپرسم. رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتی به در خانه امام رسیدم صدای شیون و گریه از خانه امام بلند بود. داخل خانه امام، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری را دیدم که نشسته، و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند. من از این بابت بسیار تعجب کردم پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم. اما او جوابی نداد و هیچ سؤالی نکرد.

چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ایستاد، طفلی گندمگون و پیچیده موی، گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت: ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم.

رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ایستاد. سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی علیه السلام دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن. من جواب نامه را به آن کودک دادم. پس «حاجزوشا» از جعفر پرسید: این کودک که بود، جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام.

در این موقع، عده ای از شیعیان از شهر قم رسیدند، چون از وفات امام (ع) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره کردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند: بگو که نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببینید مردم از من علم غیب می خواهند! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت: ای مردم قم با شما نامه هایی است از فلان و فلان و همیانی (کیسه ای) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا.

شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند: هر کس تو را فرستاده است امام زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن.

جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد. معتمد گفت: بروید و در خانه امام حسن عسکری (ع) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید. رفتند و از کودک اثری نیافتند. ناچار «صیقل» کنیز حضرت امام عسکری (ع) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اینکه او حامله است. ولی هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند.

خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد. درود خدای بزرگ بر او باد.



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
رحلت پیامبر (ص)

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: وقتی پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) از نزدیکی مرگش، که قبلا آن را برای امت خود بیان کرده بود مطمئن شد، پیوسته در میان مسلمانان به سخنرانی می ایستاد و آنها را از فتنه و اختلاف پس از رفتنش برحذر می داشت و همواره به آنها تأکید می کرد که به سنتهای وی تمسک کنند و بر آنها با یکدیگر وحدت داشته باشند. مسلمانان را تشویق می کرد که به عترتش اقتدا کنند و آنها را اطاعت و یاری و پاسبانی نمایند و در امور دینی بدیشان چنگ آویزند و از اختلاف و ارتداد پرهیزشان می داد. از جمله مسایلی که پیغمبر (ص) به مسلمانان تذکر داد روایتی است که همه بر صدور آن اتفاق دارند. در این روایت آمده است که پیغمبر (ص) فرمود: ای مردم! من شما را ترک می کنم و شما در حوض بر من وارد می شوید بدانید که من درباره ثقلین از شما پرسش خواهم کرد. مواظب باشید که پس از من با آنها چگونه رفتار می کنید. زیرا خداوند لطیف و خبیر مرا آگهی داد که این دو از هم جدا نمی شوند تا مرا ملاقات کنند. من از پروردگارم چنین تقاضا کردم و او هم خواسته ام را روا کرد. بدانید که من این دو چیز را در شما وانهادم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم را. از آنها پیشی نگیرید که دچار پراکندگی شوید و از آنها کوتاهی نکنید که به هلاکت می افتید و به آنها نیاموزید که ایشان از شما داناترند. ای مردم! نبینم پس از من به کفر بازگردید و گردن یکدیگر را بزنید و مرا در سپاهی همچون سیل گران دیدار کنید. هان بدانید که علی بن ابیطالب برادر و وصی من است. او بعد از من بر تأویل قرآن می جنگد چنان که من بر تنزیل آن پیکار کردم.

آن حضرت در هر مجلسی که می نشست این سخن و یا نظایر آن را بر زبان می آورد سپس برای اسامة بن زید بن حارثه لوای فرماندهی را بست و به وی دستور داد که با جمهور مردم به همان محل از بلاد روم رود که پدرش کشته شده بود. آن حضرت در صدد شد که عده ای از پیشگامان مهاجر و انصار را نیز به این سپاه الحاق فرماید تا در مدینه به هنگام وفاتش کسی نباشد که در امر ریاست اختلاف نورزد و در پیشی گرفتن برای امارت بر مردم طمع نکند و کار برای جانشین پس از او هموار گردد و دیگر کسی در گرفتن حق او به منازعه نپردازد. پیغمبر (ص) لوای امارت را بست و در حرکت دادن اصحاب و راه انداختن اسامه از مدینه به اردوگاهش در جرف، جدیت نشان داد و مردم را به حرکت و همراهی با او برانگیخت و از ملامتگری و کندی کردن در همراهی اسامه بر حذر داشت. در لحظاتی که پیامبر (ص) به این امور اشتغال داشت ناگهان مرضی که باعث وفات وی گردید، بر حضرتش عارض شد. چنان چه در علل و عوامل این حوادث خوب تأمل کنیم و تنها با انصاف و به دور از شایبه های عقیدتی به آنها بنگریم، می توان گفت که پیغمبر (ص) با وجود اطمینان از نزدیکی مرگش بواسطه وحی یا غیر آن و با وجود اشارتهای علنی حضرتش به این امر در خطبه ای که در حجة الوداع ایراد کرد و ما نیز متذکر آن شدیم که در آن آمده بود: من نمی دانم شاید سال آینده شما را دیدار نکنم و نیز فرمایش آن حضرت در یکی دیگر از خطبه هایش که بعدا خواهد آمد فرمود: وقت آن رسیده که از میان شما بروم و نیز تأکید وی بر وصیت به (نگاهداشت حق) ثقلین و این فرمایش او که گفت: جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می داشت و امسال دو بار آن را بر من عرضه کرد و من این کار را جز نشانه ای برای نزدیکی مرگم نمی دانم و نیز اعتکاف بیست روزه آن حضرت در این سال بر خلاف قبل که اعتکافش ده روزه بود، این قراین تصریحا یا تلویحا نشان می دهند که پیامبر (ص) به نزدیک بودن اجلش آگاه بوده و بیماری وی و شدت یافتن آن نیز مزید بر علت شده است . با این همه، پیغمبر (ص) در تجهیز سپاه اسامه می کوشد و مردم را به پیوستن بدان برمی انگیزد و اسامه جوان را بر سران و سرشناسان مهاجر و انصار، امارت می دهد و شدت بیماری و اطمینان از نزدیک بودن مرگش وی را از تلاش در تجهیز سپاه اسامه باز نمی دارد.

ظاهر حال و تدبیر درست چنین اقتضا می کرد که پیامبر (ص) در چنین شرایطی که نگران مرگ خود بود، سپاهی متشکل از بزرگان صحابه و جمهور مسلمین را روانه نسازد زیرا جبران حوادثی که به هنگام وفات آن حضرت احتمال وقوع داشت و نیز تحکیم مسأله خلافت در طول حیاتش، بسیار مهم تر از روانه داشتن سپاه برای جنگ با رومیان بود. حتی در چنین حالتی روا نبود که پیامبر (ص) سپاهیان را از مدینه بیرون بفرستد بلکه باید آنها را در مدینه نگاه می داشت تا آن شهر در برابر فتنه هایی که مقارن با وفات وی رخ می داد، آماده و مهیا باشد. این در حالی بود که خود پیامبر (ص) به وقوع این فتنه ها اشاره کرده و فرموده بود: «فتنه ها چونان پاره های شب تاریک روی آورده اند» ، خصوصا آن که گروهی از اعراب در جاهای مختلف همین که از بیماری آن حضرت مطلع شدند، به ارتداد رفتند و یکی از آنها ادعای نبوت کرد و بنابر تصریح طبری خبر این حوادث به گوش پیغمبر (ص) رسیده بود. گذشته از اینها پیغمبر (ص) مؤید به وحی بود و به خوش تدبیری از دیگر مردمان، متمایز بود.

همین که می بینیم با وجود آن همه تشویقها، سپاه اسامه روانه نمی شود و هم چنان در اردوگاه جرف می ماند تا پیامبر (ص) وفات می یابد، درمی یابیم که در این مسأله علتی بوده و روانه کردن این سپاه یک مسأله معمولی برای جنگ با روم و فتح آن کشور نبوده است. حتی با قطع نظر از تمام این مسایل، می بینیم که ظاهر امر اقتضا می کند که پیغمبر (ص) در چنین شرایطی به خود و به بیماری شدیدش مشغول گردد نه به روانه کردن سپاهی برای جنگ که مثل حمله دشمنان یا بروز حادثه ای که تأخیر در برابر آن پسندیده نیست، از چنان فوریت و عجله ای برخوردار نمی باشد.

ابن سعد در طبقات به سند خود از ابومویهبه آزاد کرده رسول خدا (ص) از آن حضرت نقل کرده است که آن حضرت در دل شب فرمودند: به من دستور داده شده که برای اهل بقیع آمرزش بخواهم، با من روانه شو. با او به راه افتادم تا آن که به بقیع رسید مدت درازی به آمرزشخواهی برای آنان پرداخت سپس فرمود: خوشا به حالتان به خاطر حالتی که داشتید در قیاس با آن چه مردمان در آن اند، فتنه ها مثل پاره های شب تاریک هجوم آورده اند پشت هم می آیند، آخرین آنها از اولین آنها پیروی می کند و آخرین آنها از نخستین آنها بدتر است. سپس فرمود : گنجینه های دنیا و جاودانگی و سپس بهشت را به من دادند مرا میان آنها و دیدار پروردگارم و بهشت مخیر کردند. گفتم: پدر و مادرم فدایت گنجینه های دنیا و جاودانگی و سپس بهشت را بگیر. فرمود: من دیدار پروردگارم و بهشت را برگزیدم.

شیخ مفید گوید: چون پیامبر (ص) احساس بیماری کرد، دست علی (ع) را گرفت و در حالی که جماعتی او را دنبال می کردند به طرف بقیع رفت و فرمود: مرا گفته اند که برای اهل بقیع آمرزش بخواهم. همگان با پیامبر (ص) روانه شدند تا این که آن حضرت در میان قبرها ایستاد و فرمود: سلام بر شما ای اهل قبور! خوشا به حال شما به خاطر زمانی که در آن بودید در قیاس با آن چه مردمان در آن اند. فتنه ها چونان پاره های شب تاریک روی آورده اند آخرین آنها تابع اولین آنهاست. سپس مدت درازی برای اهل بقیع طلب مغفرت کرد و رو به علی (ع) کرد و فرمود: جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می داشت ولی امسال دو بار عرضه کرد و من آن را فقط علامت حضور مرگم می دانم. سپس فرمود: علی! مرا میان گزینش گنجینه های دنیا و جاودانگی در آن یا بهشت مخیر کردند و من دیدار پروردگارم و بهشت را برگزیدم. آن حضرت (ص) دهه آخر رمضان را به اعتکاف می نشست اما چون سالی که در آن جان داد فرا رسید بیست روز اعتکاف گرفت.

شیخ مفید گوید: سپس پیغمبر (ص) به خانه اش بازگشت و سه روز تب زده در خانه ماند. آنگاه در حالی که سرش را پیچیده بود و دست راستش را به امیرالمؤمنین (ع) و دست چپش را به فضل بن عباس تکیه داده بود، راهی مسجد شد و بر فراز منبر نشست و سپس فرمود: مردم! وقت آن رسیده که از میان شما رخت بربندم، هر که را نزد من وعده ای بود بیاید تا برایش برآورده سازم، و هر که را بر من وامی بود مرا بدان آگهی دهد. ای مردم! میان خود و هر کسی جز عمل و کردار چیز دیگری وجود ندارد تا خداوند بدان خیرش دهد یا شری را از او بازدارد . ای مردم! هیچ مدعی ادعا نکند و هیچ منت گذار منت ننهد به خدایی که مرا به حق به پیامبری فرستاد، جز عمل با رحمت چیز دیگری نجات بخش نیست، اگر (خدا را) عصیان کرده بودم هر آینه سقوط می کردم. خدایا! آیا پیامت را رساندم؟ آنگاه از منبر پایین آمد و با مردم نمازی سبک (کوتاه) گذارد و آنگاه به خانه اش رفت. در آن زمان آن حضرت در خانه ام سلمه بود . یک یا دو روز در خانه ام سلمه بود که عایشه پیش ام سلمه آمد و از او خواست که پیامبر (ص) را به خانه وی انتقال دهد تا او از حضرتش پرستاری کند. عایشه از زبان پیامبر (ص) در این باره اجازه گرفت و آنها به او اجازه دادند و در نتیجه پیغمبر (ص) را به اتاقی که متعلق به عایشه بود، انتقال دادند.

طبری به سند خود از عبید الله بن عبد الله بن عتبه از عایشه نقل کرده است که گفت: بیماری رسول خدا (ص) شدت می گرفت و پیوسته از خانه این همسرش به خانه آن یکی می گردید. آن حضرت در خانه میمونه بود که زنانش را طلبید و از آنها اجازه خواست که در خانه من مورد پرستاری قرار گیرد. زنانش به او اجازت دادند. رسول خدا (ص) با دو مرد که یکی از آنها فضل بن عباس و دیگری مردی بود، از خانه بیرون آمد. پاهایش روی زمین کشیده می شد. سرش را پیچیده بود تا این که وارد خانه ام شد. عبید الله گوید: این حدیث را به نقل از عایشه برای عبدالله بن عباس نقل کردم، از من پرسید: آیا می دانی آن مرد دیگر که بود؟ گفتم: نه. گفت: علی بن ابیطالب بود ولی عایشه نمی تواند او را به نیکی یاد کند.

حاکم در مستدرک به سند خود از گروهی از اصحاب از جمله عبید الله بن عبد الله بن عتبه، از عایشه نقل کرده است که بیماری رسول خدا (ص) که به واسطه آن از دنیا رفت در خانه میمونه آغاز شد. سپس آن حضرت در حالی که سرش را پیچیده بود بر من وارد گشت. او را دو مرد در میان گرفته بودند و پاهایش روی زمین کشیده می شد طرف راستش عباس بود و طرف چپش مردی دیگر. عبید الله گوید: ابن عباس به من گفت: مردی که طرف چپ پیغمبر (ص) بود علی است. بیماری چند روزی به طول انجامید و آن حضرت سنگین شد. بلال هنگام نماز صبح بیامد و رسول خدا (ص) غرق در بیماری اش بود. بلال صدا زد: خدا بیامرزدتان نماز! آنگاه رسول خدا (ص) با شنیدن صدای بلال، شروع به گفتن اذان کرد.

نگارنده: در این جا روایات مختلفی نقل کرده اند که آیا رسول خدا (ص) کسی را مأمور کرد تا با مردم نماز گزارد یا نه؟ ابن هشام در سیره می نویسد: وقتی بلال، آن حضرت را به نماز فرا خواند، فرمود: کسی را بگویید که با مردم نماز بگزارد. عبد الله بن زمعه بیرون آمد و ناگهان چشمش به عمر افتاد و به او گفت: برخیز و با مردم نماز بگزار. ابوبکر در آن هنگام غایب بود. چون عمر، تکبیر گفت رسول خدا (ص) صدای او را شنید و به دنبال ابوبکر فرستاد. ابوبکر، پس از آن که عمر نماز را به اتمام رسانده بود، آمد و با مردم نماز گزارد .

طبری از عایشه نقل کرده است که پیغمبر (ص) فرمود: به ابوبکر بگویید که با مردم نماز بگزارد. عایشه گفت: او مردی رقیق القلب است. پیغمبر (ص) مجددا سخن خود را تکرار کرد و عایشه هم همان جواب را داد. لذا پیامبر (ص) خشمگین شد و فرمود: شما همان زنان همدم یوسف هستید. آنگاه آن حضرت در حالی که میان دو مرد ایستاده بود و پاهایش روی زمین کشیده می شد از خانه بیرون آمد. چون به ابوبکر نزدیک شد، ابوبکر عقب نشست اما پیامبر (ص) به او اشاره کرد که در جای خود بایست و خود در کنار ابوبکر نشست. عایشه نقل کرد که ابوبکر به نماز پیامبر (ص) اقتدا کرده بود و مردم به نماز ابوبکر. ابن سعد و دیگر مورخان نیز همین روایت را نقل کرده اند.

شیخ مفید گوید: پیامبر (ص) فرمود: یکی از مسلمانان با مردم نماز بگزارد من مشغولم. عایشه گفت: به ابوبکر بگویید برود و حفصه هم گفت: به عمر بگویید برود. رسول خدا (ص) به آنها فرمود: کافی است. شما همان ندیمکهای یوسف هستید و خود برخاست در حالی که از شدت ضعف نمی توانست درست بایستد آنگاه دست علی بن ابیطالب و فضل بن عباس را گرفت و بر آنها تکیه کرد. پاهایش از ضعف روی زمین کشیده می شد. همین که پیغمبر (ص) به مسجد رسید، ابوبکر را دید که به سوی محراب پیشی گرفته است لذا با دستش به او اشاره کرد که عقب تر از وی بایستد و خود آن حضرت در جایگاه ابوبکر ایستاد و تکبیر گفت و نمازی را که ابوبکر شروع کرده بود، از نو خواند و به نمازی که ابوبکر خوانده بود، اعتنایی نکرد.

نگارنده: ما را با نظر این مورخان، که در عقیده و نقل (روایت) با یکدیگر اختلاف دارند، چکار؟ برخی از آنها روایت می کنند که آن حضرت شخص خاصی را مأمور این کار نکرده است و بعضی دیگر می گویند: پیامبر (ص) در آغاز کسی را معین نفرمود اما بعدا وقتی شنید عمر تکبیر نماز را سر داده، ابوبکر را فرستاد و مردم دو بار نماز صبح خواندند. پاره ای دیگر از مورخان می نویسند پیامبر (ص) از همان آغاز ابوبکر را مأمور این کار کرد.

ما را با این اخبار متناقض چکار؟ اما این نکته را شایان ذکر می دانیم که تمام این اخبار در این مسأله متفقند که رسول خدا (ص) در حالت سخت بیماری و ضعف به سمت مسجد حرکت کرد . در حالی که نمی توانست روی پای خود بایستد یا قدم از قدم بردارد و پاهایش روی زمین کشیده می شد و نشسته نماز گزارد. اگر پیامبر (ص) با این اعمال می خواست ابوبکر را تأیید کند، او را برای نماز تعیین کرده و مردم هم پشت او به نماز ایستاده بودند و اگر بیرون نمی آمد او را بیشتر تأیید کرده بود چون با آمدن آن حضرت به مسجد، این شبهه ایجاد می شد که شاید پیامبر (ص) از پیشنمازی ابوبکر راضی نیست.

اقتدای مردم به ابوبکر و اقتدای او به پیامبر (ص)، موجب آن است که شخصی در آن واحد هم امام باشد و هم مأموم و این امر در شرع جایز نیست. وانگهی چرا پیامبر (ص) نگذاشت که امامت نماز تا به آخر با ابوبکر باشد؟ !

شیخ مفید گوید: چون پیامبر (ص) سلام نماز را داد به سوی خانه اش رفت و ابوبکر و عمرو و گروهی از مسلمانان حاضر در مسجد را فرا خواند و سپس فرمود: مگر به شما نگفته بودم که سپاه اسامه را روانه کنید؟ گفتند: چرا، رسول خدا فرمود: پس چطور اجرای فرمان مرا به تأخیر انداختید؟ ابوبکر گفت: من رفته بودم اما بازگشتم تا با شما تجدید دیدار کنم . عمر هم گفت: رسول خدا! من نرفته بودم چون دوست نداشتم از شما تقاضای مرکوب بکنم. پیامبر (ص) فرمود: سپاه اسامه را روانه کنید. او این عبارت را سه بار بر زبان آورد و آنگاه از شدت دردی که بر حضرتش عارض شده بود و همچنین از شدت اندوه، بیهوش شد. مدتی در این حالت گذشت. مسلمانان گریه سردادند و فغان از همسران و فرزندان و زنان مسلمین و تمام کسانی که حضور داشتند، برخاست. رسول خدا (ص) به هوش آمد و به آنها نگریست و سپس فرمود : دوات و کتف (استخوان شانه شتر) تا مکتوبی برای شما بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. سپس بیهوش شد. یکی از حاضران دوات و کتف طلبید اما عمر گفت: برگرد، او هذیان می گوید! مرد بازگشت و حاضران از این جهت که در حاضر کردن دوات و کتف سهل انگاری کرده بودند، احساس پشیمانی کردند و به ملامت یکدیگر پرداختند و گفتند: انا لله و انا الیه راجعون. از مخالفت با رسول خدا (ص) بیمناک و نگران شدیم. چون رسول خدا (ص) به هوش آمد یکی از حاضران از آن حضرت پرسید: آیا برایتان دوات و کتف نیاوریم؟ فرمود: آیا بعد از آن حرفی که زدید؟ هرگز! اما شما را سفارش می کنم که با اهل بیتم به نیکی رفتار کنید . آنگاه صورتش را از آنها برگرداند و حاضران برخاستند.

بخاری در جزء چهارم از صحیح در باب سخن بیمار که می گوید «از کنار من برخیزید» از کتاب بیماران و طب به سند خود از عبید الله بن عبد الله بن عباس نقل کرده است که گفت: چون رسول خدا (ص) به حال احتضار افتاد، در خانه عده ای از جمله عمر بن خطاب حضور داشتند . پیغمبر (ص) فرمود: بیایید برایتان مکتوبی بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت : بیماری بر پیامبر چیره گشته حال آن که شما قرآن دارید. کتاب خدا ما را بس است. حاضران به اختلاف افتادند. برخی مشاجره می کردند که بگذارید پیامبر برایتان مکتوبی بنویسد تا پس از آن گمراه نشوید و برخی همان سخنی را می گفتند که عمر گفته بود. چون بیهوده گویی و اختلاف در محضر پیامبر (ص) بسیار شد، آن حضرت فرمود: برخیزید. عبیدالله گوید: ابن عباس همواره می گفت: فاجعه بزرگ آن بود که با اختلاف و بیهوده گویی خود بین رسول خدا (ص) و نوشتن آن نامه، مانع شدند!

ابن سعد در طبقات به سند خود از عبید الله بن عبد الله بن عتبة بن عباس همین روایت را نقل کرده جز این که در الفاظ حدیث برخی اختلافات وجود دارد. وی روایت می کند: رسول خدا (ص) در حال احتضار بود و در خانه عده ای از جمله عمر بن خطاب حضور داشتند. پیغمبر (ص) فرمود: بیایید مکتوبی برایتان بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: بیماری بر رسول خدا غلبه کرده حال آن که قرآن پیش شماست و کتاب خدا ما را بس است. حاضران با یکدیگر به اختلاف پرداختند. برخی می گفتند اجازه دهید رسول خدا برایتان مکتوبی بنویسد و برخی نیز همان گفته عمر را بر زبان می آوردند. چون بیهوده گویی و مشاجره زیاد شد و رسول خدا (ص) را غمگین کردند، فرمود: از کنار من برخیزید آنگاه عبید الله بن عبد الله گفت: ابن عباس همواره می گفت: تمام فاجعه آن بود که با بیهوده گویی و مشاجره خود مانع نوشتن آن نامه توسط رسول خدا (ص) شدند.

بخاری در جزء سوم صحیح در باب مرض النبی (ص) به سند خود از سعید بن جبیر نقل کرده است که گفت: ابن عباس می گفت: روز پنجشنبه؛ و چه پنجشنبه ای؟ ! بیماری رسول خدا (ص) بر آن حضرت چیرگی آورد آنگاه فرمود: بیایید مکتوبی برایتان بنویسم تا بعد از آن هرگز گمراه نشوید. آنها با هم در این باره به تنازع پرداختند حال آن که پیش هیچ پیامبری تنازع زیبنده نیست. آنها گفتند: چه می گوید آیا هذیان می گوید؟ از او دوباره پرسیدند خواستند به آن حضرت جواب دهند که فرمود: مرا واگذارید! حالتی که در آنم برای من بسیار بهتر از آن چیزی است که شما مرا بدان می خوانید و آنها را به سه چیز وصیت کرد، فرمود: مشرکان را از جزیرة العرب بیرون برانید و از وفد همچنان که من پذیرایی می کردم، پذیرایی کنید و در مورد وصیت سوم سکوت کرد یا گفت: آن را فراموش کردم.

طبری در تاریخ همین روایت را به سند خود از سعید بن جبیر از ابن عباس نقل کرده جز آن که آورده است: پیامبر (ص) فرمود: پس از من گمراه نشوید. و گفته است: رفتند تا برای وی (دوات و کتف) بیاورند و گفت: عمدا از ذکر وصیت سوم خودداری ورزید یا گفت: فراموش کرده ام .

ابن سعد در طبقات به سند خود از سعید بن جبیر از ابن عباس همانند این روایت را نقل کرده جز این که گفته است و دوات و صحیفه ای بیاورید و گفت: می خواستند آن چه را خواسته بود برایش بیاورند و گفت: در مورد وصیت سوم سکوت کرد نفهمیدم گفت: آن را فراموش کردم یا عمدا درباره آن چیزی نگفت.

کسی که در این روایات تأمل می کند در این شکی ندارد که محدثان عمدا در مورد وصیت سوم سکوت اختیار کرده اند نه از روی فراموشی و علت این سکوت هم سیاست بوده است که موجب شد عمدا آن را نگویند یا خود را به فراموشی بزنند. و اصلا پیغمبر (ص) به خاطر همین وصیت بوده که خواستار دوات و کتف شده است.

بخاری در صحیح در این قسمت به سند خود از عبید الله بن عبد الله بن عتبة از ابن عباس نقل کرده که رسول خدا (ص) در حال احتضار بود و عده ای در خانه حضور داشتند. پیامبر (ص) فرمود: بیایید برایتان مکتوبی بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. یکی از حاضران گفت : بیماری بر پیامبر (ص) چیره شده، قرآن پیش شماست و ما را کتاب خدا کافی است. حاضران با یکدیگر به اختلاف افتادند و به مشاجره پرداختند برخی می گفتند: برایش دوات و کتف ببرید تا مکتوبی برایتان بنویسد که بعد از آن گمراه نشوید و عده ای دیگر، سخنی جز این می گفتند. چون بسیار اختلاف ورزیدند و سخنان بیهوده گفتند: رسول خدا (ص) فرمود: برخیزید . عبید الله گفت: ابن عباس می گفت: فاجعه بزرگ آن بود که به خاطر اختلاف و بیهوده گویی بسیار خود نگذاشتند رسول خدا (ص) آن مکتوب را بنویسد.

قسطلانی در کتاب ارشاد الساری نوشته است مقصود از «یکی از حاضران» در این روایت همان عمر بن خطاب است.

ابن سعد در طبقات به سند خود از سعید بن جبیر، از ابن عباس نقل کرده است که گفت: پیامبر (ص) روز پنج شنبه بیماری اش شدت یافت. آنگاه ابن عباس شروع به گریستن کرد و گفت: روز پنج شنبه و چه روز پنج شنبه ای! ! بیماری پیامبر (ص) شدت گرفت. آنگاه فرمود: دوات و صحیفه ای برایم بیاورید تا برایتان مکتوبی بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. یکی از حاضران گفت: پیامبر خدا هذیان می گوید. به آن حضرت عرض شد: آیا آن چه را خواستی برایت نیاوریم؟ فرمود: آیا بعد از این حرفی که گفتید؟ لذا دیگر خواستار دوات و صحیفه نشد.

ابن سعد همچنین در طبقات به سند خود از جابر بن عبد الله انصاری نقل کرده است که گفت : رسول خدا (ص) در آن بیماری اش که منجر به وفاتش شد دوات و صحیفه خواست تا برای امتش چیزی بنویسد که نه خود گمراه شوند و نه به گمراهی اندازند در خانه بحث و مشاجره درگرفت و عمر بن خطاب سخنانی گفت و پیغمبر (ص) خواسته اش را رد کرد.

ابن سعد در همان کتاب به سند خود از سعید بن جبیر از ابن عباس نقل کرده است که می گفت : روز پنج شنبه، عجب پنج شنبه ای! ابن عباس این سخن را می گفت و من به اشکهایش که مثل دانه های مروارید بر گونه اش جاری بود، می نگریستم. او گفت: رسول خدا (ص) فرمود: کتف و دوات بیاورید تا برایتان مکتوبی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نمی شوید. (حاضران) گفتند: رسول خدا هذیان می گوید!

طبری همین روایت را در تاریخ خود به نقل از سعید بن جبیر از ابن عباس، با اندک تفاوتی، نقل کرده است. در این روایت آمده است که ابن عباس گفت: پنچ شنبه، عجب پنج شنبه ای! سپس به اشکهایش نگاه کردم که مثل دانه های مروارید بر گونه هایش می ریخت آنگاه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: برایم لوح و دوات یا کتف و دوات بیاورید تا برایتان مکتوبی بنویسم که پس از آن گمراه نمی شوید. (حاضران) گفتند: رسول خدا هذیان می گوید.

ابن سعد در طبقات به سند خود از عمر بن خطاب نقل کرده است که گفت: در محضر پیامبر (ص) بودیم و میان ما و زنان پرده ای بود. رسول خدا (ص) فرمود: مرا با آب، هفت مشک بشویید و صحیفه و دواتی برایم بیاورید تا مکتوبی برایتان بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید . زنان گفتند: حاجت رسول خدا را برآورده سازید. عمر گفت: به زنها گفتم خاموش! شما زنان اویید هرگاه که بیمار گردد برای او گریه می کنید. و چون بهبود یابد، گردنش را می گیرید . رسول خدا (ص) فرمود: این زنها از شما بهترند.

همچنین ابن سعد به سند خود از جابر نقل کرده است که گفت: پیغمبر (ص) به هنگام مرگ خواستار صحیفه ای شد تا برای امت خود چیزی بنویسد که نه گمراه کنند و نه گمراه شوند. در محضر آن حضرت به مشاجره پرداختند تا این که وی خواسته اش را پس گرفت.

وی همچنین به سند خود از عکرمة بن ابن عباس نقل کرده است که پیامبر (ص) در بیماری اش که منجر به مرگ او شد. فرمود: دوات و صحیفه ای برایم بیاورید تا برایتان مکتوبی بنویسم که پس از آن تا ابد گمراه نشوید. عمر بن خطاب گفت: فلانی و فلانی را با شهرهای روم چه کار؟ رسول خدا مرده نیست تا آنها را فتح کنیم و چنانچه مرده باشد، مثل بنی اسرائیل که منتظر موسی شدند، در انتظار او می مانیم. زینب همسر پیامبر (ص) گفت: آیا نمی شنوید پیامبر از شما چه خواست؟ حاضران به مشاجره پرداختند و پیامبر (ص) فرمود: برخیزید...

طبری در قسمتی از حدیثی که از ابن عباس روایت کرده، آورده است: رسول خدا (ص) فرمود: علی را پیش من فرستید، او را بخوانید. عایشه گفت: کاش پی ابوبکر می فرستادی. حفصه نیز گفت: کاش پی عمر می فرستادی. همه پیش آن حضرت جمع شدند. رسول خدا (ص) فرمود: بازگردید اگر مرا به شما نیازی بود به دنبالتان می فرستم. آنها هم برگشتند. در آخر این حدیث نکته ای آمده که با آغاز آن تناسب ندارد.

روایتی که نقل کرده اند مبنی بر این که پیامبر بمرد در حالی که سرش در دامن عایشه بود امکان ندارد که درست باشد. چون معمولا در چنین شرایطی زنان به خاطر ضعف و بی تابی یی که در خود دارند نمی توانند عهده دار چنین اموری شوند و ممکن نیست که علی (ع) در چنین حالتی از پیامبر دور شده باشد و (رسیدگی به) آن حضرت را به عهده زنان گذاشته باشد. علت طرح این نکته، معروف و معلوم است.

ابن سعد تعدادی روایت نقل کرده مبنی بر این که آن حضرت در دامان علی بن ابیطالب (ع) جان داد. آخرین آنها روایتی است که به سند خود از ابوغطفان، از ابن عباس نقل کرده است که گفت: رسول خدا (ص) در حالی که به سینه علی تکیه داده بود، از دنیا رفت. گفتم: عروه از قول عایشه به من گفت که عایشه گفته است رسول خدا (ص) در حالی که میان سینه و گردن من بود جان داد. ابن عباس گفت: آیا معقول است؟ ! به خدا سوگند رسول خدا (ص) در حالی که به سینه علی تکیه داده بود جان داد و علی و برادرم فضل او را غسل دادند و پدرم هم از حضور در مراسم غسل وی، خودداری ورزید.

حاکم در مستدرک روایتی آورده و آن را صحیح دانسته است. وی این روایت را به سند خود از احمد بن حنبل، به سندش از ام سلمه نقل کرده که گفت: به خدایی که بدو سوگند می خورم علی از نظر دیدار نزدیک ترین مردم به رسول خدا (ص) بود.

صبحگاهان پیش رسول خدا (ص) بازگشتیم، آن حضرت پیوسته می فرمود: علی آمد؟ علی آمد؟ فاطمه گفت: گویا شما او را به دنبال کاری فرستادید. لحظاتی بعد علی آمد. ام سلمه گفت: خیال کردم پیامبر با علی کاری دارد. از اتاق بیرون آمدم و کنار در نشستم و نزدیک ترین کسان به در بودم. رسول خدا (ص) خود را روی علی انداخت و با وی شروع به نجوا کرد. سپس در همان روز رسول خدا (ص) قبض روح شد. بنابراین علی از نظر دیدار، نزدیک ترین کس به پیامبر (ص) بود.

وفات آن حضرت چنان که در میان علمای امامیه مشهور است، به هنگام زوال آفتاب روز دوشنبه بیست و هشتم صفر اتفاق افتاد. کلینی از علمای شیعه می گوید: وفات پیامبر (ص) در دوازدهم ربیع الاول سال یازده هجری به وقوع پیوست. شیخ مفید در ارشاد و طبرسی در اعلام الوری سال وفات آن حضرت را سال دهم هجری ذکر کرده اند.

طبری در تاریخ می نویسد: میان علما خلافی نیست که آن حضرت روز دوشنبه در ماه ربیع الاول از دنیا رفت. اما این که در چه ساعتی از آن روز بدرود حیات گفته اختلاف شده است. از فقهای اهل حجاز نقل است که آن حضرت در نیمروز دوشنبه دوم ماه ربیع جان داده است و واقدی گوید: روز دوشنبه دوازدهم ماه ربیع الاول از دنیا رفته است.

ابن سعد در طبقات گوید: آن حضرت در روز چهارشنبه دهم صفر سال یازدهم هجری بیمار شد و سیزده شب در بستر بیماری بود و روز دوشنبه دوم ماه ربیع الاول سال یازدهم هجری بدرود حیات گفت. سپس وی روایت کرده است که آن حضرت روز چهارشنبه بیست و نهم صفر سال یازدهم هجری به بستر بیماری افتاد و روز دوشنبه، دوازدهم ربیع الاول از دنیا رفت.

عمر آن حضرت شصت و سه سال بود. در چهل سالگی به پیغمبری مبعوث شد و پس از بعثت سیزده سال در مکه زیست و بعد از هجرت ده سال در مدینه زندگی کرد.

وقتی رسول خدا (ص) بدرود حیات گفت، ابوبکر در خانه اش در سنج، محلی بیرون از مدینه، بود. طبری و ابن سعد و مورخان دیگر نوشته اند: عمر گفت که رسول خدا نمرده بلکه به سوی پروردگارش رفته چنان که موسی بن عمران رفت و چهل شب از میان آنها غایب گردید و بعد از آن که گفتند که مرده است، بازگشت. به خدا قسم رسول خدا (ص) باز می گردد و دست و پای کسانی را که ادعا می کنند مرده است، قطع می کند.

در روایت ابن سعد آمده است که خود عمر و مغیرة بن شعبه، بر پیامبر (ص) وارد گشتند و جامه از روی آن حضرت برگرفتند. عمر گفت: غش و بیهوشی رسول خدا چه سخت است. مغیره گفت : به خدا رسول خدا مرده است. عمر گفت: دروغ می گویی او نمرده...

ابوبکر وقتی خبر رحلت آن حضرت را شنید به مدینه آمد و داخل خانه پیامبر شد و پیکر آن حضرت را دید و سپس از خانه بیرون آمد و گفت: مردم! هر که محمد را می پرستید، محمد مرده است و آن که خدا را می پرستید، خداوند زنده است و نمرده. سپس این آیه را برخواند: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل...» (1)

عمر گفت: وقتی ابوبکر این آیه را خواند، بر زمین افتادم و دانستم که رسول خدا (ص) از دنیا رفته است. نظیر همین گفتار به هنگام بیماری رسول خدا (ص)، زمانی که آن حضرت خواستار دوات و صحیفه شد، در حدیثی که قبلا از ابن سعد نقل کردیم بر زبان عمر جاری شده بود.

مظنون این است که مرگ پیامبر (ص) بر عمر پوشیده نبود اما انگیزه ای که موجب شد عمر در هر دو مورد چنین جمله ای به زبان آورد، مقصودی سیاسی بود. وی در نخستین جا (بیماری پیامبر (ص) می خواست توجه مردم را از صحیفه و نوشتن مکتوب منصرف سازد و در دومین جا (پس از رحلت پیامبر (ص)) می خواست مردم را از گفت وگو درباره مسأله خلافت باز دارد و آنها را به چیزی سرگرم سازد تا ابوبکر برسد. (و الله اعلم) .

ابن سعد در طبقات روایت کرده است که علی بن ابی طالب و فضل بن عباس و اسامة بن زید، پیامبر (ص) را غسل دادند. در روایت دیگری آمده است: علی، آن حضرت را غسل می داد و فضل و اسامه پیکر مبارکش را می پوشاندند.

در روایت دیگری گفته شده است: علی او را می شست و فضل در آغوشش گرفته بود و اسامه آن حضرت را بر می گرداند. در روایت دیگری آمده است: علی گفت: پیغمبر (ص) مرا وصیت فرمود که جز من کسی دیگری او را غسل ندهد. بنابراین فضل و اسامه از پشت پرده و در حالی که چشمانشان را با پارچه ای بسته بودند، آب به دست من می دادند.

در روایتی است که علی آن حضرت را غسل داد. او دستش را زیر پیراهن (پیامبر (ص)) می برد و فضل جامه را بر پیکر آن حضرت نگاه می داشت و بر دست علی خرقه ای بود. ابن سعد روایات دیگری جز اینها در این مورد نقل کرده است.

شیخ مفید گوید: چون امیرالمؤمنین (ع) خواست پیغمبر (ص) را غسل دهد، فضل بن عباس را طلبید و بدو فرمود که نخست چشمانش را ببندد و سپس به وی آب رساند تا آن حضرت را غسل دهد. آنگاه پیراهن پیامبر (ص) را از یقه تا ناف پاره کرد و خود عهده دار غسل و حنوط و تکفین وی شد. فضل به او آب می داد و وی را در غسل دادن پیامبر (ص) یاری می کرد. همین که آن حضرت از کار غسل و تجهیز جنازه پیامبر (ص) فارغ شد، جلو ایستاد و به تنهایی و بی آن که کسی با وی باشد، بر پیکر آن حضرت نماز گزارد. در این هنگام مسلمانان در مسجد بودند و با هم بحث می کردند که چه کسی برای نماز خواندن بر او جلو بایستد و کجا وی را به خاک بسپارند؟ امیرالمؤمنین (ع) نزد آنها رفت و گفت: رسول خدا، مرده و زنده، امام و پیشوای ماست. آنگاه مردم دسته دسته بر وی وارد می شدند و بدون امام (پیشنماز) بر پیکرش نماز می گزاردند و برمی گشتند. و خداوند جان پیامبری را در جایی نستاند جز آن که همانجا را برای دفنش پسندید و من او را در همان حجره ای که بدرود حیات گفت به خاک می سپارم. مسلمانان این سخن را پذیرفتند و بدان رضایت دادند.

ابن هشام می نویسد: نخست مردان، سپس زنان و آنگاه کودکان بر جنازه اش نماز گزاردند. ابن عبد البر در استیعاب می نویسد: علی و عباس و بنی هاشم (در آغاز) بر وی نماز گزاردند . سپس آنها بیرون آمده، مهاجران و آنگاه انصار و سپس مردم پاره پاره و بی آن که کسی به عنوان پیشنماز داشته باشند، بر آن حضرت نماز گزاردند و پس از مردم، زنان و کودکان بر آن حضرت نماز خواندند. چون مسلمانان همه بر جنازه حضرتش نماز گزاردند، عباس بن عبدالمطلب کسی را به سوی ابو عبیدة بن جراح، که برای مکیان قبر می کند و بنابر عادت مکیان (2) ضریح می ساخت، فرستاد و یک نفر را هم به سوی زید بن سهیل که برای اهل مدینه قبر می کند و لحد (3) می ساخت، فرستاد و آن دو را به نزد خود طلبید و گفت: خدایا! خودت برای پیغامبرت انتخاب کن. پس ابوطلحه زید بن سهل را دید. به او گفته شد: برای رسول خدا قبری مهیا کن. زید، لحدی برای او حفر کرد. امیرالمؤمنین و عباس بن عبد المطلب و فضل بن عباس و اسامة بن زید داخل شدند تا کار دفن رسول خدا (ص) را به انجام رسانند. انصار از پشت خانه فریاد زدند: تو را به خدا و حق امروزمان در مورد رسول خدا سوگند می دهیم که یکی از ما را وارد قبر رسول خدا کنی و ما را از حظ به خاک سپاری حضرتش بهره مند سازد. علی گفت: اوس بن خولی، وارد شود. این اوس از جنگجویان بدر، و مردی فاضل از بنی عوف از خزرج بود. چون داخل شد، علی به او فرمود در قبر فرو شو. اوس وارد قبر شد و امیرمؤمنان (ع)، رسول خدا (ص) را بر دستان او گذارد و وارد قبرش کرد. چون اوس، رسول خدا (ص) را بر زمین نهاد، بدو فرمود: بیرون شو. اوس بیرون آمد و علی (ع) در قبر شد و روی رسول خدا (ص) را کنار زد و گونه اش را بر زمین به طرف قبله در سمت راستش، نهاد. سپس بر وی آجر گذاشت و روی او خاک ریخت و قبرش را مربع ساخت و بر آن خشتی نهاد و به اندازه یک وجب از زمین بلندترش ساخت. »

روایت کرده اند که قبر آن حضرت یک وجب و چهار انگشت از زمین بالاتر بود. ظاهر عبارت شیخ مفید این است که دفن پیامبر (ص) در همان روزی بود که وفات یافته بود. ابن هشام روایت کرده است که آن حضرت (ص) روز دوشنبه درگذشت و روز سه شنبه غسل داده شد و روز چهارشنبه، شبانه، به خاک سپرده شد. ابن سعد نیز مثل همین روایت را نقل کرده جز قسمت غسل در روز سه شنبه. همچنین روایت کرده اند که آن حضرت در روز دوشنبه هنگام غروب جان داد و در تاریکی به خاک سپرده شد و جز نزدیکانش عهده دار کار او نشدند و در روایتی است که پیغمبر (ص) در سحرگاه شب چهار شنبه به خاک سپرده شد و در روایت دیگری است که آن حضرت روز دوشنبه هنگام غروب خورشید از دنیا رفت و روز سه شنبه هنگام غروب به خاک سپرده شد. شاید این روایت با آن چه نقل کرده اند مبنی بر این که آن حضرت را یک شبانه روز پس از وفاتش رها کردند موافق باشد. روایت ابن هشام هم که گفته است آن حضرت روز دوشنبه مرد و روز سه شنبه به خاک سپرده شد، محمول بر آن است. نیز روایت شده است که آن حضرت روز دوشنبه هنگام غروب بدرود حیات گفت و روز چهارشنبه به خاک سپرده شد. این سخن با دفن آن حضرت در شب چهارشنبه منافات ندارد زیرا کلمه «یوم» بر «لیله» و یا «لیله» بر «یوم» اطلاق می شود.

شیخ مفید گوید: اکثر مردم به خاطر مشاجراتی که در مورد خلافت میان مهاجران و انصار صورت گرفت در مراسم به خاک سپاری آن حضرت شرکت نداشتند و به همین خاطر اغلب آنها نتوانستند بر جنازه آن حضرت نماز بگزارند.

ابن سعد در طبقات گوید: علی (ع) بر قبر پیامبر (ص) آب پاشید. ابن عبد البر در استیعاب نویسد: علی (ع)، قبر پیامبر (ص) را صاف کرد و بر آن آب پاشید.

تنی چند روایت کرده اند که چون رسول خدا (ص) به خاک سپرده شد، فاطمه (س) گفت: آیا دلهاتان اجازه داد که بر پیکر رسول خدا (ص) خاک بریزید. آنگاه از خاک قبر مبارک آن حضرت، مشتی برداشت و بر دیدگانش نهاد و این دو بیت را خواند:

ماذا علی من شم تربة احمد

ان لا یشم مدی الزمان غوالیا

صبت علی مصائب لوانها

صبت علی الایام عدن لیالیا

مرا چه شود از بوییدن تربت احمد (ص) که در طول روزگاران غالیه ها بوییده نشوند؟

بر من مصایبی فرو ریخت که اگر بر سر روزهای (تابناک) می بارید، شب می شدند.

ابن سعد گوید: هند دختر اثاثة بن عباد بن عبد المطلب بن عبد مناف، خواهر مسطح بن اثاثه در سوگ آن حضرت اشعاری سرود



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : یکشنبه 8 دی 1392
میدانی بیست و هشتم صفر چه روزی است
می دانی 28 صفر چه روزی است؟
سید محمد باقر اقایی

 

28 صفر است. می دانی 28 صفر چه روزی است؟

 روز عزای بزرگ بشریت. این روز مصیبت هاب جانکاهی بر پیکر بشریت فرود آمد. جا دارد که بشریت این روز را عزای جهانی اعلام کند و تا ابد بر آن بگرید و اشک حسرت بریزد. باید تمام زمین را ماتمکده کرد. چرا؟ مگر در این روز چه اتفاقی افتاده است؟

امروز 28 صفر است که جان عالم، عصاره خلقت ، و دلیل وجودی تمام عالم امکان از دنیا رفت. عالم آفرینش تاب تحمل این بار سنگین را به هیچ وجه نداشت. اما چرا تحمل کرد؟ چرا کوه ها فرو نریختند؟ چرا ستاره ها خاموش نشدند؟ چرا سیارات از مدار خودخارج نگشتند؟ چرا ماهیان دریا و پرندگان آسمان به زندگی خود ادامه دادند؟ چرا اسارفیل در سور خود ندمید؟

چون خداوند پیش بینی این روز را کرده بود و برای امان جهان و ادامه حیات خلقت برنامه داشت و علی(ع) جان پیغمبر، همدم او در معراج، وصی وجانشین و برادر او را آفریده بود. خداوند زمین را از حجت خود خالی نگذاشته بود تا ساکنانش را فروبرد.

اما امروز روز عزای بشریت است و باید تا ابد بر این روز گریست. امروز روز سقیفه است. روزی که بدعت در دین پایه گذاشته شد. روزی که شیطان با تمام قوا بر انسان حمله ور شد تا دین را از جایگاه خود منحرف کند. و البته هم که موفق شد. با همراهی دنیا طلبان و جاه طلبان و دشمنان زخم خورده اسلام، مسیر صلاح و رستگاری بشریت، مسیر تاریخ بشریت که می رفت تا به مدینه فاضله ی خود نزدیک شود را منحرف کردندو کردند آنکه نباید می کردند. و از آنروز تا به امروز و از امروز تا به روز موعود هر ستمی که در دنیا واقع شود آن سقیفه نشینان که جسم بی جان پیامبر را بر زمین گذارده و به طلب دنیا دور هم جمع شدند در آن شریکند.

اما عزای من بر آنانی است که دین و دنیا و آخرت خود را با آن سقیفه نشینان که پیامبر را متهم به هزیان گویی کردند، گره زده اند. آنانی که دختر پیامبر خدا را علی رغم آن همه  سفارش پیغمبر آزردند و شهید کردند. آنانی که نوادگان پیامبر را گریاندند. آنانی که حق علی و فاطمه را خوردند و آخرت خود را به چند صباحی حکومت دنیا فروختند.

آی مردم شما خط خود را از دشمنان رسول خدا جدا کنید. زیرا که رسول خدا فرمود:

فاطمه پاره ی تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده است و هر که مرا بیازارد خدا آزرد ه است.

آی مردم خشم فاطمه ، خشم خداست. آی مردم خون حسین را فرزندان سقیفه نشینان بر زمین گرم کربلا ریختند. آنانی که جسد پیامبر را رها کردند در کربلا هم جسم صد چاک پسر سول خدا را زیر آفتاب  بیایان رها کردند.

امروز 28 صفر است روز عزای بشریت. پس ای مردم دنیا بگریید بر این ماتم عظما.



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : یکشنبه 8 دی 1392
سیزدهم ماه صفر

سیزدهم صفر سال 303 هجرى قمرى

·          وفات احمدنسایى صاحب سنن نسایى  

ابوعبدالرحمن احمدبن شعیب بن على ، و به روایتى دیگر احمد بن على بن شعیب بن على ، معروف به نسایى ، صاحب کتاب  السّنن الکبیر  یکى از منابع معتبر و معروف روایى اهل سنّت ، در سال 215 قمرى در منطقه نساء از مناطق خراسان بزرگ  دیده به جهان گشود.

در آغاز نوجوانى به دنبال تحصیل علم رفت . بدین منظور از روستاى خود به بغلان در طخارستان  در نزد قتیبة بن سعیدبن جمیل عالم معروف منطقه  رفت . پس از چندى به نیشابور، سپس به حجاز، مصر، عراق ، جزیره سرزمین هاى دجله و فرات ، شام و ثغور مهاجرت کرد. وى پس از مدتى گشت و گذار علمى و زیارتى ، در محله قنادیل مصر، ساکن گردید

نسایى پس از تلاش هاى فراوان علمى ، به یکى از دانشمندان بزرگ عصر خویش تبدیل شد. درباره ویژگى هاى شخصى اش گفته شد: داراى چهار همسر، خوش خوراک و یک روز در میان روزه مى گرفت و هر روز یک مرغ بریان تناول مى کرد

نسایى در رشته هاى حدیث ، فقه ، رجال و درایه ، سرآمد روزگار خود بود. به طورى که برخى گفته اند: وَ کان اءفقه مَشایخ مِصر فى عصره ، و اءعلمهم بالحدیث و الرّجال

وى داراى تاءلیفات چندى است که برخى از آن ها، معروف و مشهور است . برخى از نوشته هاى وى عبارتند از: 1 - السنن الکبیر جامع روایى اهل سنت . 2 - خصائص على علیه السّلام .

 این کتاب که جزئى از سنن کبیر او است ، درباره ویژگى ها و فضایل امام على بن ابى طالب علیه السّلام به رشته تحریر آورده است . نوشتن این کتاب براى وى سنگین تمام شد و در جوامع اهل سنت ، به ویژه در میان نواصب و خوارج منطقه شام ، به شیعه گرى متهم شد و با وى در این باره برخورد نامناسب و ناروایى به عمل آوردند.

3- مسند على علیه السّلام . 4 - عمل یوم و لیلة . این کتاب در برخى از چاپ هاى سنن کبیر، جزیى از این کتاب به حساب مى آید و گاهى به طور جداگانه چاپ و منتشر شده است .

 5 - التفسیر. درباره تفسیر قرآن کریم است . 6 - فضائل الصّحابة . 7 - کتابى درباره کنیه ها

درباره وى گفته شد: مدتى امارت شهر  حمص  از توابع شام  را بر عهده داشت

نسایى در اواخر عمر خود از مصر به شام مسافرت کرد. در آن هنگام نوشتن کتاب خصائص على علیه السّلام بسیار معروف شده بود. به همین جهت هنگامى که وارد شام شد، به تحریک بدخواهان و رشک ورزان هر روز عده اى براى وى مزاحمت هایى به وجود مى آوردند.

در این باره ، تاریخ ‌نگاران و سیره نویسان سخن هاى زیادى گفته اند. از جمله این که گفته شد: گروهى بر او خورده گرفته و وى را مورد اعتراض قرار دادند. چون او درباره امام على بن ابى طالب علیه السّلام کتاب  خصائص  را نوشته بود ولى درباره شیخین ابوبکر و عمر کتابى تاءلیف نکرده بود. این گلایه به وى گفته شد. وى در پاسخ منتقدان خود گفت : هنگامى که وارد دمشق شده بودم ، در مردم انحراف هاى زیادى درباره حضرت على علیه السّلام مشاهده کردم . همین امر سبب گردید که کتابى درباره فضایل آن حضرت به عنوان  خصائص  تاءلیف کنم . تا شاید خداوند سبحان به وسیله آن ، اهالى دمشق را هدایت کند.

نسایى پس از کتاب خصائص على علیه السّلام ، کتابى با عنوان  فضایل صحابه  تاءلیف کرد.

در آن زمان به وى گفتند: چرا فضایل معاویه را در این کتاب ، نقل نکردى ؟

وى در پاسخ گفت : براى معاویه چه فضیلتى نقل کنم ؟ من فضلى براى او نیافتم مگر این که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله درباره او فرموده بود: اءللّهم لاتشبع بطنه ؛ خدایا هیچ گاه شکمش را سیر مگردان

پس از این گفت وگو، بدخواهان و بى خردان دمشق بر وى هجوم آورده و به صورت تحقیرآمیزى ، شکنجه و آزار دادند و وى را بیمار نمودند.

نسایى از آن ماجرا، جان سالم به در نبرد و بر اثر همان آزارها، بدرود حیات گفت .

وى سفارش کرد که او را از دمشق خارج کرده و به رمله در منطقه فلسطین  ببرند. به روایتى دیگر سفارش کرد که وى را به مکه معظمه ، منتقل نمایند.

درباره تاریخ وفات ، محل وفات و محل دفنش ، اتفاقى در میان تاریخ ‌نگاران نیست . برخى مى گویند: وى در رمله ، وفات یافت و در بیت المقدس دفن شد. برخى دیگر مى گویند: وى در شام یا رمله وفات یافت و جسدش را به مکه منتقل کردند. برخى هم گفته اند: وى در حال بیمارى از شام به مکه رفت و در مکه وفات یافت و میان صفا و مروه دفن شد. تاریخ وفات وى را برخى شعبان سال 302 قمرى و برخى دیگر صفر سال 303 قمرى دانسته اند

اکثر مورخان ، سیزده صفر سال 303 قمرى را صحیح تر از موارد دیگر مى دانند.

به هر تقدیر، مردى از دانشمندان اهل سنت ، به جرم دوستى امام على بن ابى طالب علیه السّلام و خاندان رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله ، به دست سنیّان متعصّب و نادان کشته گردید



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392
خودشکوفایی روحی و عوامل آن

        


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : شنبه 9 آذر 1392
شخصیت شناسی انسان از دیدگاه قران
شخصیت شناسی انسان از دیدگاه قرآن

انسان، موجودی دوبعدی:

بنا بر آیات قرآن کریم، انسان موجودی است دوبعدی. از یک سو ریشه در خاک دارد که همان جنبه مادی اوست و از سوی دیگر رو به بارگاه اعلی و ربوبی دارد که جنبه باطنی یا بُعد معنوی انسان است یا به بیان دیگر، بُعد ملکوتی آدمی. میان این دو جنبه وجودی انسان هماره کشمکش هست. که در برخی از انسان ها بُعد مادی بر بعد ملکوتی چیره می شود و در برخی دیگر جنبه ملکوتی بر جنبه مادی. مولوی در این ابیات به این کشمکش این گونه اشاره می کند:

جان گشوده سوی بالا بال هتن زده اندر زمین چنگال ها

میل جان سوی ترقی و تشرفمیل تن در پی اسباب و علف

از نگاه قرآن، ریاکاری و خودنمایی، نیرنگ، آز و دیگر مفاسد اخلاقی ناشی از فساد ملکوت انسان است. راستی و درستی، فداکاری، قرب به خدا و دیگر فضیلت های اخلاقی روح، نشانه پاکی، بزرگی، عزت نفس و سلامت ملکوت انسان است. «از منظر قرآن اعمال و رفتار انسان بر اساس بعد ملکوتی وی ارزیابی می شود، نه بعد ظاهری او، و در قیامت هم آدمی بر اساس بعد ملکوتی خود محشور می شوند، نه بعد ظاهری».

پیام متن:

تنها بعد ملکوتی است که از انسان می ماند.

عناصر سازنده شخصیت آدمی

از نگاه قرآن کریم، شخصیت و هویت انسان را عناصر زیر می سازند:

1. عقل و اندیشه

تفاوت میان انسان و حیوان در این است که انسان، جانداری است که اندیشه ورز است و همین خردمندی و دانایی اوست که نسبت به دیگر موجودات جهان آفرینش به او برتری بخشیده است. در بسیاری از آیات قرآن از واژه های عقل، تدبر و تفکر برای شکوفایی بُعد انسانی بشر تأکید شده است. همچنین، قرآن یکی از عناصر سازنده انسان و تکامل وی را پرورش عقل و اندیشه می داند. بدین معنا که انسان از راه رشد مناسب و کافی عقل و اندیشه در زندگی، می تواند از حیات طیبه بهره مند شود. به تعبیر زیبای حکیم سنایی:

عقل، سلطان قادر خوشخوستآنچه سایه خداش خوانند اوست

مولوی

خداوند در قرآن کریم می فرماید که انسان به کمک خرد و اندیشه اش به مبدأ آفرینش پی می برد و هدف داری جهان هستی را درک می کند. جهان آفریدگاری دارد. پس باید کارها و رفتار و خوی و منش خویش را با هدف برتر که همانا خرسندی حضرت حق است، هماهنگ سازد. خداوند می فرماید:

«آیا در خود نیندیشیده اند که خداوند آسمان ها و زمین و آنچه را در آنهاست، به حق آفریده است».

پیام متن:

ای برادر تو همه اندیشه ایمابقی خود استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل گلشنیور بود خاری، تو همه گلخنی

2. دل و قلب

انسان موجودی است آمیخته از عقل و عاطفه یا عشق و اندیشه که هر دو در ساختن شخصیت او نقش مهم و بسزایی دارند. قرآن کریم در کنار عقل، به دل که کانون عواطف آدمی است، توجه دارد. دل، مرکز آرامش و اطمینان است. در آیات بسیاری نیز سرچشمه اطمینان خاطر و آرامش روان قلب و دل معرفی شده است:

«کسانی که آیمان آورند و دل هایشان با ذکر خدا اطمینان یابد. آگاه باشید که با یاد خدا دل ها آرامش می یابد».

اتحاد و هم بستگی میان انسان ها از راه دل و قلب، به همراه عقل و اندیشه صورت می پذیرد. «تا دل های شما را به هم نزدیک کند و از آن راه شما را ثابت قدم سازد».

منشأ سنگ دلی و بی رحمی نیز قلب و روان است. دلی که جایگاه الطاف الهی و شایسته نیک خواهی است، گاهی آن چنان بیمار که از سنگ نیز سخت تر می شود. بی رحمی از دیدگاه قرآن، ریشه بسیاری از بیماری های دل و جان است و اگر برطرف نشود، به تدریج به سقوط و هلاکت انسان می انجامد.

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وای بر آنهایی که بر اثر قساوت، یاد خدا بر آنها اثر نمی کند».

و نیز «این چنین خداوند بر قلب های کافران مهر می نهد».

در قرآن کریم، پاکی دل عامل رستگاری انسان معرفی شده است و می فرماید:

«کسی که (قلب خود را از آلودگی ها) پاک نگه داشت، رستگار شد».

پیام متن:

آینه دل چون شود صافی و پاکنقش ها بینی برون از آب و خاک

هم ببینی نقش و هم نقاش رفرش دولت را و هم فراش را

مولوی

3. اختیار

انسان موجودی صاحب اختیار است و مجموعه کارهایی که از وی سر می زند، به اختیار و اراده وی صورت می گیرد. به دلیل وجود همین اختیار، در بسیاری از موارد که مرتکب اشتباه می شود، پشیمان می شود. بی شک اگر آدمی به انجام عملی مجبور شود، دیگر لزومی ندارد که احساس پشیمانی کند. خداوند عالم، پیامبران را فرستاد تا آموزه های الهی و آسمانی را برای انسان ها آموزش دهند. انسان با اختیار خود، راه صواب را از ناصواب انتخاب کند تا در صورت سرپیچی، او را عقاب و به هنگام اطاعت، به وی پاداش دهد. در حقیقت رمز برتری انسان بر فرشتگان، در همین اختیار نهفته است: زیرا فرشتگان در خوب بودن خود مجبورند و از خود اختیاری ندارند، در حالی که انسان به واسط تضاد نیروی خیر و شر در درونش، در انتخاب راه آزاد است و آن گاه که راه خیر را برمی گزیند، مقامش افزون از مقام فرشتگان می شود.

خداوند می فرماید:

«همانا راه راست را به او (انسان) نشان دادیم؛ یا شکرگزار خواهد بود یا کفران خواهد ورزید».

پیام متن:

آنچه خداوند در برابر این اختیار آدمیان توقع دارد، انتخاب راه خیر است.

فطرت یا طبیعت مثبت آدمی، از دیدگاه قرآن

از نگاه قرآن کریم، در طبیعت انسان ویژگی های مثبتی است که می تواند او را تا آستان خداوند راهنمایی کند. برخی از آنها عبارتند از:

1. خودآگاهی: از دیدگاه قرآن، انسان موجودی است که با بصیرت و آگاهی بر نفس خود و بر کارها و رفتارش بینش دارد و بهتر از هر کسی می داند که چه ها کرده است؛ هم از کارهای خوب خود آگاه است و هم از کارهای بد خود. انسان خود از باطن و عملکردش بهتر از هر کس آگاه است. اگر هم توجیه و بهانه ای برای کارهایش بیاورد، به خاطر این است که می خواهد از عذاب قیامت رهایی یابد. در آیات قرآنی نیز به صراحت به این نکته اشاره شده:

«بلکه انسان بر نفس خویش آگاه است، هر چند عذرتراشی کند».

2. گرایش به خداجویی و خداپرستی: یکی از اصیل ترین نیازهای فطری و طبیعی انسان که در قرآن بارها بدان اشاره شده، گرایش به خداست. گرچه گاهی انسان به خاطر دل بستگی های دنیوی و توجه بیش از حد به امور مادی، خداوند را به فراموشی می سپارد و کفران نعمت می کند، ولی همین که آسیب و زیانی بر او وارد شد، به یاد خدا می افتد و به فطرت توحیدی خویش باز می گردد. خداوند در این باره می فرماید: «و هنگامی که ناملایمی به انسان برسد، در حال بازگشت به خدایش او را می خواند و سپس چون نعمتی به او بدهد، آن نعمت پیشین را فراموش می کند».

فطری بودن گرایش به خداوند، از مسائلی است که بسیاری از اندیشمندان بدان اعتراف کرده اند. یونگ، روان شناس بزرگ معاصر می گوید:

این را نمی توان انکار کرد که دین، یکی از قدیمی ترین تظاهرات روحی انسانی است.

از راه مطالعه سخن های باستانی ناخودآگاه قومی، درمی یابیم که انسان یک کنش مذهبی دارد و این کنش، با همان نیرومندی در وی مؤثر است که غرایز جنسیت و پرخاشگری.

بنابراین، فطرت توحیدی انسان همواره انسان را همچون آهن ربا به سوی مبدأ جهان هستی و آفرینش، یعنی خداوند فرا می خواند و جذب می کند، وگرنه هرگز لزومی نداشت که انسان به هنگام مشکلات و گرفتاری ها همه چیز و همه کس را فراموش کند و رو به سوی خدا آورد.

3. استعداد کمال و تعالی جویی

انسان موجودی است که توانایی دست یافتن به بسیاری کمالات را دارد. خداوند در نهاد انسان توانایی خودشناسی و بالندگی را نهاده و فرموده است: «ای انسان، همانا تو به سوی پروردگارت سخت کوشایی. پس با او دیدار خواهی کرد».

دیدار با پروردگار ـ از راه قلب ـ بالاترین حد کمال است که استعداد آن در انسان ها نهاده شده است.

پیام متن:

آدمی، خیر و شر خود را می شناسد. او ناخودآگاه به خدا گرایش دارد و توان رسیدن به برترین کمال ها را دارد.

هشدار قرآن کریم به جنبه های منفی شخصیت انسان

قرآن کریم در کنار یادآوری انسان به جنبه های مثبت طبیعت و شخصیت او، وی را به جنبه های منفی طبیعتش نیز هشدار داده و از وی خواسته که مراقب فعال شدن این بخش از وجود خویش باشد. برخی از آن جنبه های عبارتند از:

1. میل به آزادی در خواهش های نفسانی

انسان به طور طبیعی دوست دارد آزاد باشد و در راه هوا و هوس خود گام بردارد و چون شیفته آزادی است، دوست ندارد هیچ کس وی را از خواهش های نفسانی اش باز دارد. خداوند در قرآن کریم این گونه به این حقیقت اشاره می کند: «بلکه انسان می خواهد که در طول حیاتش، در گناه و هوای نفس آزاد باشد».

طبیعی است که اگر این گونه از آزادی کنترل نشود، آسیب های فراوانی به شخص و هم به جامعه خواهد رساند، یکی از رسالت های قرآن کریم نیز کنترل این گونه از آزادی های زیان بار است.

2. انسان، موجودی مجادله گر

برخی از انسان ها با وجودی که حقیقت را دریافتند، برای رهایی از پذیرش آن به جدل دست می یازند و با سخن هایی که ظاهر آن مستدل است، ولی در حقیقت هیچ بهره ای از استدلال ندارد، می کوشند این حق ناپذیری خویش را توجیه کنند و با سخنانی حقیقت نما، به انکار حقیقت برخیزند.

در قرآن کریم به این خوی انسان این گونه اشاره شده است.

«ما در این قرآن، از هر مثلی آوردیم و توضیح دادیم و انسان بیشترین جدال کنندگان است».

3. انسان، موجودی ضعیف و در رنج

از منظر قرآن، انسان موجودی ضعیف است؛ هم در بُعد جسمی و هم بعد روحی، روانی. خوردن یک غذای نامناسب، خستگی و طاقت فرسایی مشغله های روزانه، و یک حادثه ناگوار از جمله مواردی است که به راحتی انسان از پای درمی آورد. از نظر روحی نیز انسان ضعیف است؛ زیرا نیروهای درونی وی در ستیزند و هر یک می خواهند که انسان را به سوی خود بکشانند. آری: «به راستی که ما آدمی را در رنج و سختی آفریدیم».

انسان از نخستین روزهای هستی اش تا آخرین لحظه های عرش به رنج و سختی دچار است. باشد که دریابد این جهان، مکان آسودن نیست و آسایش خقیقی را باید در جهانی دیگر جست.

4. ناامیدی و ناسپاسی انسان

در قرآن کریم آمده است: «و اگر به انسان نعمتی بچشانیم، سپس از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود».

این آیه نشان دهنده طبیعت ناامید و ناسپاس انسان است، به گونه ای که هر گاه اندکی شر به او برسد و یا نعمتی از او گرفته شود، به ناامیدی دچار می شود.

«و هر گاه به مردم رحمتی را بچشانیم خوشحال می شوند و اگر مصیبتی به خاطر کارهایشان به آنها برسد، ناگهان ناامید می شوند». البته در قرآن کریم خداوند، نمازگزاران را از این قاعده مستثنی می داند و چنین می فرماید:

إِنَّ اْلإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعًا إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا إِلاَّ الْمُصَلِّینَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ. (اسرا: 19ـ27)

به راستی که انسان، سخت آزمند [و بی تاب] آفریده شده است.

چون صدمه ای به او رسد، جز و لابه کند و چون خیری به او رسد، بخل ورزد. غیر از نمازگزاران؛ همان کسانی که نماز را پیوسته به جای می آورند.

پیام متن:

خداوند در قرآن کریم به ضعف های ما نیز اشاره کرد تا با پی بردن به این ضعف ها، در برطرف کردن آن کوشا باشیم.



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : شنبه 9 آذر 1392
راستی و راستگویی

راستی و راستگویی


صداقت، عامل پیشرفت و تعالی شخص و جامعه

یکی از فضیلت های اخلاقی که نقش بسزایی در سازندگی انسان دارد، صداقت در گفتار، رفتار و پندار است. پیشرفت و تعالی بشر، در گرو پای بندی آنان، به راستی در کردار و گفتارشان است. از آن جا که انسان ها بر اثر نیازمندی های فراوان روحی و جسمی ناگزیرند، به صورت اجتماعی زندگی کنند، آنچه بقای چنین حیاتی را تضمین می کند، درستکاری و راستی میان افراد جامعه است.

بنابراین، اگر همه کارهای انسان بر صدق و راستی بنا نهاده شود و از هرگونه ناراستی پیراسته باشد، زمینه های نیک بختی و گران قدری او فراهم می آید، چنان که گشوده شدن دریچه های کمال و بهروزی به روی جامعه بشری، تنها با استوار کردن پایه صداقت فراهم می شود. به همین جهت، حق تعالی مؤمنان را در کنار فراخوانی به تقوا، به همراهی با صادقان فرمان می دهد و می فرماید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ. (توبه: 119)

ای مؤمنان، از خدا بترسید و همگام با راستان باشید.

پیام متن:

راستی و راستگویی، بسان گوهری بسیار ارزشمند است که همه باید در به دست آوردن و حفظ همیشگی آن همواره بکوشیم.

صداقت و راستی، در قرآن و روایت

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِکَ هُمْ الْمُتَّقُونَ. (زمر: 33)

کسی که حقیقت و صداقت را با خود آورد و کسی که حقیقت و صداقت را باور کرد، آنان پرهیزکاران [واقعی] هستند.

امام صادق علیه السلام ، سرلوحه دعوت همه پیامبران را «راستگویی» و «امانت داری» می داند و می فرماید:

اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَبْعَثِ الاَْنْبیاءَ اِلاّ بِصِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ اِلَی الْبِرِّ والفاجِرِ.

همانا خدای عزوجل بر نینگیخت پیامبران را، مگر به راستگویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار.

باز از کلام آن حضرت است که:

به حضرت اسماعیل از آن رو «صادق الوعد» گفتند که با کسی در جایی قرار گذاشت و تا مدتی (یکسال هم گفته اند) همان جا منتظر ماند. ازاین رو، خداوند او را صادق الوعد نامید.

راستگویی، کلید طلایی گنج مقصود است و همگان می توانند با آن، هم ره به سرای ایمان ببرند و هم به گنج پربهای دیانت و شریعت دست یابند. امام علی علیه السلام از راستی، به عنوان پایه دین و ستون ایمان یاد می کند و می فرماید: «راستی، ستون مسلمان و پایه ایمان است».

همچنین از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کنند:

همواره ملازم راستی و همیشه راستگو باش، زیرا راستگویی به سوی راه نیک و درست راهنمایی می کند و راه نیک، به بهشت می رساند. چون آدمی همیشه راستگو باشد و راستی را پیشه کند، نزد خدا از زمره صدیقان شمرده می شود و از دروغ نیز همیشه دوری کن، زیرا عادت دروغ، آدمی را به سوی راه بد راهنمایی می کند و راه بد به دوزخ می رساند و هنگامی که آدمی به دروغگویی عادت کند و دروغ را برگزیند، در نتیجه، نزد خداوند در گروه دروغگویان نوشته می شود.

پیام متن:

سعدیا راست روان، گوی سعادت بردندراستی کن که به منزل نرسد کج رفتار

برخی آثار راستگویی

راستی در گفتار و کردار، انسان را محبوب دل ها و منبع شایسته اعتماد برای مردم می سازد. در حالی که ریا و نفاق و دروغ، افزون بر آنکه شخص را در جامعه و پیش خدا، بی اعتبار می سازد، سبب گسستن پیوندهای اجتماعی نیز می شود و افراد را پیش یکدیگر بی اعتماد می کند. انسان های دروغگو به دوگانگی در شخصیت دچار می شوند و به همین دلیل، به هنگام برملا شدن دروغ و ریاکاری شان، گرفتار رنج و عذاب وجدان می شوند. در حالی که افراد راستگو و راست کردار، چون تنها آن گونه که می نمایند هستند، وجدان آرامی دارند و از آشکار شدن باطن خویش نزد مردم نگران نیستند.

پیام متن:

طاعت آن نیست که بر خاک نهی چهره خویشصدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

سعدی

گستره و جنبه های صدق

1. صدق در گفتار

راست گفتاری و سخن خلاف واقع به زبان نیاوردن، شناخته شده ترین نوع صدق و نخستین مرتبه آن است. در روایتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می خوانیم:

مردی به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله شرفیاب شد و عرض کرد: ای رسول خدا! خصلتی را که تأمین کننده خیر دنیا و آخرت است، به من بیاموز! پیامبر فرمود: دروغ نگو.

2. صدق در کردار

گاهی سخنی را که انسان به زبان می آورد، راست و همسو با واقع است، ولی رفتار او برخلاف آن نشان می دهد و در واقع، بدانچه می گوید، عمل نمی کند. خداوند در قرآن کریم، کسانی را که میان رفتار و گفتار آنها هماهنگی نیست، سخت نکوهش می کند و این کار آنان را سبب ساز خشم و نفرت الهی شمرده است: «ای کسانی که ایمان آوردید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید. نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نکنید». (صف: 3)

3. صدق در پندار

انگیزه و اندیشه برای کارهای انسان، بسان جان است برای تن. اساس کار را نیت و فکر آدمی می سازد و اعمال و رفتار انسان، در حقیقت، برآمده از نیت اوست. فکر و اندیشه تا آنجا در شکل گیری و تعیین شخصیت انسان مؤثر است که چهره های آدمیان در سرای آخرت، هماهنگ با نیت هایشان آشکار می شود. امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند در روز قیامت مردم را برابر نیت هایشان محشور می کند. باز از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کنند که: «خداوند به ظواهر و اعمال شما نگاه نمی کند. آنچه مورد توجه حق تعالی قرار می گیرد، درون دل های شماست.» بنابراین، انسان برای دست یابی به گوهر نفیس و ارج آفرین صداقت، افزون بر صدق در گفتار و هماهنگی میان گفتار و رفتار، به صدق در انگیزه و پندار نیز نیازمند است. راست پنداری و صدق در نیت، پیش نیاز و پایه صدق در گفتار و کردار است.

پیام متن:

بنای صداقت، بدون حتی یکی از این سه عنصر نیز سست و ناتمام است: پندار صادقانه، گفتار صادقانه و کردار صادقانه.

شیخ عبدالقادر گیلانی رحمهم الله می گوید:

من از همان دوران کودکی به راستگویی تربیت شدم. باری برای طلب علم و دانش، از مکه مکرمه به بغداد عازم شدم. مادرم به من چهل دینار داد تا خرج راه و سفرم بسازم و از من تعهد گرفت که راستگویی را همیشه پیشه بگیرم. همین که به سرزمین (همدان) رسیدیم، گروهی از دزدان جلوی ما را گرفتند و اجناس و وسایل کاروان را تصاحب کردند. دزدی از کنارم گذشت و گفت: چه همراه داری؟ گفتم: چهل دینار دارم. او فکر کرد که شوخی می کنم، مرا رها کرد. فرد دیگری آمد و همان سؤال را از من پرسید. من حقیقت را به او گفتم، او مرا پیش رئیس دزدان برد. سر گروه دزدان از من پرسید: چه چیزی تو را به راستگویی وادار کرده است؟ گفتم: مادرم از من تعهد گرفته است که همیشه راست بگویم. ترسیدم که مبادا به عهد خویش خیانت کرده باشم. ترس و وحشت همه وجود رئیس دزدان را فرا گرفت. همان وقت فریاد برآورد و گریبان چاک کرد و گفت: عجب! تو می ترسی از اینکه مبادا پیمان مادر را بشکنی، پس من چگونه نترسم که عهد خداوند را بشکنم؟ سپس دستور داد، همه کالاهای کاروان را برگردانند. آن گاه به شیخ عبدالقادر گیلانی گفت: من دیگر به دست تو توبه می کنم، دزدان دیگر گفتند: شما در دزدی سر گروه ما بوده اید، چه خوب است که امروز در توبه کردن هم سرگروه ما باشید. ما همگی توبه می کنیم. بدین ترتیب، به برکت راستگویی، همگی توبه کردند.

پیام متن:

راستگویی، افزون بر آخرت، به حال دنیای انسان نیز مفید است.



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : شنبه 9 آذر 1392
حاجات حضرت آدم به خداوند
حضرت ادم البشر زمانی که حاجات شیطان را از خدا شنید به خدا چنین عرضه داشت:
خداوندا شیطان را بر من و اولاد من مسلط کردی، خواسته های او را برآوردی که همه ی آن خواسته ها به ضرر من و اولاد من بود، پس به من و اولاد من چیزی عطا فرما که بتوانیم در مقابل مکر و حیله های او خود را حفظ کنیم، خطاب رسید تو هم بخواه تا اجابت کنم.آدم عرض کرد:
الله خدایا!من خیر و صلاح خود و اولادم را از تو می خواهم،تو خود دانا و بزرگواری، هر چه صلاح می دانی برای ما قرار بده خطاب رسید: ای آدم! برای تو و فرزندانت در مقابل هفت حاجت ابلیس هشت حاجت قرار دادم.
حاجت اول : آنکه هر گاه معصیتی کردید تا هفت ساعت به شما مهلت میدهم،اگر به فکر افتادید و توبه نمودید باز برایتان چیزی نوشته نمی شود و اگر بعد از هفت ساعت توبه نکردید فقط یک گناه برایتان نوشته می شود.

حاجت دو : آنکه هر گاه تو و اولاد تو قصد معصیت کنید و آن را انجام ندهید،گناهی برایتان نوشته نشود.
حاجت سه : اگر قصد کار نیک کردید ولی موفق به انجام آن نشدید یک ثواب برایتان نوشته می شود.

::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : یکشنبه 3 آذر 1392
کرامت و بزرگواری حضرت امام حسین (ع)
السلام على الحسین وعلى علی بن الحسین وعلى أولاد الحسین وعلى أصحاب الحسین.
ای حسین ،سرود ایمان‌ بر لب‌، نوای‌ توحید در كام‌، یاد خدا در دل‌، دستار پیامبر بر سر، كهنه ‌پیرهن‌ امانت‌ مادر بر تن‌.
ای‌ حسین‌، ای‌ رازدار منزل‌ وحی‌؛ غم‌ سرای‌ خیمه‌ هایت‌، گریه‌نوباوگانت‌، آه‌ و سوز خواهرانت‌، العطش‌ از دخترانت‌، عالمی‌ را اشك‌ ریزان‌ می‌كند.
Moharam-safar


روزی امام حسین علیه السلام از جائی عبور می كرد دید جوانی به سگی غذا می دهد ،به او فرمود :«به چه انگیزه به سگ مهربانی می كنی ؟»
او عرض كرد:من غمگین هستم،می خواهم با خشنود كردن این حیوان غم وانده من  تبدیل به خشنودی گردد ،اندوه من از این روست كه من غلام یك نفر یهودی هستم می خواهم از او جدا شوم.
امام حسین علیه السلام با ان غلام نزد صاحب او كه یهودی بود امدند،امام حسین علیه السلام دویست دینار به یهودی داد تا غلام را خریداری كرده و ازاد سازد.
یهودی گفت :این غلام را بخاطر قدم مبارك شما به در خانه ما امدی به شما بخشیدم واین بوستان را نیز به غلام بخشیدیم وان پول مال خودتان باشد.
امام حسین علیه السلام هماندم غلام را ازاد كرد وهمه ان بوستان وپول را به او بخشید وقتی كه همسر یهودی، این بزرگواری را از امام حسین علیه السلام دید،گفت
:

Moharam-safar
«من هم مسلمان شدم ومهریه ام را به شوهرم بخشیدم »وبه دنبال او به شوهرش گفت:«من نیز مسلمان شدم واین خانه ام را به همسرم بخشیدم»1
گفت‌ ای‌ گروه‌ هر كه‌ ندارد هوای‌ ما                 سر گیرد و برون‌ رود از كربلای‌ ما
نا داده‌ تن‌ بخواری‌ و ناكرده‌ ترك‌ سر                 نتوان‌ نهاد پای‌ به‌ خلوت‌ سرای‌ ما
همراه‌ بزم‌ ما نبود طالبان‌ جاه                        بیگانه‌ باید از دو جهان‌ آشنای‌ ما
برگردد آنكه‌ با هوس‌ كشور آمده                        سر ناور به‌ افسر شاهی‌ گدای‌ ما
چون‌ زد سر از سرداق‌ حباب‌ نیلگون                صبح‌ قیامتی‌ نتوان‌ گفتنش‌ كه‌ چون
ترك‌ فلك‌ زجیش‌ شب‌ از بس‌ برید سر                 لبریز شد زخون‌ شفق‌ طشت‌ آبگون
لیلای‌ شب‌ دریده‌ گریبان‌ بریده                           موبگرفت‌ راه‌ بادیه‌ زین‌ خرگه‌ نگون
دست‌ فلك‌ نمود گریبان‌ صبح‌ چاك                      بارید از ستاره‌ به‌ بر اشك‌ لاله‌ گون
افتاد شور وغلغله‌ در طارق‌ نه‌ رواق                   چون‌ آفتاب‌ دین‌ قدم‌ از خیمه‌ زد برون


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : یکشنبه 3 آذر 1392
فهرست وقایع محرم
فهرست وقایع ماه محرم الحرام  


اوّل محرم الحرام
1. آغاز ایام حسینی2. ماجرای شعب ابیطالب علیه السلام 3.جنگ ذات الرقاع 4. اولین جمع آوری زکات
5. امام حسین علیه السلام در راه کربلا 6. قیام مردم مدینه بر علیه یزید 7. کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام

دوّم محرم الحرام

1. ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

سوّم محرم الحرام

1. نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه 2. ورود عمر بن سعد به کربلا

چهارم محرم الحرام

1. فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام

ششم محرم الحرام

1. یاری طلبی حبیب بن مظاهر از بنی اسد 2.اولین محاصره فرات در کربلا 3. تراکم لشگر یزید در کربلا

هفتم محرم الحرام

1. ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد 2. منع آب از امام حسین علیه السلام

هشتم محرم الحرام

1. قحط آب در خیمه های حسینی

نهم محرم الحرام تاسوعا

1. محاصره خیمه ها در کربلا 2. آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین سلام الله علیها 3. درخواست تاُخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام 4. آمدن لشگر تازه نفس به کربلا 5. خطابه امام حسین برای اصحابش

شب عاشورا

1. سخنان امام علیه السلام با اهل بیت و اصحابش 2. سخنان زینب کبری سلام الله علیها با امام حسین علیه السلام

دهم محرم الحرام عاشورا

1. شهادت امام حسین علیه السلام 2. شهادت حبیب بن مظاهر اسدی کوفی 3. شهادت مسلم بن عوسجه 4. شهادت حر بن یزید ریاحی 5. شهادت جون مولی ابی ذر الغفاری 6. شهادت همسر وهب 7. شهادت شبیه ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله 8. شهادت قاسم بن الحسن علیه السلام 9. شهادت عبدالله بن حسن علیه السلام 10.شهادت قمر منیر بنی هاشم علیه السلام 11.شهادت مولانا الرضیع باب الحوایج علی اصغر علیه السلام 12. آمدن ذوالجناح با یال و کوپال خونین به سوی خیمه فاطمیات 12. ماتم و ناله و گریه پردگیان حرم 13.غارت اموال 14.فراز فاطمیات و علویات در بیابانها 15.غارت کردن لباس و ذره 16.جدا شدن سرهای مطهر 17.به آتش کشیدن خیمه های آل الله 18.شهادت دختران کوچک گریه و ماتم 19.راُس مطهر امام حسین علیه السلام در کوفه 20.خونین شدن ریشه هر گیاه 21.قتل ابن زیاد 22.قیام حضرت مهدی علیه السلام 23.وفات ام سلمه

شب یازدهم محرم الحرام

1.شام غریبان کربلا 2. سر امام حسین علیه السلام در تنور خولی

یازدهم محرم الحرام

1.حرکت کاروان اسرا از کربلا 2. تشکیل مجلس ابن زیاد 3. حرکت اهل بیت امام حسین علیه السلام به سوی کوفه

دوازدهم محرم الحرام

1.دفن شهدای کربلا 2. ورود اهل بیت علیهم السلام به کوفه 3. روز شهادت حضرت سجاد علیه السلام

سیزدهم محرم الحرام

1.اسرای اهل بیت علیهم السلام در مجلس ابن زیاد 2. اسرای اهل بیت علیهم السلام در زندان کوفه 3. خبر شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه و شام 4. شهادت عبد الله بن عفیف

پانزدهم محرم الحرام

1.فرستادن سرهای مطهر شهدا به سوی شام

نوزدهم محرم الحرام

1.حرکت کاروان کربلا به سوی شام

بیستم محرم الحرام

1. دفن بدن جون در کربلا

بیست و پنجم محرم الحرام

1. شهادت امام سجاد علیه السلا م

بیست و ششم محرم الحرام

1. شهادت علی بن الحسن المثلث

بیست و هشتم محرم الحرام

1. وفات حذیقه بن یمان 2. تبعید امام جواد علیه السلام به بغداد 3. ورود اسرای اهل بیت علیهم السلام به بعلبک

بیست و نهم محرم الحرام

1. رسیدن کاروان اسرا به شام

تتمۀ محرم الحرام

1. نوشتن صحیفه ملعونه 2. وفات ماریه قبطیه


روز اول ماه محرّم الحرام:

1.آغاز ایام حسینی

اولین روز از ماه حزن و اندوه آل محمدعلیهم السلام است،که همه انبیاء وملائکه و شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام محزون اند.باید گفت:ماه حزن واندوه تمام عالم است،چرا که همه ساله از اول محرم تا روز عاشورا پیراهن پاره پاره سیدالشهداء علیه السلام را از عرش خدا رو به زمین می آویزند و حزن واندوه عالم را فرا می گیرد.1

همچنین آغاز مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله علیه السلام است،که مردم را به امور اعتقادی خویش آشنا می کند،ودستورات دین خود را از حسینیه ها و تکایا و مساجد به خانه های فکر ودل خود به ارمغان می برند. شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام واشک بر آن حضرت،از وظایف ما در زمان غیبت امام زمان علیه السلام است.

2.ماجرای شعب ابی طالب علیه السلام

در پی بالا گرفتن قدرت اسلام پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قریش پیمان نامه ای نوشتند وطی آن قرار گذاشتند با بنی هاشم تکلم نکنند و با آنان هم سفره وهمنشین نشوند و معامله ننمایند؛و آنان را به گونه ای در فشار قراردهند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را به قریش تحویل دهند تا آن حضرت را به قتل رسانند . حضرت ابوطالب علیه السلام بنی هاشم را به دره ای که منتسب به آن حضرت بود برد،و اطراف آن را محکم کرده وبرای حفظ جان پیامبر صلی الله علی وآله وسلم شبانه روز کمر همت بست.

آن حضرت شبها با شمشیر پروانه وار گرد شمع وجود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می گردید ومی فرمود :«تا زنده ام دست از یاری او برنمی دارم.»او در هرشب چند بار محل خواب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را تغییر می داد وعزیزترین فرزند خود یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام را به جای آن حضرت می خوابانید،و روز فرزندان خود و فرزندان برادرانش را به حفاظت از آن حضرت می گماشت. در مدتی که در شعب بودند بر آن حضرت ومسلمانان بسیار سخت گذشت ،تا آنجا که شبها صدای گریه اطفال گرسنه بنی هاشم را ساکنین اطراف شعب می شنیدند.

پس از دو سال و چند ماه خداوند موریانه را مأمور کرد،وپیمان نامه آنان را از بین برد به جزء اسماء الهی که در آن بود. حضرت ابوطالب علیه السلام این خبر را به کفار داد،و آنان با دیدن چنین معجزه ای دست از تصمیم خود برداشتند وبنی هاشم به خانه های خود بازگشتند.2

3.جنگ ذات الرقاع

در سال چهارم هجرت _به تحریک قریش _بین مسلمانان و قبایلی که اطراف مدینه زندگی می کردند و قصد محاصره مدینه را داشتند جنگی در گرفت .پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با 400یا790 نفر از مدینه بیرون رفتند.در این غزوه حضرت نماز خوف خواندند و جنگ تا سه روز طول کشید تا شر آنان دفع شد.این واقعه به قولی در 15جمادی الاولی بوده است. 3

4.اولین جمع آوری زکات

در روز اول محرم پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برای اولین بار مأمورانی را برای جمع آوری زکات و صدقات به اطراف مدینه فرستادند.4

5.امام حسین علیه السلام در راه کربلا

روز اول محرم،امام حسین علیه السلام در قصر بنی مقاتل نزول اجلال فرمودند، و از عبیدالله بن حر جعفی دعوت به یاری نمودند، ولی او اجابت نکرد و بعداً پشیمان شد.5

6.قیام مردم مدینه برعلیه یزید

در این روز در سال63 ه مردم مدینه برای قیام علیه یزید حرکت کردند.قضیه از آنجا آغاز شد که جمعی از اهالی مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله به شام رفتند و دستگاه یزید وشرابخواری و قماربازی و سگ بازی او را دیدند،وبه مدینه بازگشته ومردم را از وضع فساد دربار اموی آگاه ساختند.با شنیدن این اخبار همگان بر خلع یزید اتفاق نمودند،و به سرپرستی عبدالله علیه یزید قیام نمودندو افراد اموی ساکن مدینه رابیرون کردند.لشکر شام پس از اطلاع از این قیام به طرف مدینه حرکت کرد و واقعه حرّه پیش آمد.6

7.کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام 7

در روز اول محرم ریّان بن شبیب خدمت امام رضا علیه السلام رسید.حضرت به او فرمودند:ای پسر شبیب ،مردم عرب در زمان جاهلیت جنگ را در ایام محرم حرام می دانستند؛ولی این امت احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را رعایت نکردند.در این ماه خون ما را حلال دانستند ،و هتک حرمت ما را کردند وفرزندان و زنان ما را اسیر نمودند، و سراپردۀ ما را آتش زدند و اموال ما را غارت کردند و رعایت احترام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را دربارۀ ما ننمودند.

همانا روز شهادت حسین علیه السلام پلک چشمان ما را مجروح کرد واشکهای ما را روان ساخت ودل ما را سو زاند؛وعزیز ما را در زمین کربلا ذلیل کرد ونزد ما محنت و بلا را تا روز جزا به ارث گذارد. پس گریه کنندگان باید بر حسین علیه السلام بگریند،زیرا که گریه بر او گناهان بزرگ را از بین می برد.

ای پسر شبیب ،اگر خواستی بر چیزی گریه کنی برحسین بن علی علیه السلام گریه کن،چه اینکه آن حضرت را کشتند چنانکه گوسفند را می کشند،و با آن حضرت 18 نفر از اهل بیت او کشته شدند که روی زمین شبیه ونظیری نداشتند. آسمان های هفتگانه و زمین ها در شهادت آن حضرت گریستند.چهار هزار ملک روز عاشورا برای نصرت آن حضرت آمده بودند و دیدند حضرت شهید شده اند.لذا پریشان وغبار آلود به مجاورت آن قبر مطهر مأمور شدند،تا حضرت قائم علیه السلام ظهور کنند و از یاران او باشند و شعارشان "یالثارت الحسین"است.

ای پسر شبیب،اگر دوست داری که با ما در درجات عالی بهشت باشی محزون باش برای حزن ما وشاد باش در شادی ما؛وبر تو باد ولایت ما که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشدخداوند متعال او را با همان سنگ محشور می کند....



1. خصائص الزینبیه:ص49،خصیصه نوزدهم.

2.قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص9. الوقایع و الحوادث:ج2ص7.

3.الوقایع و الحوادث:ج2ص45.توضیح المقاصد:ص2-3. وقایع الشهور:ص98.

4.الوقایع و الحوادث:ج2ص42..قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص15

5.ارشاد:ج2ص81.

6.الوقایع و الحوادث:ج2ص49.

7.بحار الانوار:ج98ص102،ج14ص164.امالی صدوق:ص111.اقبال:ص544.عیون اخبار الرضاعلیه السلام:ج1ص233.


روز دوّم ماه محرّم الحرام:

1.ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

بنابر مشهور در این روز در سال 61ه آقا ومولایمان حضرت اباعبدالله الحسین سید الشهداء علیه السلام با اهل بیت و اصحابشان وارد کربلای معلی شدند.(1)

در آنجا اسب حضرت حرکت نکرد.امام پرسیدند:نام این زمین چیست؟گفتند:"غاضریه"نام دیگرش را پرسیدند گفتند:"شاطئ الفرات"اسم دیگری هم دارد؟گفتند:"کربلا"هم می گویند.در این هنگام حضرت آهی کشیدند و گریه شدیدی نمودند و فرمودند:"اللهم انی أعوذ بک من الکرب و البلاء."به خدا قسم زمین کربلا همین است.به خدا قسم اینجا مردان ما را می کشند! بخدا قسم اینجا زنان و کودکان مارا به اسیری می برند! بخدا قسم اینجا پرده حرمت ما دریده می شود.ای جوان مردان ، فرود آیید که محل قبرهای ما اینجاست...."(2)

1. ارشاد:ج2ص84.قلائد النحور :جمحرم وصفر،ص24. الوقایع و الحوادث :ج2ص89. مناقب ابن شهر آشوب :ج4ص105. جلاء العیون :379. معالی السبطین:ج1ص285.

2. از مدینه تا مدینه :ص236. فیض العلام :ص142.


روز سوّم ماه محرّم الحرام:

1.نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه

در این روز امام حسین علیه السلام برای بزرگان کوفه نامه ای نوشتند و آن را به قیس بن مسهّر صیداوی دادند که به کوفه برساند.مأمورین بین راه قیس را گرفتند،و پس از آنکه او بر ضد یزید وابن زیاد سخن گفت، او را به شهادت رساندند.(1)

2.ورود عمر بن سعد به کربلا

در این روز عمر بن سعد با با شش یا نه هزار سوار برای قتل پسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وارد کربلا شد و در مقابل آن حضرت لشکر گاه ساخت و خیمه برافروخت.ورود ابن سعد به کربلا در روز چهارم هم نقل شده است.(2)

1.قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص41.

2.قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص40.از مدینه تا مدینه :343. معالی السبطین:ج1ص301. فیض العلام:ص143.


روز چهارم ماه محرّم الحرام:

1.فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام

در این روز از سال 61 ه ابن زیاد با استناد به فتوایی که از شریح قاضی گرفته بود، در مسجد کوفه خطبه خواند و مردم را به کشتن امام حسین علیه السلام تحریص کرد.(1)

1.الوقایع الحوادث:ج2ص124.


ششم ماه محرّم الحرام:

1.یاری طلبیدن حبیب بن مظاهر از بنی سعد

در شب ششم جناب حبیب بن مظاهر اسدی با اذن امام حسین علیه السلام برای آوردن یاور وکمک ، به قبیله بنی اسد رفت. اسدیان پذیرفتند وحرکت کردند، ولی جاسوسان به عمر سعد خبر دادند و او عده ای را فرستاد تا مانع آنها شوند.لذا درگیری رخ داد که در این میان جمعی از بنی اسد شهید و زخمی وبقیه ناگزیر به فرار شدند و حبیب به خدمت حضرت آمد و جریان را عرض کرد.(1)

2.اولین محاصره فرات در کربلا

به نقلی عمر سعد ،شبث بن ربعی خبیث را همراه سه هزار مرد سفاک با کوبیدن طبل و دهل کنار فرات فرستاد که اطراف آن را به محاصره در آوردند.(2)

3.تراکم لشکر یزید در کربلا

در این روز لشکرزیادی برای جنگ با حضرت اباعبدالله علیه السلام جمع شدند.(3)

1.الوقایع الحوادث:ج2 ص149.از مدینه تا مدینه:ص368-370.

2.از مدینه تا مدینه:ص360.

3.الوقایع الحوادث:ج2 ص153.


روز هفتم ماه محرّم الحرام:

1.ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد

در شب هفتم امام حسین علیه السلام ملاقات وگفتگو کردند. خولی بن یزید اصبحی چون عداوت شدیدی با امام حسین علیه السلام داشت ماجرا را به عمر سعد گزارش داد و آن ملعون نامه ای برای عمر سعد نوشت و او را از این ملاقات ها بر حذر داشت و دستور منع آب را صادر کرد.1

2 . منع آب از امام حسین علیه السلام

در این روز آب را بر اهل بیت سید الشهداء علیه السلام بستند، چه اینکه نامه ابن زیاد بدین مضمون رسید که نگذارید حتی یک قطره آب هم به آنها برسد. عمرو بن حجاج زبیدی با جهار هزار تیرانداز مآمور منع آب فرات شدند،که به هیچ وجه آبی به خیمه گاه پسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برده نشود.2

1.قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص63.معالی السبطین:ج1ص315.

2.الوقایع و الحوادث:ج2ص153..فیض العلام:ص146.


روز هشتم ماه محرّم الحرام:

1.قحط آب در خیمه های حسینی

در این روز آب در خیمه های سید الشهداء علیه السلام نایاب شد.1

1.قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص81.الوقایع و الحوادث:ج2ص154.



روز نهم ماه محرّم الحرام (تاسوعا):

1.محاصره خیمه ها در کربلا

امام صادق علیه السلام فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتل آن حضرت اجتماع نمودند،و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه ولشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند،وآن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند ویقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد واهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود.1

2. آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام

در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش امان نامه آورد . 2آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رسانید وبانگ برآورد:"أین بنو اختنا": "پسران خواهر ما کجایند"؟ولی آن بزرگواران جواب ندادند.امام حسین علیه السلام فرمودند:جواب او را بدهید اگر چه فاسق است.

حضرت عباس علیه السلام در جواب فرمودند:چه می گویی؟شمر گفت:من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به کشتن ندهید.

حضرت عباس علیه السلام با صدای بلند فرمود:"لعنت خدا بر تو وامیر تو (و برامان تو ) باد . ما را امان میدهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان نباشد"؟!3



3.در خواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام

در عصر تاسوعا امام علیه السلام برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتتند.4چون عمر سعد لشکر را آمادۀ جنگ با امام علیه السلام نمود ومعلوم شد که قصد جنگ دارد،حضرت به برادرش عباس علیه السلام فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد.آنها ابتدا قبول نکردند،ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند.5

4.آمدن لشکر تازه نفس به کربلا

در این روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد،وشمر نامه ابن زیاد را آورد.6

5.خطابه امام حسین علیه السلام برای اصحابش

در عصر این روز امام حسین علیه السلام در جمع یاران خطبه ای قرائت فرمودند، و اصحاب اعلام وفاداری نمودند.

1 .کافی:ج4 ص 174.

2.اعلام الوری :ج1 ص455. فیض العلام:ص143.بحار الانوار :ج44ص361.

3از مدینه تا مدینه :ص381_382

4.اعلام الوری:ج1 ص455.فیض العلام:ص146.بحارالانوار :ج44ص392.

5 .مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107.

6.اعلام الوری :ج1 ص455.فیض العلام:ص146.

7. مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107.


شب دهم (عاشورای) ماه محرّم الحرام:

1.سخنان امام علیه السلام با اهل بیت و اصحابش

در این شب امام حسین علیه السلام اصحاب و اهل بیت خود را جمع نمودند و کلماتی را به آنان فرمودند.خلاصه کلمات حضرت این بود که من بیعت خود را از شما بر داشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هر جا که می خواهید کوچ کنید. پس از فرمایشات حضرت، اهل بیت علیهم السلام و اصحاب کلماتی در وفاداری و جان نثاری خود نسبت به آن حضرت ابراز داشتند.1

2. سخنان زینب کبری سلام الله علیها با امام حسین علیه السلام

در این شب بود که زینب کبری سلام الله علیها اشعار "یا دهر اف لک من خلیل .."را از زبان برادرش شنید، و هنگامی که متوجه شد فردا روز شهادت حضرت است فرمود:"ای کاش مرگ مرا نابود ساخته بود واین روز را ندیده بودم". سپس سیلی به صورت زد وبیهوش شد. امام علیه السلام خواهر عزیز ومکرمه خود را به هوش آوردند و مطالبی فرمودند.2



1.فیض العلام:ص147.وسیلةالدارین:ص 298-299.

2.فیض العلام:ص149.وسیلةالدارین:ص302-303.



روز دهم ماه محرّم الحرام ، روز عاشورا:

1.شهادت امام حسین علیه السلام

در این روز در سال 61ه که روز شنبه یا دوشنبه بوده،آقا ومولایمان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در سن 58 سالگی (ویا 56ویا 57 سالگی)بعد از نماز ظهر،مظلومانه وبا حالت تشنگی وگرسنگی در زمین کربلا به شهادت رسیدند.1این روز،روز باریدن خون از آسمان است، و روزی که شهادت اهل بیت واصحاب امام حسین علیه السلام در آن به وقوع پیوسته است.2

چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا برای نصرت آن حضرت آمدند، وچون اجازه نیافتند تا ظهور حضرت مهدی علیه السلام گریه کنان نزد قبر آن حضرت ماندگارند.در این روز ترک خوردن وآشامیدن به خصوص از غذاهای لذیذ مناسب است.3

2.شهادت حبیب بن مظاهر اسدی کوفی .

3.شهادت مسلم بن عوسجه.

4.شهادت حربن یزید ریاحی.

5.شهادت جون مولی ابی ذرالغفاری.

6.شهادت همسر وهب،به دست رستم غلام شمر 4.

7.شهادت شبیه ترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله و سلم، علی اکبر علیه السلام فرزند بزرگ سیدالشهداءعلیه السلام عموی والا مقام حضرت صاحب الامر علیه السلام .

8.شهادت قاسم بن الحسن علیه السلام.

9.شهادت عبدالله بن الحسن علیه السلام.

10.شهادت قمر منیر بنی هاشم حضرت عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام .

11.شهادت مولانا الرضیع باب الحوائج علی اصغر علیه السلام .

12. آمدن ذوالجناح با یال و کاکل خونین به سوی خیمه فاطمیات برای آوردن خبر شهادت آن حضرت.

13ماتم وناله پردگیان حرم برسید الشهداء علیه السلام و اولاد و وابستگان آن حضرت .

14.غارت اموال از خیام امام حسین علیه السلام.

15.فرار فاطمیات وعلویات در بیابان ها بعد از شهادت آقا و سرورشان اباعبدالله علیه السلام .

16.غارت کردن لباس وزره و ..از بدن مطهر شهدای کربلا.

17. جدا شدن سر های مطهر امام حسین علیه السلام واهل بیت واصحاب آن حضرت.

18.به آتش کشیدن خیمه های آل الله،فرزندان رسول خدا و علی مرتضی و فاطمه زهرا علیهم السلام .

19.شهادت دختران کوچک در کنار خیمه ها .

20.گریه وماتم بر سید الشهداء علیه السلام و عزای زمین و عرش و آسمان جن و انس و ملک و وحوش بر آن حضرت.

در این روز ملکی ندا کرد:ای امت ظالمی که عترت پیامبر خود را کشتید، خداوند شما را موفق به درک عید فطر وقربان نفرماید.5

21.رأس مطهر امام حسین علیه السلام در کوفه

عصر عاشورا رأس مطهر ونورانی امام حسین علیه السلام را توسط خولی بن یزید اصبحی ملعون وحمید بن مسلم ازدی به کوفه فرستادند.6

22.خونین شدن ریشه هر گیاهی که از زمین می کشیدند،از مصیبت عظمای آن روز.

23.قتل ابن زیاد

ابن زیاد در روز عاشورای سال 67ه به فرمان مختار به جزای ظاهری اعمالش رسید و کشته شد7.حصیر بن نمیر وجمعی از قتله امام حسین علیه السلام نیز همراه ابن زیاد به قتل رسیدند.8

ابن زیاد ملعون به دست ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی کشته شد، و سر نحسش را برای مختار فرستادند.مختار هم سر او را برای امام زین العابدین علیه السلام فرستاد. هنگام وارد کردن سر ابن زیاد حضرت مشغول غذا خوردن بودند.لذا سجده شکر به جا آورده فرمودند:"روزی که ما را بر ابن زیاد وارد کردند غذا می خورد. من از خدا خواستم که از دنیا نروم تا سر او را در مجلس غذای خود مشاهده کنم ،همچنان که سر پدر بزرگوارم مقابل او بود و غذا می خورد. خداوند به مختار جزای خیر دهد که خونخواهی مارا نمود".سپس حضرت به اصحاب خود فرمودند:همه شکر کنید.

24. قیام حضرت مهدی علیه السلام

به روایتی حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسکری ارواحنا فداه در این روز قیام خواهند کرد.9

25.وفات ام سلمه
در این روز در سال 62-63 ه ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از دنیا رحلت فرمود.10 نام او هند پدرش ابی امیة، مادرش عاتکه دختر عبدالمطلب بود. شوهر اول او پسر خاله اش ابو سلمه بن عبدالاسد بن مغیرة بود. چون به شرف اسلام مشرف شد با همسرش ام سلمه به حبشه هجرت کردندو پس از بازگشت از حبشه بر اثر زخمی که در جنگ احد بر او وارد شده بود،بعد از مدتی شهید شد.
سلمه، عمر ، زینب و دره، فرزندان او بودند؛ و عمر در جمیع جنگ های امیر المؤمنین علیه السلام شرکت کرد و مدتی از طرف آن حضرت والی بحرین بود.
بعد از اینکه عدّه ام سلمه در وفات شوهرش سر آمد، ابوبکر و عمر جداگانه به خواستگاری او رفتند، ولی ام سلمه اجابت نکرد. در سال چهارم هجری پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از او خواستگاری کرد و ام سلمه قبول کرد ، و به فرزند خود عمر بن ابی سلمه گفت :عقد را جاری کن .
عایشه وقتی دید پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ام سلمه را به عقد خویش در آورد بسیار ناراحت شد، چه اینکه ام سلمه در جمال کم نظیر بود. عایشه به حفضه گفت:ام سلمه چقدر زیباست! او باور نکرد تا اینکه ام سلمه را دید.از همین جهت حسادت این دو با ام سلمه بسیار بود.
ام سلمه فضایلی دارد


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : چهارشنبه 29 آبان 1392
روایت 16 محرم
روز 16 محرم - سال 16 هجرى قمرى 
تدوین تاریخ اسلامى .
در عصر خلیفه دوم برخى از استانداران و برخى از دوراندیشان مدینه لزوم انتخاب تاریخى ویژه اى براى مسلمانان را به اطلاع خلیفه رسانیدند.
عمر بن خطاب كه دو سال و نیم از خلافتش مى گذشت ، تصمیم گرفت براى مسلمانان تاریخ ویژه اى ترتیب دهد.
به همین جهت تعدادى از صاحب نظران مهاجر و انصار را گرد آورد و با آنان درباره تدوین تاریخ اسلامى مشورت و گفت و گو كرد.
امیر مؤ منان على بن ابى طالب علیه السلام نیز كه در آن جمع حضور داشت ، پیشنهاد كرد: به خاطر اهمیت هجرت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله از مكه به مدینه منوره ، هجرت آن حضرت را مبداء تاریخ قرار بدهند. غیر از آن حضرت ، برخى از حاضران تولد پیامبر صلى الله علیه و آله ، برخى سال بعثت آن حضرت ، برخى سال رحلت آن حضرت را پیشنهاد كرده بودند. هم چنین بعضى ها تاریخ رومى (میلادى ) و عده اى هم تاریخ فارس (فرس ‍ قدیم ) را پیشنهاد نمودند. ولى عمر بن خطاب پیشنهاد امیرمؤ منان على بن ابى طالب را اصلح دانست و همان را تایید كرد و بنا گذاشت كه هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله مبداء تاریخ اسلامى باشد.
پس از آن درباره ابتداى سال قمرى كه از چند ماهى آغاز گردد، گفت و گو شد. در این باره هم نظرهاى گوناگونى ارائه گردید. برخى به خاطر اهمیت ماه رمضان ، ابتداى رمضان را و برخى به خاطر اهمیت حج ، اول ذى حجه را و برخى ماه رجب را كه در عصر جاهلیت اهمیت ویژه اى در نزد عرب ها داشت و عثمان بن عفان ، ماه محرم را به خاطر این كه نخستین ماه حرام است ، پیشنهاد نمودند. عمر بن خطاب پیشنهاد عثمان را پذیرفت و دستور داد كه نخستین ماه سال قمرى را از محرم آغاز كنند.
لازم به یادآورى است كه اول محرم نخستین سال قمرى (دو ماه پیش از هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله ) مصادف بود با نخستین روز فروردین (عید نوروز) سال 33 حكومت خسرو پرویز ساسانى .
(131)


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : چهارشنبه 29 آبان 1392
سیزدهم محرم به چه روایتی است ؟
روز 13 محرم - سال 61 هجرى قمرى 
شهادت عبدالله بن عفیف ازدى به دست دژخیمان عبیدالله بن زیاد.
یزید بن معاویه و خاندان بنى امیه و هواداران آنها از جمله عبیدالله بن زیاد، عامل یزید در كوفه و بصره و عنصر اصلى جنایت واقعه كربلا، پس از كشتن امام حسین علیه السلام و یاران فداكارش در كربلا، پس از كشتن امام حسین علیه السلام و یاران فداكارش در كربلا بر این باور بودند كه كار مخالفان بنى امیه و دشمنان یزید پایان یافته و آنان براى همیشه سركوب گردیدند.
آنان گمان كردند كه با خاموش كردن نور حسینى ، براى همیشه انوار طیبه اهل بیت علیه السلام را خاموش كردند. ولى غافل از اینكه شهادت امام حسین علیه السلام آغاز راهى است كه ادامه آن ، حكومت ننگین بنى امیه را بر فنا خواهد داد.
بى تردید قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام آثار و نتایج سنگینى براى خاندان ستم پیشه بنى امیه و عاملان نابكار آنان به بار آورد و آنها را در معرض اعتراض ها و قیام هاى متعدد مردمى قرار داد و سرانجام در سال 132 قمرى ، درست 71 سال بعد، این خاندان جنایت كار را با قیام سراسرى مسلمانان مواجه ساخت و حكومت هزار ماهه آنان را براى همیشه به وادى نیستى و نابودى سپرد.
نخستین اعتراض آشكار نسبت به جنایات عبیدالله بن زیاد در شهادت امام حسین علیه السلام ، از سوى یكى از شیعیان كوفه ، به نام عبیدالله بن عنیف ازدى برخاست .
عبیدالله بن زیاد، پس از آن كه اسیران واقعه كربلا را در مجلس خود با كلمات درشت و خشن ، مورد اذیت و آزار قرار داد و آنان را سرزنش كرد و پاسخ دندان شكن و كوبنده اى از امام زین العابدین علیه السلام و زینب كبرى علیه السلام شنید، براى نشان دادن قدرت ظاهرى خویش و گرفتن زهره چشم از مخالفان بنى امیه و هواداران اهل بیت علیه السلام ، دستور داد مردم كوفه در مسجد اعظم گرد آیند تا براى آنان سخنرانى كند.
وى در جمع اهالى كوفه با تكبر و غرور، چنین گفت : الحمدلله الذى اظهر الحق و اهله ، و نصر امیرالمؤ منین یزید و حزبه و...؛ سپاس ‍ خداى را كه حق را آشكار و اهل حق را روسفید كرد و یزید و لشكریانش را یارى نمود و دروغ گو و دروغ گو زاده و یاران او را نابود ساخت و از میان برد.
از سخنان خشن و خارج از نزاكت وى بسیارى از حاضران خشمگین و متنفر گردیدند ولى نمى توانستند خشم خویش را آشكار سازند. اما عبدالله بن عفیف كه از شیعیان دلیر امیرمؤ منان و از زاهدان و عبادت پیشه گان كوفه بود و چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خود را در جنگ صفین از دست داد و نابینا شده بود و پیوسته ملازم مسجد اعظم كوفه و اوقات خود را به صوم صلوات مى گذرانید، همین كه نعره هاى نفرت انگیز عبیدالله را شنید، به خشم آمد و با صداى بلند بانگ زد كه اى دشمن خدا، دروغ گو تویى و پدرت زیاد بن ابیه و امیرت یزید بن معاویه كه تو را حكومت داده است ، دروغ گویند.
اى پسر مرجانه ! فرزندان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را مى كشى و بر فراز منبر و مقام صدیقین مى نشینى و كلمات كفرآمیز مى گویى .
عبیدالله بن زیاد كه انتظار چنین پیش آمدى را نداشت و خیال مى كرد كه دیگر نفس در سینه هاى دوستان اهل بیت علیه السلام حبس شده است ، با تكبر و خودخواهى تمام دستور داد او را دستگیر كرده و به نزدش ببرند.
ماءموران حكومتى به سوى عبدالله بن عفیف هجوم آورده و او را دستگیرش كردند ولى وى مردان طایفه خود، یعنى ((ازد)) را به یارى طلبید. بى درنگ 700 تن از مردان ازدى از داخل و خارج مسجد به یارى او شتافته و او را از دست دژخیمان عبیدالله رهانیدند. ابن زیاد براى خاموش ‍ كردن جنبش ازدیان به رهبرى عبدالله بن عفیف ، آن روز را تامل كرد و با خشم و كینه و سرافكندگى به دارالاماره برگشت . ولى چون شبانگاه فرا رسید و مردم پراكنده شده و در خانه هاى خویش آرمیدند، ماءموران عبیدالله به سوى خانه عبدالله بن عفیف هجوم آورده و او را از خانه اش به بیرون كشیده و با ضربات شمشیر به شهادت رسانیدند.
جنایتكاران حكومتى ، سرش را از بدن جدا كرده و تن او را در محله سبخه به درا آویختند.
(105) بدین گونه نخستین جرقه اى كه مى رفت كوفه را بار دیگر به حركت درآورد و جنبش عظیمى را پى افكند، به دست مزدوران پلید اموى به خاموشى گرایید.
ولى شش سال بعد، شیعیان كوفه و دوستداران اهل بیت علیه السلام انتقام خویش را از عاملان جنایت كربلا گرفتند و آنان را به دست مختار بن ابى عبیده ثقفى به اشد مجازات رسانیدند.


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : یکشنبه 26 آبان 1392
شهادت امام زین العابدین (ع)
 
 
 
 
 

 

 

 

 
 
 
 
 

شهادت حضرت امام زین العابدین(ع) به روایتی (۹۵ ق)

شرح مناسبت:
شهادت امام سجاد(ع) در برخی نقل‏ها سال ۹۲ ق و در نقلی دیگر سال ۹۴ و در منابعی دیگر سال ۹۵ ذكر شده است. همچنین در روز شهادت آن حضرت اختلاف وجود دارد. در برخی منابع، شهادت ایشان را در روز ۲۲ ۱۸ و ۲۵ ماه محرم نیز ذكر كرده‏اند. زمان حضرت امام سجاد(ع) پُر از اختناق و تقیّه بود و كسی در برابر جاسوسان بنی‏امیه، مجال نفس كشیدن نداشت؛ با این حال، امام سجاد(ع) از ارشاد و نشر احكام اسلام فروگذاری نكرد. ایشان به هر نحوِ ممكن، مسائل اسلامی را بیان می‏نمود و در هدایت مردم می‏كوشید. از جمله آثار امام سجاد(ع) صحیفه‏ی سجادیه است كه مشتمل بر ۵۴ دعا از دعاهای آن حضرت می‏باشد. مدت عمر آن امام، ۵۷ سال و زمان امامت آن بزرگوار ۳۴ سال بود. آن امام همام، سرانجام به دستِ هشام بن عبدالمَلِك در زمان خلافت ولید بن عبدالملك مسموم شد و به شهادت رسید. پیكر مطهر امام سجاد(ع) در قبرستان بقیع و در كنار مرقد مطهر عموی گرامیش حضرت امام حسن مجتبی(ع) واقع است.

منبع : برنامه روزشمار تاریخ ازمركز پژوهشهای صدا و سیما


آیات و روایات متناسب :

شهادت امام سجّادعلیه السلام

امام باقرعلیه السلام :

كانَ أثَرُ السُّجُودِ فِی جَمیعِ مَواضِعِ سُجُودِهِ فَسُمِّی السَجّادُ لِذلِكَ

اثر سجده در تمام مواضع هفت گانه سجده او نمایان بود ؛ از این جهت "سجّاد" نامیده شد

بحار الأنوار ، ج ۴۶ ، ص ۶ .

امام باقرعلیه السلام :

كانَ یُصَلّی صَلاةَ مُوَدِّعٍ یَری أنَّهُ لایُصَلِّی بَعدَها أبَدَاً

امام سجّادعلیه السلام مانند كسی كه آخرین نماز خود را به جای می‏آورد ، نماز می‏گزارد. او چنین می دید كه پس از آن هیچ‏گاه نماز نمی‏گزارد

بحار الأنوار ، ج ۴۶ ، ص ۷۹ .

امام صادق‏علیه السلام :

یُنادِی مُنادٍ یَومَ القیامَةِ أینَ زَینُ العابِدینَ؟ فَكَأنّی أنظُرُ إلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ‏علیه السلام یَخطُرُ بَینَ الصُّفُوفِ

روز قیامت منادی ندا می‏دهد : "زیور عبادت كنندگان كجاست؟" گویا علی بن‏حسین‏علیه السلام را می‏بینم كه میان صف‏ها با ابّهت گام بر می‏داد

میزان الحكمه ، ح ۱۱۳۱ .

سخنان برگزیده

امام سجّادعلیه السلام :

ألا و إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلَی اللَّهِ مَن یَقتَدی بِسُنَّةِ إمامٍ و لا یَقتَدِی بِأعمالِهِ

هشدار كه منفورترین مردم نزد خداوند كسی است كه سیره امامی را برگزیند ولی از كارهای او پیروی نكند

الكافی ، ج ۸ ، ص ۲۳۴ .

امام سجّادعلیه السلام :

كَفُّ الأذی ، مِنْ كَمالِ العَقلِ وفیهِ راحَةٌ لِلبَدَنِ عاجِلاً و آجِلاً

خودداری از آزار رساندن ، نشانه كمال خرد و مایه آسایش دو گیتی است

تحف العقول ، ص ۲۸۳ .

امام سجّادعلیه السلام :

إنَّها [الصَّدَقَةَ] تَقَعُ فِی یَدِاللَّهِ قَبلَ أن تَقَعَ فِی یَدِ السّائِلِ

صدقه ، قبل از این‏كه به دست نیازمند برسد ، در دست خداوند قرار می‏گیرد

عدّة الدّاعی ، ص ۵۹ .

امام سجّادعلیه السلام :

إذا صَلَّیتَ فَصَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ

هرگاه نماز می‏گزاری ، [چنان باش كه گویی]نماز آخرین را به جای می‏آوری

بحار الأنوار ، ج ۷۸ ، ص ۱۶۰ .

امام سجّادعلیه السلام :

المُؤمِنُ یَصمُتُ لِیَسلَمَ و یَنطِقُ لِیَغنَمَ

مؤمن سكوت می‏كند تا سالم ماند و سخن می‏گوید تا سود برد

الكافی ، ج ۲ ، ص ۲۳۱ .

امام سجّادعلیه السلام :

خَفِ اللَّهَ لِقُدرَتِهِ عَلَیكَ واستَحی مِنهُ لِقُربِهِ مِنكَ

از قدرت خداوند بر خویش بترس و از نزدیكی‏اش به خود شرمگین باش!

بحار الأنوار ، ج ۷۸ ، ص ۱۶۰ .

امام سجّادعلیه السلام :

قَدِّمُوا أمرَ اللَّهِ و طاعَتَهُ و طاعَةَ مَن أوجَبَ اللَّهُ طاعَتَهُ بَینَ یَدَیِ الاُمورِ

فرمان خدا و طاعت او و طاعت كسی را كه طاعتش را واجب كرده است ، بر همه چیز مقدّم بدارید

تحف العقول ، ص ۲۵۴ .

امام سجّادعلیه السلام :

المُؤمِنُ مِن دُعائِهِ عَلی ثَلاثٍ : إمّا أن یُدَّخَرَ لَهُ و إمّا أن یُعَجَّلَ لَهُ و إمّا أن یُدفَعَ عَنهُ بَلاءٌ یُریدُ أن یُصیبَهُ

مؤمن از دعای خود یكی از سه نتیجه را می‏گیرد : یا برایش ذخیره می‏شود ، یا در دنیا برآورده می‏شود و یا بلایی كه می‏خواست به او برسد از او برگردانده می‏شود

تحف العقول ، ص ۲۸۰ .

امام سجّادعلیه السلام :

إنّی لَاُحِبُّ أن أدومَ عَلَی العَمَلِ و إن قَلَّ

من دوست دارم كه در كار پیوسته باشم ، اگر چه اندك باشد

وسائل الشیعه ، ج ۴ ، ص ۹۲ .


::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : شنبه 25 آبان 1392
پیامک های ویژه شهادت امام زین العابدین (ع)

 

ای امام سجده کننده بر تربت کربلا، عروجت بر جاده های گل آذین بسته آسمان و رها شدنت از بی مهری های اهل زمین بر قلب های ما تسلیت باد.                                                                                                                                 

 

 

امروز روز پر کشیدنِ مردی است که در سالیان دراز، غم عظیم عاشورا را لابه لای بغض های مناجات، به آسمان هدیه کرده است.                                                                                                                                                 

 

 

صحیفه سبز تو، نجوای انوار تابناکی است که تا بی نهایت، شربت آرام بخش روح عطشناک آدمی است . دعاهایت را در این فصل سرد، بدرقه جوانی ام کن.                                                                                                                 

  

 

امشب اشک های داغ ِ روی گونه هایم، در کنار تپش های ملتهب قلبم، نظاره گر پر کشیدن سجده دارترین عنصر هستی است . ای امام زمزمه های عاشقانه شب، سفرت پرباران!                                                                      

 

 

ای امام عابدان شب زنده دار، غم فراق علقمه و عاشورا، چگونه بر پیکر تب دارت نهیب می زد، آن زمان که در ابتدای اسارتت، زخم های گلگون قدم هایت را به شمارش نشستی؟                                                              

 

 

در کوچه پس کوچه های جوانی ام، نجوای دعای توست که می جوشد و میل رویش را در تمام وجودم ایجاد می کند. برای سبز شدن و جوانه زدن، لابه لای صحیفه ات آشیانه می کنم.                                                               

 

 

شهادت بزرگ مرد مناجات، سید سجده کننده آل طه، امام عابدان و عارفان، بر همه جوانان جوینده راه سبز وصال تسلیت باد!                                                                                                                                                              

 

                                                        

 

غم فراق امام کاروان اسرای کربلا، نگین آرامش قلب اهل حرم، بر همگان به ویژه جوانان دلداده کوی دوست تسلیت باد!                                                                                                                                                         

 

 

در سوگ زین العابدین زهرا نشسته، تیر غم از داغش بر این دلها نشسته

 

 

خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی را دارم ولی چون خودی را نداری. امام سجاد (ع)                                                                                                                          

                       

 

عاشوراى حسینى، کتاب سرخى بود که «تفسیر ناب» آن از زبان امام سجاد تراوید                                            

 

 

امام سجاد (ع)، پاسدار «وحى نبوى» و «خط علوى» و «شورحسینى» بود                                                           

 

 

در برابر خدا، «سجاد» بود، هرگز در برابر ظالمان، سر تسلیم فرود نیاورد و چهره بر درگاه ارباب قدرت نسود

 

 

کبوتر مجروح و پر وبال شکسته عدالت با پماد عرفان زین العابدین(ع) در شفا خانه دعاهایش التیام یافت




::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : شنبه 25 آبان 1392
اعمال روز عاشورا


اعمال روز عاشورا

 

 


اعمال روز نهم

1. پس مى ‏خوانى بعد از این به دعاى حسین علیه السلام و این آخر دعاى آن حضرت است در روزى كه بسیار شده بوددشمنان او یعنی روز عاشورا :

اللَّهُمَّ أَنتَ مُتَعَالِی الْمَكَانِ عَظِیمُ الْجَبَرُوتِ شَدِیدُ الْمِحَالِ غَنِیٌّ عَنِ الْخَلاَئِقِ عَرِیضُ الْكِبْرِیَاءِ قَادِرٌ عَلَى مَا تَشَاءُ قَرِیبُ الرَّحْمَةِ صَادِقُ الْوَعْدِ سَابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلاَءِ قَرِیبٌ إِذَا دُعِیتَ مُحِیطٌ بِمَا خَلَقْتَ قَابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تَابَ إِلَیْكَ‏ قَادِرٌ عَلَى مَا أَرَدْتَ وَ مُدْرِكٌ مَا طَلَبْتَ وَ شَكُورٌ إِذَا شُكِرْتَ وَ ذَكُورٌ إِذَا ذُكِرْتَ‏


أَدْعُوكَ مُحْتَاجاً وَ أَرْغَبُ إِلَیْكَ فَقِیراً وَ أَفْزَعُ إِلَیْكَ خَائِفاً وَ أَبْكِی إِلَیْكَ مَكْرُوباً وَ أَسْتَعِینُ بِكَ ضَعِیفاً وَ أَتَوَكَّلُ عَلَیْكَ كَافِیاً


احْكُمْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ قَوْمِنَا (بِالْحَقِّ) فَإِنَّهُمْ غَرُّونَا وَ خَدَعُونَا وَ خَذَلُونَا وَ غَدَرُوا بِنَا وَ قَتَلُونَا وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نَبِیِّكَ وَ وَلَدُ (وُلْدُ) حَبِیبِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الَّذِی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسَالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلَى وَحْیِكَ‏


فَاجْعَلْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏

اى خداى بلند مقام با جلال و جبروت محكم تدبیر بى ‏نیاز از خلق كه ملك كبریایى او پهناور ؛ و قدرتت به هر چیز شامل و رحمتت به همه نزدیك وعده ‏ات صدق و حقیقت نعمتت فراوان امتحانت نیكو .


هر كس تو را بخواند به او نزدیك خواهى بود و هر كه به درگاهت توبه كند مى ‏پذیرى .


هر چه بخواهى توانى كرد هر چه طلبى بیابى به شكرگزاران پاداش مى ‏دهى و هر كه به یاد تو باشد از او یاد مى ‏كنى .


من اى خدا با فقر و احتیاج تو را مى ‏خوانم و از بینوایى به درگاهت با شوق مى ‏آیم و با خوف و هراس به درگاهت مى ‏نالم و از رنج و آلام عالم مى‏ گریم ؛ و از تو بر ضعف و ناتوانیم مدد مى ‏طلبم و براى كفایت امورم بر تو توكل مى ‏كنم .


پس خدایا تو میان ما و قوم ما به حق حكم فرما كه این قوم ما را مغرور ساخته و با ما خدعه كردند و ما را ترك گفته و یارى نكردند و به مكر و فریب ما را شهید كردند ؛ در صورتى كه ما عترت پیغمبر تو بودیم و فرزندان حبیب تو محمد بن عبد الله كه تو او را به رسالت برگزیدى و بر وحى خود امین قرار دادى .


اى خدا پس در امور ما گشایش و آسایش عطا فرما به حق رحمت بى ‏پایانت اى مهربانترین مهربانان عالم.

 

ابن عیاش گفت شنیدم از حسین بن على بن سفیان بزوفرى كه مى ‏گفت حضرت صادق علیه السلام مى ‏خواند این دعا را در این روز و فرموده كه این دعا از دعاهاى روز سوم شعبان است و آن روز ولادت حسین علیه السلام است.

 

2. و نیز شایسته است كه شیعیان در این روز امساك كنند از خوردن و آشامیدن بى آنكه قصد روزه كنند و در آخر روز بعد از عصر افطار كنند به غذایى كه اهل مصیبت مى‏ خورند مثل ماست یا شیر و امثال آنها نه مثل غذاهاى لذیذه و آنكه جامه‏ هاى پاكیزه بپوشند و بندها را بگشایند و آستین ‏ها را بالا كنند به هیئت صاحبان مصیبت‏.

 

3. و ایضا بنى امیه علیهم اللعنة از براى بركت آذوقه سال را در روز عاشورا در خانه ذخیره مى ‏كرده ‏اند لهذا از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است كه هر كه ترك كند سعى در حوایج خود را در روز عاشورا و پى كارى نرود حق تعالى حوایج دنیا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه او باشد حق تعالى روز قیامت را روز فرح و سرور و شادى او گرداند و دیده ‏اش در بهشت به ما روشن گردد و هر كه روز عاشورا را روز بركت نامد و از براى منزل خود در آن روز چیزى ذخیره كند خدا آن ذخیره را براى او مبارك نگرداند و در روز قیامت با یزید و عبید الله بن زیاد و عمر بن سعد علیهم اللعنة محشور گردد پس باید كه در روز عاشورا آدمى مشغول كارى از كارهاى دنیا نگردد و مشغول گریه و نوحه و مصیبت باشد و امر كند اهل خانه خود را كه تعزیه آن حضرت را بدارند و مشغول ماتم باشند چنانكه در ماتم عزیزترین اولاد و اقارب خود مى ‏باشند و در آن روز امساك كند از خوردن و آشامیدن بى آنكه قصد روزه كند و در آخر روز بعد از عصر افطار كند اگر چه به شربت آبى باشد و روزه تمام ندارد مگر آنكه در خصوص آن روز روزه واجبى داشته باشد كه به نذر یا مثل آن بر او واجب شده باشد كه آن روز را روزه باید بگیرد و در آن روز آذوقه در خانه ذخیره نكند و نخندد و مشغول لهو و لعب نگردد.

 

و هزار مرتبه بر قاتلان آن حضرت لعنت كند و بگوید :


اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ‏

 

4. و خواندن هزار مرتبه توحید در این روز فضیلت دارد و روایت شده كه خداوند رحمان نظر رحمت بسوى او كند.

 

5. و سید براى این روز دعایى نقل كرده است شبیه به دعاى عشرات بلكه ظاهر آن است كه خود آن دعا باشد موافق بعضى روایات آن

 

6. أول زیارت عاشوراء معروفه است كه خوانده مى ‏شود از نزدیك و دور و شرح آن چنانكه شیخ ابو جعفر طوسى در مصباح ذكر فرموده چنین است :

 

روایت كرده محمد بن اسمعیل بن بزیع از صالح بن عقبه از پدرش از حضرت امام محمد باقر علیه السلام كه فرمود هر كه زیارت كند حسین بن على علیهما السلام را در روز دهم محرم تا آنكه نزد قبر آن حضرت گریان شود ملاقات كند خدا را در روز قیامت با ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جهاد كه ثواب آنها مثل ثواب كسى باشد كه حج و عمره و جهاد كند در خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام.


راوى گفت : گفتم فدایت شوم چه ثواب است از براى كسى كه بوده باشد در شهرهاى دور از كربلا و ممكن نباشد او را رفتن بسوى قبر آن حضرت در مثل این روز فرمود : هر گاه چنین باشد بیرون رود بسوى صحرا یا بالا رود بر بام بلندى در خانه خود و اشاره كند بسوى آن حضرت به سلام و جهد كند در نفرین كردن بر قاتلین آن حضرت و بعد از آن دو ركعت نماز كند و بكند این كار را در اوایل روز پیش از زوال آفتاب پس ندبه كند بر حسین علیه السلام و بگرید بر او و امر كند كسانى را كه در خانه ‏اش هستند هر گاه از ایشان تقیه نمى ‏كند به گریستن بر آن حضرت و برپا دارد در خانه خود مصیبتى به اظهار كردن جزع بر آن حضرت و تعزیت بگویند یكدیگر را به مصیبت ایشان به حسین علیه السلام و من ضامنم براى ایشان بر خدا هرگاه بیاورند این عمل را جمیع آن ثوابها را گفتم فداى تو شوم ضامن مى ‏شوى این ثوابها را براى ایشان و كفیل مى ‏شوى این ثوابها را ؟


فرمود كه بلى من ضامنم و كفیلم از براى كسى كه این عمل را بجا آورد.


گفتم كه چگونه یكدیگر را تعزیت بگویند فرمود كه مى ‏گویند :


أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَ نَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَیْنِ علیه السلام وَ جَعَلَنَا وَ إِیَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِینَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِیِّهِ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ

 

یعنى : بزرگ فرماید خداوند اجرهاى ما را به مصیبت ما به حسین علیه السلام و قرار دهد ما و شما را از خواهندگان خون او با ولی او امام مهدى از آل محمد علیهم السلام.

 

و اگر بتوانی كه بیرون نروى آن روز را در پى حاجتى چنان كن زیرا كه آن روز نحسى است كه برآورده نمى ‏شود در آن حاجت مؤمن و اگر برآورده شود مبارك نخواهد بود از براى او و نخواهد دید در آن خیرى و رشدى و ذخیره نكند البته هیچیك از شما براى منزلش در آن روز چیزى را پس هر كه ذخیره كند در آن روز چیزى را بركت نخواهد دید در آن چیزى كه ذخیره نموده و مبارك نخواهد بود از براى او در اهلش كه ذخیره براى آنها نهاده پس هر گاه بجا آوردند این عمل را بنویسد حق تعالى براى ایشان ثواب هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد كه همه را با رسول خدا صلى الله علیه و آله كرده باشد و از براى او است مزد و ثواب مصیبت هر پیغمبرى و رسولی و وصى و صدیق و شهیدى كه مرده باشد یا كشته شده باشد از زمانى كه خلق فرموده حق تعالى دنیا را تا زمانى كه بپاى شود قیامت.


صالح بن عقبه و سیف بن عمیره گفته‏ اند كه گفت علقمه بن محمد حضرمى كه گفتم به حضرت باقر علیه السلام كه تعلیم بفرما مرا دعایى كه بخوانم آن را در این روز هر گاه زیارت كنم آن جناب را از نزدیك و دعایى كه بخوانم آن را هر گاه زیارت نكنم او را از نزدیك و بخواهم اشاره كنم به سلام بسوى او از شهرهاى دور و از خانه ‏ام فرمود به من اى علقمه هر گاه تو بجا آوردى آن دو ركعت نماز را بعد از آنكه اشاره كنى بسوى آن حضرت به سلام پس بگو در وقت اشاره به آن حضرت بعد از گفتن تكبیر این قول را یعنى زیارت آتیه را پس بدرستیكه تو هر گاه گفتى این قول را بتحقیق كه دعا كرده ‏اى به آن چیزى كه دعا مى ‏كند به آن زائران آن حضرت از ملائكه و بنویسد خداوند از براى تو صد هزار هزار درجه و بوده باشى مثل كسى كه شهید شده باشد با امام حسین علیه السلام تا مشاركت كنى ایشان را در درجات ایشان و شناخته نشوى مگر در جمله شهیدانى كه شهید شده ‏اند با آن حضرت و نوشته شود براى تو ثواب زیارت هر پیغمبرى و رسولى و ثواب زیارت هر كه زیارت كرده حسین علیه السلام را از روزى كه شهید شده است سلام خدا بر آن حضرت و بر اهل بیتش مى ‏گویى‏ ... ادامه در متن زیارت ؛ برای کسب اطلاعات در باره فضایل و ثواب خواندن آن اینجا را کلیک کنید ؛ به همراه متن عربی و ترجمه فارسی. < زیارت عاشورا و دعای علقمه >

 

7. خواندن زیارت وارث :


بالجمله در آخر روز عاشورا سزاوار است كه یاد آورى از حال حرم امام حسین علیه السلام و دختران و اطفال آن حضرت كه در این وقت در كربلا اسیر اعداء و مشغول به حزن و بكاء بودند و مصیبت هایى بر ایشان گذشته كه در خاطر هیچ آفریده خطور نكند و قلم را تاب نوشتن نباشد «و لقد أجاد من قال فاجعة إن أردت أكتبهامجملة ذكرة لمدكر ج جرت دموعی فحال حائلهاما بین لحظ الجفون و الزبر ج و قال قلبی بقیا علی فلاو الله ما قد طبعت من حجر ج بكت لها الارض و السماء و مابینهما فی مدامع حمر ج»


من از تحریر این غم ناتوانم‏ كه تصویرش زده آتش به جانم‏ ترا طاقت نباشد از شنیدن ؛ ‏شنیدن كى بود مانند دیدن ؛ پس برخیز و سلام كن بر رسول خدا و على مرتضى و فاطمه زهراء و حسن مجتبى و سایر امامان از ذریه سید الشهداء علیه السلام و ایشان را تعزیت بگو بر این مصائب عظیمه با دل بریان و چشم گریان‏ و بخوان زیارت وارث را. < زیارت وارث >



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : سه شنبه 21 آبان 1392
آسیب شناسی فرهنگ انتظار و سنت های عاشورایی
آسیب شناسی فرهنگ انتظار و سنت های عاشورایی
                 

از آنجا که زندگی بشر در طی تاریخ هیچ گاه از اعتقاد به ماوراء ماده و طبیعت جدا نبوده و بشر همواره با اعتقادهای خویش زندگی می کرده است، به دیگر تعبیر شیوه زندگی بشر یا مبتنی بر دین فطری یا تعالیم نظام مند آسمانی بوده که به دست پیامبران به بشر ابلاغ گردیده است ؛ لذا از آنجا که محتوای عقاید و تعالیم و برنامه های دینی همواره با ظلم و تجاوز و غارتگری در تعارض بوده، بلکه یکی از مأموریت های مهم انبیاء الهی از بین بردن ظلم و تجاوز و غارتگری است، زورمداران و اقتدارگرایان و دنیا طلبان همواره با این برنامه های دینی سر ناسازگاری و ستیز داشته اند و همه تلاش خویش را برای آن مصروف داشته اند؛چنان که خداوند در قرآن کریم به این حقیقت تصریح می کند و می فرماید: «و ما ارسلنا فی قریه من نذیر الاقال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون» (سبأ 34) همچنین از آنجا که عقاید و تعالیم دینی ریشه در فطرت انسان ها دارد، و انسان ها نمی توانند ازاین عقاید خویش جدا شوند، شیوه مبارزه با دین تغییر کرد. به این معنا که به جای مبارزه و مجادله بی فایده با اصل دین
همه اهتمام خویش را به این مصروف داشته اند تا روح و محتوای دین را از جامعه بگیرند و قشر و پوسته و ظاهردین را باقی بگذارند و برای از بین بردن محتوا و حقیقت دین نیز همواره به روش های زیر عمل نموده اند:
1- بستن پیرایه هائی به دین
2- رواج قشرگرائی دین
3- تحریف محتوای تعالیم دینی
این دو فرهنگ عاشورا و انتظار دو مقوله دینی است که متأسفانه از تحریف و پیرایه مصون نمانده است ؛ لذا با توجه به اینکه حقیقت انتظار و عاشورا به عنوان موتور محرکه برای قوام و بقا و گسترش حقیقت دین است، کنار زدن غبارها و پیرایه ها و تحریف ها از چهره آن دو، اجتناب ناپذیر است؛ لذا نگارنده برآن است تا در این مقاله ضمن بررسی این آسیب ها راه کارهای لازم را نیز برای آسیب زدائی از هر دو فرهنگ ارائه کند.

عناصر اصلی تشکیل دهنده فرهنگ عاشورا
این عناصر عبارت اند از:
1- محبت و عشق نسبت به امام حسین (علیه السلام) ، دوست داشتن دوستان او و دشمن داشتن دشمنان او.
- امر به معروف و نهی ازمنکر که از مصادیق آن
الف- عدالت طلبی و ظلم ستیزی.
ب- عزت طلبی.
ج- اصلاح طلبی و ایجاد جامعه آرمانی می باشد که از لوازم آن شایسته سالاری است.
د- شهادت طلبی به عنوان آخرین مرتبه امر به معروف و نهی از منکر.
$ عناصر تشکیل دهنده فرهنگ انتظار
1- محبت و عشق نسبت به امام عصر (علیه السلام)
2- انتظار ظهور منجی و مصلح.
3- شایسته سالاری.
4- عدالت طلبی و ظلم ستیزی.
5- اصلاح طلبی و ایجاد جامعه آرمانی.
همان طور که ملاحظه می شود، عناصر تشکل دهنده هر دو فرهنگ، آرمانی و مایه تحرک و پویایی جامعه می باشد، و هدف غائی هردو فرهنگ ایجاد جامعه آرمانی براساس وعده الهی است که فرمود:
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین» (قصص 5)
(ما اراده کرده ایم که بر مستضعفان منت بگذاریم و آنان را پیشوایان جامعه و وارثان زمین قرار دهیم)
و نیز فرمود:
«ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحین » (انبیاء 105)
(ما این وعده (تخلف ناپذیر ) را پس از ذکر در کتاب زبور منعکس کرده ایم که بندگان صالح من وارثان زمین خواهند گشت.)
اما هردو فرهنگ از آسیب درامان نمانده اند؛ از جمله این آسیب ها:
1- قشری گری
2- تحریف
3- پیرایه بستن
با توجه به اینکه پرداختن به آسیب های هردو فرهنگ، مستلزم پرداختن به عناصر تشکیل دهنده آن دو فرهنگ می باشد و از حوصله یک مقاله خارج است، لذا نگارنده در این مقاله تنها به عنصر محبت و جلوه های آن در هر دو فرهنگ می پردازد.
جلوه های محبت نسبت به امام حسین علیه السلام در فرهنگ عاشورا
محبت و عشق به امام حسین (علیه السلام) بیشتر دراشکال زیر جلوه می کند:

1- عزاداری که در قالب های زیر ایجاد می شود:
الف- نوحه خوانی
ب- سینه زنی
ج- سخن رانی و روضه خوانی
د- گریه
حقیقت امر این است که اقامه عزا در این اشکال اگر درست انجام شود، باعث زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا می شود و زنده و پویا بودن فرهنگ عاشورا ضامن دوام وبقای دین می شود.

2- ابراز محبت زبانی که به طرق زیر عملی می شود:
الف- زیارت از راه و نزدیک.
ب- ابراز تأسف از عدم حضور در کربلا و یاری آن حضرت و عدم نیل به درجه شهادت در رکاب آن حضرت، آن طور که در زیارت معروف به وارث خوانده می شود: «فیالیتنی کنت معکم فأفوز معکم.» (قمی، مفاتیح الجنان).
ج- ابراز تولی و تبری در قالب عباراتی نظیر آنچه در زیارت عاشورا به این صورت آمده است: «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم وعدو لمن عاداکم.» (همان مأخذ)

3- گریه و توسل
جلوه های محبت نسبت به امام عصر (علیه السلام) در فرهنگ انتظار
محبت در فرهنگ انتظار به صورت های زیر جلوه می کند:
1- انتظار همراه دعا برای تعجیل در ظهور.
2- خواندن زیارت نامه
3- آرزوی یاری آن حضرت و اجرای اوامر او و به شهادت رسیدن در رکابش، آن طور که در دعای عهد خوانده می شود:
«اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و الذابین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و الممتثلین لاوامره و المحامین عنه و السابقین الی ارادته و المستشهدین بین یدیه...(همان مأخذ)
«بار الها؛! مرا از انصار و یاران و مدافعان او و شتاب کنندگان در تأمین خواسته های او و سربر فرمان اوامر او و از هواداران او و پیشی گیرندگان در مسیر خواست او و از شهیدان در رکاب او قرار ده.»

آسیب شناسی فرهنگ عاشورا
آسیب های فرهنگ عاشورا را می توان ای چنین برشمرد:
1- جهل نسبت به شأن امام (علیه السلام)
2- سطحی نگری در محبت نسبت به امام.
3- اوج قشرگرائی دینی در عزاداری، و پیرایه بستن به آن و هدف قرار گرفتن وسیله که همان عزاداری است، که بخش اعظم آن ناشی از جهل می باشد، و از مصادیق آن.
الف- پر رنگ گشتن قشر و پوسته عزاداری و کم رنگ شدن مغز و محتوای آن
ب- عرضه نوحه ها و روضه های بی محتوا یا کم محتوا و سست و ضعیف و از این طریق اهانت روا داشتن به شأن و جایگاه امام.
ج- رواج ثواب گرائی از طریق:
- برداشت انحرافی از حدیث: «من بکی او ابکی او تباکا وجب له الجنه » (هرکس بگرید یا بگریاند یا خود را به هیئت گریه کن درآورد،بهشت بر او واجب می شود.) و دریافت مجوز ورود به بهشت بدون به پایبندی تعالیم شرع!
- ترجیح دادن پذیرائی شکمی بر پذیرائی فکری و تغذیه جسمی بر تغذیه روحی و معنوی
- به کارگیری علامت های سنگین و گران قیمت وانجام حرکات نمایشی که این به عنوان یکی از پیرایه های عزاداری است.
- آسیب رساندن به خود در هنگام عزاداری و تن ندادن به انجام فرائض دینی یا سهل انگاری در انجام آن ها.
4- تعطیل شدن فریضه عظیم امر به معروف و نهی از منکر، که هدف نهضت عاشوراست.
5- حاکم نشدن فرهنگ شایسته سالاری، که از اجزای فرهنگ عاشورا و انتظار می باشد.
ابراز تولی وتبری به صورت زبانی یا قلبی و زبانی و اکتفا نمودن به ذکر جملاتی نظیر«انی سلم لمن سالمک و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم»(قمی، مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا) نوعی توقف در سطح است و ورود به عمق مستلزم صورت عملی دادن به آن است که مقدمه آن دشمن شناسی است!

آسیب شناسی فرهنگ انتظار
فرهنگ انتظار نیز از غبار جهل و متعاقب آن از انواع آسیب ها در امان نمانده که در ذیل برخی از آن ها ذکر می شود:
1- عدم شناخت درست از شأن و منزلت امام علیه السلام.
2- سطحی نگری در محبت نسبت به امام.
3- رواج قشر گرائی دینی و توقف درحد قشر و سطح زیارت نامه و دعا و آرزوی ظهور بدون اهتمام برای احراز قابلیت.
4- تبدیل شدن انتظار پویا وتحرک آفرین به انتظار منفی و رکود آفرین.

راه کارهای لازم برای آسیب زدائی از هر دو فرهنگ

1- زدودن غبار جهل پیرامون،
الف- نوع شناخت از شؤون امامت.
ب- نوع تلقی از محبت نسبت به امام (علیه السلام).
ج- نوع تلقی از یاری رساندن به امام.
د- سنت های عزاداری.
ه- مفهوم انتظار.

2- فراگیر ساختن امر به معروف و نهی ا زمنکر
درذیل هرکدام از این موارد مورد بحث و بررسی قرار می گیرد:
بررسی عنصر محبت نسبت به امام (علیه السلام)
محبت امری است قلبی که با تبعیت از اراده و خواست و تعالیم محبوب صورت عملی به خود می گیرد، چنان که خداوند متعال به پیامبرش می فرماید:
«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله » (آل عمران 30)
از این آیه استفاده می شود که :
1- شرط محب صادق بودن تبعیت از تعالیم الهی که به دست پیامبر (صلی الله علیه و آله ) عرضه می شود.
2- اگر محبت صادقانه باشد، محب خداوند، محبوب او می شود.
3- محب بودن با نافرمانی از محبوب منافات دارد و غیر صادقانه بودن ادعا را به اثبات می رساند. چنان که ابن المبارک می گوید:
تعصی الاله و انت تظهر حبه
هذا لعمری فی الفعال بدیع
لوکان حبک صادقاً لا طعته
ان المحب لمن یحب مطیع(محجه البیضاء،ج 8، 69)
(خدا را نافرمانی می کنی و سپس ادعای دوستی او را می کنی؟
به جانم سوگند؛ این کار نادرستی است!
اگر خدا را صادقانه دوست می داشتی، او را اطاعت می کردی.
زیرا که اصل این است که محب باید مطیع محبوب باشد.)
برهمین اساس است که خداوند محبت اهل بیت پیامبرش را بر امت واجب فرموده است و آن را اجر رسالت او قرار داده است ؛ آنجا که می فرماید:
«قل لا اسألکم علیه اجراً الا الموده فی القربی و من یقترف حسنه نزد له فیها حسناً ان الله غفور شکور»(42 /23)
چنان که زمخشری در تفسیر این آیه می نویسد:
(همینکه این آیه نازل شد، سؤال شد: یا رسول الله من قرابتک هولاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال: علی و فاطمه و ابناهما...(1407، الکشاف، ج 4: 219)
(ای رسول خدا این نزدیکان تو که محبت آن ها بر ما واجب گردیده چه کسانی هستند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندش...)
همچنین شواهد التنزیل از ابن عباس روایت کرده است که گفت همین که این آیه نازل شد، پرسیدند: «یا رسول الله من هؤلاء الذین امرنا الله بمودتهم؟
قال علی و فاطمه و ولدهما
و در روایت دیگر می خوانیم:
قال: علی و فاطمه و ابناهما .(الحسکانی الحنفی، 1411،ج 2: 130)
(ای رسول خدا، این ها کیانند که خداوند محبت به آن ها را به ما فرمان داده؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندشان . و در روایت دیگر علی و فاطمه و دو پسرشان.)
آیه و روایات فوق دلالت دارند براینکه محبت اهل بیت بر همه مسلمان ها واجب است.
صرف نظر از اینکه براساس مطالب گذشته، مدعی محبت لاجرم باید از محبوب تبعیت کند؛ والا در ادعا صادق نیست، در تمام اوامر و نواهی الهی منافع فراوانی وجود دارد که به بنده برمی گردد، پس در وجوب محبت نسبت به اهل بیت نیز منافعی وجود دارد که به محب برمی گردد.

آثار و منافع محبت اهل بیت
الحاکم الحسکانی از ابوسعید الخدری روایت می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) فرمود:
«والله لایحب اهل بیتی عبدالا اعطاه الله عز و جل نوراً حتی یرد علی الحوض، و لا یبغض اهل بیتی الا احتجب الله عنه یوم القیامه » (شواهد التنزیل، 1411،ج2: 310)
(به خدا سوگند ! هیچ بنده ای اهل بیت مرا دوست نمی دارد مگر آن که خدای عزیز و جلیل نوری به او عطا فرماید که با استفاده از آن در بهشت در کنار حوض کوثر بر من وارد می شود و هیچ کس نسبت به اهل بیت من بغض نمی ورزد مگر آنکه خداوند در روز قیامت از او روی گردان شود.)
او همچنین از امام محمد بن علی علیهما السلام روایت می کند که فرمود:
«اما انه من احبنا فی الله نفعه بحبنا... انما حبنا اهل البیت شیء یکتبه الله فی قلب العبد، فمن کتبه الله فی قلبه لم یستطع احد(ان) یمحوه، اما سمعت الله یقول:
(اولئک کتب فی قلوبهم الایمان وایدهم بروح منه)(58/ 22) الی آخرالایه، فحبنا اهل البیت (من اصل) الایمان (همان مأخذ: 330)
(آگاه باشید ! هرکس در راه خدا ما را دوست بدارد، منفعت محبت به او می رسد،... حقیقت این است که دوستی ما اهلبیت چیزی است که خداوند در قلب بنده حک کرده است، بنابراین هرکس که خداوند محبت ما را در دل او حک کرده باشد، هیچ کس را یارای محو ساختن آن نیست . آیا نشنیده ای که خدای سبحان فرمود: (این ها کسانی هستند که خداوند ایمان را در دلشان قرارداده و از ناحیه خود به وسیله روحی آن ها را یاری می دهد، پس دوستی ما اهل بیت از ریشه ایمان است.)
همان طور که قبلاً ذکر شد محبت اهل بیت مقدمه و بستر برای تبعیت از آن ها سست که دراین خصوص ابن عربی در تفسیر آیه «و من یقترف حسنه نزد له فیها حسناً» می نویسد: «... و من یقترف حسنه بمحبه آل الرسول » نزد له فیها حسناً بمتابعه لهم فی طریقتهم، لان تلک المحبه لاتکون الا الصفاء الاستعداد، و بقاء الفطره و ذلک یوجب التوفیق و حسن المتبابعه، و قبول الهدایه» (تفسیر القرآن الکریم، 1368،ج2: 433)
(هرکس کار نیکی را از روی دوستی با خاندان رسول صلی الله علیه و آله انجام دهد به خاطر پیروی از آن ها، بر نیکی او می افزائیم زیرا که کسی به بهشت وارد نمی شود مگر بخاطر صفای درون باقی بودن بر فطرت،زیرا که آن موجب کسب توفیق و خوب متابعت کردن و هدایت پذیری می شود...)
چنانکه در زیارت جامعه کبیره، ورود به بهشت مستلزم تبعیت از اهل بیت ذکر
شده است:
«من اتبعکم فالجنه مأواه و من خالفکم فالنار مثواه» (قمی، مفاتیح الجنان)
شایان ذکر است که محبت پیامبر و اهل بیت او محبت به خداست:
چنانکه در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:
«من والاکم فقد والی الله و من عاداکم فقد عاد الله و من احبکم فقد احب الله ...» (قمی، مفاتیح الجنان)
از مجموع آنچه در بازشناسی عنصر محبت به عنوان یکی از اجزای فرهنگ عاشورا و فرهنگ انتظار ذکر شد، این نتیجه حاصل می شود که محبت اهل بیت در دل داشتن توفیق و بستر مناسبی است برای تبعیت از اهل بیت، بنابراین هرچه محبت شدیدتر، اطاعت باید جدی تر باشد و عدم عبور از سطح به عمق و از مقدمه به متن و از محبت به حسن متابعت آسیب بزرگی است که باید از بین برود.

«بازشناسی شأن و جایگاه امام»
در ذیل برخی از شئون امام از منظر دین مورد بحث و بررسی قرار می گیرد:

1- امام، انسان کامل، خلیفه الله و مظهر اسماء و صفات اوست
چنانکه در اصول کافی از امام رضا(علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
«الائمه خلفاء الله عز و جل فی ارضه » (ج1، کتاب الحجه : 275) (امامان خلفای خدای عز و جل در زمین اند).
و نیز در کمال الدین ابراهیم بن ابی محمود از امام رضا (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:
«نحن حجج الله فی خلقه و خلفاؤه فی عباده» (صدوق، 386) (ما حجت های الهی در میان خلق و خلفای او در میان بندگان هستیم.)
همچنین در زیارت امام مهدی (ع) آمده است:
«السلام علیک یا خلیفه الله و خلیفه آبائه» (قمی، شیخ عباس،مفاتیح الجنان، 868)
و نیز در زیارت دیگر آمده است: «اللهم صل علی حجتک فی ارضک و خلیفتک فی بلادک ... (همان مأخذ، 876)
همچنین امام زمان (علیه السلام ) فرمود: «اما یعلمون ان الارض لاتخلو من حجه اما ظاهراً و اما مغموراً» (همان، ص 285)
(آیا نمی دانند که زمین از حجتی الهی، آشکار باشد یا پنهان، خالی نخواهد شد؟)
همچنین ابن عربی می نویسد:
«... فالانسان الکامل الظاهر بالصوره الالهیه لم یعطیه الله هذا الکمال الا لیکون بدلامن الحق و لهذا سماه خلیفه ...» (الفتوحات المکیه، ج 280، 3) «و لایکون نائباً عنه تعالی حتی یکون من استخلفه و استنابه، سمعه و بصره و جمیع قواه و متی لم یکن بهذه الصفه و لم یحرز مرتبه الانسان الکامل فما هو نائب و لاخلیفه » (همان)... «فالخلیفه نائب الحق فی خلقه و لذلک تظهر صفاته» (التراج، 9) «... فما صحت الخلافه الا للانسان الکامل » (فصوص الحکم، 150)
(پس انسان کامل که با صورت الهی ظاهر است این کمال را خداوند به او نداده مگر آنکه بدل باشد از حق و از این جهت او را خلیفه نامید... و او نایب خدای تعالی نمی شود تا اینکه گوش و چشم و تمام قوای کسی باشد که او را خلیفه و نایب خود کرده است و مادام که دارای این صفات نباشد و مرتبه انسان کامل را احراز نکرده باشد نایب و خلیفه نیست.. پس خلیفه نایب حق است در میان خلقش، لذا صفات او را ظاهر می سازد... پس خلافت جز برای انسان کامل نیست.)
بنابراین مراد از انسان کامل در حقیقت اسنان کامل بالفعل است و خلیفه الله است؛ بالفعل که شامل انبیا واولیا می شود و بقیه انسان ها بالقوه خلیفه الله هستند و بر اثر عمل به تعالیم الهی و راهنمایی خلیفه الله بالفعل به سوی او حرکت می کنند.

2-این انسان کامل و خلیفه الله سبب ایجاد و بقای عالم است.
این انسان کامل هم شامل نبی می شود و هم ولی، اما مصداق اتم آن خاتم انبیا و پس از او اهل بیت او هستند که وارثان علم و مقام اویند در هر عصر، چنانکه ابن عربی می نویسد:
«... لانه اکمل موجود فی هذا النوع الانسانی و لهذا بدی به الامر و ختم فکان نبیاً و پس از او اهل بیت او هستند که وارثان علم و مقام اویند در هر عصری، چنانکه ابن عربی می نویسد:
«... لانه اکمل موجود فی هذا النوع الانسانی و لهذا بدی به الامر و ختم فکان نبیاً و آدم بین الماء و الطین ثم کانت بنشأته العنصریته خاتم النبیین ». (فصوص الحکم،
214)
(... برای این که او کامل ترین موجود در میان این نوع انسانی است به این خاطر آغاز و انجام کار به اوست و هنوز که آدم در میان آب و گل بود او پیامبر بود،سپس در نشأه مادی خاتم پیامبران بود.)
چنانکه عبدالرحمن جامی می نویسد:
«نشاننده درخت تا نخست ملاحظه میوه نکند، درخت ننشاند و چون ملاحظه میوه کرد و درخت نشاند، تا ساق درخت بلند نشود و شاخه ها نجنباند و برگ بیرون نیاورد و شکوفه نکند، میوه ندهد، پس در میوه در مرتبه علم براین ها مقدم است و در مرتبه وجود از همه مؤخر و بر همین اساس است نسبت بنی آدم با سایر اجزای عالم» (نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ص 101)
چنان که مولوی دراین خصوص می نویسد:
ظاهر آن شاخ اصل میوه است
باطناً بهر ثمر شد شاخ هست
گر نبودی میل و امید و ثمر
کی مشاندی باغبان بیخ شجر؟
(مثنوی، دفتر چهارم، 651)

3-انسان کامل واسطه فیض الهی است
در کتاب بحارالانوار در خصوص خاتم الاولیاء و امام المنتظر آمده است که امام رضا (علیه السلام) فرمود:
«اذا نزلت بکم شده فاستعینوا بنا علی الله عز و جل و هو قوله عز و جل:» ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها» (مجلسی، ج 94، 5)
(هرگاه سختیی به شما روی آورد پس در پیشگاه خداوند به ما متوسل شوید و این همان سخن خداوند عزیز و جلیل است که فرمود: خداوند دارای نام های نیکوست پس به وسیله این نام ها خدا را بخوانید.)
و نیز در اصول کافی از امام صادق(ع) و او از پدرش و از جدش علی بن الحسین (ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود:
«نحن ائمه المسلمین ... بنا یزل الغیث و تنشر الرحمه و تخرج برکات الارض و لولا ما علی الارض منا لساخت بأهلها...» (کلینی، ج1، 272)
(ما پیشوایان مسلمانیم... به واسطه ماست که باران نازل و رحمت منتشر و برکات زمین خارج می شود، و اگر کسی از ما (اهل بیت) نباشد زمین حتماً اهلش را در خود فرو می برد.)
و همین طور امام سجاد(علیه السلام) در دعای چهل و هفتم صحیفه سجادیه در خصوص شأن امام (انسان کامل) به درگاه خداوند چنین عرضه می دارد:
«اللهم انک ایدت دینک فی کل عوان بامام اقمته علماً لعبادک و مناراً فی بلادک بعد ان وصلت حبله بحبلک و جعلته الذریعه الی رضوانک و افترضت طاعته و حذرت معصیته و امرت بامتثال اوامره و النتهاء عند نهیه و الا یتقدمه متقدم ولایتأخر عنه متأخر فهو عصمت اللائذین و کهف المؤمنین و عروه المتمسکین و بهاء العالمین ».
همین طور در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:
«... بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الرض الا باذنه، و بکم ینفس الهم و یکشف الضر...» (مفاتیح الجنان، 909)
(... به واسطه شماست که باران نازل می شود و آسمان جز به اذن او بر زمین سقوط نمی کند و به خاطر شماست که خداوند غصه و گرفتاری را از بین می برد...)

4- از شئون مهم انسان کامل هدایت باطنی انسان هاست.
چنانکه قرآن کریم می فرماید:
«ان من امه الاخلافیها نذیر»( 35 / 24)
«لک قوم هاد» (15/ 24)
«وجعلنا هم ائمه یهدون بأمرنا»(انبیا/ 73) (ما آن ها را پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می کنند.)
و نیز می فرماید: «وجعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون»
(ما از میان آن ها آنگاه که استقامت ورزیدند و به آیات ما یقین پیدا کردند پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می کنند.)
هدایت دراینجا به معنای راهنمایی نیست که کار انبیاست، بلکه به معنای راهبری یا ایصال به مطلوب است، به دیگر تعبیر هدایت در ایجاد به معنای نشان دادن راه نیست بلکه راهبردن و به مقصد رساندن است. چنانکه علامه طباطبایی می نویسد: «این هدایت که خدا آن را از شئون امامت قرار داده به معنای راهنمایی نیست چون می دانیم که خدای تعالی ابراهیم را وقتی امام قرار داد که سال ها دارای منصب نبوت بود... پس هدایتی که منصب امام است نمی تواند معنایی غیر از رساندن به مقصد داشته باشد و این معنا یک نوع تصرف تکوینی در نفوس است که با آن تصرف راه را برای بردن دل ها به سوی کمال و انتقال دادن آن ها از موقفی به موقف بالاتر هموار می سازد و چون تصرفی است تکوینی و عملی است باطنی لاجرم مراد از امر که به آن هدایت صورت می گیرد نیز امری تکوینی خواهد بود نه تشریعی که صرف اعتبار است، بلکه همان حقیقتی است که آیه شریفه انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی» (یس / 83) امر او همین است که وقتی اراده چیزی کند بگوید باش، پس موجود شود، پس منزهاست کسی که ملکوت هرچیز به دست اوست»، آن را تفسیرمی کند و می فهماند که هدایت به امر خدا از فیوضاتی است معنوی و مقاماتی است باطنی که مؤمنین به وسیله عمل صالح به سوی آن هدایت می شوند.» (ترجمه المیزان، ج 150، 28) و نیز می نویسد امام علاوه بر اینکه وظیفه راهنمایی صوری مردم را برعهده دارد، همچنین ولایت و رهبری باطن اعمال را نیز برعهده دارد و اوست که حیات معنوی مردم را تنظیم و حقایق اعمال را به سوی خدا هدایت می کند که حضور و غیبت جسمانی امام در این باب تأثیری ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد، اگرچه از چشم جسمانی مستور باشد(مکتب تشیع، 179)

5- میل وکشش، محبت و عشق به این قله کمال و نیز اطاعت و پیروی از او، عقلاً و شرعاً واجب است.
به این معنا وقتی که انسان کامل در اوج قله کمال انسانی و خود راه و چراغ راه و هادی به سوی آن قله باشد و نیز واسطه فیض الهی و همینطور باب الله باشد «باب الله الذی منه بعطی» چنانکه در زیارت امام مهدی (عج) : آمده است: «السلام علیک با باب الله الذی لایوتی الا منه » (قمی،مفاتیح الجنان، 868)
و همچنین خود تبلور فضائل و خوبی ها باشد،چنانکه در زیارت جامعه به آن تصریح شده است (ان ذکر الخیر و کنتم اوله و اصله وفرعه و معدنه و ماویه و منتها...) ، هم به حکم فطرت که فضائل گرا و کمال گراست ونیز به حکم عقل لازم است که انسان به آن قله کمال عشق بورزد، و از او اطاعت کند و از هدایت او برخوردار شود و به سوی آن قله حرکت کند، که تقرب به آن قله و دستیابی به آن با هدف دستیابی به انسان طراز قرآن و درک باطنی محضر امام می باشد. همچنانکه از منظر شرع نیز محبت به این قله کمال و اطاعت از او واجب است. چنانکه بزرگان از مفسرین سنی و شیعه در تفسیر آیه «قل لااسألکم علیه اجراً الا الموده فی القربی» محبت به امام را واجب دانسته اند و تصریح می کنند که محبت سبب توفیق حسن متابعت است. خصوصاً اینکه در منابع دینی تصریح شده است که محبت به آن ها، اطاعت از خدا و دشمنی نسبت به آن ها دشمنی نسبت به خدا و اطاعت از آن ها، محبت به خدا و دشمنی نسبت به آن ها دشمنی نسبت به خدا و اطاعت از آن ها، اطاعت از خدا و نافرمانی از آن ها نافرمانی خدا تلقی می گردد و نیز از این جهت که از منظر منابع دینی دوست داشتن آن ها موجب سعادت و دشمنی با آن ها موجب هلاکت و همینطور تمسک به آن ها و اطاعت از آنها موجب رستگاری و نیل به بهشت و عدم تمسک به آن ها و اطاعت نکردن از آنها موجب خسران و آتش جهنم خواهد شد، عقل و شرع حکم به عشق ورزیدن به آن ها، تبعیت از آن ها و اهتمام برای تقرب به آن ها می نماید.
از مجموع آنچه ذکر شد، این نتیجه حاصل می شود که انسان براثر عمل به تعالیم شریعت صراط ولایت را که همان راه باطنی به امید وصول به اوج قله انسانی و اعلی درجات المقربین و درک محضر انسان کامل و با هدایت باطنی و کشش معنوی او طی می نماید. و این همان معنای انتظار برای درک ظهور معنوی انسان کامل است، که از
این جهت تفاوتی بین ظهور مادی امام یا غیبت او نیست. بنابراین از این منظر، انتظار ظهور به معنی دستیابی انسان کامل از جنبه باطنی مستلزم اهتمام داشتن به دستورها و تعالیم شریعت است که قابلیت برای دستگیری و هدایت معنوی از سوی انسان کامل است و شدت و ضعف انتظار به شدت و ضعف عمل به تعالیم شریعت وابسته است و از این جهت برای منتظر غیبت و ظهور منتظر و انسان کامل اول، علی السویه است و دوم، تحرک آفرین و رکود، ضد انتظار و انتظار عین تحرک است و به دیگر تعبیر سرآمدن انتظار مستلزم بلوغ معنوی است و به صورت انفرادی تحقق پذیر است و حسب نمونه هایی که در منابع رسمی درج است، بعضاً موفق به درک ظهور مادی انسان کامل نیز می تواند بشود.
بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت:
1- فرقی بین امام غائب و حاضر نیست.
چنان که علامه طباطبائی با توجه به شأن هدایتگری امام براین حقیقت تصریح می کند و می نویسد:
«امام علاوه براینکه وظیفه راهنمایی صوری مردم را برعهده دارد، همچنین ولایت و رهبری باطن اعمال را نیز بر عهده دارد و اوست که حیات معنوی مردم را تنظیم و حقایق اعمال را به سوی خدا هدایت می کند که حضور و غیبت جسمانی امام در این باب تأثیری ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد،اگر چه از چشم جسمانی مستور باشد.» (مکتب، تشیع، 179)
2- امامان در داشتن شئون فرقی با هم ندارند.
به این معنا که اگر امام عصر(علیه السلام) در زمان امام حسین (علیه السلام) بود همان کاری را می کرد که امام حسین کرد و امام حسین (علیه السلام) هم اگر در زمان امام عصر زندگی می کرد همان کاری را می کرد که آن حضرت کرد.

بازشناسی نوع تلقی از نصرت و یاری امام (علیه السلام)
با توجه به شئون فوق و این که اصل، حضورامام است و فرقی بین امام ظاهر و غائب نیست می توان چنین نتیجه گرفت:
1- همه ادعاها و افسوس ها و گریه ها در عدم درک محضر امام حسین (علیه السلام) اگر صادقانه باشد باید متوجه امام عصر (علیه السلام) شود، به این معنا؛ ادعاهائی نظیر این خطاب به امام که : «یا لیتنی کنت معکم فافوز معکم»(قمی، مفاتیح الجنان)
می توان در یاری امام عصر (علیه السلام) تعین یابد. زیرا امام عصر(علیه السلام) هم حاضر است و هم ناظر.
2- برخی روایات دلالت دارند بر اینکه انقلاب امام عصر علیه السلام مانند انقلاب پیامبر(صلی اله علیه و آله) به صورت متعارف خواهد نه به صورت معجزه، هرچند که از عنایات و مددهای الهی حتماً برخوردار می باشد؛ و نیز براساس حکم آیه شریفه : «و اعدولهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل، ترهبون به عدوالله و عدوکم »(انفال 60)
منتظران ظهور لزوماً باید آمادگی لازم را از لحاظ عده و عده داشته باشند. همچنان که همین معنا به اشکال مختلف در منابع دینی مطرح است، که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می شود:
- در غیبت نعمانی از امام صادق(ع) نقل است که فرمود: «لیعدن احدکم لخروج القائم علیه السلام و لو سهما» (مجلسی، بحار،52؛ غیبت نعمانی، 173)
- در زیارت سرداب مقدس آمده است که: «اللهم کما جعلت قلبی بذکره معمورا فاجعل سلاحی بنصرته مشهورا» (القمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، 873)
(بار خدایا همانطور که دلم را به یاد او زنده کرده ای، سلاحم را برای یاوری او آماده نگاه دار).
- در متن دعای عهد می خوانیم:
«اللهم انی اجدد له فی صبیحه یومی هذا و ماعشت من ایامی عهدا و عقدا و بیعه له فی عنقی، لا احوال منها و لا ازول ابدا، اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه والذابین عنه، و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و المتثلین لاوامره والمحامین عنه و السابقین
الی ارادته والمستشهدین بین یدیه،اللهم ان حال بیتی الموت الذی جعلته علی عبادک حتما مقضیا فاخرجنی من قبری مؤتزرا، کفنی شاهرا،سیفی مجردا قناتی ملبیا دعون الداعی فی الحاضر و البادی...» (قمی ؛مفاتیح الجنان)
- ازاین متن استفاده می شود که پیمان یاری و نصرت تا مرز شهادت بستن، مستلزم این موارد است:
الف- آمادگی روحی ومعنوی
ب- آماده سازی تجهیزات نظامی ودفاعی و الا یاری رساندن از حرف به عمل درنمی آید.
ج- عقل حکم می کند که تجهیزات نظامی و دفاعی،متناسب با زمان و یپشرفته باشد. همچنان اطلاق آیه «... و اعدولهم ما استطعتم...» همین معنا استفاده می شود و الا اگر مراد لفظ شمسیر و نیزه باشد، بدیهی است که این دو در دل دشمن ایجاد ترس نمی کند.
بنابراین اعلام آمادگی برای یاری امام زمان (عج) تا درک فیض شهادت و اظهار اینکه «و نصرتی معده لکم ...» (زیارت آل یاسین، مفاتیح الجنان) جز با تجهیزات پیشرفته و متناسب با زمان،نصرت محقق نمی شود.
3- با توجه بوجود روایاتی که دلالت دارند بروجود حکومت حق و عدلی که بستر ساز حکومت جهانی امام عصر (علیه السلام) می باشند؛ نظیر:
1- ابوخالد کابل یا زامام باقر(علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمود:
«کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق،یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه فاذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم، فیعطون ما سألوا،فلا یقبلونه حتی یقوموا، ولایدفعونها الا الی صاحبکم، قتلاهم شهداء، اما انی لوادرکت ذلک لا بقیت نفسی لصاحب هذا الامر.» (مجلسی، بحار 243، 52)
(گوئی می نگرم مردمی را که از مشرق، خراسان، ایران در طلب حق قیام می کنند، حق به آن ها داده نمی شود، پس از مدتی باز قیام می کنند و به آنان پاسخی داده نمی شود، چون وضع را چنین می بینند به پیکار و مبارزه خونین
قیام می کنند، دراین باره آنچه را که می خواهند به آنان می دهند اما نمی پذیرند و دست به شورش می زنند، اینان حکومتی را که به دست می آورند تسلیم مهدی می کنند، کشتگان این قیام همه شهید محسوب می شوند. اگر من، آن زمان را درک کنم، خود را در خدمت مهدی قرار می دهم.) قال رسول الله (صلی الله علیه و سلم): «یخرج اناس من المشرق،فیوطون للمهدی.»یعنی؛ سلطانه. (ابن ماجه قزوینی، سنن ابن ماجه ؛کتاب الفتن، باب خروج المهدی،ج 532، 2، ح 4088)
(عده ای از مشرق خروج می کنند و زمینه حکومت مهدی(ع) را فراهم می سازند.)
ب- عبدالله بن مسعود نقل می کند: روزی به محضر پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شدم و آن حضرت را بسیار خوشحال دیدم تا اینکه گروهی از بنی هاشم که امام حسن وامام حسین (ع) نیز در میانشان بودند، از کنار ما گذشتند، پیامبربا دیدن آنها چشمان مبارک را روی هم نهادند و اندوهی جانکاه وجود آن حضرت را فراگرفت،پرسیدم: یا رسول الله گویا چیزی شما را نگران کرده است؟ فرمود:
«انا اهل البیت اختار الله لنا الاخره علی الدنیا، و انه سیلقی اهل بیتی من بعدی تطریداً و تشریداً فی البلاد حتی ترفع رایات سود من المشرق، فیسألون الحق فلا یعدلونه، ثم یسألونه فلا یعطونه، فیقتلون فینصرون، فمن أدرکه منکم و من اعقابکم فلیأت أمام أهل بیتی و لو حبواً علی الثلج، فانها رایت هدی، یدفعونها الی رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی فیملک الارض، فیملاها قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً.» ابن ماجه قزوینی، سنن ابن ماجه، کتاب الفتن، باب خروج المهدی، ج 4082، 529، 2)
(ما خاندانی هستیم که خدا به جای دنیا آخرت را برای ما برگزید، اهل بیت من دچار گرفتاری و آوارگی و تبعید می شوند تا اینکه گروهی از مشرق زمین با پرچم های سیاه حرکت و مطالبه حق می کنند ولی به حق دست نمی یابند، مجدداً مطالبه می کنند باز به آن ها داده نمی شود پس آن ها نبرد می کنند و پیروز می شوند. پس اگر هرکدام از شما یا ازنسل شما آن ها را درک کند، به سوی امامی
از اهل بیت من بشتابد، اگرچه ناگزیر باشد که به صورت سینه خیز روی برف ها خود را بکشاند، آن پرچم ها پرچم هدایت اند، آن ها را به دست مردی از اهل بیتم که همنام من است می سپارند، او فرمانروای زمین می شود و جهان را پر از عدل و داد می کند آن چنانکه از جور پر شده باشد...)
همچنان که علامه مطهری نیز می نویسد:
«طبق روایات اسلامی گروهی زبده به محض ظهور امام به او ملحق می شوند. این گروه ابتدا به ساکن خلق نمی شوند، معلوم می شود درعین اشاعه و رواج ظلم و فساد زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش می دهد این خود می رساند که نه تنها اهل حق و حقیقت به صفر نرسیده بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمیت قابل توجه نباشد از نظر کیفیت از زبده ترین اهل ایمانند» (قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه تاریخ، 59)
می توان چنین نتیجه گرفت که :
هیچ دلیلی وجود ندارد که آن حکومت حقی که بستر ساز حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) است، همین حکومتی نباشد که به نام اهل بیت در ایران وجود دارد؛
بنابراین به حکم عقل و شرع یاری امام عصر (علیه السلام) ، یاری و تقویت همین حکومت است تا بتواند به حدی از قابلیت برسد که عدلت اجتماعی را در قلمرو حکومتی اش فراگیر سازد.
در نتیجه آرزوی یاری امام حسین (علیه السلام) در یاری امام عصر (علیه السلام) و یاری امام عصر در یاری و تقویت همین حکومت که به نام اهل بیت در ایران پا برجاست محقق می گردد.
چنانکه امام خمینی می فرماید:
«ما منتظران مقدم مبارکش مکلف هستیم با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهی را دراین کشور ولی عصر علیه السلام حاکم کنیم.» (امامت و انسان کامل،365)
«... امیدوارم که ما همه جزء هیئت قائمیه باشیم و همه به وظایفی که اسلام و قرآن تحت لوای حضرت صاحب سلام الله علیه- برای ما تعیین فرموده اند، عمل کنیم و
صورت ها را محتوای واقعی بدهیم و الفاظ را معانی حقیقی، شاید آن وصفی که برای حضرت -سلام الله علیه- ذکر شده است دنبال همین آیه شریفه می فرماید: «قل انما اعظکم بواحده...(سبأ 46) دنبال همین معنا باشد که همه باید قیام کنیم، قیام واحد که بالاترین قیام، همان قیام آن شخص واحد است و همه قیام ها باید دنبال آن قیام باشد و قیام لله باشد، آن حضرت قیام لله می فرماید، شیعه های بزرگوار آن حضرت هم باید پیروی از او کنند دراین که قیام کنند برای خدا.» (امامت و انسان کامل،366)

بازشناسی مفهوم انتظار
بنابرآنچه در خصوص بازشناسی مفهوم نصرت و یاری امام(علیه السلام) ذکر شد، می توان چنین نتیجه گرفت که برخلاف برخی تصورات، انتظار ظهور، موجب رکود و سستی و بالاخره یأس و نومیدی نمی تواند باشد؛ بلکه باید موجب امیدواری، تحرک، پویایی و اقتدار معنوی و مادی مؤمنان گردد. و آن مستلزم شناخت صحیح از شئون انسان کامل و دانستن وظیفه و عمل به آن در زمان غیبت است، چنانکه زراره از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود: «اعرف امامک فانک اذا عرفته لم یضرک تقدم هذا الامر او تاخر...» (مجلسی، بحارالانوار، ج 52، 14)
همچنین امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«من سره ان یکون من اصحاب القائم فالینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر »(غیبت نعمانی، 200)
(هرکس دوست می دارد که از اصحاب قائم باشد پس باید با حالت ورع و اخلاق نیکو در انتظار بسر برد.)
همچنین امام زمان (علیه السلام):
«فانا یحیط علمنا بانبائکم ولا یعزب عنا شیء من اخبار کم و معرفتنا بازلل الذی اصابکم... انا غیر مهملین لمراعاتکم، ولاناسین لذکرکم،... فالیعمل کل امری منک ما یقرب به من محبتنا و الیجتنب ما یدنیه من کراهیتنا و سخطنا» (بحار، ج 53، 175، توقیع هفتم)
(ما از همه امور شما با خبریم و چیزی از اخبار شما از ما پوشیده نیست... ما شما را به حال خود رها نکرده و فراموشتان نکرده ایم... پس هرکدام از شما آن کاری را که مورد پسند ماست انجام دهد و از کاری که خوشایند ما نیست اجتناب نماید.)



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : سه شنبه 21 آبان 1392
کربلا پر از سوزو آه
كربلای پر از سوز و آه
آتش گرفت جان و تن خیمه گاه را

دامان هرچه طفل و زن بی پناه را

 

آتش وزید از طرف چشم های "شمر"

كم كم فرا گرفت تمام سپاه را

 

بر شانه های دشت خشونت سوار بود

بر بغض دشت ریخت غباری سیاه را

 

***

عباس بود و خستگی و خون و اشك و آه

پاشید بر زلالی دجله نگاه را

 

بر شانه های باد رها بود موی او

لختی نگاه كرد...نگاهی كه ماه را_

 

آرام در سیاهی خود ذوب كرده بود

لختی نگاه كرد شیوع گناه را

 

باران تیر بود كه می ریخت بر سرش

انداخت از سوار امید سپاه را

***

عباس بر نخواست كه شاید نمی شنید

فریاد و ناله های هر از گاه گاه را

 

آتش گرفت بار دگر كل صحنه را

تصویر كربلای پر از سوز و آه را



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : دوشنبه 20 آبان 1392
چهل حدیث مستند درباره کربلا و عاشورا

چهل حدیث مستند درباره کربلا و عاشورا

فرهنگ > دین و اندیشه - حدیث کربلا، حدیث حریت و حماسه هاست و روایتش روایت رویش و خیزش، و سرودش همیشه سرخ و حیات بخش و حرکت زا.

در خصوص کربلا و حماسه همیشه جاوید عاشورا، در کتابی با نام «سیمای کربلا، حریم حریت» سخن گفته ایم و چندین حدیث ازاحادیث این دفتر را نیز در آنجا البته با شرح و بسطی بیشتر آورده ایم.دیگر لازم نیست در این مقدمه حرف به درازا کشد، تنها به تذکر چند نکته که در فهم بهتر این مجموعه می تواند مفید باشد بسنده می شود:

1. روایتهایی که درباره کربلا، بویژه زیارت آستان قدس حسینی علیه السلام، در منابع روایی آمده است. بیشتر از اینها است که در یک مجموعه چهل حدیثی بگنجد، ما از صدها حدیث، این چهل نمونه را، از سخنان برگزیدگان خدا برگزیده ایم.

2. احادیث از کتابهای معتبر نقل شده و بیشتر آنها را در کتاب وزین کامل الزیارات می توان دید، کتابی که در نظر دانشوران شیعی معتبر است و محکم.

3. در انتخاب حدیثها، علاوه بر نکات چندی که در نظر بوده این نکته نیز در نظر گرفته شده است که تا حد امکان حدیثی نقل شود که کم لفظ و معتبر، اما پر معنی باشد تا حفظ آن برای همه سهل و ممکن باشد.

4. پیشاپیش اقرار می شود که ترجمه ها نارسا بوده و آن لطف بی نظیری که در سخن معصوم علیه السلام است در ترجمه ها دیده نمی شود ما تلاش خویش را کرده ایم، امید که مقبول درگاه حضرت حق واقع گردد.

فصل اول: فضیلت کربلا

حدیث اول  :حریم پاک

عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال:
..و هی اطهر بقاع الأرض و اعظمها حرمة و انها لمن بطحاء الجنة.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در ضمن حدیث بلندی می فرماید: کربلا پاکترین بقعه روی زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه ها است و الحق که کربلا از بساطهای بهشت است. بحار الانوار، ج 98، ص 115 و نیز کامل الزیارات، ص 264

حدیث دوم:سرزمین نجات

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
یقبر ابنی بأرض یقال لها کربلا هی البقعة التی کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التی علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فی الطوفان.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پسرم حسین در سرزمینی به خاک سپرده می شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازی که همواره گنبد اسلام بوده است، چنانکه خدا، یاران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد. کامل الزیارات، ص 269، باب 88، ح 8

حدیث سوم: مسلخ عشق

قال امیر المؤمنین علی علیه السلام:
هذا...مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم و لا یلحقهم من کان بعدهم.

حضرت علی علیه السلام روزی گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانی که نه شهدای گذشته و نه شهدای آینده به پای آنها نمی رسند.

تهذیب، ج 6، ص 73 و بحار، ج 98، ص 116

حدیث چهارم: عطر عشق

قال علی علیه السلام:
واها لک أیتها التربة لیحشرن منک قوم یدخلون الجنة بغیر حساب.
امیر المؤمنین علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود: چه خوشبوئی ای خاک! در روز قیامت قومی از تو بپا خیزند که بدون حساب و بی درنگ به بهشت روند.

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 169

حدیث پنجم:ستاره سرخ محشر

قال علی بن الحسین علیه السلام:
تزهر أرض کربلا یوم القیامة کالکوکب الدری و تنادی أنا أرض الله المقدسة الطیبة المبارکة التی تضمنت سید الشهداء و سید شباب اهل الجنة.

امام سجاد علیه السلام فرمود: زمین کربلا، در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدی می درخشد و ندا در می دهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکی که پیشوای شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است. ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص 268

حدیث ششم:کربلا و بیت المقدس

قال ابو عبد الله علیه السلام:
الغاضریة من تربة بیت المقدس.
امام صادق علیه السلام فرمود: کربلا از خاک بیت المقدس است. کامل الزیارات، ص 269، باب 88، ح 7

حدیث هفتم: فرات و کربلا

قال ابو عبد الله علیه السلام
أن أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالی...

امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبی بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.بحار الانوار، ج 98، ص 109 و نیز کامل الزیارات، ص 269

حدیث هشتم: کربلا، کعبه انبیاء

قال ابو عبد الله علیه السلام:
لیس نبی فی السموات و الارض، اءلا یسألون الله تبارک و تعالی أن یؤذن لهم فی زیارة الحسین (علیه السلام)، ففوج ینزل و فوج یعرج.

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ پیامبری در آسمانها و زمین نیست مگر این که می خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شوند، چنین است که گروهی به کربلا فرود آیند و گروهی از آنجا عروج کنند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 244، به نقل از کامل الزیارات، ص 111

حدیث نهم: کربلا، مطاف فرشتگان

قال ابو عبد الله علیه السلام:
لیس من ملک فی السموات و الأرض الا یسألون الله تبارک و تعالی أن یؤذن لهم فی زیارة الحسین (علیه السلام)، ففوج ینزل و فوج یعرج.

امام صادق علیه السلام فرمود:
هیچ فرشته ای در آسمانها و زمین نیست مگر این که می خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شود، چنین است که همواره فوجی از فرشتگان به کربلا فرود آیند و فوجی دیگر عروج کنند و از آنجا اوج گیرند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 244، به نقل از کامل الزیارات ص 114

حدیث دهم: راه بهشت

قال ابو عبد الله علیه السلام:
موضع قبر الحسین علیه السلام ترعة من ترع الجنة

امام صادق علیه السلام فرمود: جایگاه قبر امام حسین علیه السلام دری از درهای بهشت است. کامل الزیارات، ص 271، باب 89، ح 1

حدیث یازدهم: کربلا، حرم امن

قال ابو عبد الله علیه السلام:
ان الله اتخذ کربلا حرما آمنا مبارکا قبل أن یتخذ مکة حرما.
امام صادق علیه السلام فرمود: به راستی که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پیش از آنکه مکه را حرم قرار دهد.کامل الزیارات، ص 267 بحار، ج 98، ص 110

حدیث دوازدهم: زیارت مداوم

قال الصادق علیه السلام:
زوروا کربلا و لا تقطعوه فاءن خیر أولاد الانبیاء ضمنته...
امام صادق عیه السلام فرمود: کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است. کامل الزیارات، ص 269

حدیث سیزدهم: بارگاه مبارک

قال الصادق علیه السلام:
«شاطی ء الوادی الأیمن» الذی ذکره الله فی القرآن، (1) هو الفرات و «البقعة المبارکة» هی کربلا.
امام صادق علیه السلام فرمود: آن «ساحل وادی ایمن» که خدا در قرآن یاد کرده فرات است و «بارگاه با برکت» نیز کربلا است. (2)

فصل دوم: زیارت کربلا

حدیث چهاردهم:  شوق زیارت

قال الامام الباقر علیه السلام:
لو یعلم الناس ما فی زیارة قبر الحسین علیه السلام من الفضل، لماتوا شوقا.
امام باقر علیه السلام فرمود: اگر مردم می دانستند که چه فضیلتی در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت می مردند.ثواب الاعمال، ص 319، به نقل از کامل الزیارات .

حدیث پانزدهم: حج مقبول و ممتاز

قال ابو جعفر علیه السلام:
زیارة قبر رسول الله صلی الله علیه و آله و زیارة قبور الشهداء، و زیارة قبر الحسین بن علی علیهما السلام، تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلی الله علیه و آله.
امام باقر علیه السلام فرمود: زیارت قبر رسول خدا «ص» ، و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا «ص» بجا آورده شود.مستدرک الوسائل، ج 1، ص 266، و نیز کامل الزیارات، ص 156

حدیث شانزدهم : تولدی تازه

عن حمران قال: زرت قبر الحسین علیه السلام فلما قدمت جاءنی.ابو جعفر محمد بن علی علیه السلام...فقال علیه السلام:
ابشر یا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم یرید الله بذلک وصلة نبیه حرج من ذنوبه کیوم ولدته امه.
حمران می گوید: هنگامی که از سفر زیارت امام حسین علیه السلام برگشتم، امام باقر علیه السلام به دیدارم آمد و فرمود: ای حمران! به تو مژده می دهم که هر کس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت کند و مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر (ص) باشد، از گناهانش بیرون می آید چون روزی که مادرش او را زاد.امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 28، چاپ نجف بحار، ج 98، ص .20

حدیث هفدهم:  زیارت مظلوم

عن ابی جعفر و ابی عبد الله علیه السلام یقولان:
من احب أن یکون مسکنه و مأواه الجنة، فلا یدع زیارة المظلوم.
از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده که فرمودند: هر کس که می خواهد مسکن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم علیه السلام را ترک نکند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 253

حدیث هجدهم:  شهادت و زیارت

قال الامام الصادق علیه السلام:
زوروا قبر الحسین (علیه السلام) و لا تجفوه، فاءنه سید شباب أهل الجنة من الخلق، و سید شباب الشهداء.
امام صادق علیه السلام فرمود: مرقد امام حسین علیه السلام را زیارت کنید و با ترک زیارتش به او ستم نورزید چرا که او سید جوانان بهشت از مردم، و سالار جوانان شهید است. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 256: و کامل، ص 109

حدیث نوزدهم: زیارت، بهترین کار

قال ابو عبد الله علیه السلام:
زیارة قبر الحسین بن علی علیهما السلام من افضل ما یکون من الاعمال.
امام صادق علیه السلام فرمود: زیارت قبر امام حسین علیه السلام از بهترین کارهاست که می تواند انجام یابد.مستدرک الوسائل، ج 10، ص .311

حدیث بیستم:  سفره های نور

قال الامام الصادق علیه السلام:
من سره ان یکون علی موائد النور یوم القیامة فلیکن من زوار الحسین بن علی (علیهما السلام)
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره های نور بنشیند باید از زائران امام حسین (علیه السلام) باشد.وسائل الشیعه، ج 10، ص 330 بحار الانوار، ج 98، ص 72

حدیث بیست و یکم: شرط شرافت

قال الصادق علیه السلام: من اراد أن یکون فی جوار نبیه و جوار علی و فاطمة فلا یدع زیارة الحسین علیهم السلام
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می خواهد در همسایگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در کنار علی (علیه السلام) و فاطمه (س) باشد، زیارت امام حسین (علیه السلام) را ترک نکند. وسائل الشیعه، ج 10، ص 331، ح .39

حدیث بیست و دوم:  زیارت، فریضه الهی

قال ابو عبد الله علیه السلام:
لو أن احدکم حج دهره ثم لم یزر الحسین بن علی علیه السلام لکان تارکا حقا من حقوق رسول الله (ص) لأن حق الحسین فریضة من الله تعالی، واجبة علی کل مسلم.
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر یکی از شما تمام عمرش را احرام حج بندد، اما امام حسین علیه السلام را زیارت نکند، حقی از حقوق رسول خدا (ص) را ترک کرده است چرا که حق حسین علیه السلام فریضه الهی و بر هر مسلمانی واجب و لازم است.وسائل الشیعه، ج 10، ص .333

حدیث بیست و سوم: کربلا، کعبه کمال

قال ابو عبد الله علیه السلام:
من لم یأت قبر الحسین علیه السلام حتی یموت کان منتقص الاءیمان، منتقص الدین، اءن ادخل الجنة کان دون المؤمنین فیها.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس به زیارت قبر امام حسین علیه السلام نرود تا بمیرد، ایمانش ناتمام و دینش ناقص خواهد بود، به بهشت هم که برود پایین تر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.وسائل الشیعه، ج 10، ص .335

حدیث بست و چهارم: از زیارت تا شهادت

قال ابو عبد الله علیه السلام:
لا تدع زیارة الحسین بن علی علیهما السلام و مر أصحابک بذلک یمد الله فی عمرک و یزید فی رزقک و یحییک ء الله سعیدا و لا تموت الا شهیدا.
امام صادق علیه السلام فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن! تا خدا عمرت را دراز و روزی و رزقت را زیاد کند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نمیری مگر شهید. وسائل الشیعه، ج 10، ص 335

حدیث بیست و پنجم: حدیث محبت

عن ابی عبد الله علیه السلام قال:
من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حب الحسین علیه السلام و زیارته، و من اراد الله به السوء قذف فی قلبه بغض الحسین علیه السلام و بغض زیارته.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: هر کس که خدا خیر خواه او باشد، محبت حسین (علیه السلام) و زیارتش را در دل او می اندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد، کینه و خشم حسین (علیه السلام) و خشم زیارتش را در دل او می اندازد. وسائل الشیعه، ج 10، ص 388، بحار الانوار، ج 98، ص 76

حدیث بیست و ششم: نشان شیعه بودن

قال الصادق علیه السلام:
من لم یأت قبر الحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتی یموت فلیس هو لنا شیعة، و ان کان من اهل الجنة فهو من ضیفان اهل الجنة.
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال کند که شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد، او شیعه ما نیست، و اگر هم از اهل بهشت باشد، از میهمانان اهل بهشت خواهد بود. کامل الزیارات، ص 193، بحار الانوار، ج 98، ص .4

حدیث بیست و هفتم: سکوی معراج

قال الصادق علیه السلام:
من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه کتبه الله عز و جل فی اعلی علیین.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که به زیارت قبر حسین علیه السلام نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد، خدای متعال او را در بلندترین درجه عالی مقامان ثبت می کند. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص .581

حدیث بیست و هشتم: مکتب معرفت

قال ابو الحسن موسی بن جعفر علیه السلام:
أدنی ما یثاب به زائر أبی عبد الله (علیه السلام) بشط فرات، اذا عرف حقه و حرمته و ولایته، أن یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر.
حضرت امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: کمترین ثوابی که به زائر امام حسین علیه السلام در کرانه فرات، داده می شود این است که تمام گناهان، مقدم و مؤخرش بخشوده می شود.بشرط این که حق و حرمت و ولایت آن حضرت را شناخته باشد. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص .138

حدیث بیست و نهم:همچون زیارت خدا

قال الامام الرضا علیه السلام:
من زار قبر الحسین (علیه السلام) بشط الفرات کان کمن زار الله.
امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که قبر امام حسین علیه السلام را در کرانه فرات زیارت کند، مثل کسی است که خدا را زیارت کرده است.مستدرک الوسائل، ج 10، ص 250، به نقل از کامل

فصل سوم :عاشورا و اربعین

حدیث سی ام: زیارت عاشورا

قال الصادق علیه السلام:
من زار الحسین علیه السلام یوم عاشورا وجبت له الجنة.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند، بهشت بر او واجب می شود.اقبال الاعمال، ص 568

حدیث سی و یکم : بالاتر از روسپیدی

قال ابو عبد الله علیه السلام:
من بات عند قبر الحسین علیه السلام لیلة عاشورا لقی الله یوم القیامة ملطخا بدمه، کانما قتل معه فی عرصة کربلا.
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که شب عاشورا را در کنار مرقد امام حسین علیه السلام سحر کند، روز قیامت در حالی به پیشگاه خدا خواهد شتافت که به خونش آغشته باشد، مثل کسی که در میدان کربلا و در کنار امام حسین علیه السلام کشته شده باشد. وسائل الشیعه، ج 10، ص .372

حدیث سی و دوم: نشانه های ایمان

قال ابو محمد الحسن العسکری علیه السلام:
علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الاربعین، و التختم، فی الیمین، و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم.
امام حسن عسگری علیه السلام فرمود: نشانه های مؤمن پنج چیز است: 1 نمازهای پنجاهگانه (3) 2 زیارت اربعین
2 انگشتر به دست راست کردن 4 بر خاک سجده کردن 5 بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.وسائل الشیعه، ج 10، ص 373، و نیز التهذیب، ج 6، ص 52

فصل چهارم: تربت و تسبیح عشق

حدیث سی و سوم:  رواق منظر یار

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
الا و ان الاجابة تحت قبته، و الشفاء فی تربته، و الأئمة (علیهم السلام) من ولده
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان علیهم السلام از فرزندان اوست. مستدرک الوسائل، ج 10، ص .335

حدیث سی و چهارم: تربت و تربیت

قال الصادق علیه السلام:
حنکوا أولادکم بتربة الحسین (علیه السلام) فانها امان.
امام صادق علیه السلام فرمود: کام کودکانتان را با تربت حسین (علیه السلام) بردارید، چرا که خاک کربلا، فرزندانتان را بیمه می کند. وسائل الشیعه، ج 10، ص .410

حدیث سی و پنجم:  بزرگترین دارو

قال ابو عبد الله علیه السلام:
فی طین قبر الحسین (علیه السلام)، الشفاء من کل داء، و هو الدواء الاکبر.
امام صادق علیه السلام فرمود: شفای هر دردی در تربت قبر حسین علیه السلام است و همان است که بزرگترین داروست.کامل الزیارات، ص 275 و وسائل الشیعه، ج 10، ص .410

حدیث سی و ششم: تربت و هفت حجاب

قال الصادق علیه السلام:
السجود علی تربة الحسین علیه السلام یخرق الحجب السبع.
امام صادق علیه السلام فرمود: سجده بر تربت حسین علیه السلام حجابهای هفتگانه را پاره می کند. مصباح المتهجد، ص 511، و بحار الانوار، ج 98، ص .135

حدیث سی و هفتم: سجده بر تربت عشق

کان الصادق علیه السلام لا یسجد الا علی تربة الحسین علیه السلام تذللا لله و استکانة الیه.
رسم حضرت امام صادق علیه السلام چنین بود که: جز بر تربت حسین علیه السلام به خاک دیگری سجده نمی کرد و این کار را از سر خشوع و خضوع برای خدا می کرد. وسائل الشیعه، ج 3، ص .608

حدیث سی و هشتم:تسبیح تربت

قال الصادق علیه السلام: السجود علی طین قبر الحسین علیه السلام ینور الی الارض السابعة و من کان معه سبحة من طین قبر الحسین علیه السلام کتب مسبحا و ان لم یسبح بها...
امام صادق علیه السلام فرمود: سجده بر تربت قبر حسین علیه السلام تا زمین هفتم را نور باران می کند و کسی که تسبیحی از خاک مرقد حسین علیه السلام را با خود داشته باشد، تسبیح گوی حق محسوب می شود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 268، وسائل الشیعه، ج 3، ص .608

حدیث سی و نهم: تربت شفابخش

عن موسی بن جعفر علیه السلام قال: و لا تأخذوا من تربتی شیئا لتبرکوا به فان کل تربة لنا محرمة الا تربة جدی الحسین بن علی علیهما السلام فان الله عز و جل جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا.
حضرت امام کاظم علیه السلام در ضمن حدیثی که از رحلت خویش خبری می داد، فرمود: چیزی از خاک قبر من بر ندارید تا به آن تبرک جویید چرا که خوردن هر خاکی جز تربت جدم حسین علیه السلام، بر ما حرام است، خدای متعال تنها تربت کربلا را، برای شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است. جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .533

حدیث چهلم: یکی از چهار نیاز

قال الامام موسی الکاظم علیه السلام: لا تستغنی شیعتنا عن أربع: خمرة یصلی علیها، و خاتم یتختم به، و سواک یستاک به، و سبحة من طین قبر أبی عبد الله علیه السلام...
حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: پیروان ما از چهار چیز بی نیاز نیستند: 1 سجاده ای که بر روی آن نماز خوانده شود.2 انگشتری که در انگشت باشد.3 مسواکی که با آن دندانها را مسواک کنند.4 و تسبیحی از خاک مرقد امام حسین علیه السلام...تهذیب الاحکام، ج 6، ص 75

پی نوشت‏ها:
1.قرآن مجید، سوره قصص، آیه 30
2.بحار الانوار، ج 57، ص 203، به نقل از تهذیب
3.منظور نمازهای روزانه و نوافل آنهاست که پنجاه رکعت می شود.
6262



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : دوشنبه 20 آبان 1392
پیام عاشورایی
  

پیام عاشورایی

پیام عاشورایی

 

 

*حسین (ع) سر سلسله شیدایان عشق است و شیدایی را به هر کسی نمی بخشند،شیدایی حق پاداش از خود گذشتگی است..

*کربلا قلب پیکره تاریخ است و چشمه نوری که در آیینه جان ما انعکاس یافته است و آیینه اگر"انا الشمس"نگوید،چه بگوید؟

*کربلا آمیزه کرب است و بلا...و بلا اتفاق شمس اشتیاق است و آن تشنگی که کربلاییان کشیده اند.

*تو مپندار که ما عاشقان ثارالله (ع) برای تکه ای خاک این گونه فریاد واویلتا  سر می دهیم،کربلا میعادگاه عشق بازی با خداست.

*عاشورا هنوز نگذشته است و کاروان کربلا هنوز در راه است و اگر تو را هوس کرب و بلاست بسم الله...حق پاداش از خود گذشتگی است...

*قدس،مرد جنگ می خواهد و مرد جنگ نیز کربلایی است و کربلایی،مرد میدان عشق است و از سختی ها و مشقات و سرباختن ها و جان دادن ها نمی هراسد...

*تکلیف ما را حضرت سیدالشهداء(ع) تعیین فرموده است و چشمه جوشان خون مبارک او منشاء حیات رضوانی انسان و همه آفرینش است...

*کابین وصل حق خون است،خون سرخ مومنی که عشق حسین(ع) در جانش ریشه دارد و بهای دیدار را، دل عاشق، قبل از دیدار معشوق می پردازد...

*این قلب حسین (ع) است که در پیکره ما می تپد و این چنین اراده ما اراده حق است و قدرت ما از مبداء لایزال قدرت الهی است...

*حرم عشق کربلاست و چگونه در بند خاک بماند آن که پرواز آموخته است و راه کربلا می شناسد و چگونه از جان نگذرد آن کس که می داند جان،بهای دیدار است...

*منطق ما،منطق حسین(ع) است و اگر دشمن این حقیقت را دریابد،هرگز در انتظار خستگی ما نخواهد بود...

 

 

اللهم الرقنی توفیق الشهادة فی الرکابِ مولانا صاحب الزمان«عج»



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : دوشنبه 20 آبان 1392
اعمال ماه محرم

 

اعمال ماه محرم!

 

چرا محرم؟!

 

پیش از اسلام عرب، جنگ در این ماه را حرام می‌دانست و ترك مخاصمه می‌كرد؛ لذا از آن زمان این ماه بدین اسم نامگذاری شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمری قرار دادند.(2) در توضیح این كه چرا ماه‌های دیگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم نامیده نمی‌شود می‌توان گفت: چون ترك جنگ از این ماه شروع می‌شد به آن محرم گفتند.

 

این ماه در مكتب تشیع یادآور نهضت حضرت سیدالشهدا و حماسه‌ جاودان كربلاست.

 

این ماه، یادآور دلاورمردی‌های یاران با وفای اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، فداكاری‌های زینب كبری(سلام الله علیها)، حضرت سجاد(علیه السلام)، و همه‌ اسرای كاروان امام حسین(علیه السلام)، است. این ماه، یادآور خطبه‌ها و شعارهای آگاهی‌بخش سالار شهیدان، نطق آتشین حضرت زینب(سلام الله علیها) و خطابه‌ غرّای زین العابدین(علیه السلام)، است.

این ماه، یادآور استقامت حبیب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.

آری این ماه، ماه پیروزی حق بر باطل است.


محرم از منظر ائمه(علیهم السلام)

شیعیان از امام رضا(علیه السلام)، چنین نقل شده است:

«وقتی محرم فرا می‌رسید، پدرم خندان دیده نمی‌شد، حزن و اندوه تا پایان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصیبت و گریه ایشان بود.»(3)

همچنین حضرت امام رضا(علیه السلام) درباره‌ عاشورا می‌فرماید:

«كسی كه عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه‌اش باشد، خداوند قیامت را روز شادمانی و سرور او قرار خواهد داد.»(4)

 

اعمال شب اول ماه محرم

نماز: این شب چند نماز دارد كه یكی از آنها به شرح ذیل است:

دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد یازده مرتبه سوره‌ توحید خوانده شود.

 

در فضیلت این نماز چنین آمده است:

«خواندن این نماز و روزه داشتن روزش موجب امنیّت است و كسی كه این عمل را انجام دهد، گویا تمام سال بر كار نیك مداومت داشته است.»(5)

 

احیای این شب.(6)

 

نیایش و دعا.(7)

 

روز اول محرم

اول محرم هر سال اولین روز سال قمری است. از امام محمدباقر(علیه السلام) روایت شده است: «آن كس كه این روز را روزه بدارد، خداوند دعایش را اجابت می‌كند، همانگونه كه دعای زكریا(علیه السلام) را اجابت كرد.»(8)

دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعای زیر قرائت گردد:

«اللّهم انت الاله القدیم و هذه سنةٌ جدیدةٌ فاسئلك فیها العصمة من الشیطان و القوَّة علی هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خدای قدیم و جاودانی و این سال، سال نو است، از تو می‌خواهم كه مرا در این سال از شیطان حفظ كنی و بر نفس اماره (راهنمایی كننده) به بدی پیروز سازی.

 

روز دوم محرم

در چنین روزی كاروان امام حسین(علیه السلام) در سال 61 ه‍ .ق وارد سرزمین كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گردید.(10)

 

روز سوم محرم

از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است:

«هر كس در این روز روزه بگیرد، خداوند دعایش را اجابت كند.»(11)

در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.

 

روز چهارم محرم

بی‌نتیجه بودن مذاكره حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)، با عمر بن سعد برای وادار كردن لشكر وی به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.

 

روز هفتم محرم

روزه گرفتن مستحب است.

 

روز نهم محرم

تاسوعای حسینی، روز محاصره‌ امام حسین(علیه السلام) و اصحابش در سرزمین كربلا توسط سپاه شمر.(12)

 

اعمال شب عاشورا

چند نماز برای این شب در روایات آمده است كه یكی از آنها چنین است:

چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره‌ حمد، 50 بار سوره‌ توحید خوانده می‌شود. پس از پایان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العلیّ العظیم» خوانده شود.(13)

 

احیای این شب كنار قبر امام حسین(علیه السلام).(14)

 

دعا و نیایش. (15)

 

روز عاشورا


عزاداری بر امام حسین(علیه السلام) و شهدای كربلا، در این مورد از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است:

 

هر كس كار و كوشش را در این روز، رها كند، خداوند خواسته‌هایش را برآورد و هر كس این روز را با حزن و اندوه سپری كند، خداوند قیامت را روز خوشحالی او قرار دهد. (16)

 

زیارت امام حسین(علیه السلام).(17)

 

روزه گرفتن در این روز كراهت دارد؛ ولی بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشامیدن خودداری شود. (18)

 

آب دادن به زائران امام حسین(علیه السلام).(19)

 

خواندن سوره توحید هزار مرتبه.(20)

 

خواندن زیارت عاشورا. (21)

 

گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسین(علیه السلام).»(22)

 

روز دوازدهم محرم

ورود كاروان اسیران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(علیه السلام) در سال 94 ه‍ .ق.

 

روز بیست و یكم محرم

1ـ روزه‌ این روز مطلوب است. (23)



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1392
ماه محرم

ماه مُحَرّم یا محرم‌الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی (هجری قمری) و به اعتقاد مسلمانان از جملهٔ ماه‌های حرام است. به‌همان‌گونه که پیش از ظهور اسلام، در دوران جاهلیت، جنگ و خونریزی در این ماه‌ها ممنوع بود، محمد نیز همان را تأیید کرد.محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود.

شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب مفاتیح الجنان بیان شده است.محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در قتل حسین بن علی است.

حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شویم:

غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، ازدواج فاطمه و علی، ورود علی به اسلام ، نبرد کربلاتاسوعا و عاشورا و قتل حسین و اسارت خاندان حسین به کوفه و شام.

همچنین نقل است که به خلافت رسیدن عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی، قتل جعفر برمکی و انقراض خاندان برمکی و دولت برمکیان، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است.

عروج ادریس به آسمان، استجابت دعای زکریا ، عبور موسی از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است.



::
:: برچسب‌ها: محرم ,
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1392
شهید مطهری وواقعه غدیر

شهید مطهرى و واقعه غدیر

شهید مطهرى و واقعه غدیر



بهترین تعبیر درباره استاد شهید مطهرى ، كلام امام خمینى  - رضوان الله علیه - است: « شهید بزرگوار و متفكر و فیلسوف و فقیه عالی مقام مرحوم آقاى حاج شیخ مرتضى مطهرى - قدس سره - ... كه در اسلام ‏شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن كریم كم نظیر بود ... در عمر كوتاه خود اثرات جاویدى به یادگار گذاشت كه پرتوى از وجدان بیدار و روح سرشار از عشق به مكتب بود. او با قلمى روان و فكرى توانا در تحلیل مسائل اسلامى و توضیح حقایق فلسفى با زبان مردم و بى ‏قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بى‏استثنا آموزنده و روان ‏بخش است و مواعظ و نصایح او كه از قلبى سرشار از ایمان و عقیدت، نشات مى‏گرفت، براى عارف و عامى سودمند و فرح زاست... .»

نظر استاد شهید مطهرى درباره هر مساله اسلامى، آینه اسلام ناب محمدى(ص) است كه با دلیل استوار و عبارات رسا و زیبا بیان كره است. عمده مباحث استاد درباره غدیر، در كتاب پر برگ و بار «امامت و رهبرى‏» ذكر شده است . به مناسبت عید غدیر به نقطه نظرات این اسلام شناس شهید و مرزبان فرهنگ علوی می پردازیم.


غدیر و آینه تبلیغ

استاد مطهری، در بحث «امامت در قرآن‏» به آیات مورد استدلال شیعه، توجه كرده و بعد از ذكر و شرح آیه «انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون.‏» (مائده/ 55) به تفسیر آیه تبلیغ پرداخته و مى‏نویسد:

«... از آیاتى كه در این مورد در سوره مائده وارد شده یكى این آیه است: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ( مائده/‏67) اینجا لحن، خیلى شدید است: اى پیامبر! آنچه را كه بر تو نازل شد تبلیغ كن و اگر تبلیغ نكنى رسالت الهى را تبلیغ نكرده‏اى.

مفاد این آیه آنچنان شدید است كه مفاد حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة‏.» اجمالا خود آیه نشان مى‏دهد كه موضوع آنچنان مهم است كه اگر پیغمبر تبلیع نكند، اصلا رسالتش را ابلاغ نكرده است.

سوره مائده به اتفاق شیعه و سنى، آخرین سوره‏اى است كه بر پیغمبراکرم نازل شده و این آیات، جزء آخرین آیاتى است كه بر پیامبر نازل شده یعنى در وقتى نازل شده كه پیغمبر(ص) تمام دستورات دیگر را در مدت سیزده سال مكه و ده سال مدینه گفته بوده و این، جزء آخرین دستورات بوده است. شیعه سؤال مى‏كند: این دستورى كه جزء آخرین دستورهاست و آنقدر مهم است كه اگر پیغمبر آن را ابلاغ نكند، همه گذشته‏ها كان لم یكن [هیچ و پوچ] است چیست؟ یعنى شما نمى‏توانید موضوعى نشان بدهید كه مربوط باشد به سال هاى آخر عمر پیغمبر و اهمیتش در آن درجه باشد كه اگر ابلاغ نشود هچ چیز ابلاغ نشده است. ولى ما مى‏گوییم آن موضوع، مساله امامت است كه اگر نباشد، همه چیز كان لم یكن است، یعنى شیرازه اسلام از هم مى‏پاشد. به علاوه شیعه از كلمات و روایات خود اهل تسنن، دلیل مى‏آورد كه این آیه در غدیر خم نازل شده است.» (1)


غدیر و آیه اكمال دین

شهید مطهرى آیه اكمال را این چنین تفسیر مى‏نماید:

«در همان سوره مائده، آیه« الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا» (مائده/‏3)؛ امروز دین را به حد كمال رساندم و نعمت را به حد آخر، تمام كردم، امروز است كه دیگر اسلام را براى شما به عنوان یك دین پسندیدم، نشان مى‏دهد كه در آن روز، جریانى رخ داده كه آن قدر با اهمیت است كه آن را مكمل دین و متمم نعمت ‏خدا بر بشر شمرده است و با بودن آن، اسلام، اسلام است و خدا این اسلام را همان مى‏بیند كه مى‏خواسته و با نبودن آن، اسلام، اسلام نیست. شیعه به لحن این آیه كه تا این درجه براى این موضوع اهمیت قائل است استدلال مى‏كند و مى‏گوید: آن موضوعى كه بتواند نامش مكمل دین و متمم نعمت و آن چیزى باشد كه با نبودنش، اسلام، اسلام نیست، چه بوده است؟ مى‏گوید ما مى‏توانیم موضوعى را نشان بدهیم كه در آن درجه از اهمیت‏ باشد ولى شما نمى‏توانید. به علاوه روایاتى هست كه تایید مى‏كند این آیه هم در همین موضوع [غدیر خم] وارد شده است.» (2)

مراد از «الیوم‏» چه روزى است؟

درباره این كه مقصود از«الیوم‏» در آیه اكمال دین، چه روزى است، استاد مطالبى پر بار و پر دامنه (3) عرضه مى‏دارد و به نقد و بررسى آراء در این موضع مى‏پرازد. او بعد از ذكر و نقد آراء دیگر (1- روز بعثت 2- روز فتح مكه ‏3- روز قرائت ‏سوره برائت) به بیان و استدلال شیعه پراخته و مى‏گوید:

«... استدلال شیعیان یكى از جنبه تاریخى است كه مى‏گویند وقتى ما مى‏بینیم در لفظ آیه: "الیوم اكملت لكم دینكم" این مطلب نیست كه «امروز» كدام روز است، به تاریخ و شان نزول ها مراجعه مى‏كنیم در نتیجه مى‏بینیم [كه روایات] نه یكى، نه دو تا و نه ده تا بلكه به طور متواتر مى‏گوید: این آیه در روز غدیر خم نازل شد كه پیغمبر(ص)، على(ع) را به جانشینى خودش نصب كرد.  ولى آیا قرائنى كه در خود آیه هست، همین را كه تاریخ تایید مى‏كند، تایید مى‏نماید یا نه؟ [مى‏بینیم كه تایید مى‏كند] آیه این است: "الیوم یئس الذین كفروا من دینكم"؛ امروز( یا بگوییم آن روز) كافران از دین شما مایوس شدند. این را ما ضمیمه مى‏كنیم به یك سلسله آیات دیگرى در قرآن كه مسلمین را تحذیر مى‏كند، مى‏ترساند و مى‏گوید كافران دائما نقشه مى‏كشند و دوست دارند كه شما را از دینتان برگردانند و علیه دینتان اقدام مى‏كنند... از طرف دیگر مى‏بینیم در آن آیه مى‏گوید ولى امروز دیگر مایوس شدند، از امروز دیگر فعالیت كافران علیه دین شما به پایان رسید "فلا تخشوهم" دیگر از ناحیه آنها بیمى نداشته باشید "واخشون" از من بترسید! ...

پس معنى" الیوم یئس الذى كفروا من دینكم فلا تخشوهم واخشون" این است كه دیگر كافرهاى بیرون جامعه اسلامى [از این كه دین شما را از بین ببرند] مایوسند، از ناحیه آنها دیگر خطرى براى عالم اسلامى نیست، از من بترسید، یعنى از خودتان بترسید. اى جماعت مسلمین! بعد از این اگر خطرى باشد آن است كه خودتان با نعمت اسلام بد عمل بكنید، كفران نعمت ‏بكنید، آن استفاده‏اى را كه باید ببرید نبرید، در نتیجه، قانون من در مورد شما اجرا شود: "ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم." از این روز، دیگر خطرى از خارج، جامعه اسلامى را تهدید نمى‏كند[ زیرا، امام و حافظ نظام، تعیین شد] خطر از داخل تهدید مى‏كند.» (4)


تواتر حدیث غدیر

استاد، یكى از ادله شیعه در امامت را تواتر حدیث غدیر شمرده و مى‏نویسد:

«... [خواجه نصیر] مى‏گوید:" و لحدیث الغدیر المتواتر"؛ حدیث غدیرى كه متواتر است. متواتر در علم حدیث اصطلاحى است. تواتر یعنى [مقدار نقل خبر] فوق تبانى [بر دروغ] باشد. شیعه مدعى است كه نقل خبر غدیر در حدى است كه ما احتمال تبانى هم در آن نمى‏توانیم بدهیم و بگوییم مثلا چهل نفر از صحابه پیغمبر تبانى كردند بر یك دروغ! خصوصا كه بسیارى از ناقلان این خبر، جزء دشمنان على(ع) بوده یا از طرفداران ایشان شمرده نشده‏اند... .» (5)

شهید مطهرى درباره این قسمت از روایت غدیر كه «من كنت مولاه فهذا على(ع) مولاه‏» معتقد است كه حتى شاید سنی ها هم نتوانند انكار كنند كه متواتر است. (6)


حدیث غدیر در منابع تاریخى

در نظر استاد، گذشته از كتب روایى، حدیث غدیر  در بسیارى از كتب تاریخى هم ذكر شده است كه آن كتب از منابع معتبر و مهم تاریخ شمرده مى‏شوند:

" قدیمی ترین كتاب تاریخى اسلام از كتاب هاى تاریخ عمومى اسلامى و از معتبرترین كتاب هاى تاریخ اسلامى كه شیعه و سنى آن را معتبر مى‏شمارند كتاب تاریخ یعقوبى است. مرحوم دكتر آیتى هر دو جلد این كتاب را ترجمه كرده‏اند، كتاب بسیار متقنى است و در اوایل قرن سوم هجرى نوشته شده است. ظاهرا بعد از زمان مامون و حدود زمان متوكل نوشته شده است. این كتاب كه فقط كتاب تاریخى است و حدیثى نیست، از آن كتاب هایى است كه داستان غدیر را نوشته است. كتاب هاى دیگرى كه آنها را هم اهل تسنن نوشته‏اند نیز حادثه غدیر خم را ذكر كرده‏اند." (7)


غدیر در آیینه شعر

ادبیات و به ویژه شعر، آیینه تمام نماى فرهنگ جامعه است و حضور مساله‏اى در ادبیات هر زمانى، نشانه مطرح بودن آن مى‏باشد. و غدیر در همه قرن ها در ادب و فرهنگ مردم حضور داشته است. استاد درباره توجه علامه امینى در الغدیر به این مساله مى‏نویسد: " (الغدیر) از جنبه ادبى هم استفاده كرده است، چون در هر عصرى هر مطلبى كه در میان مردم وجود داشته باشد، شعرا آن را منعكس مى‏كنند... [علامه امینى] مى‏گوید اگر مساله غدیر مساله‏اى بود كه به قول آنها مثلا در قرن چهارم به وجود آمده بود، دیگر در قرون اول و دوم و سوم، شعرا، این همه شعر، درباره‏اش نگفته بودند. در هر قرنى ما مى‏بینیم كه مساله غدیر، جزء ادبیات آن قرن است. بنابراین، چگونه مى‏توانیم این حدیث را انكار كنیم؟!" (8)


شرح حدیث غدیر

استاد، این حدیث را كه حدیث هدایت و روشنایى است؛ این چنین ذكر و شرح مى‏كند:

هنگامى كه به غدیر خم كه نزدیك جحفه (10) است رسیدند، قافله را متوقف و اعلام كردند كه مى‏خواهم درباره موضوعى با مردم صحبت كنم. (این آیه‏ها نیز در آنجا نازل شد.) بعد دستور داد كه منبرى برایش درست كردند. از جحاز شتر و چیزهاى دیگر، مركز مرتفعى ساختند. حضرت رفت ‏بالاى آن و مفصل صحبت كرد:

"الست اولى بكم من انفسكم؟ قالوا: بلى. آنگاه فرمود: من كنت مولاه فهذا على مولاه." بعد از این بود كه این آیه نازل شد: "الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم واخشون الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى..." اینها را در كتاب هایى مثل الغدیر یا ترجمه‏هاى آن نوشته‏اند. (11)

این مطلب گذری بود بر نظرات استاد شهید مرتضی مطهری (ره) که نسبت به امامت و عید غدیر بیان کرده بودند.



::
نویسنده : مهدی زنجانچیان
تاریخ : چهارشنبه 1 آبان 1392